آگاه: تحلیل شما از روندهای فعلی حاکم بر منطقه چیست و آمریکا و اسرائیل چه برنامهای در سر دارند؟
طراحی آمریکاییها برای نابودی ایران چهارساله است. در انتهای چهارسال دولت ترامپ، جمهوری اسلامی نباید وجود داشته باشد. حالا اگر در این بین ایران تجزیه هم شود چه بهتر، همچنین نفت ایران هم باید حالت نفت ونزوئلا را پیدا کند. در این خصوص وجود طمع مالی از طرف ترامپ و علاقهمند بودن اسرائیل به ایجاد سلطه و تفکر اسرائیل بزرگ، بین آمریکا و اسرائیل یک اتحاد و همکاری به وجود آورده است. همکاری به این معنی که در چهارسال دولت ترامپ، هم از ابزار نظامی و هم از ابزار اقتصادی استفاده شود، به این امید که شاید این اقدامات منجر به اعتراضات مردمی و کودتا شود و اگر در طی حمله نظامی اولیه به اهداف خود نرسیدند این حملات ادامه پیدا کند. در مورد کودتا هم به همین نحو عمل کنند که در این چهارسال باقی مانده به آن اهداف اصلی خود برسند. این نکتهای بود که ما از همان روزهای ابتدایی دولت ترامپ فرض میکردیم. ما متنی را در اسفند ۲۰۰۳ زمانی که ترامپ بر سر کار آمد نگاشته بودیم که پرونده ایران در دستان نتانیاهو است و اگر مثلا فلان اقدامات انجام نگیرد باید منتظر ظهور جنگ باشیم. هیچ نشانهای هم مبنی بر اینکه هدف سرنگونی جمهوری اسلامی در این مدت تغییر پیدا کرده باشد، مشاهده نشده است. یعنی اگر نگاه کنید، نتانیاهو اذعان میکند که اگر من دوباره انتخاب شوم، هدف اصلی من سرنگونی جمهوری اسلامی است و خیلی راحت بارها این موضوع را تکرار کرده است و در واقعیت هم این هدفی که بیان کرده، جزو اهداف اصلی اوست و ترامپ هم به تازگی اذعان کرده کلا ایران باید تسلیم شود.
افراد متعددی در دولت ترامپ به دلایل مختلف با این سیاست او همراه شدند. مثلا روبیو در صحبتهایش به این موضوع اشاره میکند که چرا غرب در رأس قرار گرفت؟ در ادامه این مطالب را بیان میکند که نیاکان من اسپانیاییها هستند که سوار کشتیها شدند و به سرزمینهای دور سفر کردند. منظور او از کلمه دور، استعمار است، ولی من مشاهده نکردم که از کلمه استعمار استفاده کند ولی معنای این گفته یعنی رفتهاند که استعمار کنند و این موضوع موجب در رأس قرار گرفتن غرب شده است.
واقعیت هم به همین شکل است. این افراد با زور اسلحه از منابع طبیعی سرزمینهای دیگر استفاده کردند و در حوزه نظامی و اقتصادی به برتری رسیدند. در حال حاضر تفکر ترامپ هم به همین شکل است که آن مسیر دچار چالش شده است. چالش به این معنا که دولتهای اروپایی خیلی سفت و سخت لیبرال شدهاند و مهاجرپذیری در این کشورها افزایش یافته است. در مورد اعتراضات فرانسه، ترامپ اذعان میکند که این اعتراضات ربطی به دانشجویان ندارد و این اسلام است که برای تسلط بر فرانسه تلاش میکند و علت شکلگیری این اعتراضات را هم به مهاجرپذیر بودن فرانسه نسبت داده است و راه حلی که ارائه شده و در سخنرانی روبیو هم مطرح شده است این بوده که ما تنها ۱۰ سال فرصت اصلاح این مسیر را داریم و اگر بتوانیم این امور را اصلاح کنیم، دوباره در رأس قرار میگیریم و اگر موفق به اصلاح نشدیم، دچار افول میشویم.

در واقع همان مفهوم افول غرب مطرح میشود.
