۱۲ تیر ۱۴۰۵ - ۲۲:۵۹
کد مطلب: ۲۳٬۵۰۲

سیدعلی حسینی‌خامنه‌ای رفت؛ مردی که در سینه‌اش، هم فقه و سیاست جای داشت و هم شعر و نقش و رنگ و آوای آسمانی قرآن. او که هنر را نه تفننی زودگذر، که «گوهری بسیار گرانبها و موهبتی الهی» می‌دانست، در تمام عمرش با هنر نفس کشید.

مردی که هنر، نفس حیاتش بود

آگاه: این رهبر شهید، در دوران رهبری خویش، نگاهی متعالی و عمیق به هنر داشت؛ نگاهی که ریشه در فهم عرفانی او از زیبایی و حقیقت داشت. او هنر را نه صرفا ابزاری برای تزئین زندگی، بلکه راهی برای تعالی روح و تقرب به حقایق متعالی می‌دانست. در نگاه او، هنر ،پلی بود میان زمین و آسمان، میان مادیت و معنویت، میان ظاهر و باطن. امروز که با او وداع می‌کنیم، نگاهی به دید هنری این رهبر شهید خواهیم داشت؛ از عشق او به خوشنویسی اصیل ایرانی و شیدایی‌اش در برابر نگارگری عاشورایی، تا نگاه عمیق و ریزبینانه‌اش به هنر تلاوت قرآن کریم. این سفر، نه تنها روایتی از یک رهبر سیاسی است، بلکه روایت مردی است که در قلبش، عشق به هنر با ایمان به خدا عجین شده بود.

نخستین هنر آشنا: شعر
سیدعلی حسینی‌خامنه‌ای از دوران نوجوانی، در محیط فرهنگی غنی مشهد که مهد شاعران و ادیبان برجسته بود، با شعر و ادبیات آشنا شد. او که در خانواده‌ای مذهبی اما علاقه‌مند به فرهنگ ایرانی بزرگ شده بود، ذوق ادبی خود را زود نشان داد. نخستین تخلص شعری او «نسیم» یا «ضیاءالدین» بود، اما اندکی بعد تخلص «امین» را برای خود برگزید و با این تخلص در محافل ادبی مشهد حضور یافت.
او در انجمن‌های ادبی معتبر آن دوران مانند انجمن ادبی فردوسی (به میزبانی سرگرد نگارنده و با حضور شاعرانی چون غلامرضا قدسی) و انجمن فرخ شرکت می‌کرد. جلسات این محافل اغلب شب‌ها برگزار می‌شد و جوانان مشتاق و شاعران باتجربه در آن اشعار خود را قرائت و نقد می‌کردند. سیدعلی جوان نه تنها شعر می‌گفت، بلکه در نقد و تحلیل اشعار دیگران نیز مهارت نشان می‌داد؛ به طوری که شاعران حاضر اغلب نظرات او را تایید می‌کردند.
ذوق و هوش ادبی او به‌ویژه در درک پیچیدگی‌های شعر کلاسیک فارسی، از جمله سبک هندی (با تاکید بر ظرایف معنوی، ایهام و پیچش‌های فکری)، چنان برجسته بود که کریم امیری‌فیروزکوهی - شاعر برجسته غزل و قصیده و شیفته صائب تبریزی – او را تحسین می‌کرد. امیری‌فیروزکوهی خود به سبک هندی شعر می‌سرود و از استادان نقد شعر به شمار می‌رفت. اما روزی همین استاد با نگرانی و در عین حال صمیمیت به او گفت: «چه حیف که عمرت را پای شعر تلف می‌کنی.»
این جمله برای «امین» تلخ و شیرین بود: تلخ از جهت اینکه آرزوی شاعری را ناکام می‌دید و شیرین چون نشان‌دهنده عمق عشق او به کلام، وزن، قافیه و آنچه روح را تکان می‌دهد، بود. این عشق هرگز از دلش بیرون نرفت. او بعدها هم شعرهایی با تخلص «امین» سرود که برخی از آنها در محافل ادبی خوانده شده است. این علاقه تا سال‌های آخر ادامه یافت و او در آینده نیز جلسات شعر با شاعران معاصر برگزار و شعرهای آنان را نقد می‌کرد.

