آزاده محمودیان، دکترای علوم ارتباطات دانشگاه تهران، پژوهشگر فرهنگ و رسانه: دیگر نمی‌توان فضای مجازی را صرفا یک رسانه جدید دانست؛ آن‌گونه که در دهه ۸۰ و حتی بخش مهمی از دهه ۹۰، آن را صرفا مجرایی برای انتقال پیام، سرگرمی و ارتباط میان افراد می‌پنداشتیم.

از تخدیر ذهنی تا حاکمیت دیجیتال

آگاه: جهان دیجیتال امروز، جهانی پلتفرمی است؛ جهانی که در آن چند شرکت بزرگ، نه‌فقط بخشی از محتوای مصرفی مردم، بلکه بخش قابل ‌توجهی از مسیر دسترسی آنان به اطلاعات، ارتباطات، اقتصاد، فرهنگ و حتی کنش سیاسی را مدیریت می‌کنند. نظریه جامعه پلتفرمی به دقت، از همین نقطه آغاز می‌کند: پلتفرم‌ها دیگر در حاشیه جامعه قرار ندارند، بلکه به زیرساخت‌هایی تبدیل شده‌اند که بخش‌هایی از خود جامعه روی آنها بنا شده است.

مسئله، بنابراین، دیگر این نیست که فلان کاربر چه چیزی منتشر کرده یا فلان صفحه چه محتوایی تولید می‌کند. مسئله این است که «چه کسی معماری دیدن و دیده ‌شدن را در اختیار دارد؟» چه کسی تعیین می‌کند کدام پیام تکرار شود، کدام روایت در معرض دید میلیون‌ها نفر قرار گیرد، کدام کاربر به کاربر دیگری متصل و کدام موضوع در چند ساعت به مسئله اصلی افکار عمومی تبدیل شود؟
این همان نقطه‌ای است که مفهوم «قدرت پلتفرمی» معنا پیدا می‌کند و همان لحظه‌ای است که یک حکمرانی معیوب، احساس خطر وجودی می‌کند. زیرا پلتفرم‌ها به دلیل موقعیت واسطه‌ای خود، فقط پیام‌ها را عبور نمی‌دهند؛ بلکه قواعد عبور، میزان دیده ‌شدن و امکان اتصال را نیز تعیین می‌کنند. پژوهش‌های جدید حتی نشان داده‌اند که قدرت پلتفرم‌ها می‌تواند تا جایی پیش برود که بر خود فرآیند سیاست‌گذاری و تنظیم‌گری نیز اثر بگذارد؛ زیرا پلتفرم‌های بزرگ به دلیل موقعیت زیرساختی و اطلاعاتی خود، می‌توانند به بازیگرانی بدل شوند که گزینه‌های پیش روی تنظیم‌گر را نیز تحت تاثیر قرار بدهند و این یعنی پلتفرم‌ها نه‌تنها در سیاست‌ها مداخله می‌کنند بلکه سهم اصلی در تعیین‌کنندگی سیاست‌ها متعلق با آنهاست. از اینجا باید فهم مسئله فضای مجازی را تغییر داد. آنچه در برابر ماست، صرفا «رسانه» نیست؛ زیرساخت قدرت است.

