در بیست‌وهشتم جولای ۱۹۱۴، هنگامی که امپراتوری اتریش- مجارستان رسما به صربستان اعلام جنگ کرد، خیابان‌های وین، برلین و پاریس آکنده از شور و هیجانی غیرقابل ‌باور شدند. هزاران شهروند مشتاق، سرمست از غرور ملی و خوش‌بینی قرن نوزدهمی، به خیابان‌ها آمدند و سربازان خود را به سوی جبهه‌ها بدرقه کردند. در آن روزهای آفتابی تابستان، تفکر عمومی این بود که جنگ پیش‌رو خیلی زود و پیش از ریزش برگ‌های پاییزی با پیروزی قاطع به پایان خواهد رسید. اما این سرخوشی عمومی، آخرین نفس‌های باور به تقدم عقلانیت و پیشرفت در اروپای مدرن بود؛ پنداری که ظرف چند ماه زیر گام‌های سهمگین ماشین جنگی خرد شد و نخستین جنگ تمام‌عیار تاریخ بشریت را رقم زد.

سایه صد ساله جنگ بر فرهنگ بشر

آگاه: امروز، با گذشت ۱۱۲ سال از آن چرخش تاریخی، با چهره‌ای دیگر و در منطقه‌ای دیگر از جهان اما به همان اندازه سنگین از سایه جنگ مواجه هستیم. فضای پرالتهاب جنگ ناشی از تجاوز آمریکایی- اسرائیلی به ایران، گویای آن است که اگرچه معادلات ژئوپلیتیک و ابزارهای نظامی دگرگون شده، اما تعلیق روانی و زیستن در برزخ احتمال وقوع تنش، همچنان الگوی اصلی زیست جمعی است. انسان امروزی در خاورمیانه، درست مانند شهروند اروپایی سال ۱۹۱۴، خود را در برابر آستانه تاریخی حس می‌کند که کنترل آن از دست او خارج شده است.

سانسور با سکوت و سانسور با شلوغی
در سال ۱۹۱۴، ماشین تبلیغات جنگ بر ابزارهای متمرکز، آنالوگ و تک‌صدا استوار بود. پوسترهای مشهوری همچون چهره لرد کیچنر در بریتانیا یا چهره عمو سام در آمریکا، با نشانه گرفتن مستقیم حس وظیفه‌شناسی، غیرت ملی و شرف شهروندی، مردم را به پیوستن به جبهه‌ها فرا می‌خواندند. سانسور دولت‌ها در آن دوران نقشی انضباطی و کانالیزه‌شده داشت؛ اخبار جبهه از فیلترهای سخت‌گیرانه عبور می‌کرد تا تصویر یکپارچه، منسجم و شکست‌ناپذیری از قدرت ملی ارائه شود. هدف اصلی این اقناع متمرکز، ساختن باور واحد، انگیزش ایدئولوژیک و بسیج همگانی منابع انسانی برای پیشبرد جنگ بود. در مقابل، جنگ تحمیلی سوم در عرصه جنگ شناختی و سایبری رخ می‌دهد. امروزه تبلیغات جنگی دیگر در پی ایجاد یک باور ایدئولوژیک یکدست یا جلب ایمان عاطفی نیست، بلکه هدف اصلی آن تولید بیش از حد اطلاعات، انتشار اخبار جعلی، بهره‌گیری از ارتش‌های سایبری و به‌کارگیری میم‌های اینترنتی است. الگوریتم‌های شبکه‌های اجتماعی فضای اطلاعاتی را به چنان تراکم و آشفتگی می‌رسانند که تشخیص حقیقت از شایعه برای افکار عمومی غیرممکن می‌شود. اگر تبلیغات سال ۱۹۱۴ با هدف اقناع و انسجام‌بخشی طراحی می‌شد، عملیات روانی امروز با هدف گیج‌سازی، ایجاد بی‌اعتمادی همگانی و غرق کردن مخاطب در سیلاب داده‌ها کار می‌کند.