دریایی از ادبیات در سینه‌ای انقلابی
تحصیل در حوزه‌های علمیه قم و مشهد، که عمدتا بر فقه، اصول، فلسفه و علوم دینی متمرکز بود، هیچ‌گاه او را از دنیای ادبیات دور نکرد. برعکس، ادبیات برای او پلی بود به درک عمیق‌تر انسان، جامعه و انقلاب. او به ادبیات روسی علاقه خاصی نشان داد. رمان «دل سگ» نوشته میخائیل بولگاکف را با دقت خواند و درباره‌اش سخن گفت؛ رمانی علمی-تخیلی و انتقادی از انقلاب اکتبر که جنبه‌های هنری قوی داشت اما از دید او ضد انقلابی بود.
اما شگفت‌انگیزترین علاقه ادبی او به رمان حماسی-اجتماعی «بینوایان» ویکتور هوگو بود. او این اثر را نخستین بار در نوجوانی از کتابخانه آستان قدس رضوی گرفت و بارها از آن به عنوان یکی از محبوب‌ترین و حتی «برترین» رمان تاریخ یاد کرد. سیدعلی خامنه‌ای «بینوایان» را کتابی جامعه‌شناختی، تاریخی، انتقادی، الهی، عاطفی و عاشقانه می‌دانست، معجزه‌ای در رمان‌نویسی که هیچ‌کس نمی‌تواند بهتر از آن بنویسد. او بارها به جوانان توصیه می‌کرد آن را بخوانند و خود نیز در بیانات متعدد به جزئیات آن اشاره کرده است.
این علاقه به ادبیات غربی، در کنار ایستادگی قاطع او در برابر سیاست‌ها و ارزش‌های مادی‌گرایانه غرب، تناقضی ظاهری اما معنادار ایجاد می‌کند. او زیبایی هنری و انسانی آثار نویسندگانی چون ویکتور هوگو، تولستوی (مانند «جنگ و صلح» یا «گذر از رنج‌ها»)، بالزاک و حتی برخی نویسندگان روسی انقلابی یا پس از انقلاب را می‌ستود، اما همزمان بر بومی‌سازی فرهنگ و مقاومت در برابر نفوذ فرهنگی غرب تاکید داشت. این رویکرد نشان‌دهنده دیدگاهی انتخابی است. بهره‌گیری از قله‌های ادبی جهان برای غنی‌سازی فرهنگ انقلابی و اسلامی، بدون تسلیم به ایدئولوژی غرب.
عشق به ادبیات در زندگی او فراتر از تفریح شخصی بود. او رمان را ابزاری قدرتمند برای انتقال اندیشه، تصویرسازی زندگی واقعی و ترویج ارزش‌ها می‌دانست و در دوران مختلف، از جمله ریاست‌جمهوری و رهبری، بر تولید رمان‌های انقلابی و ایرانی تاکید ورزید. این دریای ادبیات در سینه‌ای انقلابی، او را به چهره‌ای فرهنگی-سیاسی تبدیل کرد که شعر و داستان را نه تنها سرگرمی، بلکه بخشی از جهاد فرهنگی می‌دید. در مجموع، این جنبه‌های ادبی زندگی سیدعلی حسینی‌خامنه‌ای، تصویری کامل‌تر از شخصیتی ارائه می‌دهد که در کنار تعهد عمیق دینی و سیاسی، با کلام و هنر نیز انس عمیقی داشته است. عشق به شعر و رمان، همراه با نقد دقیق و انتخاب هوشمندانه، بخشی جدایی‌ناپذیر از هویت او بوده که حتی در سال‌های پرمشغله رهبری نیز کم‌رنگ نشد.

