آگاه: بخش قابل توجهی از مطالعات غربی درباره زیارت، پیادهروی اربعین را ذیل مفاهیمی چون «گردشگری مذهبی»، «اقتصاد زیارت» یا «مدیریت جمعیت» بررسی کردهاند. این رویکردها اگرچه بخشی از واقعیت را توضیح میدهند، اما در تبیین انگیزههای درونی میلیونها انسانی که بدون اجبار و با تحمل هزینههای شخصی در این آیین شرکت میکنند، با محدودیت روبهرو هستند. فروکاستن یک پدیده چندبعدی به متغیرهای صرفا اقتصادی یا مدیریتی، بخشی از واقعیت را نادیده میگیرد. در جامعهشناسی کلاسیک، «امیل دورکیم» آیینهای دینی را عاملی برای تقویت همبستگی اجتماعی میدانست و معتقد بود که مناسک جمعی، احساس تعلق به یک «وجدان جمعی» را بازتولید میکنند. این تحلیل، صرفا بخشی از مناسک اربعین را توضیح میدهد؛ زیرا در این آیین، همکاری، همدلی و احساس تعلق جمعی بهوضوح مشاهده میشود. با این حال، اربعین صرفا یک مناسک هویتبخش نیست. شبکه گسترده خدمترسانی داوطلبانه، پذیرایی رایگان، مشارکت خانوادگی و حضور زائرانی از دهها کشور، ابعادی را آشکار میکند که فراتر از همبستگی درونگروهی است و به شکلگیری شبکههای فراملی ارتباطات انسانی میانجامد.
از سوی دیگر، «ویکتور ترنر» در نظریه «کامیونیتاس» توضیح میدهد که در برخی آیینهای زیارتی، ساختارهای رسمی اجتماعی به طور موقت رنگ میبازند و نوعی برابری و همبستگی میان مشارکتکنندگان شکل میگیرد. بسیاری از پژوهشگران ایرانی نیز این چارچوب را برای تحلیل اربعین مفید دانستهاند؛ زیرا در مسیر نجف تا کربلا، تفاوتهای اقتصادی، قومی و ملی تا حد زیادی در تجربه مشترک زیارت کمرنگ میشود. با وجود این، حتی نظریه ترنر نیز همه ابعاد اربعین را توضیح نمیدهد؛ زیرا اربعین تنها یک تجربه موقتی از همبستگی نیست، بلکه در طول سال نیز به ایجاد و تداوم شبکههای مردمی، گروههای داوطلب و همکاریهای اجتماعی منجر میشود.
در سالهای اخیر، پژوهشگران ایرانی تلاش کردهاند با بهرهگیری از مفاهیمی مانند «سرمایه اجتماعی»، «کنش داوطلبانه» و «زیارت تمدنی»، ابعاد مغفول این پدیده را بررسی کنند. در مجموعه مقالات منتشرشده در «پژوهشنامه اربعین» بر این نکته تاکید شده است که اربعین را باید همزمان یک تجربه دینی، فرهنگی و اجتماعی دانست؛ تجربهای که در آن اعتماد، همکاری و همیاری در مقیاسی کمنظیر بازتولید میشود. این مسئله، پیام مهمی برای مطالعات علوم اجتماعی دارد. شاید مسئله اصلی آن نباشد که نظریههای کلاسیک نادرستاند، بلکه این است که هر نظریه، تنها بخشی از واقعیت را روشن میکند. اربعین به دلیل ترکیب همزمان ایمان دینی، مشارکت داوطلبانه، شبکههای مردمی، هویت فراملی و سازمانیابی خودجوش، پژوهشگران را به استفاده از رویکردهای میانرشتهای فرا میخواند. جامعهشناسی، مردمشناسی، مطالعات دین، ارتباطات و حتی مدیریت بحران، هر یک بخشی از این پازل را تکمیل میکنند. از این منظر، اربعین تنها یک موضوع برای مطالعه مناسک دینی نیست؛ بلکه آزمایشگاهی زنده برای بررسی همکاری اجتماعی، شکلگیری اعتماد عمومی، سازمانیابی داوطلبانه و پایداری شبکههای مردمی است. هر اندازه پژوهشها از تقلیل این پدیده به یک عامل واحد فاصله بگیرند و به پیچیدگیهای آن توجه کنند، امکان فهم دقیقتر آن نیز افزایش خواهد یافت. شاید مهمترین درس اربعین برای علوم اجتماعی همین باشد که همه واقعیتهای انسانی را نمیتوان در قالب یک نظریه یا یک متغیر توضیح داد. برخی پدیدهها، بهویژه آنجا که ایمان، فرهنگ، تاریخ و کنش جمعی به هم میرسند، نیازمند بازاندیشی در ابزارهای تحلیلی و گشودن افقهای تازه در پژوهشهای اجتماعی هستند. همین نوع نگاه و تحلیل، ناظر به اتفاق بینظیری که در تشییع میلیونی رهبر شهید انقلاب در شهرهای مختلف ایران و عراق رقم خورد نیز قابل مشاهده است. جامعهشناسانی که در این سالها دائما سعی در پمپاژ ادبیات واگرایی و گسست تمدنی در میان ملت ایران و عراق داشتند، حقیقتا در تحلیل این اتفاق نیز انگشتبهدهان ماندهاند و نمیدانند چطور میشود مردمی که زیر بمباران رسانهای و فشار شدید اقتصادی هستند را اینگونه عاشقانه و در عین حال با منطق عقلانی به جاده و خیابان کشانید. شاید ما به دستگاه تحلیلی جدیدی در مقیاسی متفاوت از آنچه جریان اصلی (Mainstream) علوم اجتماعی به ما ارائه میدهد، نیاز داریم. واقعه تشییع رهبر انقلاب هم مانند پیادهروی باشکوه اربعین در سالهای اخیر، نشان داد که علوم اجتماعی فعلی، ظرفیت تحلیل وقایع فرا تمدنی را ندارد.
۸ مرداد ۱۴۰۵ - ۰۹:۳۳
کد مطلب: ۲۴٬۲۳۰
چرا برخی نظریهها برای تحلیل پدیدهها کافی نیستند؟
اربعین و مرزهای فهم علوم اجتماعی
امیرحسین طالبیان _ آگاه مسائل فرهنگی
هر سال با نزدیک شدن به موسم اربعین، تصاویر میلیونها زائر که با پای پیاده راهی کربلا میشوند، در رسانههای جهان بازتاب مییابد. این پدیده از حیث گستره مشارکت، استمرار سالانه و اتکای گسترده به مشارکت داوطلبانه، یکی از بزرگترین گردهماییهای انسانی جهان به شمار میرود. با این حال، پرسش مهم آن است که آیا چارچوبهای رایج علوم اجتماعی، برای تبیین چنین رخدادی کفایت میکنند یا اربعین با ویژگیهای خاص خود، افقهای تازهای پیش روی پژوهشگران میگشاید؟
نظر شما