بله؛ در کشور ما هم عدهای معتقد بودند زمانی که رهبر شهید درباره افول غرب صحبت میکند، این صحبت سیاسی است و وجه علمی ندارد. اما واقعیت این است که خود مقامات آمریکایی و در بعضی کشورهای غربی (رؤسای کشورهای غربی با این صراحت در باب این موضوع صحبت نمیکنند) به این موضوع اذعان دارند. نتیجه این طرز تفکر در دوره جدید ترامپ این شد که ما ونزوئلا را تصاحب کردیم و به گفته ترامپ روزانه میلیاردها دلار از ونزوئلا کسب درآمد داریم یا گرینلند را هم با قیمت صفر به تصرف درآوردیم. در ظاهر دولت دانمارک راضی به اینکه رسما گرینلند به آمریکا تعلق یابد، نشده است ولی در عمل همه اقداماتی که ترامپ درخواست کرده را اجرا کرده و خیلی با تصاحب رسمی تفاوتی نمیکند یا درباره کانادا هم همینطور. یعنی اینطور نیست که مسئله فقط ایران، ونزوئلا یا کشورهای جنوب باشند، نه! همان کانادا (همسایه شمالی آمریکا) هم همین حالت را پیدا کرده است.
برای آمریکاییها یک چالشی در مورد جنگ با ایران پیش آمد و چالش این بود که در همان روز نخست با به شهادت رساندن رهبری، سناریوهای مختلفی را مطرح کردند که یکی از آنها این بود که بله با شهید شدن رهبر ایران، سیستم حکمرانی ایران دچار فروپاشی میشود و حکومت سقوط میکند. از طرف دیگر کردهای تجزیهطلب هم وارد ایران میشوند و بعضی از گروهکهای دیگر هم به قول خودشان شهرهای دیگر را آزاد میکنند و در نهایت به تدریج ایران آزاد میشود. همان بحث تغییر حکومت و تجزیه و تصاحب نفت و ما بقی سناریوها.
سناریوی مطلوب، اتفاق نیفتاد ولی آمریکاییها و اسرائیلیها سناریوهای مختلفی مینویسند؛ سناریوی دوم، سوم و حتی سناریوهای سختتری هم دارند. برای آنها سناریوی مطلوب اتفاق نیفتاد ولی هنوز طرف آمریکایی به این نتیجه نرسیده است که جمهوری اسلامی را نمیشود سرنگون کرد. از نظر آمریکاییها میتوان جمهوری اسلامی را در این دو سال و چند ماهی که از دولت ترامپ باقی مانده سرنگون کرد. البته در این بین مشکلات و محدودیتهای تسلیحاتی هم وجود داشت و بعضی از سامانههایشان دچار چالش شد. یکی از دلایلی که آمریکاییها خواستار پایان دادن به جنگ اوکراین هستند، این است که جنگ اوکراین، بخشی از سیستمهای دفاعی آنها را میبلعد و اگر این جنگ پایان یابد، هم نفت و هم گازوئیل روسیه راحتتر تولید میشود و هم ممکن است به سامانههای دفاعی برای جایگزین کردن این فشار انرژی نیاز باشد.
در حال حاضر موضوع انتخابات مطرح است. انتخابات برای ترامپ بسیار مهم است، چرا مهم است؟
چون بودجه جنگ در کنگره آمریکا باید تصویب شود که این موضوع اتوماتیک هم نیست. در حال حاضر با اینکه جمهوریخواهان اکثریت کرسی را در کنگره آمریکا دارند، اما درخواست یکونیم تریلیون دلاری که وزارت جنگ آمریکا از کنگره داشته هنوز به نتیجه مثبتی نرسیده است. یعنی تعداد قابل توجهی از نمایندههای جمهوریخواه هم نسبت به سیاستهای ترامپ تردید دارند. در ظاهر بهخاطر اینکه ترامپ، همحزبی آنهاست راجع به این موضوع صحبتی را مطرح نمیکنند، ولی تردیدی نسبت که همین آقای هگزت که وزیر جنگ است در بین آنها وجود دارد. اگر در این انتخابات پیش رو، دموکراتها به اکثریت دست پیدا کنند بهخصوص اگر فاصله برد آنها زیاد باشد و نه کم که اگر فاصله برد آنها کم باشد، لابی اسرائیل به اندازه کافی در حزب دموکراتها نفوذ دارد که عدهای را با خود همراه کند که بودجه جنگ ایران ادامه پیدا کند ولی اگر فاصله برد آنها زیاد باشد، بودجه جنگ دچار چالش میشود.
