آگاه: در این میان، آنچه قربانی میشود، روان، اخلاق و هویت جامعهای است که بیمحابا در معرض خشونت عریان و روابط نامتعارف و غیراخلاقی قرار میگیرد. نگرانکنندهترین بخش این بحران، رهاشدگی ساختاری و فقدان یک نظام ردهبندی سنی کارآمد و بازدارنده است؛ آثاری مالامال از فروپاشیهای روانی، خودکشی، تعرض و اشارات جنسی بدون هیچ فیلتر واقعی به خلوت خانهها نفوذ میکنند و ذهن بیدفاع اقشار مختلف جامعه از جمله کودکان و نوجوانان را آماج آسیبهای جبرانناپذیر قرار میدهند.
سریال بدنام به نویسندگی و تهیهکنندگی حامد عنقا و کارگردانی احسان سجادیحسینی، تازهترین دستاورد جریانی است که جذابیت دراماتیک خود را نه بر بستر روایتگری اصیل، بلکه بر ویرانههای هنجارهای اخلاقی و روانی جامعه بنا میکند. این اثر که تا کنون هفت قسمت از آن پیش روی مخاطبان قرار گرفته، از همان ابتدا هویت خود را با تعلیقهای کاذب و نمایش بیپرده آسیبهای روانی پیوند میزند.
تروما به مثابه تفریح
داستان «بدنام» با یک فاجعه بصری و روانی تمامعیار آغاز میشود؛ جایی که شخصیت عماد با بازی امیر آقایی، در یک نمایش جنونآمیز اقدام به خودزنی کرده و سپس خود را حلقآویز میکند. این نمایش غلیظ و بدون لکنت از رفتارهای شدید خودآسیبرسان، نخستین ضربه هولناک را به بهداشت روانی مخاطب وارد میکند. در حوزه استانداردهای رسانه، به تصویر کشیدن جزئیات خودکشی به دلیل اثرات تقلیدی و تروماتیک آن بر ذهنهای آسیبپذیر، با محدودیتهای شدیدی روبهرو است اما سازندگان بدنام، تروما را به کالایی تزیینی برای صید مخاطب بدل کردهاند. شدت تراکم موقعیتهای بحرانی و رفتارهای مرگبار در همین چند قسمت ابتدایی شگفتانگیز و در عین حال وحشتناک است؛ سکانس افتتاحیه با خودزنی و خودکشی عماد آغاز میشود. در پایان اپیزود نخست، شخصیت یلدا پس از مواجهه با یک پیشنهاد بیشرمانه و غیرانسانی، دست به خودکشی میزند. در ادامه فاش میشود که شخصیت اسماعیل (سینا مهراد) نیز پیشینه اقدام به خودکشی داشته است.
این تراکم فشرده از تروما، بیشتر مثل یک قلاب در امر درامنویسی است؛ نویسنده به جای پیشبرد منطقی پیرنگ و عمقبخشی به کاراکترها، از شوکهای مرگبار به عنوان قلابی برای کشاندن مخاطب از فضای مجازی به سمت پلتفرم استفاده میکند. حامد عنقا که پیش از این نیز با سکانسهای جنجالی پریدن از پنجره در سریالهای تلویزیونی یا روابط و ازدواجهای نامتعارف وایرالشده در شبکه نمایش خانگی، مهارت خود را در برانگیختن کنجکاویهای سطحی جامعه نشان داده بود، در بدنام از این فرمول تکراری به شکل افراطیتری بهره گرفته است.
تقلیل جایگاه زن به وثیقه تجاری
در لایههای عمیقتر روابط عاطفی این اثر، با ترویج آشکار و سازمانیافته بیبندوباری و زندگیهای چندگانه و دروغین روبهرو هستیم. کاراکتر عماد، مردی است که با وجود داشتن خانواده و فرزند، یک همسر موقت پنهان به نام یلدا را در خفا نگه داشته است. این الگوی تکرارشونده در سریالهای نمایش خانگی، اصرار عجیبی دارد تا به مخاطب القا کند موفقیت یک مرد ایرانی در گرو داشتن روابط موازی، پنهان و موقت با زنان متعدد است. گویی صداقت، تعهد خانوادگی و وفاداری چنان مفاهیم کسلکنندهای هستند که پلتفرمها برای به تصویر کشیدن آنها پشیزی ارزش قائل نیستند.