خوشنویسی؛ اصالت خط فارسی
او خوشنویسی را نه فقط یک هنر تزئینی، که هویت و اصالت یک تمدن می‌دانست. در دیدار با هنرمندان، صریحا بر حفظ آن تاکید می‌ورزید. این نگاه، خوشنویسی را از یک هنر حاشیه‌ای به میراثی مقدس و نماد استقلال فرهنگی ارتقا می‌داد.
رهبر شهید، خوشنویسی را پدیده‌ای فراتر از خطوط زیبا و ترکیب‌بندی‌های هنرمندانه می‌دانست. در نظر او، خوشنویسی اسلامی-ایرانی، بیانگر روح یک تمدن بود؛ تمدنی که در طول قرن‌ها، معنویت را با زیبایی آمیخته و حروف را به نمادهای عرفانی بدل کرده است. او معتقد بود که خط نسخ، ثلث، نستعلیق و شکسته، تنها سبک‌های مختلف نوشتن نیستند، بلکه هریک حامل روحیه‌ای خاص از فرهنگ اسلامی-ایرانی هستند. او در دیدارهای چندساعته و صمیمانه‌اش با صدها تن از اصحاب فرهنگ و هنر پای صحبت هنرمندان می‌نشست و از نزدیک در جریان دغدغه‌هایشان قرار می‌گرفت. در این نشست‌ها، او نه به عنوان یک حاکم که به عنوان یک هنردوست، سخن می‌گفت؛ از مشکلات صنف هنر می‌پرسید، از آینده هنر نگران بود و راهکارهایی برای حفظ و گسترش آن ارائه می‌داد.
هنری که برایش نه تفنن، که رکنی از ارکان هویت انقلابی بود؛ چراکه معتقد بود زبان و خط فارسی و اسلامی، هویت ایرانی برای همه حفظ خواهد کرد. رهبر شهید همواره نگران این بود که در عصر دیجیتال، زبان فارسی و هنر خوشنویسی تضعیف شود. او بر این باور بود که باید راه‌هایی برای حفظ این میراث ارزشمند در دنیای نوین یافت؛ بدون آنکه اصالت و معنویت آن از بین برود. او خوشنویسان را تشویق می‌کرد که علاوه بر حفظ سبک‌های سنتی، در جهت نوآوری و خلاقیت در چارچوب اصول و مبانی این هنر گام بردارند.

روضه‌ای که می‌گریاند
شاید عمیق‌ترین پیوند او با هنرهای تجسمی، در تابلوی «عصر عاشورا» اثر استاد محمود فرشچیان خلاصه شود. او که خود را در هنر نقاشی «بی‌سررشته» می‌دانست، در برابر این شاهکار اعتراف می‌کند: «من هر وقت تابلوی آقای فرشچیان را که خود ایشان چند سال قبل به من داده نگاه کرده‌ام، گریه کرده‌ام.»
این اعتراف، چه زیبا و صادقانه نشان می‌دهد که یک رهبر سیاسی چگونه می‌تواند در برابر هنر ناب، فروتنی کند و اشک بریزد. این اشک‌ها، اشک‌های ساده‌ای نبودند، بلکه بیانگر تاثیر عمیق هنر بر روح او بودند؛ روحی که با تمام مشغله‌های سیاسی و مدیریتی، هنوز ظرفیت تاثیرپذیری از زیبایی و معنویت را داشت.
و چه تعبیر عمیقی که این تابلو را «روضه‌ای» می‌خواند که هنرمند برپا می‌کند: «با اینکه من سینه‌ام پر است از روضه‌های صبح عاشورا و عصر عاشورا... آقای فرشچیان دارد روضه‌ای می‌خواند که ماها را می‌گریاند. این چه هنر پرفایده و پرمغز و پرمعنایی است که یک نفر هنرمند می‌تواند این حالت را به وجود بیاورد؟»
این تعبیر از «نگارگری به عنوان روضه‌خوانی»، نشان‌دهنده فهم عمیق او از کارکرد هنر است. او می‌دید که فرشچیان با قلم‌موی خود، همان کاری را انجام می‌دهد که روضه‌خوان با صدای خود؛ یعنی زنده کردن حادثه عاشورا در قلب‌ها. نقاشی «عصر عاشورا» برای او، تنها یک تصویر زیبا نبود؛ بلکه روایتی تصویری از فاجعه‌ای بود که قرن‌ها پیش رخ داده، اما هنوز در دل‌های مؤمنان زنده است.
