۲۵ شهریور ۱۴۰۵ - ۲۳:۴۲
کد مطلب: ۲۵٬۴۲۸

بناست آغازگر هیچ جنگی نباشیم اما امروز در خانه خود، وطن خود، سرزمین خود، منطقه خود با دشمن متجاوزی می‌جنگیم که حق انتخابی برای ما قائل نیست و خود را صاحب ما و دارایی‌های ما می‌داند. یک تمدن وحشی با روش‌های کاملا شیطانی سعی دارد تمام قدرت ما را از بین ببرد تا بتواند هر آنچه را نیاز دارد رایگان ببرد و آنچه را بیهوده می‌داند یا فرصت بهره‌برداری از آن را ندارد نابود کند. تنها گناه ما این است که نمی‌خواهیم گاو شیرده شیطان بزرگ باشیم.

دفاع مقدس و هویت خط مقدمی انقلاب اسلامی

آگاه: انقلاب اسلامی تهاجمی غافلگیرانه علیه تمدن اشغال و تجاوز و تخریب است. تفاوت بزرگ انقلاب اسلامی با سایر انقلاب‌ها در این بود که اعتبار زمین بازی دشمن را زیر سوال برد و انقلاب خود را در بستر قواعد مهندسی شده دشمن تعریف نکرد. ملت ایران این ظرفیت تمدنی را داشت تا انقلاب تمدنی به راه بیندازد. یعنی انقلاب اسلامی به نوعی در برابر نظمی برخاست که فریب تقابل شرق و غرب را بر ذهن مردم تحمیل کرده بود تا هیچ کس احساس نیاز برای فراروی از این دوگانه نداشته باشد و تمام خواسته‌های خود را در این بین شناسایی و تعریف کند و ناگزیر برای برآوردن مطالبات خود با جانبداری از یک سو، این دوگانه را تقویت کند. با ظهور قدرتی متفاوت در قلب زمین و تپیدن آن در معادلات زمان، توافق ناگزیر اعلام نشده تاریخی بین چپ و راست علیه انقلاب اسلامی پدید آمد و به روزرسانی آن در دستور کار قدرت‌های تمامیت‌خواه و سلطه‌گر جهان قرار گرفت. امروز می‌توان گفت دعوای چپ و راست به فریبی برای مهار موج بیداری اسلامی در جهان تقلیل پیدا کرده و آنچه در پس پرده می‌گذرد، چیزی جز تلاش برای خنثی کردن انقلاب اسلامی نیست.

دفاع مقدس و هویت خط مقدمی انقلاب اسلامی

مشکل لاینحل وحشی‌گری غرب
انقلاب اسلامی در خط مقدم متولد شد؛ لذا جمهوری اسلامی ایران هویتی جهادی و ماهیتی خط مقدمی دارد. وقتی دشمن در خانه است، بازدارندگی معنای دیگری دارد. ما فعلا در حال آزادسازی هستیم. غرب هیچگاه نتوانست مشکل وحشی‌گری را در خود حل کند. حتی پیشرفت فناوری و توسعه علم نیز درمان دردی نبود که آنان را رنج می‌داد. آنان هیچگاه نتوانستند بدون خونریزی زنده بمانند. تنها کاری که کردند صادر کردن جنگ و مصرف خشونت و درندگی در جغرافیاهای دیگر بود. آنان نتوانستند خوی ناسازگار خود را بهبود بخشند. رقابت‌ها را سامان دادند تا با تدارک زمین جنگ، کشتار و قحطی و نابودی کنترل شده به راه بیندازند و آن را تماشا کنند و از تماشای آن لذت ببرند و احساس افتخار کنند و سودهای بی‌حساب به جیب بزنند. آنچه امروز درباره غرب می‌بینیم تفاوت ماهوی با قرون وسطی ندارد. فقط با فناوری، به روزرسانی شده است. آنها آموخته‌اند چگونه با جنگ زندگی کنند و در حاشیه امن، رقیب را از پا درآورند. حالا در یکی از آن گلوگاه‌ها قدرتی متولد شده که این نظم ناعادلانه را برنمی‌تابد و هیچ ابایی از مخالفت با تمدن خونخوار ندارد.