در تاریخ آمریکا چون جنگها توسط قوه مجریه شروع میشود و رئیسجمهور، فرمانده کل قواست خود قوه مجریه شروع کننده جنگ بوده، معمولا هم جنگها توسط کنگره پایان پیدا میکند و برایشان دشوار است که این سیاست را حذف کنند و این یک خطر است. البته خود کنگره در بسیاری از اوقات متوجه این موضوع شده که ادامه جنگ بیفایده است و جنگ را پایان داده است.
فراتر از جنگ ایران، سیاستهای داخلی خود ترامپ نیازمند بودجه است و قدرت کنگره آمریکا هم در بحث بودجهنویسی بالاست و میتواند ریزبودجه را هم تعیین کند. اگر موضوعی برای کنگره خوشایند باشد برای آن افزایش بودجه ریز تعیین میکند و اگر نسبت به موضوعی مشکل داشته باشد، بودجه آن را قطع میکند. در ایران معمولا خود وزیر مبلغی را دریافت و به تشخیص خود آن را جابهجا میکند ولی در کنگره آمریکا این کار دشوارتر است و قدرت کنگره از این جهت بیشتر است.
انتخابات کنگره آمریکا بسیار مهم است. شما ببینید در همین موضوع روسیه و انتشار اخباری مبنی بر انتقال گازوئیل روسیه به آمریکا با وجود کمبود گازوئیل در خود روسیه و وضعیت نامطلوب بنزین در این کشور و حجم انتقالی هم که در اخبار گفته شده، اصلا حجم مورد توجهی نیست و انتقال آن تا زمان انتخابات امری نشدنی است، ولی همین خبر کافی بود که بتواند بر قیمت نفت و بنزین تاثیر داشته باشد و به دلیل اثرگذاری این خبر در انتخابات، ترامپ حاضر است وارد دعوای جدی با اروپاییها شود که این موضوع نشاندهنده اهمیت این موضوع است. علت آن هم این است که ترامپ برای بودجه جنگ با ایران و دیگر کشورها، کاملا به کنگره وابسته است. مشاهده کردید زمانی که مقامات ما صحبت از مذاکره میکنند، قیمت نفت سه، چهار دلار کاهش پیدا میکند که این کار کاملا کمک مجانی به ترامپ است. ترامپ برای کاهش قیمت نفت، حاضر به هزینههای خیلی جدیتری هم در این حوزه است، پس انتخابات کنگره مهم است. قاعدتا این جنگ چون جنگ محبوبی نیست و اکثریت مردم آمریکا با آن مخالفند، پس یک جنگ دوباره گسترده قبل از انتخابات کاملا بیمعناست.
قاعدتا نباید تا ۱۲ آبان حملهای به ایران صورت بگیرد، به دلیل اینکه اگر برآورد آمریکا پاسخ جدی ایران به این حمله باشد، آتش جنگ دوباره شعلهور میشود. در نظرسنجی آمریکا، بیش از ۶۵ درصد مردم مخالف جنگ هستند که این موضوع در بحثهای انتخاباتی اصلا به نفع ترامپ نیست، اما در این بین چند استثنا وجود دارد. یکی هدف قرار دادن رهبر؛ اگر آمریکاییها یا اسرائیلیها متوجه شوند که ایشان کجا هستند، ایشان را هدف قرار میدهند و در صورت شناسایی مکان بعضی از سران ارشد نظامی ما آنها را هم مورد هدف خود قرار میدهند، پس این یک استثنا. استثنای دوم اینکه اگر به این نتیجه برسند که در این جنگ بازنده هستند، ممکن است ریسک حمله دوباره به ایران با این ذهنیت که حالا که ما بازنده هستیم پس چه کاری را باید انجام دهیم را به جان بخرند و اعلام کنند که دوباره پیروز شدیم این موضوع شاید یک بعد تبلیغاتی هم داشته باشد و به دغدغه آنها در انتخابات کمک کند که ریسک این موضوع بالاست اما در صورت باخت هم ریسک این موضوع را میپذیرند.
