آگاه: آذر منصوری در گفتوگویی با یک رسانه دولتی با تاکید بر اینکه اصلاحات و اصلاحطلبی دو تعریف متفاوت پیدا کردهاند، تصریح کرد: «شاهد دیدگاهها و سوگیریهایی از مجموعه اصلاحطلبان هستیم که لزوما در یک مسیر حرکت نمیکنند و ممکن است به لحاظ راهبردی دچار اختلافات راهبردی در بزنگاههای مختلف باشند. پس اصلاحات باید یک تعریف مشخص داشته باشد که اگر چنین نباشد هرکس میتواند ادعا کند نماینده این جریان است.»
چرا اصلاحات تعریف نشد؟
در همین گذار باید به دو نکته اشاره کرد. نخست تعریف دقیق از اصلاحات است! از سال ۷۶ و با پیروزی سیدمحمد خاتمی در انتخابات ریاست جمهوری، یک نقد اساسی به یاران سیاسی او مطرح میشد و آن اینکه اصلاحات، تعریف نشده است. حتی این موضوع توسط چهرههای اصلاحطلبی همچون رسول منتجبنیا تایید شده بود، اما گویا اصلاحاتیها تمایلی برای تعریف جریان متبوعشان در سپهر سیاست ایران نداشتند و خط امامیهای دیروز فقط خود را مدافع جریانی میدانستند که در دوم خرداد ۷۶ متولد شد. به طوری که گفته میشد جریان اصلاحات «بینالعباسین» هستند، یعنی از عباس دوزدوزانی تا عباس عبدی در آن حضور دارند. پس چرا با گذشت زمان هیچ اقدامی برای بازتعریف جریان اصلاحات صورت نگرفت؟ چه کسی و کسانی باید دست به این اقدام میزدند؟ عدم تعریف از «اصلاحات» منجر شد، در مقاطع مختلف مانند انتخابات جنجالبرانگیز ۸۸ و سایر انتخابات دیگر مواضع و صداهای مختلف از جریان مذکور بیرون بیاید.
نکته دوم؛ اختلافافکنی در جریان اصلاحات. زیاد تاریخ را ورق نمیزنیم. انتخابات ۱۴۰۲ (دوازدهمین دوره مجلس) جبهه اصلاحات و خاتمی هیچ تحرکی برای نقشآفرینی در آوردگاه ۱۱ اسفند آن سال نشان نداند، به عبارتی قهر پیشه کردند و پای رقابتهای انتخاباتی ظاهر نشدند. اما اختلافی که منصوری در جدیدترین مصاحبهاش اشاره کرد در همان مقطع شکل گرفت و چهار حزب شاخص اصلاحطلب مسیرشان را از نهاد اجماعساز (جبهه اصلاحات) جدا کردند و به عنوان بازیگران فعال وارد میدان رقابت شدند. کارگزاران، ندای ایرانیان، اعتماد ملی و اعتدال و توسعه جلساتی را برگزار میکردند و میخواستند بختشان را برای رسیدن به کرسیهای سبز بهارستان بیازمایند.
انتخابات و اختلافافکنی اصلاحاتیها
۱۶ بهمن ۱۴۰۲ جواد امام، سخنگوی جبهه اصلاحات در فضای مجازی ایکس نوشت: «با توجه به شرایط موجود و به استناد راهبرد انتخاباتی و مصوبه مجمع عمومی مورخ پانزدهم بهمن، جبهه اصلاحات ایران در انتخابات اسفند در تهران امکان ارائه لیست ندارد.»
یک روز قبل از این توییت سخنگوی جبهه اصلاحات، حسین مرعشی، دبیرکل حزب کارگزاران سازندگی در نشست شورای مرکزی این حزب گفته بود: «در این شرایط از ما به عنوان کارگزاران سازندگی ایران تنها در درون حاکمیت امکانهایی برای اثرگذاری جهت بهبود وضعیت کنونی وجود دارد. از این جهت انتخابات در هر شرایطی امکان مهمی محسوب میشود.»
اظهارات مرعشی به وضوح نشان میداد که کارگزاران نمیخواست در ریل تندروهای اصلاحطلب که دست بالا را در جبهه اصلاحات داشتند و همچنان دارند، حرکت کند. حدود یک ماه پیش از خبر منتشر شده، نخستین نت سمفونی اختلاف در جبهه اصلاحات به صدا درآمده بود؛ در اواسط دی همان سال «مرعشی» دبیرکل کارگزاران در گفتوگو با «هممیهن» گفت: «مشارکت مشروط در انتخابات در جبهه اصلاحات در دستور کار است و ما بهعنوان حزب کارگزاران طرفدار این نظر هستیم»؛ هنوز ساعتی از این اظهارات دبیرکل کارگزاران نگذشته بود که آذر منصوری، رئیس جبهه اصلاحات در واکنشی توییتری اعلام کرد که «مواضع جبهه اصلاحات ایران از طریق سخنگو یا بیانیههای رسمی منتشر میشود و نظرات دیگری که از طرف برخی از احزاب یا فعالان سیاسی منتشر میشود، نظر و موضع این تشکیلات نیست.»