مواجهه با خبر؛ از تلگراف‌های سانسورشده تا لایو از انفجار
در روزهای جنگ جهانی اول، خبرها با فاصله‌های زمانی طولانی و به‌صورت قطره چکانی به پشت جبهه‌ها می‌رسیدند. مردم روزها و هفته‌ها در انتظار تلگراف‌های رسمی یا روزنامه‌هایی با عکس‌های بی‌کیفیت می‌ماندند تا از سرنوشت فرزندان خود آگاه شوند. سانسور به روش سکوت ابزار اصلی برای کنترل هیجانات عمومی بود؛ منتشر نکردن آمار تلفات و پنهان‌سازی شکست‌ها، فاصله‌ای عمیق میان واقعیت سنگرها و فهم مردم در شهرها ایجاد می‌کرد.
در دنیای امروز، ابزارهای دیجیتال، گسست زمان و مکان را به کلی از میان برداشته‌اند. پرتاب موشک‌ها، پرواز پهپادها و انفجارها به‌صورت زنده و با کیفیت ۴k در اینستاگرام، تلگرام و شبکه ایکس به اشتراک گذاشته می‌شوند. کاربران بدون اینکه در خط مقدم حضور داشته باشند، صحنه‌های جنگ را در لحظه روی صفحه تلفن همراه خود می‌بینند. این حضور مداوم در برابر تصویر بحران، پدیده‌ای به نام دوم‌اسکرولینگ را پدید آورده است؛ جست‌وجوی وسواسی و مداوم اخبار بد که به اشباع اطلاعاتی، خستگی مفرط اعصاب و در نهایت نوعی بی‌حسی روانی در برابر فاجعه می‌انجامد.

اثرات روانی و فرهنگی جنگ همه‌جا-حاضر
جنگ جهانی اول، نخستین تجربه انسان از یک جنگ صنعتی و تمام‌عیار بود. مواجهه با توپخانه سنگین و بمباران‌های مداوم، مفهوم پزشکی و روانی تازه‌ای به نام روان‌رنجوری را متولد کرد؛ آسیبی شدید که نشان‌دهنده ناتوانی اعصاب انسان در برابر حجم بی‌سابقه خشونت تکنولوژیک بود. جامعه هنری و فرهنگی آن دوران نیز در پاسخ به این آسیب، جنبش دادائیسم را خلق کرد؛ جنبشی که با نفی منطق، زبان و زیبایی‌شناسی سنتی، مسخره بودن ادعاهای عقلانیت مدرن را به رخ می‌کشید. این جنبش در سال ۱۹۱۶ در شهر زوریخ سوئیس- که در زمان جنگ یک کشور بی‌طرف بود- توسط گروهی از هنرمندان و نویسندگان پناهنده آغاز شد. منطق دادائیست‌ها این بود: اگر منطق، عقلانیت و بورژوازی جامعه مدرن اروپایی منجر به چنین کشتار و جنگ هولناکی شده است، پس ما باید هنر، عقلانیت و سنت‌های این جامعه را پس بزنیم. به همین دلیل، آنها هنری «ضد هنر» (Anti-art)، هرج‌ومرج‌گرایانه، پوچ‌گرایانه و ساختارشکنانه را پایه‌گذاری کردند تا خشم خود را به جنگ و ساختارهای حاکم نشان دهند.
در عصر حاضر، مفهوم جنگ شکل عمیق‌تر و همه‌گیرتری به خود گرفته که نظریه‌پردازان رسانه آن را جنگ همه‌جا-حاضر یا Ambient War می‌نامند. در تجاوز نظامی آمریکا و اسرائیل، جنگ دیگر منحصر به جغرافیای خط مقدم یا نبرد مستقیم نظامی نیست، بلکه به عنوان یک پس‌زمینه دائمی در زندگی روزمره شهروندان جریان دارد. اضطراب ناشی از نوسانات لحظه‌ای نرخ ارز، سایه سنگین تحریم‌ها، نگران بودن از مسدود شدن شریان‌های اقتصادی و ترس ناگهانی از تنش نظامی، همگی ابعاد این جنگ همه‌جا-حاضر هستند. برخلاف سال ۱۹۱۴ که صدمه روانی عمدتا در سنگرها تجربه می‌شد، اضطراب امروزی در خانه، محل کار و در خلال فعالیت‌های روزمره بازتولید می‌شود.

تداوم رنج انسان در عصر ابزارهای نو
این سیر تاریخی نشان می‌دهد که اگرچه تکنولوژی، رسانه‌ها و ابزارهای کشتار دستخوش تحولی بنیادین شده‌اند اما ساختار روانی انسان در برابر تهدید و فروپاشی امنیت همچنان آسیب‌پذیر و دست‌نخورده باقی مانده است. در سال ۱۹۱۴، انسان مدرن امنیت خود را در بی‌خبری و اضطراب جنگ‌های آمریکا و اروپا از دست داد و امروز انسان عصر دیجیتال در میان انبوه داده‌ها و تصاویر شفاف، با همان احساس ناامنی و تعلیق دست و پنجه نرم می‌کند. ابزارها از پوسترهای کاغذی به الگوریتم‌های پیچیده و از تلگراف به پخش زنده تغییر یافته‌اند اما اضطراب زیستن در سایه جنگ، زنجیره‌ای نامرئی است که جوامع بشری را در طول زمان به یکدیگر پیوند می‌دهد.

سایه صد ساله جنگ بر فرهنگ بشر

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.