نگاه شما به وضعیت جدید منطقه پس از ورود انصارلله یمن چیست و در مناسبات آمریکاییها چه اثری خواهد گذاشت؟
بحث انصارالله یمن و حملهای که صورت گرفت و مشکلاتی را در بابالمندب ایجاد کرد، باعث افزایش قیمت نفت شد که همه این مسائل به نفع ایران است و بر کشور تاثیر مثبت دارد و بر نوع پاسخی که ایران در برابر حملات از خود نشان میدهد کمک میکند. در حال حاضر سیاست ما چگونه باید باشد؟ ما باید سیاست فعلی خود را تغییر دهیم. سیاست فعلی کشور همان مقاله آقای دکتر ظریف است که در مجله فارن افرز (Foreign Affairs) ترسیم شده است که ما به طرف مقابل خود امتیاز میدهیم با این مضمون که ما در گذشته تنگه هرمز را نداشتیم ولی در حال حاضر که مالک آن هستیم آن را میبخشیم و در ازای آن آتشبس اتفاق میافتد، صلح شکل میگیرد، دیگر حملهای به کشور صورت نمیگیرد، تحریمها برداشته میشود و امتیازهایی را هم دریافت میکنیم. همان فرمول برجام که در آن زمان هم به صورت محدود کارایی داشت. چرا محدود کار میکرد؟ به دلیل اینکه آمریکاییها به پارهای از مسائل نیاز داشتند و زمانی که نیازهای آنها برطرف شد، از برجام خارج شدند. این بحث هم دکتر عراقچی در آن زمان مطرح کرد که اگر خانم کلینتون هم رأی میآورد، او هم از برجام خارج میشد. اصولا برجام برای خروج آمریکا و نه برای ماندن آن طراحی شده بود و این سبکی است که آمریکاییها دارند. یعنی اگر بخواهند با کشوری شبیه به ما توافقی کنند باید چهکار کنند؟ باید به سمت مسائلی بروند که موقتی باشد و زمانی که مشکل آنی آنها حل شد، دوباره به شرایط قبلی خود بازمیگردند. این موضوع را ما در برجام و در تفاهم اسلامآباد تجربه کردیم. چندین بار دیگر هم اگر چنین توافقاتی شکل بگیرد، همین تجربهها را خواهیم داشت. دکتر پزشکیان هم در این رابطه صحبتی داشتند با این مضمون که هر کاری که بخواهیم انجام دهیم، باید نگاه کنیم که تجربیات جهانی آن چگونه بوده است.
در طول تاریخ آمریکا سابقه نداشته است که آمریکاییها تعهدی را انجام دهند و در درازمدت در آن باقی بمانند. در رابطه با کشورهایی مثل ما، نه خود ما و نه کشورهای دیگر تجربه خوبی از این تعهدات نداشتیم. بله به طور مثال در گذشته در معاهدات خلع سلاح در حوزه هستهای با شوروی، که سال گذشته دیگر تمدید نشد. یعنی استثنا هم وجود دارد که آن هم با شوروی و روسیه بود و نه ما که در نهایت هم از آن خارج شدند.
از این جهت این توهم که ما با آمریکا به یک توافقی دست پیدا کنیم و این توافق برای ما منافعی داشته باشد و آمریکا هم در آن پابرجا بماند اتفاق نیفتاده و نخواهد افتاد. این مباحثی که در مورد لزوم بازگشت آمریکا به تفاهمنامه اسلام مطرح میشود، هرگز اتفاق نخواهد افتاد. اگر هم آمریکا بخواهد قبل از انتخابات دست به اقدام خاصی بزند که در حال حاضر احتمال آن کم است، اعلام دوباره تفاهمی است که به دنبال آن سقوط قیمت نفت را در پی دارد. یکی از نتایج تفاهم اسلامآباد، بازگشت قیمت نفت به ۷۰ دلار بود و زمانی که مشکلات انتخاباتی ترامپ حلوفصل شود، دوباره به اقدامات گذشته خود روی میآورد چون همانطور که عرض کردم، طراحی این اهداف چهارساله است و اینها در این مدت به اهداف اصلی خود نرسیدند. مذاکره در ایران برای عدهای مانند یک بت شده است که معتقدند حتما باید مذاکره انجام شود و چارهای غیر از مذاکره وجود ندارد. آقای عراقچی در یکی، دو ماه گذشته مطلبی را مطرح کردند با این مضمون که دو گزینه پیش روی ماست، یکی شکست آمریکاییها در حوزه نظامی که اگر محقق نشد، راه حل دوم مذاکره است که این حرف صحیحی نیست، چرا؟ چون گزینه سومی هم وجود دارد.