سرانجام پنجم اسفند ۱۴۰۲ محمدعلی وکیلی، فعال سیاسی اصلاحطلب در گفتوگویی با ارگان رسمی دولت گفت: اصلاحطلبان در امتداد سیاست «قهر» که از سال ۹۸ انتخاب شده، همچنان (بدون هیچ تغییری و بدون ارائه دستاورد خاصی در ظرف چهار سال گذشته) بر قهر اصرار دارند. این گروه از اصلاحطلبان که در قالب جبهه اصلاحطلبان و حزب اتحاد ملت تعریف میشوند با ارائه بیانیه و توجیهات تکراری و لفاظیهای بیاثر، مسیر خود را از سیاستورزی صندوق محور جدا کردند. وی با بیان اینکه بخشی از احزاب همچون کارگزاران، اعتماد ملی و ندای ایرانیان، رسما راه خود را از جبهه اصلاحات جدا کردند و اکنون حول آقای علی مطهری برای ارائه لیست تهران جمع شدهاند، گفت: این جدایی با بیانیه ۱۱۰ فعال اصلاحطلب مورد تایید قرار گرفت و با این تحولات جریان اصلاحطلب عملا به تکثر غیرقابل اجماع رسیده و امکان سیاستورزی ذیل عنوان جبهه اصلاحات را از دست داده است.
سیاست یکی به نعل و یکی به میخ
اگر تعریفی از اصلاحات ارائه نشد، مخاطب اصلی منصوری و همفکرانش هستند که به اختلافات دامن میزدند؛ هنوز که هنوز است تکلیفشان با صندوق رأی مشخص نیست. نه به عدم حضور در انتخابات دوازدهمین دوره مجلس و نه به مشارکت در سیزدهمین دوره ریاست جمهوری، ضمن آنکه مرزبندی با فتنه و عوامل فتنه انجام نشده، نه تنها مرزبندی نکردهاند بلکه کما فیالسابق سنگ عوامل فتنه را به سینه میزنند و «در بر روی همان پاشنه میچرخد.» فتنهای که رهبر شهید به صراحت درباره آن در جلسات داخلی و خصوصی صحبت کرده بودند.
اسحاق جهانگیری، معاون اول دولتهای یازدهم و دوازدهم و نامزد انتخابات سال ۹۶ روایت جالبی از دیدارش با آقای شهید ایران را در کتابش آورده و نوشته است: «پس از صحبتهای من رهبری گفتند که من نه به شما و نه به هیچکس آری یا نه نمیگویم. با کاندیداتوری شما هم هیچ مخالفتی ندارم. اگر رأی هم بیاورید با شما کار کردن برای من سخت نیست، فردی منطقی هستید و مسائل کشور را هم خوب میفهمید. در نهایت هم گفتند شما با دوستانتان مشورت کنید و از رأیآوری مطمئن شوید؛ خوب نیست که بیایید و رأی کمی بیاورید. درباره جریان اصلاحطلبی هم گفتند من جریان اصلاحطلبی را قبول دارم اما جریان فتنه را از بن دندان قبول ندارم، اینها کاری کردند که دشمن با کشور خودش نمیکند. اگر معتقد به تقلب بودند باید درخواست بازشماری میکردند. وقتی به پایگاه بسیج حمله شد، باید واکنش نشان میدادند و صریحا محکوم میکردند. ایشان گفتند با کسانی که در فتنه دخیل بودند، نه آشتی میکنم و نه شکایتم را از خدا پس میگیرم. آنها هم که اصلاحطلب هستند، اما با فتنه همکاری نکردهاند، مانند خود شما، حسابشان جداست.»
باز فرار رو به جلو
اما دومین نکته در مصاحبه رئیس جبهه اصلاحات به پایان دوره سوتزنی اصلاحطلبان برای مشارکت در انتخابات اختصاص پیدا میکند. وی میگوید: «قرار نیست عاملیت اصلاحطلبان فقط این باشد که با یک سوت زدن، همه در انتخابات شرکت کنند؛ دوره سوت زدنها تمام شده است. جامعه ایران آنجایی از اصلاحات ناامید شد که اصلاحطلبان نتوانستند وعدههای خود را در زمانش محقق کنند.»
این بخش از اظهارات او را میتوان فرار رو به جلو ارزیابی کرد به دلیل آنکه لیدر جریان اصلاحات در چندین دوره (۹۲، ۹۶ و ۱۴۰۳) مردم را برای مشارکت و حضور در پای صندوق رأی دعوت کرد. بخواهیم منصفانه نگاه کنیم، دعوت او توانست بخشی را پای صندوق رأی بکشاند، اما سوال اساسی این است: چرا اکنون یک نیروی کاملا نزدیک و همسو با خاتمی، چنین صحبت کرده و مدعی شده دوره سوتزنی پایان یافته است؟! بهتر نیست به جای قبول پذیرش و سهمی که در پیروزی افراد در انتخابات برعهده داشتید، بهانهتراشی نکنید! بالاخره نمیتوان حضور اصلاحاتیها در دولت هفتم و هشتم، شورای اول و پنجم تهران و مجلس یازدهم (فراکسیون امید) را نادیده انگاشت. در آن دوره نیز تحلیلهایی در رسانهها مبنی بر اینکه، اصلاحاتیها پاسخگو نیستند و فرار رو به جلو میکنند نوشته میشد. ظاهرا چشمها بسته بود و نمیخواستند هیچ چیز ببینند و امروز اینگونه در موضع رئیس جبهه اصلاحات سخن میگویند!
حرف آخر
کاش رئیس جبهه اصلاحات به جای مواضعی که اتخاذ کرد، میگفت جبهه و حزب متبوعش برای آینده چه برنامههایی تدارک دیده؟ حال که اعتراف کرده در تحقق وعدهها موفق نبودیم اعلام کند: در عصر وفاق ملی برای موفقیت هرچه بیشتر دولت پزشیکان که در رأیآوری او سهیم بودند، چه پیشنهاداتی میخواهند روی میز بگذارند؟
نظر شما