آگاه: حمله به مدرسه شجره طیبه میناب یک فاجعه تاریخی نیست «ورا» و «فرا»ی تاریخ است. از عاشورای دهم اسفند ۱۴۰۴ در میناب؛ زنگ اول جنگ ۴۰روزه، حمله آمریکا و اسرائیل به ایران صدها عکس وجود دارد اما یک عکس چنان سنگین، مهیب، مستند و پر از جزئیات بود که درست در وسط امپراتوری رسانهای ضد ایران و غربی هم چاقوی سانسور را کند کرد. همان عکسی که چنان بهت و تحسینبرانگیز بود که بهناچار بهرغم همه دستهای پشت پرده مافیای رسانهای غرب، جایزه بهترین عکس برگزیده سال ۲۰۲۶ جهان را به خود اختصاص داد. عکسی که برای ما شبیه و تداعیکننده حنجره مظلوم، آه کودکان بیگناه و جگرسوخته ایران است.
همسایه با داغ میناب
میان همه محتوا، تصاویر و فیلمهایی که از فاجعه بمباران مدرسه شجره طیبه میناب، منتشر شد، مرتضی آخوندی، عکاس ایرانی در رقابت بینالمللی Golden Shot Photography Awards ۲۰۲۶ موفق به کسب مقام نخست بخش «عکاسی خبری» شد. آخوندی، هرمزگانی است. همسایه مردمی که سینهشان از این داغ سخت سوخت. او دانشآموخته رشته حسابداری است اما حساب و کتاب زاویهبندی، پیدا کردن نقاط طلایی و انتخاب ماهرانه کادر درست را بهتر زندگی کرده. او همان ساعت نخست واقعه بمباران مدرسه، خودش را به صحنه رساند. شاتر میزد و تاریخ را فریم به فریم ثبت میکرد. همان ساعات اول که نخستین پیکرها را پیدا کردند تا سردخانه «تیاب»، بدرقهشان کرد. همراهشان رفت. پوشش و کاور پیکرها را باز و برای ثبت تاریخ عکاسی میکرد. او بارها دلش افتاد وسط سردخانه، دستهایش لرزید و توان نگه داشتن دوربین را نداشت. بارها نشست کف سرخانه و دلش را که هوری ریخته بود پایین، از کف زمین جایی که تا آن روز این همه پیکر خونین دانشآموز را یکجا ندیده بود، برداشت.
عکاسی با چشمان بسته؛ سوغات آمریکایی!
برای ثبت عکس پیکرهای دانشآموزان شهید مدرسه شجره طیبه میناب، عکاس عکس برگزیده هزار بار به خودش گفت: «گریه نکن مرتضی، فقط شاتر بزن!» این شاید سختترین عکاسی در تمام عمر آخوندی بود. نوشته روی کاورها مثل روضه بود. مثل هول و بلای قبل از تماشای مهابت یک پیکر چاک شده، کوچک و سرخ. روی کاورها در قالب رمزهای شناسایی نوشتههایی حک شده بود مثلا دختری با موهای بلند خرمایی، پسری بلوز... عکاس هرمزگانی باور نمیکرد، «گاهی در زندگی صحنههایی هست که حتی قویترین مردها هم طاقت دیدن آن را ندارند» را خودش هم تجربه کند. آنهایی که کمی، حتی کمی درباره عکاسی اطلاع دارند خوب میدانند برای ثبت عکسهای خوب نیاز به دیدن و تماشای دقیق است. انتخاب بهترین زاویه و جزئیات برای ثبت عکس. در فاجعه میناب در کنار آوار پر از خاک و خون مدرسه، شانهبهشانه داغداری والدین در سردخانه شهر کنار پیکرهای خونین دانشآموزان، صحنهها اما چنان تلخ و سخت بود که نه فقط آخوندی که بیشتر عکاسها توان تماشای آن را نداشتند. همه مهارتهایی که در تمام این سالها آموختند را بهکار گرفتند، چشمهایشان را میبستند و شاتر میزدند. آمریکا چنان فاجعهای را رقم زده بود که پدیده جدیدی را به دنیای رسانه اضافه کرد؛ عکاسی با چشمان بسته!
لالا، لالا گل نازم...
آخوندی در روزهای فاجعه میناب، عکسهای بسیاری گرفت اما آن عکسی که تحسین خبرههای لنز به دست دنیا، داوران جشنواره معتبر عکاسی بینالمللی را برانگیخت همان عکس روز تشییع پیکرهای دانشآموزان میناب بود. همان تصویر نمای هوایی آرامستان که قبرهای خالی، حضور مردم و اندوه محض خودنمایی میکرد. همان عکسی که اگر در حال و هوای اخبار فاجعه میناب نبودی، اگر آمریکا و اسرائیل جنگ را به میناب به ایران نمیکشاندند، با دیدن چهارخانههای مستطیلی که دور تا دورشان را با گچ خط کشیده بودند، احتمالا فکر میکردی داری در یک زمین خالی بازی بزرگ، تصویری از لیلیای که احتمالا چند دختربچه با گچ روی زمین کشیدهاند را تماشا میکنی. واقعیت دنیایی که آمریکا آن را وحشی کرده اما این فانتزیها سرش نمیشود. بخیلانه هیچ حس لطیفی برای کسی باقی نمیگذارد. آخوندی برنده ثبت قاب مستند برگی از تاریخ شد که در جهان بدون آمریکا میتوانست تصویر هوایی زمین بازی کودکان باشد نه آغوش باز و سرد خاک گورستان برای بچههایی که به قول او، جرمشان فقط بیگناهی و کودکیشان بود. عکاس برتر ۲۰۲۶ برای اینکه مردم دنیا از حقیقت عقب و خواب نمانند، عکسهایش را رایگان و عمومی به اشتراک گذاشت تا شاید همین فریمها دنیا را علیه ظلم بسیج کند.
او برنده عکسی شد که هر پیکسل آن، امضای خون یکی از ۱۶۸ دانشآموز شهید مدرسه شجره طیبه میناب است. تاریخ، سرختر از این عکس کجا دارد؟ برای بچههای معصومی که بهجای بازی و لیلی کشیدن، شهید شدند. تاریخ حالا، حالاها باید لالایی بخواند... لالا، لالا گل نازم، بیا عکست را بندازم...
نظر شما