گزینه سوم چیست؟
چند گزینه در مناقشات سیاسی وجود دارد، گزینه اول امکانپذیر نیست که ما آمریکا را تصاحب کنیم، گزینه دوم هم که مذاکره است اما به دلیل اینکه امضای ترامپ مشکلی را مرتفع نمیکند، برای ما سودی ندارد. گزینه سومی هم وجود دارد و آن تغییر رفتار است. یعنی طرف مقابل متوجه شود نوع رفتاری که در پیش گرفته، نتایجی را که مدنظر داشته محقق نکرده است و درصدد تغییر رفتارش برآید. در سیاست خارجی کشورها، معمولا گزینه اول جنگ نیست. اگر با یک کشوری درگیری ایجاد شد مثلا فرض کنید ما با افغانستان در موضوع مرز یا آب اختلافی داریم چون اختلاف وجود دارد برویم و برای تصاحب آن کشور اقدام کنیم. هیچ شخصی راضی به پذیرش چنین حرفی نیست. یعنی اولین گزینه، اشغال کشوری که با آن اختلاف داریم، نیست. گزینه مذاکره هم برای ما کارآیی نداشت. در حال حاضر بیش از ۲۰ سال است که ما در حال مذاکره هستیم و مذاکره برای ما جواب نداده و نخواهد داد. بهخصوص در زمانی که در آن قرار داریم. آمریکاییها به دنبال فرصتی هستند که دوباره به پروژه سرنگونی جمهوری اسلامی، تجزیه ایران، دزدیدن نفت ایران و تکرار تجربه ونزوئلا بازگردند. از این جهت سیاست فعلی کشور که همان مقاله آقای دکتر ظریف است، سیاست اشتباهی است و اصولا هرگز نباید این سیاست شروع میشد. در جنگی که اتفاق افتاد زمانی که طرف مقابل درصدد اعلام آتشبس بود و حمله را متوقف میکرد، با فرض اینکه ما دچار کمبود موشک شده بودیم که البته مقامات کشور در آن زمان چنین چیزی را نمیگفتند و نهاد اطلاعاتی ما هم اعلام کرده بودند که ۷۰ درصد موشکهای ایران محفوظ است، ولی به فرض اینکه ما کمبود موشک داشتیم و در آن زمان شرایط ایجاب میکرد که نیاز به فضای تنفسی داشته باشیم، اگر حملات دشمن متوقف میشد، ما هم میتوانستیم حملات خود را متوقف کنیم، این یک مدل انتخاب است و انتخاب دوم هم این است که ما فضای مذاکره را انتخاب کنیم، مذاکره و آتشبس دو موضوع جدا از هم هستند. مذاکره با آمریکا برای ما سودی ندارد و اصولا در حال حاضر راهحل دیپلماتیکی هم برای این مشکل وجود ندارد. برای حل این مشکل، مصاحبه آنتونی بلینکن، سیاستمدار و دیپلمات آمریکایی که برای چند هفته گذشته است را ببینید که میگوید به نفع ترامپ است که با ایران به یک توافقی دست پیدا کند، اما با ایران به توافق نخواهد رسید چون در هر توافقی با ایران روی کاغذ، حداقل امتیازهایی باید به ایران داده شود و این یعنی پیروزی ایران. ترامپ مدعی بود که هدف حمله ما به ایران، تغییر حکومت بود، اما نه تنها حکومت عوض نشد بلکه امتیازهایی هم لااقل در ظاهر به ایران داده شده که این یعنی شکست و ترامپ نمیخواهد این شکست را بپذیرد و از این جهت در درازمدت هم با ایران به توافق نخواهد رسید و این حرف، حرف صحیحی است.
خود آمریکاییها چقدر به این استراتژی پایبندند؟
در سیستم حکمرانی آمریکا تغییر رفتار وجود دارد. در ایران ما اعتقاد داریم که حرف مرد یکی است ولی در زبان انگلیسی چنین موضوعی وجود ندارد. در سیاست آنها اگر روشی جواب ندهد، آن را تغییر میدهند. هر بار شما درباره مذاکره صحبت میکنید، این تعبیر را به کار میبرند که ایران تحت فشار است، پس فشار را بیشتر میکنیم. زمانی که هیات ایرانی به اسلامآباد رفت، محاصره دریایی شروع شد و این اعتقاد را داشتند که میشود بیشتر به ایران ضربه زد. پیش خودشان گفتند رهبر ایران را شهید کردیم ولی همچنان پای میز مذاکره آمدند، پس مشخص است که میشود ضربه بیشتری به آنها وارد کرد و این کار را کردند. هیات ایرانی به نیویورک سفر کردند، هنوز بازنگشتند که محاصره هوایی شروع شد. این مسائل نکاتی است که باید به آن توجه کرد و تنها راه هم این است که آنها متوجه شوند که این منابع درآمدی که در همسایگی ایران برای آنها وجود دارد در صورت ادامه رفتار آنها نابود میشود.