تخدیر ذهنی؛ وقتی اقتصاد توجه به اقتصاد هیجان تبدیل می‌شود
در چنین محیطی، مخاطب فقط در معرض پیام قرار نمی‌گیرد؛ او درون معماری‌ای قرار می‌گیرد که برای جلب و نگه داشتن توجه او طراحی شده است. هرچه پیام بتواند توجه بیشتری جلب کند، امکان بیشتری برای گردش پیدا می‌کند و هرچه هیجان‌برانگیزتر باشد، امکان بیشتری برای بازتولید دارد. از همین‌رو، ترس، خشم، اضطراب، احساس تهدید و نفرت می‌توانند در محیط پلتفرمی به سوخت گردش اطلاعات تبدیل شوند.
تخدیر ذهنی را از این منظر باید دقیق‌تر فهم کرد. تخدیر، لزوما به معنای بی‌اطلاع کردن مخاطب نیست؛ گاهی مطلب واژگونه است و مخاطب در معرض حجم عظیمی از اطلاعات با درجات گوناگونی از درگیری هیجانی و احساسی قرار می‌گیرد، اما توان مرتب‌سازی، ارزیابی و پیوند دادن آنها را از دست می‌دهد. اطلاعات بسیار است، اما فهم کم است؛ پیام‌ها فراوان‌اند، اما امکان تشخیص نسبت میان آنها دشوار است. مخاطب به‌جای آنکه پیام را تحلیل کند، به آن واکنش نشان می‌دهد. مخاطب پلتفرمی از اساس، فرصت فهم یا تحلیل نمی‌یابد؛ تعداد هیجانی تکرارها، توهم فهمیدن را برایش ایجاد کرده است! در اینجا، مسئله بیش از آنکه به سن یا مدرک تحصیلی وابسته باشد، به «فهم انتقادی» و ساختار محیط اطلاعاتی مربوط است. زیرا ذهنی که دائما در معرض پیام‌های تکرارشونده، روایت‌های بحران‌محور و محرک‌های هیجانی قرار گرفته، از تدبیر و تفکر و تشخیص دور می‌افتد و ممکن است حتی در مواجهه با یک مسئله ساده نیز به‌جای تحلیل، به واکنش فوری روی آورد.
پژوهش‌های جدید درباره محیط‌های پلتفرمی نیز نشان داده‌اند که پلتفرم‌ها میدان‌های خنثای ارتباطی نیستند؛ آنها میدان‌های منازعه قدرت‌اند و معماری آنها می‌تواند بر نحوه توزیع اطلاعات، شکل‌گیری رفتار و روابط میان بازیگران اثر بگذارد. از این منظر، آنچه باید نگران آن بود، صرفا «دروغ» نیست؛ بلکه فرآیندی است که در آن مخاطب به‌تدریج توان تشخیص میان حقیقت، تفسیر، تبلیغ، هیجان و عملیات روانی را از دست می‌دهد.
از روایت تا سازماندهی؛ پلتفرم چگونه خیابان را می‌سازد؟
یکی از مهم‌ترین تغییرات عصر پلتفرم، از میان رفتن مرز روشن میان «رسانه» و «سازماندهی» است. رسانه‌های سنتی عمدتا پیام را به مخاطب می‌رساندند؛ اما پلتفرم، علاوه بر انتشار پیام، امکان اتصال مخاطبان به یکدیگر، تشکیل اجتماعات، هماهنگی، بازنشر و تبدیل ارتباط مجازی به کنش جمعی را فراهم می‌کند.
این نکته به‌ویژه در شرایط بحرانی اهمیت پیدا می‌کند. یک پلتفرم می‌تواند همزمان محل روایت یک واقعه، محل شکل‌گیری خشم نسبت به آن واقعه، محل یافتن افراد همفکر، محل هماهنگی و نهایتا محل بازنمایی کنش جمعی باشد. بنابراین نمی‌توان میان «اثر رسانه‌ای» و «اثر سازمان‌دهنده» دیوار بلندی کشید.
این البته به معنای آن نیست که هر آشوب یا اعتراض اجتماعی را باید به‌طور کامل محصول یک پلتفرم دانست. کنش جمعی همیشه حاصل ترکیب پیچیده‌ای از زمینه‌های اجتماعی، اقتصادی، سیاسی و ارتباطی است. در اینجا، انکار نقش قابلیت‌های فنی پلتفرم نیز تقلیل و ساده‌سازی مسئله است. وقتی یک محیط ارتباطی امکان شبکه‌سازی سریع، ارتباط گروهی و توزیع گسترده پیام را در خود جمع کرده، طبیعی است که در شرایط بحرانی به بخشی از زیرساخت کنش جمعی تبدیل شود. مسئله دقیقا همین‌جاست: پلتفرم، فاصله میان «شنیدن یک پیام» و «اقدام کردن» را کوتاه کرده است.