این، همان حیرت عاشقانه‌ای است که در برابر هنر ناب، انسان را بی‌کلام می‌کند. رهبر شهید در برابر تابلوی فرشچیان، نه به عنوان یک منتقد هنری، بلکه به عنوان یک انسان متأثر ایستاد؛ انسانی که هنر توانسته بود دروازه‌های قلبش را بگشاید و او را به سرزمین‌های معنوی ببرد. او در بازدید از نمایشگاه مینیاتور و نگارگری در سال ۱۳۷۲، با فروتنی تمام درباره هنر گفت: «هنر یک کیفیت معنوی است... هنر مثل روح انسان است؛ اگر بخواهیم روح را تعریف کنیم، چه می‌گوییم؟ روح قابل تعریف نیست؛ انسان فقط می‌تواند خواص و آثار آن را تعریف کند؛ هنر هم چنین چیزی است.»
این نگاه عارفانه به هنر، ریشه در باوری داشت که او به «اهل هنر» کسانی می‌دانست که «چیزی اضافه بر انسان‌های معمولی دارند.» در نظر او، هنرمند کسی است که دریچه‌ای به عالم معنا دارد؛ کسی که می‌تواند آنچه را دیگران نمی‌بینند، ببیند و آن را به زبان رنگ و خط و نقش بیان کند. او معتقد بود که هنرمند واقعی، نه تنها دست‌های ماهر، بلکه قلبی بیدار و روحی متعالی دارد.
رهبر شهید در دیدارهای خود با نقاشان و نگارگران، همواره بر این نکته تاکید داشت که هنر باید در خدمت معنویت باشد. او هنر را ابزاری برای نمایش زیبایی‌های مادی نمی‌دانست، بلکه آن را وسیله‌ای برای انتقال مفاهیم معنوی و ارزش‌های والا می‌شمرد. از همین رو، هنرمندانی که مضامین دینی، عاشورایی و انقلابی را در آثار خود بازتاب می‌دادند، مورد توجه و حمایت ویژه او قرار می‌گرفتند.
او همچنین بر این باور بود که هنر ایرانی-اسلامی، ویژگی‌های منحصربه‌فردی دارد که آن را از سایر مکاتب هنری متمایز می‌کند. مینیاتور ایرانی با رنگ‌های درخشان و ترکیب‌بندی‌های خاص خود، نگارگری با موضوعات دینی و حماسی، و نقاشی‌های معاصر با محتوای انقلابی - همه اینها در نظر او، بخشی از هویت فرهنگی و هنری ملت ایران بودند که باید حفظ و گسترش یابند.

هنر مقدسی که از آسمان می‌آید
اما شاید کمتر کسی بداند که رهبر شهید، هنر تلاوت قرآن را در زمره برترین هنرهای مقدس قرار می‌داد. برای او، تلاوت هرگز یک هنر صرفا صوتی یا تکنیکی نبود؛ بلکه وسیله‌ای برای «ذکر» و «دعوت الی‌الله» بود. او به قاریان توصیه می‌کرد که «جوری تلاوت کنید که من مستمع، متذکر بشوم و به یاد خدا، قیامت و عوالم بالا بیفتم.»
این نگاه، تلاوت را از یک اجرای هنری صرف، به عبادتی متعالی ارتقا می‌داد. رهبر شهید می‌گفت که قاری باید پیش از آنکه به فکر زیبایی صدا باشد، به فکر تاثیرگذاری معنوی بر مستمع باشد. او معتقد بود که تلاوتی که تنها گوش را نوازش می‌دهد اما قلب را بیدار نمی‌کند، تلاوت واقعی نیست.
