آگاه: سیاست خارجی آمریکا سالهاست با تناقضی جدی روبهرو است؛ دولتمردان این کشور از ضرورت حفظ ثبات و امنیت جهانی سخن میگویند، اما در بزنگاههای حساس، تصمیمهایی میگیرند که نتیجه آن چیزی جز گسترش بحران، افزایش هزینههای نظامی و فرسایش اعتماد عمومی نیست. امروز نیز اگر صدای جستوجوی راه خروج از مهلکه در میان شماری از سیاستمداران آمریکایی بلند شده باشد، باید آن را در چارچوب همین تناقض و هزینههای فزاینده سیاستهای تقابلی واشنگتن بررسی کرد.
اشاره سیدعباس عراقچی، وزیر امور خارجه کشورمان، به اینکه حتی سناتورهای آمریکایی نیز خواهان یافتن راهی برای خروج از شکستهای فاجعهبار هستند، حامل پیامی فراتر از یک موضعگیری دیپلماتیک است. این پیام، توجه افکار عمومی را به پرسشی اساسی جلب میکند: چرا شهروندان آمریکایی باید هزینه تصمیمهایی را بپردازند که بیش از آنکه در خدمت منافع ملی ایالات متحده باشد، با محاسبات سیاسی و امنیتی رژیم صهیونیستی گره خورده است؟
در این میان، نقش بنیامین نتانیاهو، نخستوزیر رژیم صهیونیستی، قابل چشمپوشی نیست. سیاستهای او در منطقه، بهویژه تداوم رویکرد نظامی و بیاعتنایی به پیامدهای انسانی و امنیتی آن، نهتنها ملتهای منطقه را با هزینههای سنگین مواجه کرده، بلکه متحدان تلآویو را نیز در معرض تبعات سیاسی و اقتصادی این رویکرد قرار داده است. صدور حکم بازداشت از سوی دیوان کیفری بینالمللی برای نتانیاهو نیز ابعاد حقوقی و بینالمللی این وضعیت را برجسته کرده است.
تعبیر عراقچی از نتانیاهو بهعنوان «قمارباز ورشکسته» از همین زاویه قابل فهم است؛ سیاستمداری که برای عبور از بحرانهای داخلی و حفظ موقعیت سیاسی خود، به ادامه تقابل و گسترش دامنه درگیریها متوسل میشود، در حالی که هزینه چنین رویکردی تنها به محاسبات شخصی او محدود نمیماند. وقتی پای حمایت نظامی، منابع مالی و اعتبار بینالمللی آمریکا به میان میآید، پرسش از نسبت منافع واشنگتن با سیاستهای تلآویو اهمیتی دوچندان پیدا میکند.
مسئله اصلی برای آمریکا، صرفا هزینه حمایت از رژیم صهیونیستی نیست؛ مسئله آن است که این حمایت تا کجا میتواند بدون تحمیل خسارتهای راهبردی ادامه یابد. مالیاتدهندگان آمریکایی، نظامیان این کشور و حتی جایگاه بینالمللی واشنگتن، همگی ممکن است بهای تصمیمهایی را بپردازند که نتیجه نهایی آنها نه پیروزی روشن، بلکه پیچیدهتر شدن بحرانهای منطقهای است.
از همین رو، هر نشانهای از افزایش تردید در کنگره آمریکا را باید با دقت دنبال کرد. البته نباید اختلافنظرهای سیاسی یا اظهار نظرهای انتقادی برخی سناتورها را بهسرعت به معنای تغییر قطعی سیاست خارجی این کشور دانست. ساختار قدرت در آمریکا، پیوندهای راهبردی واشنگتن و تلآویو و نفوذ جریانهای حامی رژیم صهیونیستی، موانع مهمی در برابر هرگونه بازنگری جدی به شمار میروند. با این حال، هنگامی که هزینههای یک سیاست افزایش مییابد و چشمانداز روشنی برای پایان آن وجود ندارد، حتی متحدان دیروز نیز ممکن است درباره ادامه حمایت بیقیدوشرط تجدیدنظر کنند. در این میان، موضع جمهوری اسلامی ایران روشن است؛ امنیت پایدار منطقه از مسیر تهدید، تحمیل اراده و قربانی کردن ملتها به دست نمیآید. هرگونه راه حل سیاسی باید بر احترام متقابل، پذیرش حقوق ملتها و پایان دادن به سیاستهای تجاوزکارانه استوار باشد. نمیتوان از یک سو از ثبات سخن گفت و از سوی دیگر، هزینه ماجراجوییهای نظامی را بر دوش مردم منطقه و شهروندان کشورهای حامی آن گذاشت.
۱۸ مهر ۱۴۰۵ - ۲۲:۱۸
کد مطلب: ۲۶٬۰۶۵
وقتی هزینههای یک ماجراجویی نظامی از دستاوردهای احتمالی آن پیشی میگیرد، حتی حامیان سرسخت جنگ نیز ناچار میشوند درباره ادامه مسیر تردید کنند؛ تردیدی که میتواند نشانهای از تغییر محاسبات در واشنگتن باشد.
نظر شما