سقوط مرز دیجیتال؛ حاکمیت کجاست؟
اگر سقوط یک شهر به معنای از دست رفتن اختیار اداره آن باشد، در جهان دیجیتال نیز می‌توان از نوع دیگری از سقوط سخن گفت؛ سقوطی که نه با عبور سرباز از مرز، بلکه با از دست رفتن حاکمیت و اختیار بر زیرساخت، داده، الگوریتم و جریان اطلاعات رخ می‌دهد.
«حاکمیت دیجیتال» در معنای علمی خود، صرفا به معنای مسدود کردن یا باز کردن یک سکو نیست. حاکمیت به معنای توانایی وضع قواعد، اجرای قواعد، مسئولیت‌پذیر کردن بازیگران، حفاظت از داده‌ها، نظارت بر جریان‌های اطلاعاتی و ایجاد امکان مداخله موثر در برابر بازیگرانی است که بر بخشی از حیات اجتماعی، قدرت پیدا کرده‌اند. امروز، نگرانی دغدغه‌مندان حوزه حکمرانی سایبر در کشور ما بر همین مسئله متمرکز شده که چگونه باید قدرت شرکت‌هایی را تنظیم کرد که متعلق به دیگری‌های هویتی ما هستند، اما بر عرصه‌ای اعمال قدرت می‌کنند که آثار آن بر عموم جامعه ما حاکم است؟ در چنین شرایطی، بر خلاف برخی آرا که بر مسند قدرت نیز قرار دارند، اتکا به خودتنظیمی پلتفرم‌ها نمی‌تواند پاسخ نهایی باشد. شرکتی که همزمان مالک زیرساخت، صاحب داده، طراح الگوریتم و ذی‌نفع اقتصادی است، به‌طور طبیعی نمی‌تواند تنها مرجع تعیین قواعد همان میدانی باشد که با آن در تنازع هویتی است. این همان نگرانی‌ای است که در ادبیات جدید حاکمیت دیجیتال با مفهوم «وابستگی زیرساختی» و حتی «سلطه ساختاری» توضیح داده شده است. پس مسئله فقط این نیست که یک سکو چه محتوایی را منتشر یا حذف می‌کند یا نمی‌کند. مسئله این است که چه میزان از قدرت عمومی جامعه به یک بنگاه غیرخودی و فراملی واگذار شده است.

اینترنت؛ مسئله وابستگی، نه افسانه یک مالک واحد
در این میان، سخن گفتن از «اینترنت آمریکایی» اگر قرار است مبنای سیاست‌گذاری قرار گیرد، نیازمند دقت نظری است. اگرچه در نگاه نخست، اینترنت یک شبکه واحد که به‌طور کامل در مالکیت یک دولت باشد نیست و شبکه‌ای درهم‌تنیده از پروتکل‌ها، اپراتورها، کابل‌ها، مراکز داده، خدمات ابری، شرکت‌های فناوری و پلتفرم‌های متعدد است؛ اما این واقعیت، مسئله تمرکز قدرت را منتفی نمی‌کند.
مسئله مهم‌تر، وابستگی است. بخش بزرگی از لایه‌های مهم اقتصاد دیجیتال جهان، از خدمات ابری و زیرساخت داده تا موتورهای جست‌وجو، سیستم‌عامل‌ها و شبکه‌های اجتماعی، در اختیار شمار محدودی از شرکت‌های بسیار بزرگ متعلق به آمریکا قرار گرفته است. و سوال اصلی این است که کشوری که در طرف جنگ وجودی با ایران نشسته، چرا نباید از تمام ظرفیت و توان خود برای پیشبرد اهداف جنگی خود بهره ببرد؟!
همچنین، پژوهش‌های جدید از «حاکمیت دیجیتال» نه فقط به معنای کنترل سیاسی، بلکه به معنای توانایی یک جامعه برای حفظ ظرفیت تصمیم‌گیری و استقلال نسبی خود در برابر وابستگی‌های زیرساختی سخن می‌گویند. این وابستگی در شرایط عادی ممکن است صرفا یک مسئله اقتصادی یا فناورانه به نظر برسد؛ اما در شرایط جنگ، بحران یا منازعه ژئوپلیتیک، صورت مسئله تغییر می‌کند. داده، زیرساخت ارتباطی، خدمات ابری و پلتفرم‌های ارتباطی می‌توانند به مؤلفه‌هایی از قدرت ملی تبدیل شوند. پژوهش‌های جدید درباره ژئوپلیتیک حکمرانی پلتفرم‌ها نیز نشان می‌دهد که امنیت ملی، رقابت اقتصادی، حاکمیت الگوریتمی و بومی‌سازی داده، به‌طور فزاینده‌ای به یکدیگر گره خورده‌اند.
بنابراین، مسئله اصلی را باید دقیق‌تر بیان کرد: هرچه وابستگی یک کشور به زیرساخت‌ها و پلتفرم‌های بیرونی بیشتر باشد، ظرفیت آن برای تصمیم‌گیری مستقل در شرایط بحرانی کمتر خواهد بود. حال چه‌برسد به اینکه اختیار این بخش از مؤلفه قدرت خود را به دشمن خود تقدیم کرده باشد!

