۲۴ مهر ۱۴۰۵ - ۲۳:۰۵
کد مطلب: ۲۶٬۲۳۰

قرار نیست نوجوان را از زبان خودش دور کنیم

افزودن توانایی با تحقیر زبانی که نوجوان با آن زندگی می‌کند، متفاوت است

زهرا بذرافکن، خبرنگار گروه فرهنگ:گسترش روزافزون زیست‌بوم‌های دیجیتال و شبکه‌های اجتماعی، تحولات شگرفی را در ساختارهای ارتباطی نسل نو رقم زده است. زبان نوجوانان به عنوان یکی از پویاترین پدیده‌های جامعه‌شناختی، پیوسته از میم‌ها، بازی‌های ویدئویی و خرده‌فرهنگ‌های اینترنتی وام می‌گیرد؛ پدیده‌ای که در محافل دانشگاهی و آموزشی، نگرانی‌هایی پیرامون فرسایش زبان معیار و افت مهارت‌های نوشتاری پدید آورده است. با این حال، زبان‌شناسان معاصر بر این باورند که تمایز میان گونه‌های زبانی رسمی و غیررسمی، نه نشانه‌ای از زوال زبان، بلکه بازتابی از هویت‌یابی، تمایز نسلی و ساخت احساس تعلق گروهی است. از این رو، نظام آموزشی با چالش بازتعریف آموزش زبان فراتر از خط‌قرمزهای سنتی روبه‌رو است.

قرار نیست نوجوان را از زبان خودش دور کنیم

آگاه: در رابطه با همین موضوع با مهسا قربانی، پژوهشگر حوزه نوجوان و طراح آموزشی به گفت‌وگو نشسته‌ایم. او در این بخش از گفت‌وگو، با رد فرضیه زوال زبان معیار در میان نوجوانان، بر آگاهی آنان از بافت‌های مختلف ارتباطی تاکید می‌کند. او هدف آموزش را نه حذف زبان روزمره، بلکه گسترش دایره واژگان و قدرت انتخاب کلمات متناسب با موقعیت می‌داند. قربانی همچنین کارکرد ادبیات اینترنتی را در خلق هویت جمعی و بیان احساسات بررسی کرده و ضمن اشاره به خطرات طرد اجتماعی ناشی از اصطلاحات تخصصی، رسالت مدرسه را پذیرش تفاوت‌ها و ارتقای سواد عاطفی عنوان می‌کند. بخش نخست از این گفت‌وگو را در ادامه می‌خوانید.