آنچه از ظلمت‌کده‌های اپستین به بیرون درز کرد تنها بخشی از واقعیت است، نه تمام آن. برای خواندن پنهانی‌های واقعیت دو راه در دسترس‌تر است. رجوع به قرآن کریم که پیامبر رحمت و برکت محمد مصطفی (صلی‌الله علیه و آله) فرمود: «هنگامی که فتنه‌ها چون پاره‌های شب تار بر شما مشتبه شود، به قرآن روی بیاورید... برای قرآن ظاهری و باطنی است. ظاهر آن حکمت و باطن آن دانش است... در قرآن چراغ‌های هدایت و نشانه‌های حکمت و راهنمای معرفت هست، برای کسی که ویژگی‌اش را شناخت.»
و راه دوم که در دسترس ماست دقت در واکنش‌های دولتمردان غربی نسبت به فعالیت‌های انقلاب اسلامی است. شاید توجه به انتخاب یک پدوفیل کودک‌کش به عنوان رئیس بزرگ‌ترین دستگاه آدم‌کشی و تولید فساد روی زمین یعنی رژیم آمریکا شروع خوبی باشد. برخی می‌گویند اشتباه شده؛ اما پس از انتخاب مجدد او برای همه معلوم شد که این اشتباه نیست؛ یک انتخاب است؛ اما انتخاب ناگزیر. وضع حکومت‌های غربی به سطح بی‌بازگشتی از آشوب و بی‌نظمی رسیده که جز عناصر درنده و شیاطین دریده نمی‌توانند بر آن حکمرانی کنند. وضع بحرانی در غرب اجازه پرده‌پوشی و فریب به دستگاه عظیم هزاران میلیارد دلاری عوام‌فریبی آنان نمی‌دهد. حقیقت آشکار شده و فساد زیربنایی لو رفته. اکنون سوال این است که چگونه می‌توان به شیوه امن‌تری از زیر چنگال این دیوزدگان خونریز که حتی تحمل ساز و کارهایی را که خود اندیشیده‌اند ندارند و در چارچوب قوانین تحمیلی خود نیز نمی‌گنجند، رها شد؟ پاسخ البته در انقلاب اسلامی ایران است؛ اما جهان هنوز نیازمند آزمون و خطای بیشتر و انباشت تجربه و کشف حقایق است. ذخیره فرهنگی غرب اجازه نمی‌دهد به چیزی شبیه انقلاب اسلامی ایران فکر کنند؛ اما در حال تماشای صحنه‌ای هستند که تا کنون به صورت وارونه روی پرده نمایش به آنها نشان داده می‌شد.

