دکتر حمیدرضا غلامزاده، کارشناس حوزه بین‌الملل معتقد است آمریکا و رژیم ‌صهیونیستی در منطقه دچار سردرگمی و حیرانی هستند و از سوی دیگر برای ادامه حیات و پیروزی در عرصه‌های سیاست داخلی‌شان نیازمند ایجاد تنش هستند.

رژیم‌ صهیونیستی نیاز به تنش دارد

آگاه: در ادامه، گفت‌وگوی «آگاه» با این کارشناس را بخوانید:


تحلیل شما از روندهای فعلی حاکم بر منطقه چیست و آمریکا و اسرائیل چه برنامه‌ای در سر دارند؟
وضعیت فعلی آمریکا و رژیم‌ صهیونیستی در منطقه چیزی جز سردرگمی و حیرانی از وضعیت موجود نیست. از یک طرف وارد باتلاقی شده‌اند که انتهایی برای آن متصور نیست و نتوانستند این پرونده را به پایان ببرند و از طرف دیگر هر دو طرف با انتخابات پیش ‌رو دست‌وپنجه نرم می‌کنند که وضعیت قابل قبولی را هم برای آنها رقم نزده و از جهت اعتبار سیاسی و شرایط مدیریت داخل سرزمین‌های خود هم با وضعیت بحرانی روبه‌رو هستند.
 لذا وضعیتی که در آن قرار دارند وضعیت کاملا سردرگمی و گیجی است. نه می‌توانند اذعان به شکست کنند و نه می‌توانند کاری از پیش ببرند و وضعیت موجود را تغییر دهند. صرفا امیدوارند با هیاهوی سیاسی و با جنجال‌آفرینی در وهله نخست بتوانند ایران را در مسیر دیپلماسی و مذاکره و توافق به دادن امتیاز راضی کنند و دوم اینکه امید دارند محاصره اقتصادی و دریایی موجود، اقتصاد ایران را متلاشی کند و به دنبال آن شاهد فروپاشی داخل کشور باشند و گزینه سوم هم بحث ترور است که با ترور مقامات ایران، هم ضربه‌ای به کشور وارد و هم برای خود دستاوردی ایجاد کرده باشند که نهایتا با آن بتوانند اعلام پیروزی نمایند.
این وضعیت اسفناکی است که در آن گرفتار شده‌اند و سعی بر آن دارند که وجهه خود را با گفتار حفظ کنند. لذا ضروری است که در مورد اظهارات مقامات رژیم ‌صهیونیستی و آمریکا، بین خطوط را درک کنیم و صرفا ظاهر گفته‌های این افراد دیده نشود و عمق و لایه‌های زیرین کلام آنها هم فهم شود و آنجاست که مشخص می‌شود آنها در چه وضعیت وخیمی به سر می‌برند.

نگاه شما به وضعیت جدید منطقه پس از ورود انصارالله یمن چیست و در مناسبات آمریکایی‌ها چه اثری خواهد گذاشت؟
در مورد موضوع یمن، از یک سمت آنها با مشکل تنگه هرمز و بحرانی که در آن به‌وجود آمده بود روبه‌رو بودند و امید داشتند که بتوانند این موضوع را حل‌وفصل کنند که نتوانستند، علاوه بر مشکل تنگه‌ هرمز، تنگه باب‌المندب هم به این پرونده اضافه شد ولی یمنی‌ها در اینجا توانستند بحران به‌وجود آمده را مدیریت کنند. از طرف اذناب آمریکا و رژیم صهیونیستی تلاش شد که کشورهای عربی در منطقه حضور داشته باشند و به پرونده یمن ورود و آن را مختومه کنند که البته یک‌بار این موضوع پیرامون سال ۲۰۱۰، بعد از انقلاب یمن توسط آنها آزموده شد که سعی بر جلوگیری از گسترش انصارالله را داشتند که شکست خوردند و جنگی که اعتقاد داشتند طی هشت روز پایان می‌یابد، هشت سال به طول انجامید و نهایتا با حمله یمن به آرامکو عربستان مجبور به عقب‌نشینی شدند.
حتی مابین خود عربستان و امارات اختلافاتی شکل گرفت و علیه یکدیگر تلاش‌هایی را انجام دادند و با تصور اینکه با حضور آمریکا شرایط متفاوت می‌شود، دوباره حیله آمریکا دامنگیر آنها شد که آسیب‌هایی هم برای آنها رقم زد و خودشان هزینه آن را متحمل شدند. 
همان‌طور که دیدیم، فرودگاه ریاض بسته شد، تلفات انسانی ایجاد شد و هزینه‌های جدی به‌خصوص برای عربستان به همراه داشت که شاید قابل جبران هم نباشد. لذا این یمن بود که هم مجددا عدم تسلط آمریکا و رژیم صهیونیستی در منطقه را افشا کرد و هم ناپایداری و به اصطلاح لانه عنکبوت بودن تکیه کشورهای عربی بر نظم و پشتوانه امنیتی آمریکا را نشان داد که بی‌بنیاد و مثل لانه عنکبوت بسیار سست و نافرجام است.