و تاکید داشت که این هنر ارزشمند نباید در دام «خودنمایی» بیفتد و «آن حالت خودنمایی بر آن حالت تذکّر و مُذَکِّریّت و دعوت الی‌اللّه غلبه نکند.» این هشدار، نشان از درک عمیق او از چالش‌های پیش‌ روی قاریان داشت. او می‌دانست که در دنیای امروز، خطر این وجود دارد که هنر تلاوت، از یک عبادت به یک نمایش تبدیل شود؛ جایی که قاری بیشتر به فکر تحسین مخاطبان باشد تا رضای خدا. او با نگاه عمیق خود به این هنر آسمانی، از قاریان می‌خواست که پیش از شروع تلاوت، آن را در ذهن خود «مهندسی» کنند؛ لحنی متناسب با مضمون آیات برگزینند و تشخیص دهند که کجا صدا را بلند کنند و کجا آرام بخوانند.
این توصیه، نشان از فهم تخصصی او از فن تلاوت داشت. او نمی‌خواست که قاریان بدون برنامه‌ریزی و تدبیر، صرفا با اتکا به صدای خوب خود، تلاوت کنند. او می‌خواست که تلاوت، یک اجرای هنری حساب‌شده باشد که در آن، هر نت، هر مکث، هر بلندی و پستی صدا، معنایی داشته باشد و در خدمت انتقال مفهوم آیات باشد.
او می‌گفت تلاوت قاری باید چنان باشد که «واقعه را مجسم کند در مقابل مستمع» و مستمع «کأنه دارد می‌بیند واقعه را». این، همان چیزی است که در ادبیات قرآنی به آن «تصویرسازی» گفته می‌شود. رهبر شهید می‌خواست که قاری با صدا و لحن خود، داستان‌های قرآنی را آنچنان زنده کند که مستمع احساس کند خود در صحنه حاضر است؛ گویی موسی را می‌بیند که عصایش را بر دریا می‌زند یا ابراهیم را که به سوی آتش می‌رود.
هدف نهایی از این همه دقت، «ایجاد تاثر و اتباع در مستمع» بود؛ تلاوتی که «ایمان مستمع‌تان بایستی افزایش پیدا کند.» این، بالاترین هدف تلاوت در نظر رهبر شهید بود؛ نه دست‌افشانی و تحسین، بلکه تحول معنوی در قلب شنونده. او می‌خواست که پس از پایان تلاوت، مستمع نه تنها تحت تاثیر زیبایی صدا قرار گرفته باشد، بلکه تصمیم بگیرد که زندگی‌اش را بر اساس آموزه‌های قرآن تغییر دهد.
رهبر شهید همچنین بر اهمیت تدبر در قرآن تاکید داشت و معتقد بود که قاری باید پیش از آنکه برای دیگران تلاوت کند، خود در معانی آیات تأمل کرده باشد. او می‌گفت که تلاوتی که از قلبی آگاه و روحی متاثر برخیزد، قطعا تاثیری متفاوت بر مستمعان خواهد داشت. از این رو، او قاریان را تشویق می‌کرد که علاوه بر تمرین صدا و فراگیری مقامات موسیقی، به مطالعه تفاسیر قرآن و فهم عمیق آیات نیز بپردازند.
در میان صدها قاری که او می‌شناخت، یک نام را بیش از همه بر لب داشت: شیخ مصطفی اسماعیل، قاری بزرگ مصری. او بارها از شیخ مصطفی به‌عنوان «اکبرالقراء» یاد کرده بود؛ قاری ممتازی که تلاوتش بیش از هر چیز بر پایه «معنا» استوار بود.