اما اوج فاجعه و توهین به کرامت انسانی در قسمتهای بعدی رخ مینماید؛ جایی که یک حاجی بازاری به ظاهر متشرع و بنام، یعنی حاج ابراهیم با بازی حسن پورشیرازی، بدون اطلاع از رابطه عماد با یلدا، از این زن جوان به عنوان تضمین و وثیقه یک قرارداد مالی کلان استفاده میکند و با اعمال زور و تهدید تلاش میکند او را به خودش جذب کند. در این فرمولاسیون کثیف، ارزش و جایگاه انسانی یک زن تا سطح یک مال ضمانتی، یک سند تجاری و یک ابزار معامله میان دو مرد قدرتمند سقوط میکند.
نویسنده اثر تلاش کرده تا با چسباندن یک پایانبندی اخلاقی یا نمایش پشیمانی و توبه در ادامه داستان، فرآیند مجوزگیری خود را هموار سازد. کارگردان سریال در پاسخ به انتقادات تند رسانهها توضیح داده است که داستان درباره توبه و تحول است و یلدا با اتکا به شناخت قوانین شرعی تلاش میکند با ازدواج با پسر ابراهیم خود را از این توطئه نجات دهد. این کارگردان همچنین گفته است که «این سریال احتمالا از اخلاقیترین و مذهبیترین سریالهایی است که تا به حال در شبکه نمایش خانگی ساخته شده»، اما این دفاعیات، توجیه کارآمدی برای نمایش مکرر مناسبات غیراخلاقی، رقابتهای عاطفی چندضلعی و خوشگذرانیهای نوکیسگان تشنه قدرت نیست. این روش دقیقا همان نمایش عریان انحراف است که جذابیت تجاری اثر را بر محور فساد اخلاقی میچرخاند و در نهایت تنبیه را به عنوان نسخهای بیجان و تحمیلی به انتهای داستان ضمیمه میکند تا از توقیف دائمی بگریزد.
شیوع اپیدمی انحطاط
چطور یک جریان انحرافی فراتر از یک اثر خاص، کل زیستبوم نمایش خانگی را دربر گرفته است؟ برای پاسخ به این سوال میتوان نگاهی به مولفههای اخلاقی، شگردهای جذب مخاطب، پیامدهای روانی و وضعیت نظارتی در سه سریال ملتهب و شاخص دیگر در حال پخش انداخت. نگاهی به اتمسفر کلی شبکه نمایش خانگی نشان میدهد که سریال «بدنام» تنها نوک این کوه یخ عمیق و تاریک است. دیگر آثاری که از پلتفرمهای مختلف پخش میشوند، هر کدام به سهم خود در حال تیشه زدن به ریشه باورهای اخلاقی جامعه هستند.
درام اجتماعی و ملتهب گل سنگ به کارگردانی ابراهیم ایرجزاد، نمونه دیگری از این دستاندازی به امنیت روانی جامعه است. داستان با تصویر هولناک مردی آغاز میشود که جسد یک زن را به بیابان برده و وحشیانه میسوزاند. مخاطب از همان ابتدا در چرخهای از ظن، خیانت و فروپاشی خانوادگی گرفتار میشود. در این میان، پدر خانواده که قرار است پناهگاه فرزندانش باشد، برای تامین رفاه نسبی، به فروش مشروبات الکلی در کنار تعمیر لوازم خانگی روی آورده است. گل سنگ به جای نقد آسیبهای اجتماعی، با ترسیم فضایی سرد و ناامیدکننده، اضمحلال اخلاقی خانوادههای طبقه متوسط تهرانی را به عنوان امری ناگزیر و طبیعی به خورد مخاطب میدهد.
آسیبهای اخلاقی این سریال بر محور خیانتهای عمیق زناشویی و قاچاق و توزیع مشروبات الکلی توسط خانواده (پدر) شکل میگیرد. شگرد اصلی این اثر برای جذب ناگهانی مخاطب، تصویرگری هولناک و عریان از سوزاندن جسد یک زن در بیابان مخروبه در همان سکانس افتتاحیه است. چنین بازنماییهای تاریکی تیشه به ریشه ارزشهای سنتی میزند، امنیت خانوادگی را متزلزل ساخته و پارانویا و سوءظن شدید را میان همسران تزریق میکند. این اثر نیز عملا بدون هیچگونه فیلتر و محدودیت سنی موثری منتشر شده و به صورت مستقیم به خلوت ذهن حساس نوجوانان نفوذ میکند.