بومی‌سازی؛ از شعار به ظرفیت راهبردی
از اینجا ضرورت بومی‌سازی اینترنت معنا پیدا می‌کند؛ اما بومی‌سازی نیز اگر به معنای قطع ارتباط با جهان فهم شود، مسئله را از اساس ساده کرده‌ایم. بومی‌سازی واقعی یعنی ایجاد ظرفیت؛ ظرفیت ایجاد زیرساخت، خدمات ابری، مراکز داده، امنیت سایبری، پلتفرم‌های رقابتی، موتورهای جست‌وجو، پیام‌رسان‌ها، نظام‌های مدیریت داده و مهم‌تر از همه، ظرفیت انسانی و نهادی برای اداره این مجموعه. کشوری که هیچ‌یک از این ظرفیت‌ها را ندارد، حتی اگر قانون بسیار خوبی برای حکمرانی فضای مجازی تصویب کند، در عمل قدرت محدودی برای اجرای آن خواهد داشت. حاکمیت بدون زیرساخت، بیش از آنکه حاکمیت باشد، تنها یک اعلام موضع است.
در ادبیات جدید حاکمیت دیجیتال نیز هیچ مدل واحد و جهان‌شمولی برای این مسئله وجود ندارد. پژوهش‌های تطبیقی اخیر، مدل‌های مختلفی از حاکمیت دیجیتال را از الگوهای حقوق‌محور و بازارمحور تا مدل‌های دولت‌محور و متمرکز شناسایی کرده‌اند و بر یک نکته مهم تاکید دارند: حاکمیت موثر باید همزمان بتواند از زیرساخت‌های حیاتی حفاظت کند، با تغییرات فناورانه سازگار بماند و از تبدیل «رقابت و حقوق عمومی» امنیت به مجوزی برای «حذف امنیت» جلوگیری کند. اتفاقی که به‌گونه‌ای واژگونه در ادبیات سیاست‌گذاری سایبری در کشور ما نمود پیدا کرده و شائبه غلبه مواضع پوپولیستی بر ادارک وجوه امنیتی را افزایش داده است.

سنگر اصلی کجاست؟
اکنون دیگر روشن است که مسئله فضای مجازی، نه یک مسئله فرهنگی صرف است، نه امنیتی صرف و نه فناورانه صرف. این سه حوزه در نقطه‌ای به نام «قدرت پلتفرمی» به یکدیگر رسیده‌اند. وقتی پلتفرم می‌تواند توجه را مدیریت کند، روایت را برجسته کند، شبکه ایجاد کند، داده جمع‌آوری کند و امکان کنش جمعی فراهم آورد، دیگر نمی‌توان آن را یک رسانه بی‌طرف فرض کرد.
وقتی زیرساخت‌های دیجیتال در اختیار تعداد محدودی از بازیگران جهانی از جنس دیگری‌های هویتی ما قرار گرفته، دیگر نمی‌توان وابستگی را صرفا مسئله اقتصادی دانست و وقتی داده، الگوریتم و زیرساخت به عناصر قدرت ژئوپلیتیک تبدیل شده‌اند، دیگر حکمرانی فضای مجازی را نمی‌توان به برخورد پسینی با چند محتوای مجرمانه فروکاست. مسئله امروز، مسئله «اینترنت داشتن» نیست؛ مسئله برخورداری از «اختیار» در اینترنت است و سوال اساسی نظام حکمرانی ما باید این باشد که اختیار این فضا امروز در دست کیست؟!
جامعه‌ای که ذهن شهروندانش در محیط‌های ارتباطی خارج از کنترل و بدون امکان تنظیم موثر شکل می‌گیرد، بخشی از قدرت روایی خود را واگذار کرده است. جامعه‌ای که داده و زیرساخت ارتباطی‌اش را بدون هیچ ظرفیت جایگزینی در اختیار غیرخودی و حتی متخاصم گذاشته، بخشی از قدرت راهبردی خود را واگذار و خود را ضربه‌پذیر کرده است و دولتی که قواعد میدان را تعیین نمی‌کند، ناچار است در میدانی بازی کند که دیگری آن را معماری کرده است. از همین رو، امروز بیش از هر زمان دیگری باید میان «دسترسی به اینترنت» و «حاکمیت بر زیرساخت ارتباطی» تمایز گذاشت. اولی یک امکان فناورانه است؛ دومی یک «مسئله قدرت». و مهیب آنکه، ممکن است جامعه‌ای در مرزهای جغرافیایی خود کاملا حاکم باشد، اما در مرزهای دیجیتال، پیش از آنکه متوجه شود، سنگرهایش یکی پس از دیگری فرو ریخته باشد.

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.