در نگاه ژرف‌اندیش رهبر شهید، حنجره شیخ مصطفی اسماعیل «به عنوان عالی‌ترین الگوی تلاوت تدبرمحور شناخته می‌شود.» این قاری مصری، در نظر او نه تنها صدایی زیبا داشت، بلکه توانایی بی‌نظیری در انتقال معانی قرآن از طریق صدا داشت. شیخ مصطفی می‌توانست با تغییر لحن، مکث در جای مناسب و استفاده هنرمندانه از مقامات موسیقی، عمق معنایی آیات را برای مخاطب آشکار کند. او که شیخ مصطفی را «معمار صوتی» می‌دانست که توانست «موسیقی اصیل عربی را با مفاهیم قرآنی گره بزند»، در تلاوت او به دنبال همان «کیفیت القا» بود که مستمع را به عمق معنا می‌رساند. رهبر شهید می‌گفت که شیخ مصطفی با شناخت عمیقی که از موسیقی عربی داشت، توانسته بود مقامات مختلف را متناسب با مضامین آیات به کار ببرد؛ برای آیات عذاب از مقامات غم‌انگیز، برای آیات بهشت از مقامات شاد و برای آیات حکمت از مقامات متعادل استفاده می‌کرد.
این عشق به تلاوت معنامحور، نشان از روحی داشت که در پس هر نغمه، به دنبال حقیقتی والاتر می‌گشت. رهبر شهید گاهی در مجالس خصوصی، از نوارهای تلاوت شیخ مصطفی اسماعیل پذیرایی و پس از شنیدن، نکات ظریف هنری آن را تحلیل می‌کرد. او می‌توانست با دقتی شگفت‌انگیز، بگوید که قاری در کدام قسمت از تلاوت، با تغییر لحن یا مکث کوتاه، معنای آیه را بهتر منتقل کرده است.
البته رهبر شهید تنها به شیخ مصطفی اسماعیل اکتفا نمی‌کرد. او قاریان دیگری چون شیخ محمد رفعت، شیخ عبدالباسط عبدالصمد، شیخ محمود خلیل الحصری و از قاریان ایرانی، استاد شحات انور، استاد منشاوی و دیگران را نیز می‌شناخت و ویژگی‌های منحصربه‌فرد هر یک را می‌دانست. اما آنچه او را به شیخ مصطفی بیشتر نزدیک می‌کرد، همان تاکید بر معنا و تدبر بود که محور اصلی تلاوت این قاری بزرگ مصری به شمار می‌رفت.

میراثی که در قلب هنر جاری است
و اما خود او؛ کسی که این همه از هنر تلاوت گفت، خود نیز اهل تلاوت بود. پایگاه اطلاع‌رسانی‌اش، گنجینه‌ای ارزشمند از تلاوت‌های او با صدای خودش را به یادگار دارد؛ تلاوت سوره‌های حمد، بقره، تین، قدر، کوثر، اعلی، منافقون، جمعه، اخلاص، همزه، شمس، کافرون، قارعه، عادیات، عصر، ماعون و بسیاری دیگر.
این تلاوت‌ها، گواهی زنده بر آن است که رهبر شهید تنها یک نظریه‌پرداز نبود، بلکه خود نیز آنچه را که به قاریان توصیه می‌کرد، عملی می‌ساخت. صدای او در این تلاوت‌ها، چه بسا آن زیبایی صوتی قاریان حرفه‌ای را نداشت، اما چیزی داشت که بسیاری از تلاوت‌های حرفه‌ای فاقد آن بودند؛ دقت، صحت، صداقت، خلوص و ارتباط عمیق با آیات.
او که قاریان را به «تلاوت دلنشین و توجه به معنا و مفهوم آیات الهی» فرامی‌خواند، خود نیز با قرائتی روح‌بخش و اندیشمندانه، جان مشتاقان را سیراب می‌کرد. کسانی که این تلاوت‌ها را شنیده‌اند، می‌گویند که در صدای او، حس خشوع و تواضع در برابر کلام الهی به وضوح احساس می‌شود؛ گویی او نه برای شنیدن دیگران، بلکه برای خودش قرآن می‌خوانده است.

