۲۵ تیر ۱۴۰۵ - ۰۰:۳۷
کد مطلب: ۲۳٬۸۲۵

خونخواهی رهبر شهید

پایان یک جنایت یا آغاز یک مسئولیت؟

امیرحسین طالبیان _ آگاه مسائل سیاسی

آگاه: میلیون‌ها ایرانی در تشییع رهبر شهید یک شعار مشترک داشتند؛ «خونخواهی.» اما آنچه در آن روز در خیابان‌های ایران طنین انداخت، صرفا فریاد مردمی داغدار نبود؛ اعلام شکست یک محاسبه بود. طراحان ترور گمان می‌کردند با حذف رهبر انقلاب، می‌توانند آینده را نیز تغییر دهند؛ مردم اما با یک کلمه پاسخ دادند: خونخواهی. این شعار، پیش از آنکه مطالبه مجازات باشد، اعلام این حقیقت بود که ترور، مسیر انقلاب را متوقف نخواهد کرد. ترور در منطق قدرت‌های سلطه‌گر، حذف یک فرد نیست؛ بلکه تلاشی برای برهم ‌زدن معادلات یک ملت است. آنان رهبران را هدف قرار می‌دهند تا اراده ملت‌ها را درهم بشکنند، امید را تضعیف کنند و این تصور را بسازند که با حذف یک رهبر، یک نهضت نیز به پایان می‌رسد. ترور رهبر شهید نیز بر همین محاسبه استوار بود؛ محاسبه‌ای که آینده انقلاب را هدف گرفته بود، نه فقط جان یک انسان را.
اگر مسئله دشمن، متوقف کردن یک راه است، خونخواهی نیز نمی‌تواند صرفا به مجازات چند جنایت‌کار تقلیل یابد. خونخواهی در اندیشه اسلامی، از همان نقطه‌ای آغاز می‌شود که جامعه اجازه نمی‌دهد ظالم به هدف خود برسد. قرآن کریم فلسفه قصاص را نه در انتقام، بلکه در حفظ حیات جامعه معرفی می‌کند: «وَلَکمْ فِی الْقِصَاصِ حَیَاةٌ یا أُولِی الْأَلْبَابِ». بنابراین، خونخواهی نه بازتاب خشم، بلکه پاسداری از عدالت، امنیت و جلوگیری از تکرار جنایت است. از همین منظر، خونخواهی رهبر شهید را نمی‌توان تنها در مجازات عاملان و آمران ترور خلاصه کرد؛ هرچند اجرای عدالت نسبت به آنان، حقی انکارناپذیر است.
خونخواهی، پیش از هر چیز، بی‌اثر کردن نتیجه‌ای است که دشمن برای آن دست به جنایت زد. اگر هدف او متوقف کردن انقلاب بود، خونخواهی یعنی استمرار پرقدرت‌تر آن؛ اگر در پی شکستن انسجام ملی بود، خونخواهی یعنی تبدیل اندوه به همبستگی و عزا به حماسه و اگر می‌خواست جبهه مقاومت را به عقب براند، خونخواهی یعنی استوارتر شدن همان جبهه. از همین رو، خونخواهی تنها یک ماموریت نظامی یا امنیتی نیست. دشمن با جنگی ترکیبی وارد میدان شده و ترور، جنگ روایت‌ها، فشار اقتصادی و عملیات روانی را در کنار یکدیگر به کار گرفته است. در برابر چنین راهبردی، پاسخ نیز باید جامع باشد. اقتدار دفاعی، جهاد تبیین، ارتقای کارآمدی، پیشرفت علمی، تقویت سرمایه اجتماعی و حفظ وحدت ملی، اجزای یک راهبرد واحدند؛ راهبردی که هدف آن، محروم ‌کردن دشمن از هرگونه دستاورد راهبردی است. شعار خونخواهی در تشییع رهبر شهید نیز دقیقا از همین منظر معنا پیدا می‌کند. آن شعار، فقط خطاب به قاتلان نبود؛ خطاب به خود جامعه نیز بود. مردم با آن فریاد، عهد بستند که خون رهبرشان به خاطره‌ای برای سوگواری تقلیل پیدا نکند، بلکه به سرمایه‌ای برای پیشرفت، اقتدار و تداوم انقلاب تبدیل شود. اگر خون شهید موتور حرکت جامعه شود، دشمن همان لحظه شکست خورده است؛ حتی اگر مجازات عاملان، زمانبر باشد.
تجربه انقلاب اسلامی نیز این حقیقت را بارها اثبات کرده است. از هفتم تیر و شهادت آیت‌الله بهشتی تا شهادت رجایی و باهنر، از ترور دانشمندان هسته‌ای تا شهادت فرماندهان جبهه مقاومت، دشمن هر بار گمان کرد با حذف چهره‌های اثرگذار، حرکت انقلاب متوقف خواهد شد؛ اما هر بار، خون شهید به نقطه‌ای برای بازسازی قدرت، انسجام و پیشروی تبدیل شد. این تجربه نشان می‌دهد که خونخواهی، پیش از آنکه یک واکنش باشد، سازوکار تاریخی تداوم انقلاب اسلامی در برابر پروژه ترور است. از این منظر، نسبت خونخواهی با تداوم انقلاب، نسبتی شعاری و احساسی نیست؛ نسبتی راهبردی است. خونخواهی، زمانی به کمال می‌رسد که دشمن نه‌تنها هزینه جنایت خود را بپردازد، بلکه به چشم خود ببیند آنچه برای متوقف کردنش دست به ترور زد، استوارتر، فراگیرتر و اثرگذارتر از گذشته ادامه یافته است. شاید دقیق‌ترین پاسخ به فریاد میلیون‌ها ایرانی در تشییع رهبر شهید همین باشد: خونخواهی، پیش از آنکه گرفتن جان قاتل باشد، گرفتن دستاورد اوست. انقلاب اسلامی، خون شهید را پایان راه نمی‌داند؛ آن را آغاز مسئولیتی می‌داند که اجازه نمی‌دهد ترور، تاریخ را به سود تروریست‌ها بنویسد. خونخواهی در این معنا، نه صرفا پاسخ به یک جنایت، بلکه منطق تداوم انقلاب است.

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.