آگاه: همهش زیر سر همین بچه روستا است. شهادتش، دل خیلیها را آتش زد. داستانی نگاه کنیم، رضا نقطه «عدمتعادل» خیلی از راویها است. آنهایی که «ممنوعالخروج» را خواندهاند یا «نودونهمین نفر» را، میدانند چه میگویم. این بچه عشق فوتبال، رفتنش خیلیها را راهی کرد. اولی بود، اولین شهید مدافع حرم شهر. تک شهید روستا که به خاطر نشستن سر خاکش، هر روز یک سری از بچهها موتور روشن میکردند و ۷۰-۸۰ کیلومتر گاز میدادند تا روستای دامرود. خودم هم آن زمان عضو گردان بودم! تا روز قبلش چارت گردان پر نمیشد. بعد از تشییع رضا، چارت گردان که هیچ، ذخیرههایش هم پر شده بود و دیگر ثبتنام نمیکردند. اوضاعی بود، همه به این در و آن در میزدند که اعزام شوند سوریه...
«گل اول» قصه همین بچه زرنگ است که اول شد. اولین شهید روستا و اولین شهید مدافع حرم شهر. دل خیلیها را سوزاند با رفتنش. بیشتر از همه دل فرزانه، خانمش را. چشمهایش فرزانه را توی دانشگاه شکار کرد. پاسفت ایستاد که الا و بلا، فقط همین. حالا از خانواده عروس انکار و از رضا اصرار. سبزواری جماعت همه مردمش آرزوی دیدن برف دارد، آسمان همان شب ازدواج رضا چنان برف باریدن گرفت که پدر و مادر رضا به مراسم عقدکنان پسرشان نرسیدند و بین راه برگشتند!
«گلاول» تکخاطرههایی از بچه مهندس ماست. کتابهای تکخاطره، دست گذاشتن روی خاطرههایی است که شگفتانه دارد یا آورده جدیدی برای خواننده. تکخاطرهها، حس همزادپنداری کمتری نسبت به روایتهای پیوسته دارند. «روایت» را اگر «زندگی» یا «تجربه کوتاه یک زندگی» برای مخاطب ترجمه کنیم، مخاطبان تکخاطرهها از این نعمت محرومند؛ ولی این تک خاطره، فرق میکرد. خاطرهها با اینکه از هم جدا بودند ولی انگار یک روایت منسجم میخواندی. حس همزاد پنداری مخاطب با راویها اوج میگرفت. نویسنده خوب بلد بود از مصاحبههای خشک تاریخ شفاهی، قصه گرمی برای مخاطب بنویسد. قصهای که انگار پا گذاشتهای توی زندگی رضا و حالا همراه فرزانه، غصه میخوری که رضا از سوریه برمیگردد یا نه؟
پیکر رضا را که آوردند توی حرم امام رضا علیهالسلام، فرزانه یاد آن روزی افتاد که برای اولین بار دست رضا را توی حرم گرفت و با هم قول و قرار زندگیشان را گذاشتند. یاد گندمهایی که برای کبوترهای حرم ریختند، افتاد. پیکر رضا را که آوردند خانه، فرزانه دست و پایش را گم کرد. یادش رفت رضا شهید شده. بیاختیار رفت توی آشپزخانه چای بریزد. آخر هر وقت رضا میآمد خانه، میپرسید: «خانم؛ چاییات آماده است؟»
با رضا قدم بزنید، خواندن کتاب «گل اول» نوشته مریم برزویی را از دست ندهید.
۳۰ تیر ۱۴۰۵ - ۱۲:۰۸
کد مطلب: ۲۳٬۹۵۳
نظر شما