بروید ببینید که چه زمانی طرف مقابل، درخواست آتشبس داد، چه زمانی؟ زمانی که اسرائیل به عسلویه حمله کرد و ایران در جواب سایت گاز قطری را آنگونه زد که ترمیم آن سه، چهار سال طول میکشد. در آن زمان بود که مقامات آمریکایی دستپاچه شدند و ترامپ اذعان کرد که اسرائیل اشتباه کرده و دیگر به مکانی حمله نمیکند و همان موقع درخواست آتشبس جدی دادند، چرا؟ چون نمیدانستند که آیا این سبک و مدل حمله ادامه پیدا میکند یا خیر و در صورت ادامه این جنگ قیمت نفت با افزایش روبهرو میشود و قیمت بالای نفت هم یعنی ضربه جدی به اقتصاد آمریکا و ترامپ این ضربه را نمیتواند بپذیرد. او آمده که در این بین نفعی ببرد و از غصب نفت ونزوئلا، نفت ایران و تصاحب گرینلند گزارشاتی ارائه دهد و در مورد راه ندادن مهاجرین و کارهایی که در مورد تعرفهها و مالیات انجام داده صحبت کند.
اما باید این موضوع را متوجه شوند که آن خطی که مربوط به حمله و تصاحب ایران است محقق نمیشود و ریسک بالایی دارد. در این بین بعضی افراد معتقدند که اگر شما به سایت آنها حمله کنید، آنها هم متقابلا همین کار را با ما انجام میدهند. اولا عرض من این نیست که ما این کار را انجام دهیم اما باید این تصمیم گرفته شود که سیاست مذاکره جواب نداده است و ما دیگر مذاکره نمیکنیم.
برآوردهای اطلاعاتی و نظامی از سیاستهای جمهوری اسلامی ایران قطعا به طرف مقابل ارائه میشود. آن برآوردها دقیقا چیست؟
برآورد اطلاعاتی که به ترامپ گزارش داده شده این است که اگر شما بخواهید جنگ گسترده دیگری علیه ایران به راه بیندازید، خطر حمله گسترده ایران به سایتهای آنها به گونهای که دو سال بازسازی آنها به طول میانجامد وجود دارد، مثلا این عدد ۶۵ درصد است که این عدد کمی نیست و همین کافی است. ببینید کرهشمالی بمب اتم خود را دهه ۹۰ میلادی ساخت. جنگ کره، دهه ۵۰ میلادی تمام شد. ۴۰ سال بین دهه ۵۰ تا دهه ۹۰ این کشورها بمب اتم نداشتند. چرا آمریکا به این کشورها حمله نکرد؟ در حال حاضر به آنها حمله نمیکند چون بمب اتم دارند ولی چرا در آن زمان به آنها حمله نکرد؟ برآورد نهادهای اطلاعاتی آمریکا این بود که با همین توپخانه متعارف، رهبران کرهشمالی این ذهنیت، توانمندی و دغدغه را دارند که یک میلیون نفر در سئول را به قتل برسانند. چون سئول نزدیک مرز کرهشمالی و منطقه کوهستانی کوولسان سمت کرهشمالی مشرف بر سئول است و برآورد نهاد اطلاعاتی این بود که این اتفاق میافتد و یک میلیون انسان کشته میشوند. در این بین آمریکاییها نگران یک میلیون کشته کرهجنوبی نبودند، بلکه نگران پایگاههای خود در این کشور و رقابتشان با چین و شوروی بودند و نمیخواستند چنین اتفاقی به وقوع بپیوندد و این شد که به آنها حمله نکردند، عدم حمله آنها ۴۰ سال طول کشید که بعد از آن کرهشمالی بمب اتم ساخت و دیگر این پرونده بسته شد. طرف مقابل ما باید یک چنین ذهنیتی نسبت به آقای پزشکیان، آقای عراقچی و آقای قالیباف پیدا کند که این افراد از آبرو و اعتبار خود برای به نتیجه رسیدن مذاکرات هزینه کردهاند و حالا که مذاکرات به نتیجه نرسیده است اینها عصبانی شدند و دیگر پای میز مذاکره حاضر نمیشوند و اگر ما بخواهیم به ایران حمله کنیم، ایران دارای این توانمندی است که دنیای ما را نابود کند. این صحبت سال ۶۶ حضرت امام خمینی (رحمتالله علیه) است که اگر شما دین ما را تهدید کنید، ما دنیای شما رو نابود میکنیم. امام خمینی(ره) فردی بود که میدانستند باید مسئله را جدی بگیرند. این تنها راه است. همین حرف امام خمینی(ره) را باید اجرا کنیم و راههای دیگر جواب نخواهد داد.