بزرگ‌ترین اشتباه غرب
تجاوز غرب به ایران طی یک سال گذشته بزرگ‌ترین اشتباهی بود که می‌توانستند انجام دهند. آنان پس از طوفان الاقصی تمام توانی را که ذخیره کرده بودند از دست دادند و دانستند که منطقه در حال انفجار علیه طرح غرب است. واکنش آنان که تصمیم نداشتند از موضع دیوسالارانه خود عقب بنشینند افزودن بر موج آتش بود. همان چیزی که از یک جوهر شیطانی انتظار می‌رود. همان تصمیمی که نمرودها و بخت‌النصرها گرفتند تا مومنین را بدون هیچ گناهی و فقط برای حفظ طاغوت و سلطه خویش بر انسان بسوزانند. غرب امروز وارث تمام وحشی‌گری‌های جن و انس روی زمین است. البته در لباس توسعه و آزادی که مفهوم واقعی آن سلطه مطلق بر دیگران است. وقتی جماعتی به قدرت رسیدند که ایده آنان توان تامین سعادت و سلامت برای انسان را ندارد، گروهی را برای خود برگزیدند و سایرین را در دسته انسان‌های فرومانده، عقب‌مانده، نااهل و مستحق نابودی قرار دادند. آنگاه با تعداد اندکی از انسان‌ها حکومتی بر پا کردند که جز تضعیف و تحقیر و تخریب انسان ایده‌ای نداشت. ضعیف‌ها برای چیره شدن دیگران را تضعیف می‌کنند. مانند ویروسی که میزبان خود را بیمار می‌کند و از پا درمی‌آورد یا مثل انگلی که میزبان خود را بی‌رحمانه استخدام می‌کند تا رشد کند یا مانند غده سرطانی که هیچ ارزشی برای حیات میزبان خود قائل نیست؛ اما برای رشد خود تماما وابسته به میزبان است بدون ذره‌ای وفاداری یا سازگاری و همکاری. اگر ماهیت وحشی و مهاجم چنین دشمنی را بشناسیم خواهیم دانست که برای دفاع از زندگی نمی‌توان تنها به بازدارندگی منفی اکتفا کرد. بازدارندگی منفی مربوط به زمانی است که توانسته‌ای دشمن را از سرزمین خود اخراج کنی و او را در یک جغرافیای امن حبس کرده‌ای و تسلط کافی برای مهار او داری. اما زمانی که دشمن فعال در خط مقدم است و خط مقدم خانه توست و جنگ چندوجهی و چندلایه است و تمام نقاط ضعف تو زیر ضرب دشمن است، بازدارندگی منفی نوعی انفعال در مبارزه به شمار می‌آید. هنگام جنگ معمولا قوی‌ترها به خط مقدم می‌روند تا ضعیف‌ترها فرصت تقویت داشته باشند. اما وقتی دشمن توانسته با ترتیبات بسیار پیچیده، خود را به تمام افراد جامعه تو برساند و هر کس را بر اساس نقطه ضعفی که دارد شناسایی کند و از آن طریق بر او فشار وارد کند، ما با یک وضع جدیدی مواجه هستیم.
امروز تنها در بعد نظامی نیست که با دشمن درگیریم. ما طی دهه‌ها جنگ‌های شناختی و فرهنگی و اقتصادی و امنیتی و سیاسی و نظامی و ترکیبی از همه اینها را تجربه کرده‌ایم. لذا اگر مدیر و مسئولی وضعیت خط مقدم در جنگ ترکیبی را نشناسد و نداند که در کدام نقطه ایستاده‌ایم؛ ممکن است ناخواسته در زمین بازی دشمن، گرفتار تدابیر ضد ایرانی او شود. سخن از یک مقابله بزرگ و اساسی و تمام‌عیار در میان است.