چه نقشه‌ای از سوی دشمن در قبال ایران طی روزهای منتهی به انتخابات و پس از آن اعمال خواهد شد؟
آمریکا و اسرائیل چند سناریو بیشتر پیش روی خود ندارند. به لحاظ زمان‌بندی، آمریکا ترجیح می‌دهد که تا قبل از انتخابات تنش‌ها افزایش پیدا نکند و قیمت‌ها هم از چیزی که هست، فراتر نرود. اما برای رژیم ‌صهیونیستی و شخص نتانیاهو، ثبات و آرامش یا حداقل رفتن به سمت شرایط عادی که انتخابات برگزار شود حتما سم مهلکی است، چون هم انتخابات وضعیت خوبی را برای او ایجاد نمی‌کند و هم بحث دادگاه او مجددا مطرح می‌شود و اگر یکی از این دو موضوع جدی دنبال شود، حتما پایان عمر سیاسی او رقم می‌خورد و باید هزینه‌های هنگفتی را برای جنایت‌ها و فسادهایی که داشته است، پرداخت کند.
به همین دلیل رژیم‌ صهیونیستی نیاز به تنش دارد، اما این تنش را باید به نحوی ایجاد کند که صرفا موجب انسجام داخلی شود و در واقع به نوعی در داخل کشور مدیریت بحران را ایجاد کند نه اینکه تبعاتی همراه خود داشته باشد. این نقطه جایی است که نسبت به آن تردید دارند، در غیر این صورت به سرعت نسبت به اجرای آن اقدام می‌کردند. اما آمریکایی‌ها، هم نگران عواقب این تنش هستند و هم علاقه‌ای به افزایش تنش ندارند، لذا ترجیح آنها این است که در حال حاضر اتفاقی به وقوع نپیوندد و بعد از برگزاری انتخابات میان‌دوره‌ای خود، حملات خود را از سر بگیرند.
فاصله زمانی این اتفاقات مشخص نیست و کاملا به نتیجه انتخابات بستگی دارد و سعی بر آن است که با یک حمله بزرگ و کوتاه، پرونده این جنگ مختومه شود و تقریبا شبیه به جنگ ۱۲ روزه، ضربه‌ای به کشور وارد و بعد از آن پایان جنگ و بستن پرونده ایران را اعلام کنند که این هم ناظر به سوال بعدی است و اگر ما بخواهیم متقابل و متناظر رفتار کنیم این اشتباه خواهد بود.
عامل اصلی پیروزی ما در جنگ ۴۰ روزه، راهبرد جنگ نامتقارن بود که این موضوع کاملا بدیهی است. قبل از شروع جنگ هم رهبر شهیدمان این موضوع را مطرح و تاکید کرده بودند که جنگ منطقه‌ای اتفاق می‌افتد که متقارن نخواهد بود. در اینجا هم به همین صورت است و در صورت وقوع هر کدام از این سناریوهای یاد شده، اگر ما پیش‌بینی‌پذیر به معنای سطح حمله باشیم و همچنان دم از مذاکره و توافق بزنیم، حتما اتفاق بدی برای ما رقم خواهد خورد و نتیجه نامطلوبی هم برای ما خواهد داشت، اما اگر پیش‌بینی پذیری طرف مقابل از ما اینگونه باشد که ایران در این جنگ حتما پاسخ خواهد داد و پاسخ هم بسیار محکم و کوبنده خواهد بود، حتی ممکن است اساسا هیچ حمله‌ای را شکل ندهند و حتی به بهانه‌ای آن را رها کنند. اگر مطمئن باشند که مثلا در صورت حمله به کوه‌کلنگ یا هر اقدام دیگری، ایران واکنش جدی نشان خواهد داد، این موضوع قطعا باعث عقب‌نشینی آنها خواهد شد.

اقدامات متقابل ما چه باید باشد؟ در قبال جنگ روانی تیم هیات حاکمه آمریکا، اقدام واقعی و عقلانی چیست و چه باید کرد؟
این بحث موضوعی است که باید در مورد شناخت آمریکا و اسرائیل لحاظ کنیم. در کل مسائل بین‌الملل، با قواعد خاصی حرکت می‌کند که این قواعد، حقوق بین‌الملل نیست بلکه روابط بین‌الملل است که بسیار رئالیستی و مبتنی بر منافع بازیگران و کنشگران سیاسی است و آمریکا و اسرائیل به عنوان دو بازیگر تلاش دارند که در این بین منافع خودشان را محقق کنند.
 ما هم باید برای احقاق منافع خودمان تلاش کنیم ولی در قبال رژیم‌ صهیونیستی و آمریکا هیچ منافع مشترکی بین ما وجود ندارد که این تصور شکل بگیرد که با ایجاد پنجره خروج برای ترامپ، موجبات رها شدن کشور ما فراهم می‌شود یا با دادن امتیازی به آنها، از مواضع خود کوتاه بیایند یا اینکه می‌شود در مذاکره با آنها، به توافق دست یافت و در قبال دادن امتیازاتی، امتیازاتی را از آنها دریافت کنیم. اساسا این موضوعاتی که گفته شد دیگر شدنی نیست. 
از آن نقطه‌ای که مثلا برجام بود و احتمال توافق وجود داشت، عبور کردیم و آنها بالاترین اتفاقات را در کشور رقم زدند و دیگر هیچ راه‌حلی بین ایران و آمریکا متصور نیست و پرونده بین این دو کشور برای همیشه باید بسته شود. همان‌طور که شهید لاریجانی در روز اول جنگ ۴۰ روزه مطرح کرد که این پرونده یک بار برای همیشه باید بسته شود!
در همین جنگ هم مذاکره را آزمودند و نتیجه نداد و نخواهد داد. اگر شناختی راجع به آمریکا وجود داشته باشد، بسیار بدیهی خواهد بود که مذاکره نتیجه نمی‌دهد. تنها راه ما این است که با اقتدار، آمریکا را به بن‌بست برسانیم و آن بن‌بست چیزی نیست جز اینکه بفهمد اقدام نظامی علیه ما نتیجه‌ای نخواهد داشت و اگر ایران آسیبی ببیند، حتما آسیب جدی‌تری، هم به منطقه و هم به منافع آمریکا و رژیم‌ صهیونیستی وارد خواهد کرد و تنها عامل بازدارنده این دو رژیم خبیث، اقتدار و واکنش قاطعانه و محکم ایران خواهد بود.

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.