مسئولین ما باید به این نتیجه برسند که ریسک ادامه سیاست فعلی، بسیار بالاست. یک تغییر بنیادینی در ذهنیت آقای پزشکیان، عراقچی، آقای قالیباف و وزرای دیگر در این خصوص ایجاد شده که روش صحیح همین است. روش غلط هم این است که شما معطل اسلامآباد شوید تا آمریکا مشکلات انتخابات و کمبود تسلیحات دفاعی که با آن مواجه است را ترمیم و خود را برای حمله بعدی آماده کند. این فشاری که در حوزه اقتصادی مردم متحمل شدند، هفت ماه طول کشیده است، مردم ما یک سال یا بیشتر هم میتوانند تحمل کنند چون گزینه دوم دشمن کودتا و اغتشاشات داخلی بود. از این جهت ما فرصت زیادی نداریم و فرصت به نفع آمریکاست.
اقتصاد و ارتش آمریکا از ما بزرگتر و تابآوری آنها هم از ما بیشتر است. آنها دغدغه جان شهروندان آمریکایی را ندارند. نگرانی بابت خاک آمریکا وجود ندارد چون قرار نیست کسی آمریکا را تجزیه کند. این مسائل برای ماست. ما باید به این حالت نه جنگ نه صلح پایان دهیم و او باید به این نتیجه برسد که سیاست خود را تغییر دهد.
اگر سیاست صحیح در کشور اجرا نشود این خوف وجود دارد که تجربه حزبالله برای ما تکرار شود. خاطرتان هست زمانی که داستان نسلکشی در غزه بسیار وخیم شده بود و فشار زیادی روی آمریکا وجود داشت که شما متهم به نسلکشی هستید، همین آقای آنتونی بلینکن به اسم مذاکره به منطقه ورود کرد. مذاکره غالبا در نگاه آمریکایی- اسرائیلی، ابزار کنترل رفتار طرف مقابل است. یک روز به قاهره و یک روز به دوحه سفر میکردند و این پیام را به حزبالله انتقال میدادند خیلی جدی به اسرائیل حمله نکنید، اسرائیل به صورت محدود حمله میکرد، متقابلا حمله حزبالله هم محدود میشد. بعد پرونده غزه را به آنجایی که خواسته آنها بود رساندند و در مرحله بعدی داستان پیجرها پیش آمد و بعد شهادت سیدحسن نصرالله و در آخر هم دیگر حزبالله آن توانمندی قبلی خود را نداشت که بخواهد از آن استفاده کند. این حرف نتانیاهو است که من در کابینه اسرائیل اقداماتی را که در لبنان میخواهیم انجام دهیم را شرح دادم و اعضای کابینه در جواب من گفتند که این کاری که شما میخواهید انجام دهید، آسمانخراشهای تلآویو را نابود میکند. یک زمانی در حزبالله، این توانمندی وجود داشت که به دلیل فاصله کوتاه آنها با تلآویو و عدم امکان رهگیری موشکهای آنان توسط اسرائیل، آسمانخراشهای تلآویو را نابود کند ولی دیگر این توانایی در آنها از بین رفت و در حال حاضر هم وضعیت لبنان کاملا مشخص است. قصد دارند که همین کار را هم با ایران تکرار کنند؛ یعنی مدیریت رفتار ما، به این معنا که در بازه زمانی مورد نظر آنها، تنگه هرمز باز شود. در تفاهمنامه اسلامآباد، ۳۰۰ میلیون بشکه از تنگه هرمز عبور دادند. در حال حاضر هم به دلیل انتخابات تلاش برای حل مشکلات داخلی خود دارند و زمانی که آمادگی پیدا کنند همان کارهایی که با سایر کشورها انجام دادند را با ما انجام دهند. به هر حال در زمان جنگ هم نیروهای نظامی ما و هم طرف مقابل ما نکاتی را آموختند.