اگر ندانی داستان درباره تقابل تمدن و ضد تمدنی است که در چند قرن اخیر پنجه در پنجه هم بوده‌اند و وضعیت پیچیده‌ای را نسبت به هم تجربه می‌کنند، آنگاه با تقلیل مبارزه و درگیری به یک سهم‌خواهی اقتصادی یا سلطه‌جویی نظامی، به راه حل‌هایی خواهی رسید که تنها دشمن را از بن‌بست انتخاب‌های سخت رها می‌کند و فرصت بازیابی موقعیت و به روزرسانی قدرت می‌دهد. جنگ ما با دشمن متجاوز محصول یک سوءتفاهم نیست. هیچ اشتباهی رخ نداده. منافع کوتاه مدت یا میان مدت یا رقابت‌های فصلی باعث جنایتی نبوده که او مرتکب شده. وقتی دشمن از تمام خطوط قرمز عبور می‌کند و استثنائی‌ترین جنایت‌ها را علیه ما مرتکب می‌شود و مراحل ممنوعه را با بی‌پروایی تمام طی می‌کند، یعنی در حال خراب کردن تمام پل‌هایی است که در پس سر دارد. این یعنی جایی برای بازگشت نمانده و زمانی برای ماندن ندارد. آنها به خاطر اخباری که از وضع خود دارند و البته خطاهایی که در برآورد وضعیت ما داشتند، تصمیم گرفتند عزیزترین دارایی‌های ما را ترور کنند. سیاست حذف سرآمدان و برگزیدگان و نخبگان در بی‌رحمانه‌ترین شکل خود انجام شد. حرکتی که از روز اول انقلاب آغاز شده بود و هر روز ابعاد خائنانه‌تری پیدا کرد. آنها ما را در خانه‌های امن و آرام‌مان تهدید کردند. آنان تصمیم گرفتند ما را به جنگ وجودی دعوت کنند و برای این کار از همه دیوارها گذشتند و همه مسیرهای اصلاح را از بین بردند. حالا آنها با تمام دارایی‌های خود وسط میدان جنگ نه راه پس دارند و نه راه پیش. وقتی یک دشمن اهداف بلندمدت خود را برای رسیدن به نقطه‌ای در میدان به آتش می‌کشد یک پیام روشن و آشکار دارد. من چیزی برای باختن ندارم. با من از صلح حرف نزنید. اما اگر وسط جنگ دست به دامن حیله‌های تکراری و نقشه‌های کهنه صد بار آزموده شد، یعنی امیدوار است در طرف مقابل کسانی باشند که یا با تجاوز همدل و همراهند یا هیچگاه از تجربه درس نمی‌گیرند. اگر ما خود را به ندانستن و ندیدن روشن‌ترین واقعیات بزنیم، دشمن این را یک کرامت و هدیه بزرگوارانه قلمداد نخواهد کرد؛ بلکه آن را یک حماقت تمام‌عیار و یک فرصت غیر قابل تکرار در نظر خواهد گرفت. درنده‌ها قاعده لطف را نمی‌فهمند. ضدانسان‌ها روابط انسانی را درک نمی‌کنند. شیاطین درهای دوستی را پنجره فرصت می‌بینند.

لحظات طلایی جنگ برای گذر از بحران
در جنگ‌های مدرن روزنه‌های پیروزی زودهنگام به ندرت باز می‌شود. زیرا مفصل‌بندی این جنگ‌ها و درجه آزادی که در اختیار صاحبانش قرار می‌دهد بسیار زیاد است. اما گاه در یک فرصت خاص، تمام امکان‌ها قفل می‌شود و یک طرف راه مستقیم برای عبور از وضعیت به دست می‌آورد. آنگاه غنیمت دانستن این گذرگاه محدود می‌تواند لحظه طلایی جنگ را رقم بزند. آدم‌ها از شرایط درس می‌گیرند. دشمن هوشمندانه می‌جنگد. سخت‌ترین آموزش‌ها در خط مقدم اتفاق می‌افتد. زمانی که توانستی دست دشمن را بخوانی و یک گام برای مهار جنگ به پیش بگذاری، نباید به هیچ وجه در پیش‌دستی تردید کنی. اگر می‌توانی آتش را قبل از آنکه تو را خاکستر کند، بسوزانی، این کار را بکن. تصمیم‌گیری درباره مراحل بازگشت‌ناپذیر بسیار سخت است. اما در جنگ چنین موقعیت‌هایی دروازه‌های پیروزی‌اند. اگر مسئولان شجاعت و اراده عبور از موقعیت تنش به موقعیت غلبه را نداشته باشند یا باور به پیروزی در آنها سست باشد، نمی‌توانند آن را به دست بیاورند. گاهی چنین است. افرادی در جریان مبارزه قرار می‌گیرند که ایمان دارند هرگز پیروز نخواهند شد یا تردید دارند که پیروز خواهند شد. آنان در تصمیمات خود دچار تزلزل خواهند شد و دشمن خواهد توانست ایشان را به زمین بازی خود بکشاند و با تردید آنان جنگ را مدیریت کند. فرصت‌ها را برباید و هزینه‌ها را کاهش دهد و خط پیروزی را پیش روی خود ترسیم کند.