جنون خانگی در فریزر عشقهای ممنوعه
کمال تبریزی در «بیعاطفه» دست روی دوگانه خیر و شر در قالب یک عشق ممنوعه گذاشته است. داستان این اثر آکنده از مناسبات عاطفی تاریک و کینههای خانوادگی عمیقی است که ریشه در گذشته دارند. اما آنچه فراتر از یک درام معمولی رخ مینماید، بازنمایی دیوانهوار از رفتارهای جنونآمیز است؛ دختری که به شکلی دیگرآزارانه، پسر مورد علاقه خود را به قتل رسانده و جسد او را در فریزر خانهاش نگه میدارد. این حد از قساوت قلب و عادیسازی جنایت در کانون روابط عاطفی جوانان، نتیجهای جز تقدسزدایی از مفاهیم والای انسانی در پی ندارد.
این اثر نمونهای بارز از انحراف دراماتیک است که کانون تمرکز خود را بر روابط عاطفی ممنوعه، کینههای خانوادگی دیرینه و مناسبات فرازناشویی قرار داده است. سازندگان این اثر برای ایجاد شوک بصری و جذب مخاطب در فضای مجازی، به بازنمایی سادیسمی و بیمارگونه دختری روانپریش دست میزنند که جسد پسر مورد علاقهاش را در فریزر خانه پنهان کرده است. این نمایش جنونآمیز، فرآیند تقدسزدایی از حریم عشق را شتاب بخشیده و به ترویج خشونتهای روانی خانگی با لایههای خودآزارانه و دیگرآزارانه یاری میرساند. در این مورد نیز پلتفرم فیلمنت فاقد هرگونه ابزار هوشمند و کارآمد جهت ممانعت از دسترسی مخاطب کم سن و سال به این محتوای تروماتیک است.
نمایش هولناک اعتراف به جنایت
سریال «بیست و یک» به کارگردانی بهنام بهزادی، قواعد کلاسیک ژانر پلیسی را درهم میشکند تا فضایی به غایت تیره و روانپریشانه خلق کند. در این اثر، دختری جوان به صورت داوطلبانه وارد اداره آگاهی شده و با کمال خونسردی به چندین قتل زنجیرهای اعتراف میکند. سریال به جای تمرکز بر کشف حقیقت توسط پلیس، ذهن مخاطب را به درون تاریکیهای ذهن یک قاتل روانی میبرد و جزئیات هولناک قتلها را به نمایش میگذارد. این رویکرد، بدون ارائه چشماندازهای درمانی یا مصلحانه، جامعه را با حس ناامنی عمیق و ترس از اطرافیان رها میسازد.
این اثر که انحرافات عمیق روانی و نمایش خونسردانه قتلهای زنجیرهای پی در پی را در مرکز داستان خود دارد، شگرد ساختاری برای همراه کردن تماشاگر را بر مبنای به چالش کشیدن پلیس آگاهی و تکیه بر اعترافات جنونآمیز و غیرمنتظره یک قاتل بیپناه و روانپریش قرار میدهد. پیامد مستقیم تماشای این رویکرد سرد و بیرحم، تزریق حس ناامنی مطلق اجتماعی به بدنه جامعه و بازنمایی جذاب و همذاتپندارانه از تفکرات بیمارگونه یک قاتل زنجیرهای است. این درام تاریک نیز مانند سایر همتایانش در بستر پلتفرمهای پخشکننده، دچار فقدان کامل مکانیزمهای کنترلی و نظارتی است.
بازتعریف نظارت و حاکمیت اخلاق بر نمایش خانگی ضروری است
تحلیل عمیق مناسبات جاری در پلتفرمهای پخش نشان میدهد که رهاشدگی فرهنگی و سپردن سرنوشت هنری کشور به دست منطق بازار آزاد و گیشه تجاری، فاجعهای عمیق را رقم زده است. پلتفرمها برای حفظ سودآوری، هرگونه مرز اخلاقی را زیر پا میگذارند و با سوءاستفاده از خلأهای قانونی و اجرا نشدن واقعی ردهبندی سنی، تروما، خیانت و خشونت را به کالایی سرگرمکننده تبدیل میکنند. خبر توقیفهای موقت نیز تنها به عنوان یک ترفند بازاریابی برای افزایش عطش مخاطب و وایرال شدن بیشتر اثر عمل میکند. تعلل در قبال این هجمه سازمانیافته به بهداشت روانی و کانون خانوادههای ایرانی، گناهی نابخشودنی است. تا زمانی که ساختارهای نظارتی کارآمد، بدون تعارف و به صورت هوشمندانه بر این پلتفرمها حاکم نشوند و نظام ردهبندی سنی دقیقی اجرا نشود، تماشای این ماشینهای تخریب اخلاقی ادامه خواهد داشت.
نظر شما