چقدر بحث استفاده از سلاحهای اتمی تاکتیکی توسط دشمن در حال طرح است و چه ریشههایی دارد؟
به هر حال بحث استفاده از سلاحهای اتمی تاکتیکی مطرح است. آنها معتقدند که نمیتوان سایتهای موشکی ایران را به خوبی نابود کرد، اما تخریب با استفاده از سلاح اتمی تاکتیکی هم بیشتر است و هم باعث میشود طی یکی، دو سال آینده کسی نتواند در آن منطقه تردد کند.
میگویند شما معتقدید که ما باید به سایتهای آنها حمله کنیم.
من عرض کردم بحث این نیست که ما حمله کنیم، بحث این است که ما باید سیاستهای غلط خود را اصلاح کنیم و ریسک حمله به کشور را برای طرف مقابل بالا ببریم و نهاد اطلاعاتی آمریکا را به سمتی که مدنظر ماست هدایت کنیم. ولی این کار را نکردیم و طرف مقابل توانست طرفهای نظامی خود را جلو ببرد. یک زمان ممکن است که دیگر نتوانیم حتی تهدید هم کنیم، چرا؟ چون شاید امکان آن را نداشته باشیم. بعد در آن زمان است که زیرساخت ایران را هم مورد حمله قرار میدهند. چون طرف مقابل ما که محدودیت اخلاقی ندارد و تنها خواسته آنها سرنگونی جمهوری اسلامی است و از همه ابزارها هم برای رسیدن به این هدف خود استفاده کردهاند ولی هنوز یک ابزار را استفاده نکردهاند، کدام ابزار؟ اینکه تهران دو، سه ماه برق نداشته باشد. در حال حاضر در تهران دو ساعت که قطعی برق اتفاق میافتد، مردم مکدر میشوند. حالا شما تصور کنید این مردم میتوانند دو ماه قطعی برق را تحمل کنند؟ ممکن است که به خیابانها بیایند. اگر طرف مقابل ما مانعی را در جلوی راه خود نبیند و اگر ایران توانمندی پاسخگویی جدی نداشته باشد، این کار را خواهند کرد، چون قصد واقعی و جدی آنها در این چهار سال، نابودی جمهوری اسلامی است.
ارزیابی شما از این وضعیت نه جنگ و نه صلحی که دشمن ساخته، چیست؟
نباید این حالتی که در آن قرار داریم که هر چند ماه و چند هفته یک بار به ایران حمله میشود، عادیسازی شود. اوایل جنگ جمله درستی را بیان میکردند که این چرخه حمله، آتشبس، مذاکره، حمله باید شکسته شود و آن حمله بعدی نباید اتفاق بیفتد. اولویت اول کشور هم باید همین موضوع باشد. یعنی طرف مقابل به این نقطه گسیل داده شود که دیگر به ایران حمله نظامی نکند. اگر این بار به ایران حمله شود،۱۰ تا ۱۵ هزار شهید خواهیم داد. ما در بین راه این جمله حمله، آتشبس، مذاکره، حمله را فراموش کردیم و به دنبال گندم آمریکایی رفتیم که آن را هم نتوانستیم بگیریم. متاسفانه مشکلات جدی در این حوزه وجود دارد. یعنی این جریان غربگرا در کشور، یک حالت هویتی نسبت به این مسئله دارد و حتما باید اثبات کند که در این میدان، برد- برد حاصل میشود و میتوان به این مقصود رسید که البته نمیشود. حالا در دهه ۹۰ شمسی به آن برد- برد میگفتند، اما حالا نام آن را سند افتخار گذاشتهاند. متاسفانه آقای قالیباف هم در همین فضا حرکت میکند که به نظرم بعضی از مشاورین ایشان، خیلی حال و روز خوبی هم ندارند. این مسائل باید اصلاح شود که در غیر این صورت کشور میتواند خطرات جدی را تجربه کند. در مورد جنگ روانی، یعنی او جنگ روانی میکند شما هم در پاسخ او جنگ روانی را پیش بگیرید و او را به سمتی ببرید که عرض کردیم.
نظر شما