پس از شهادت مظلومانه ولی‌فقیه زمان، نایب صاحب‌الزمان، آن یگانه دوران حضرت آیت‌الله العظمی سیدعلی حسینی‌خامنه‌ای (رضوان‌الله تعالی علیه) هیچگاه وضعیت به حالت قابل مهار قبل از آن بازنخواهد گشت. دشمن سعی خواهد کرد ما را فریب دهد و تلاش کند تا تنظیمات صحنه را به حالت قبل از جنایت فوق حاد خود بازگرداند. اما واقعیت غیرقابل انکار این است که سدی بزرگ شکست و آنچه در پس آن ذخیره شده بود فروریخت و در پایین‌دست خسارت‌هایی وارد کرد که به هیچ عنوان قابل جبران نیست، مگر اینکه ما به خواسته‌های حداکثری خود برسیم. خواسته حداکثری ما چیست؟ ناتوانی دشمن از تجاوز دوباره. دشمنی که دیگر نه قانونی می‌شناسد و نه به قاعده‌ای وفادار است. نه عهدی دارد و نه تعهدی. آنان زمانی مرحله اخیر جنگ را کلید زدند که ایمان داشتند همه چیز برای ما از بین خواهد رفت. آنها یک تصمیم دشوار اتخاذ کردند. آنها می‌دانستند پس از این اقدام هیچ حالت میانه‌ای وجود ندارد؛ یا می‌برند یا می‌بازند. اکنون به شهادت همه ناظران بین‌المللی و شواهد میدانی، دشمن پیروز نشده و در سراشیبی شکست قرار گرفته. هیچ کس توان دستگیری از او را ندارد؛ جز قربانی.
تمام اتفاقاتی که در وضعیت خط مقدمی می‌افتد، مربوط به جنگ است. تا وقتی که ما در چنین وضعیتی هستیم، ادعای دشمن درباره عادی‌سازی صحنه باورپذیر نیست. او مسیر جنگ را طولانی‌تر می‌کند تا راه فرار را پیدا کند. مسئولی که نتواند راه‌های فرار را مسدود کند یا مسیر جنگ را با فرصت‌هایی که پیدا می‌کند کوتاه کند، در واقع برای دشمن خود نقش منجی را بازی کرده است. هیچ مسئولی دانسته به دنبال چنین خیانتی نیست. اما گاه ندانم‌کاری‌ها و ترس و تردیدها و محاسبات غلط تصمیماتی را تحمیل می‌کند که آثار آن قابل جبران نیست. دشمن بنیادین تو از تمام حصارهای طبیعی و غیرطبیعی بازدارنده رها شده و به هر دلیل امروز در خانه توست تا بدرد و کار را تمام کند. نمی‌توانی برای رام کردن او اقدام کنی. تنها راه به دام انداختن و به زیر کشیدن اوست. اگر می‌خواهی کسی را که حادترین جنایات تاریخ بشر را در کسری از ثانیه انجام می‌دهد، رام کنی، یعنی از واقعیت هیچ نمی‌دانی و از تاریخ پر فراز و نشیب ایران و منطقه و جهان هیچ نیاموخته‌ای. اگر حافظه تاریخی یک مسئول حتی بیش از یک دهه عمق نداشته باشد هم می‌تواند این مسئله را درست حل کند. شواهد آنقدر زیاد و انباشته است که هیچ جای شک و تعلل باقی نمی‌گذارد. ما برای اخراج دشمن از سرزمین خود قبل از بازدارندگی به بازآفرینی موقعیت نیاز داریم. راهکارهای انفعالی، باز کردن راه برای دشمن است تا تجاوز خود را کامل کند. سیاست‌های رو به جلو و راندن مبارزه به زمین حریف راهکار درست است. فراموش نکنیم که جنگ ما قبل از آنکه مربوط به تقسیم زمین باشد، مربوط به تعریف زمین است. اگر او قاعده بازی را بر زمین جنگ تحمیل کرد، یعنی ما داریم در زمین او برای او بازی می‌کنیم. نتیجه هر چه که باشد تایید اوست. اما اگر توانستیم از حیثیت انقلاب اسلامی دفاع کنیم و زحمات یک ملت در طول تاریخ را برای رسیدن به خط مقدم مبارزه با شیطان بزرگ قدر بدانیم، یعنی تعریف جنگ را به دست گرفته‌ایم و تقسیم زمین را بر عهده داریم و فرصت انتقام و حل موضوع خسارت‌ها و مجازات جنایت‌ها را خواهیم داشت.

