آگاه: ادبیات آیینی و مقاومت در سالهای اخیر، همواره در معرض یک آسیب جدی بوده است: غلتیدن در ورطه شعارزدگی و ترسیم فضاهای انتزاعی که با واقعیتهای خشن و ملموس زندگی انسان معاصر فاصله دارند. در مواجهه با پدیده عظیمی چون پیادهروی اربعین، این خطر دوچندان میشود؛ چرا که عظمت و قداست این رویداد، گاه نویسنده را مرعوب کرده و او را وادار میسازد تا تنها به ثبت لحظات نورانی و عرفانی بسنده کند. اما مجموعه داستان «چای عراقی»، با گردآوری محمدرضا شرفیخبوشان، خط بطلانی بر این محافظهکاری ادبی میکشد و شجاعانه به تاریکترین زوایای ذهن و روان زائران سرک میکشد. این کتاب نشان میدهد که انسان خسته امروزی، با دستانی خالی و قلبی انباشته از تردید، خشم و حتی گناهان پنهان، پا در مسیر نجف تا کربلا میگذارد.
با خواندن برشی از یکی از داستانهای این مجموعه که داستان پدری مستاصل در نگهداری از فرزند ۱۸ ساله و به شدت بیمارش (اردلان) را روایت میکند، میخکوب میشویم. نویسنده در این داستان، بیرحمانه اما به غایت صادقانه، پرده از افکار هولناک یک پدر برمیدارد؛ پدری که پس از ۱۸ سال پرستاری طاقتفرسا از فرزندی که تنها «گوشت و پوست و استخوان» است و درگیر یک زندگی گیاهی پر از رنج و عفونت شده، به مرز فروپاشی روانی رسیده است. اعتراف تکاندهنده پدر به اینکه آرزوی مرگ فرزندش را دارد و حتی با پیشنهاد همسرش (سحر) برای بردن او به سفر اربعین به نیت از بین رفتنش در مسیر مرز موافقت میکند، ضربه مهلکی به احساسات مخاطب وارد میسازد. این رویکرد در داستاننویسی آیینی، یک جسارت کمنظیر است.
در اینجا با زائرانی مواجه نیستیم که با قلبی آکنده از نور و معرفت خالص قدم در راه گذاشتهاند؛ بلکه با انسانهایی روبهرو هستیم که زیر بار بیرحم تقدیر، کمر خم کردهاند و در جستوجوی راه فراری برای بازگرداندن اندکی طراوت (همان تصویر رقصیدن سحر در هال با لباس ساتن سبز) به زندگی ویرانشده خویشاند. اربعین در این داستان، نه تنها یک میعادگاه معنوی، بلکه شاید بهانهای برای پایان دادن به یک عذاب طولانی است. اما هنر نویسنده در همین نقطه شکل میگیرد که دستگاه اباعبدالله (ع) را نه فقط پناهگاه پاکان، بلکه درمانگاه دردمندان و خطاکارترین افکار بشری معرفی میکند. این زائران با همین نیتهای مخدوش و دستهای آلوده به افکار تاریک، به سمت مغناطیس کربلا کشیده میشوند تا شاید در کوره داغ این مسیر، مس وجودشان تطهیر شود. حضور نامهای آشنایی چون مجید قیصری و ابراهیم اکبریدیزگاه در کنار نویسندگان نوقلم و برگزیدگان کارگاه داستان معارف، تنوع لحن و زاویه دید را در این مجموعه تضمین کرده است. داستان کوتاه، به دلیل ایجاز و ضربآهنگ تند خود، ظرف مناسبی برای بیان خردهروایتهای اربعینی است. در مسیر پیادهروی، ما آدمها را برای لحظاتی کوتاه میبینیم، با آنها همکلام میشویم، چای عراقی مینوشیم و سپس هر یک به راه خود میرویم. کتاب «چای عراقی» دقیقا همین فرمول را در ساختار خود پیاده کرده است: ملاقاتهای کوتاه، تکاندهنده و گاه ناتمام با انسانهایی که هر کدام رازی مگو در سینه دارند. البته نظرات کاربران و مخاطبان کتاب نشان میدهد که این تنوع و این سطح از واقعگرایی عریان، منتقدانی هم دارد. برخی از پایانهای باز گلهمندند و برخی داستانها را از فرط تلخی، اغراقآمیز یا غیرطبیعی پنداشتهاند. اما باید توجه داشت که رسالت ادبیات داستانی، به ویژه در حوزه رویدادهای عظیمی که با روان و باور تودههای مردم گره خوردهاند، صرفا ارائه پاسخهای سرراست و پایانهای تسلیبخش نیست. گاهی ایجاد یک علامت سوال بزرگ در ذهن مخاطب و وادار کردن او به همذاتپنداری با سیاهچالههای روح انسان، بزرگترین دستاورد یک داستان است. رازآلود بودن نیتها که یکی از مخاطبان به درستی به آن اشاره کرده، همان بازتاب پیچیدگیهای روح انسان است. ما در دنیای واقعی نیز هرگز نمیتوانیم به تمام زوایای پنهان نیتهای اطرافیانمان پی ببریم.
در نهایت، «چای عراقی» اثری است که مرزهای ادبیات زیارت را گسترش میدهد. این کتاب به ما یادآوری میکند که مسیر کربلا، جادهای است که با قدمهای انسانهای جایزالخطا، خسته، دردمند و گاه بریده از همهجا، کوبیده شده است. همانطور که چای غلیظ و پررنگ عراقی در ابتدا گس و تلخ به نظر میرسد اما پس از نوشیدن، خستگی راه را از تن به در میکند، داستانهای این مجموعه نیز با وجود طعم گزنده و تلخ واقعیتهایشان، در نهایت مخاطب را به درک عمیقتری از مفهوم شفاعت، پناهندگی و عظمت سفرهای میرسانند که سیدالشهدا (ع) برای تمام بشریت با تمامی نقصهایشان گسترده است. این مجموعه داستان، دعوتی است برای دیدن زائرانی که شاید شبیه ما نباشند، اما زخمهایشان با همان مرهمی آرام میگیرد که قرنهاست در خاک تفتیده عراق نهفته است.
۱۱ مرداد ۱۴۰۵ - ۱۱:۱۲
کد مطلب: ۲۴٬۳۰۱
مجموعه داستان «چای عراقی» به کوشش محمدرضا شرفیخبوشان، پنجرهای متفاوت به حماسه پیادهروی اربعین میگشاید. این اثر با فاصله گرفتن از روایتهای کلیشهای، لایههای پنهان و گاه زهرآگین زندگی آدمهایی را میکاود که با کولهباری از دردهای بیدرمان مسافر جاده عشق میشوند. داستانهای این مجموعه، تقاطع حیرتانگیز استیصال انسان و امید به اعجاز را در مغناطیس حسینی به تصویر میکشند و به جای قدیسسازی از زائران، راوی بیپرده زخمهای ناسور و روانهای خسته در مسیر طلب و تسلیم هستند.
نظر شما