آگاه: گزارش اخیر نشریه آتلانتیک بهروشنی نشان میدهد که اتاقهای فکر و تصمیمسازان آمریکایی پس از ارزیابی هزینههای درگیری مستقیم، کاهش ذخایر تسلیحاتی و خطر وارد شدن به یک جنگ فرسایشی، بار دیگر به ابزار آشنا اما کماثر «فشار مالی و محاصره دریایی» پناه بردهاند. محاسبات واشنگتن بر این فرض استوار است که گره زدن معیشت و منابع مالی به امنیت، میتواند موازنه قدرت را بدون پرداخت هزینه مستقیم نظامی به نفع آمریکا تغییر دهد. اما تجربه تاریخی نشان داده است که اعمال فشار یکجانبه بدون ارتقای اهداف دیپلماتیک مشخص، تنها به تعمیق ابهام و پیچیدهتر شدن معادلات منطقهای میانجامد. تحلیلهای موجود درباره چرخش دوباره دونالد ترامپ از حملات هوایی مستقیم به سمت محاصره دریایی و فشارهای حاد اقتصادی، نشاندهنده ابهامی ساختاری در کلاناستراتژی واشنگتن است. وقتی آتش توپخانهها توان پیروزی را ندارد، ابزار فشار به میدان «زمان» منتقل میشود. اما برخلاف تصور کاخ سفید، «نبرد تابآوری» یکطرفه عمل نمیکند؛ بلکه تقابلی دوطرفه میان توان پایداری اقتصادی یک کشور و میزان تساهل بازارهای جهانی در برابر بیثباتی حیاتیترین آبراه انرژی جهان است.
مرکز ثقل جدید بازدارندگی متقابل
در شاکله نبرد تابآوری، نمیتوان ابزارها را مجزا ارزیابی کرد. کاخ سفید از محاصره اقتصادی استفاده میکند، اما در مقابل، ایران «امنیت ترانزیت در تنگه هرمز» را بهعنوان وزنهای قدرتمند وارد معادله کرده است. انتقال ۲۰ درصد نفت جهان از این شریان حیاتی، ابزاری نیست که بتوان آن را نادیده گرفت. منطق پایداری و بازدارندگی منطقهای ایجاب میکند که امنیت آبراهها امری تفکیکناپذیر باشد؛ نمیتوان انتظار داشت شریانهای مالی یک کشور تحت محاصره کامل باشد اما شریانهای انرژی بقیه جهان با آرامش به حیات خود ادامه دهند. گره زدن بازگشایی کامل آبراه به لغو محاصره و تحریمها، دقیقا نقطه تعادل نبرد تابآوری است. به نوشته آتلانتیک، اگر آمریکا خواستار بازگشایی کامل و بیقید و شرط این شریان حیاتی اقتصاد جهانی است، نمیتواند همزمان از ابزار فشارهای ساختاری و تحریم استفاده کند. این موازنه جدید نشان میدهد که ابزار فشار اقتصادی، برخلاف تصور طراحان آن در کاخ سفید، یکطرفه عمل نکرده و میتواند بهسرعت به منافع اقتصادی متحدان واشنگتن و امنیت انرژی در سطح بینالمللی سرایت کند. تمرکز ترامپ بر ادعای «خالی شدن خزانه» و اتکا به سیاست صبر، ناشی از یک خطای محاسباتی تکراری در قبال رفتارهای منطقهای است. در تحلیل ساختاری، زمانی که یک بازیگر منطقهای با تهدید وجودی یا فشارهای ناروا مواجه میشود، انگیزه برای پایداری و ایجاد هزینههای متقابل افزایش مییابد.