پایان روزگار نبرد در خانه
امروز در پهنه گسترده جنگ منطقه‌ای دشمن به شدت نگران پادگان اصلی خویش در قلب فلسطین اشغالی است. همه چیز برای رژیم منحوس آمریکایی در نسبت با این غده سرطانی جهش یافته، معنی پیدا می‌کند. عقب‌نشینی برای او یعنی تسلط منطقه بر بقایای رژیم صهیونیستی و اصرار بر تداوم جنگ یعنی از دست دادن تمام توان ذخیره شده طی ده‌ها سال ظلم و ستم و خیانت. او در دو راهی شکست ایستاده و انتظار می‌کشد. شاید کسی در قلعه را از درون باز کند. اما روزگار جنگیدن در خانه گذشته.
امیرالمومنین امام علی (علیه‌السلام) فرمود: «آگاه باشید! من شب و روز، پنهان و آشکار، شما را به مبارزه با شامیان، دعوت کردم و گفتم پیش از آنکه، آنها با شما بجنگند با آنان نبرد کنید، به خدا سوگند، هر ملتی که درون خانه خود مورد هجوم قرار گیرد، ذلیل خواهد شد.
اما شما سستی به‌خرج دادید و خواری و ذلت پذیرفتید، تا آنجا که دشمن پی در پی به شما حمله کرد و سرزمین‌های شما را تصرف نمود و اینک، فرمانده معاویه، با لشکرش وارد شهر انبار شده و فرماندار من را کشته و سربازان شما را از مواضع مرزی بیرون رانده است.
به من خبر رسید که مردی از لشکر شام به خانه زن مسلمان و غیر مسلمان که در پناه حکومت اسلام بود وارد شد و خلخال و دستبند و گردنبند و گوشواره‌های آنها را به غارت برد، در حالی که هیچ وسیله‌ای برای دفاع، جز گریه و التماس کردن، نداشتند، لشکریان شام با غنیمت فراوان رفتند بدون اینکه حتی یک نفر آنان، زخمی بردارد یا قطره خونی از او ریخته شود، اگر برای این حادثه تلخ، مسلمانی از روی تاسف بمیرد، ملامت نخواهد شد و از نظر من سزاوار است.
شگفتا، شگفتا! به خدا سوگند، این واقعیت قلب انسان را می‌میراند و دچار غم و اندوه می‌کند که شامیان در باطل خود وحدت دارند و شما در حق خود متفرقید...  .»
به توفیق الهی ایران سرزمین شیعیان امیرالمومنین، علی‌بن ابی‌طالب (علیه السلام) هیچگاه همچون مردمان آن زمان دست بسته و منفعل رفتار نکرده و در طول چند دهه گذشته میدان جهاد را با خون بهترین قهرمانانش آراسته و در تمام طبقات و اصناف شهدای بسیار را تقدیم اسلام و انقلاب و عزت و آزادی کرده است؛ اما هنوز در میانه‌های راهیم و هیچگاه نباید تجربه‌های دور و نزدیک را فراموش کنیم. دشمن در تجاوز دست پیش را داشت و ما در پاسخ باید همواره پیش‌دستانه عمل کنیم. این حق ماست و تنها راهی که برای زندگی با شرف و عزت می‌توانیم طی کنیم.

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.