هنردوست جاویدان
او در طول عمر پربرکتش، نه فقط از هنر حمایت کرد، که خود در دل آن زیست. از دیدار با خوشنویسان و نقاشان گرفته تا بازدید از نمایشگاه‌های مینیاتور و نگارگری، از تابلوی عصر عاشورا تا تلاوت‌های جانسوز در محافل انس با قرآن، همه و همه نشان از مردی داشت که هنر را «مجموعه‌ای از احساس و ادراک زیبایی‌ها و حقایق» می‌دانست.
رهبر شهید در کنار تمام مسئولیت‌های سنگین سیاسی و مدیریتی خود، هرگز هنر را فراموش نکرد. او در برنامه‌های سنگینش، ساعاتی را به دیدار با هنرمندان اختصاص می‌داد؛ از آثار آنها بازدید می‌کرد، به مشکلات‌شان گوش می‌داد و راهنمایی‌هایی به آنها ارائه کرد. این توجه مستمر، نشان از اهمیتی بود که او برای هنر قائل بود.
او همچنین تلاش می‌کرد که فضایی مناسب برای رشد هنر در جامعه فراهم آورد. از حمایت از هنرمندان گرفته تا تاسیس موسسات فرهنگی-هنری، از برگزاری و بازدید از نمایشگاه‌ها و جشنواره‌ها گرفته تا موزه‌ها و گالری‌ها، همه این اقدامات در راستای تحقق رویای او برای جامعه‌ای بود که در آن، هنر جایگاه شایسته خود را داشته باشد.
امروز که جامعه هنرهای تجسمی ایران «در سوگ پدری می‌نشیند که قلم و بیانش، همواره در خدمت اعتلای فرهنگ و هنر اسلامی و ایرانی بود»، با مردی خداحافظی می‌کنیم که در سینه‌اش، هم قرآن داشت و هم هنر؛ هم فقه داشت و هم نقاشی؛ هم سیاست داشت و هم تلاوتی که روح را به آسمان می‌برد. این ترکیب نادر، او را به چهره‌ای منحصربه‌فرد در تاریخ معاصر ایران تبدیل کرده است. کمتر رهبر سیاسی را می‌توان یافت که همزمان، فقیهی برجسته، ادیبی دقیق، شاعری توانا، آشنا به خطاطی، منتقد هنری با ذوق و قاری قرآن باشد. این تنوع استعدادها و علایق، نشان از شخصیتی چندبعدی داشت که می‌توانست در عرصه‌های مختلف، حضوری موثر داشته باشد.
او نشان داد که یک رهبر انقلابی می‌تواند عمیق‌ترین احساسات انسانی را در خود داشته باشد و هنر را نه تهدید، که فرصتی برای تعالی بداند. در دورانی که برخی، هنر و دین را دو قطب متضاد می‌دانستند، او با عمل خود ثابت کرد که این دو نه تنها متضاد نیستند، بلکه می‌توانند یکدیگر را تقویت کنند؛ هنر می‌تواند در خدمت دین باشد و دین می‌تواند الهام‌بخش هنر.
سیدعلی حسینی‌خامنه‌ای رفت، اما میراث هنری‌اش ماند؛ در پیگیری زبان اصیل فارسی که بر حفظ آن پای فشرد، در اشک‌هایی که بر تابلوی عاشورا ریخت، در تلاوت‌های معنامحوری که به قاریان آموخت، در دل هنرمندانی که او را پدر خود می‌دانستند و در باوری که هنر را «نفس حیات» یک تمدن می‌شمرد.
این میراث، تنها در آثار هنری خلاصه نمی‌شود؛ بلکه در نگاهی است که او به هنر داشت؛ نگاهی که هنر را از سطح ظاهری به عمق معنایی می‌برد، هنر را از تفریح به عبادت ارتقا می‌دادو هنرمند را از یک صنعتگر ماهر به انسانی متعالی تبدیل می‌کرد.

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.