شکاف در واشنگتن درباره تهران
ترامپ گمان میکرد خیلی سریع در جنگ با ایران به نتیجه مطلوب دست خواهد یافت و در این مسیر هشدارها را نادیده گرفت. حالا شکاف تصمیمگیری در واشنگتن، یکی از جدیترین گرههای کور استراتژیک کاخ سفید در مواجهه با قدرتهای منطقهای است. این شکاف تنها یک اختلاف نظر سیاسی یا جناحی ساده نیست؛ بلکه تضاد عمیق میان دو منطق دکترینال است که دو نهاد اصلی تصمیمساز را در مقابل یکدیگر قرار داده است. ما رسما شاهد نوسان استراتژیهای «مرد دیوانه» (Madman Theory) درباره ایران هستیم. افشاگری اخیر سیبیاس نیوز (CBS News) نشاندهنده تخلیه ذخایر استراتژیک آمریکا است. نهاد نظامی آمریکا بهشدت نگران مصرف بیرویه تسلیحات پیشرفته (مانند موشکهای پدافندی، پرتابههای هدایتشونده دقیق و مهمات سنگین) است. استمرار درگیری یا نگه داشتن نهادهای نظامی در حالت آمادهباش کامل در خلیج فارس، این ذخایر را با سرعتی غیرقابل جبران خالی میکند. برای فرماندهان نظامی در پنتاگون و ستاد مشترک ارتش آمریکا، جنگ یا تصاعد نظامی بر اساس ارقام واقعی و ظرفیتهای لجستیک ارزیابی میشود، نه شعارهای سیاسی که صرفا مصرف پرستیژ «مرد دیوانه» را دارد. در عین حال، ایران قدرت مانور آمریکا در تقابل با قدرتهای شرق را محدود کرده است. از دیدگاه دکترین امنیت ملی آمریکا، اولویت اصلی واشنگتن مهار چین در شرق آسیا و موازنه با روسیه است. پنتاگون معتقد است غرق شدن در یک «نبرد فرسایشی» در خاورمیانه، ارتش آمریکا را از تمرکز بر اقیانوس آرام بازمیدارد و انبار تسلیحات استراتژیک را تهی میکند. در قلب پنتاگون این نگاه وجود دارد که هزینههای جنگ زمینی با ایران بالاست، اما حملات هوایی هم عملا راه به جایی نخواهد برد؛ جز اینکه ذخایر استراتژیک آمریکا را ببلعد. در نقطه مقابل، تیم اقتصادی، مشاوران سیاسی و طراحان تحریم در کاخ سفید قرار دارند که مسئله را از زاویه دیگری میبینند. برای مشاوران سیاسی، تحریم، محاصره دریایی و فشارهای مالی، جذابترین گزینهها هستند؛ چرا که در ظاهر نیاز به بودجه نظامی خردکننده ندارند، تابوت سربازان آمریکایی را به خانه برنمیگردانند و هزینههای فوری سیاسی برای افکار عمومی آمریکا ایجاد نمیکنند. تیم اقتصادی تصور میکند با انقباض شدید مالی و بستن شریانهای ارزی، طرف مقابل در نبرد زمان زانو خواهد زد و مجبور به پذیرش شروط آمریکا در پای میز مذاکره میشود. مدل رفتاری واشنگتن نشان میدهد که تلاقی این دو نگاه متعارض در اتاق بیضی کاخ سفید به «فلج استراتژیک» منتهی خواهد شد. وقتی پنتاگون ترمز اقدام نظامی را میکشد، کاخ سفید به سمت تحریم میچرخد؛ وقتی تحریمها در ایجاد تسلیم سریع ناکام میمانند، دوباره تهدید نظامی مطرح میشود. این چرخه باطل و نوسان مداوم میان «تهدید سخت» و «صبر فعال اقتصادی»، منجر به آسیب جدی به اعتبار قدرت آمریکا میشود. مسئله بنیادین اینجاست که تحریمها به دلیل نوسانات سیاسی و عدم همراهی کامل بازیگران بینالمللی (نظیر چین)، زمان کافی را به طرف مقابل میدهند تا شبکه مکانیزمهای انطباق و دور زدن تحریم را بازسازی کند.
فرسایش ابزار تحریم و ضرورت بازتعریف معادلات
باید این فهم را داشت که «بازگشت ترامپ به محاصره اقتصادی» یک انتخاب موضعی از سر اقتدار نیست، بلکه نتیجه بنبست پنتاگون در ارائه یک گزینه نظامی بیخطر و کمهزینه است. این ابهام در نهادهای تصمیمساز واشنگتن، شاکله اصلی «نبرد تابآوری» را به نفع طرفی تغییر میدهد که از انسجام استراتژیک و اراده پایداری بیشتری برخوردار است. میتوان به این ارزیابی فوری رسید که دستپایین واشنگتن ناشی از فقدان اهداف شفاف است. وقتی سیاست یک کشور بین «اقدام سخت نظامی» و «صبر فعال اقتصادی» در نوسان شدید است، تحریمها بهمرور خاصیت سوزندگی اولیه خود را از دست میدهند و طرف مقابل سازوکارهای انطباق و پایداری را بازسازی میکند. نبرد تابآوری، نبردی بر سر «ارادهها و ظرفیتهای ژئوپلیتیک» است، نه فقط ارقام روی کاغذ. تا زمانی که آمریکا از پذیرش «موازنه متقابل منافع» امتناع ورزد و سعی کند از طریق تحریمهای فرساینده موازنه قدرت را تغییر دهد، تنگه هرمز به عنوان کانون عدم قطعیت باقی خواهد ماند؛ عدم قطعیتی که هزینههای آن فراتر از ابعاد منطقهای رفته و کل بازار جهانی انرژی را تهدید میکند.
نظر شما