قرار نیست نوجوان را از زبان خودش دور کنیم

در فعالیت‌های نوشتاری مثل انشا، مقاله‌نویسی یا پاسخ به پرسش‌های امتحانی، زبان زیست‌بوم مجازی چقدر متن رسمی دانش‌آموزان را تحت تاثیر قرار داده است؟ آیا نوجوانان امروز متوجه مرز میان نوشتن معیار و تکلم غیررسمی هستند؟
من فکر می‌کنم در پاسخ به این سوال، باید از یک تصور رایج فاصله بگیریم: اینکه چون نوجوانان در فضای مجازی از واژه‌ها، عبارت‌ها و ساختارهای غیررسمی استفاده می‌کنند، پس الزاما توانایی نوشتن به زبان معیار را از دست داده‌اند. تجربه من در کار با نوجوانان و همچنین گفت‌وگو با همکارانم از کلاس درس نشان می‌دهد که مسئله به این سادگی نیست.
معمولا نوجوانان در گفت‌وگوهای روزمره از اصطلاحاتی استفاده می‌کنند که از فضای مجازی آمده است، اما وقتی از آنها می‌خواهیم انشا بنویسند، معمولا می‌دانند که این واژه‌ها در آن بافت نوشتاری جای نمی‌گیرند. گاهی حتی اگر معادل مناسب واژه‌ای را ندانند، از معلم می‌پرسند یا تلاش می‌کنند عبارت دیگری پیدا کنند. این مشاهده به ما یادآوری می‌کند که میان استفاده از زبان غیررسمی و ناتوانی در تشخیص موقعیت مناسب برای استفاده از آن تفاوت وجود دارد.
البته که میزان تسلط بر زبان معیار، توانایی نوشتن و شناخت تفاوت میان موقعیت‌های ارتباطی در نوجوانان یکسان نیست. برخی به‌خوبی میان گفت‌وگوی دوستانه، پیام مجازی، پاسخ امتحانی و نوشتار تحلیلی جابه‌جا می‌شوند و برخی دیگر برای این جابه‌جایی به آموزش و تمرین بیشتری نیاز دارند. در پژوهش‌های زبان‌شناختی نیز تمایزی با عنوان «گونه یا بافت زبانی» مطرح است. یعنی زبان ما متناسب با مخاطب، هدف و موقعیت ارتباطی تغییر می‌کند و معمولا نوجوان متوجه این بافت می‌شود. در نگارش رسمی و انجام تکالیفش از اصطلاحات زبان مجازی استفاده نمی‌کند و این خیلی امیدوارکننده است.
از نظر من، پرسش مهم‌تر این است که آیا مدرسه فرصت کافی برای پرورش این توانایی فراهم می‌کند؟ آیا دانش‌آموز فقط یاد می‌گیرد که بعضی واژه‌ها را در انشا ننویسد یا می‌تواند دقیق‌تر، روشن‌تر و متناسب با هدفش کلمات را انتخاب کند و بنویسد؟ این دو یکی نیستند. ممکن است دانش‌آموز بداند «تاکسیک» در یک متن رسمی انتخاب مناسبی نیست، اما هنوز نتواند بسته به منظورش از میان واژه‌هایی مانند «آسیب‌زا»، «ناسالم»، «فرساینده» یا «آزاردهنده» انتخاب دقیقی داشته باشد و این تشخیص مهم‌تر است.
بنابراین، من مسئله را فقط ورود واژه‌های فضای مجازی به زبان فارسی نمی‌بینم. مسئله این است که چگونه دایره واژگان و توانایی انتخاب زبانی نوجوان را گسترش دهیم. به‌جای آنکه فقط بگوییم «این کلمه را ننویس»، می‌توانیم از او بخواهیم برای یک مفهوم، چند صورت زبانی پیدا کند و توضیح دهد که هرکدام در چه موقعیتی مناسب‌تر است. هدف آموزش زبان معیار نباید حذف زبان روزمره نوجوان باشد. باید این باشد که نوجوان بتواند برای موقعیت‌های گوناگون، انتخاب‌های زبانی بیشتری داشته باشد. این یعنی افزودن توانایی، نه تحقیر یا کنار گذاشتن زبانی که نوجوان با آن زندگی می‌کند.

کلمات پرکاربرد نسل جدید که عمدتا از میم‌ها، بازی‌ها یا اختصارات اینترنتی می‌آیند، آیا توانایی آنها در ابراز حالات عاطفی پیچیده و عمیق را محدود کرده یا برعکس، مجراهای بیانی کوتاه‌تر و کارآمدتری برایشان ساخته است؟
من این دوگانه را چندان دقیق نمی‌دانم. اینکه واژه‌های رایج فضای مجازی را عامل محدود شدن بیان عاطفی نوجوان بدانیم، به همان اندازه ساده‌سازی است که تصور کنیم این واژه‌ها همیشه بیان احساسات را آسان‌تر و عمیق‌تر می‌کنند.
زبان نسل جدید، به‌ویژه در فضای مجازی، ابزارهای تازه‌ای برای انتقال احساس، شوخی، همدلی، فاصله ‌گرفتن و نشان‌ دادن تعلق به یک جمع ایجاد کرده است. گاهی یک عبارت کوتاه، یک میم یا یک ارجاع مشترک می‌تواند تجربه‌ای را منتقل کند که توضیح آن برای اعضای یک گروه زمان زیادی می‌برد. این شکل از بیان را نباید لزوما سطحی یا بی‌معنا دانست. گاهی پشت آن، شناخت مشترک و تجربه‌ای جمعی قرار دارد که برای فرد بیرون از آن گروه قابل فهم نیست و این برای جمع نوجوان حس تعلق و معنا می‌سازد.
اما نکته مهم این است که توانایی نام‌گذاری یک احساس با توانایی فهمیدن و پردازش آن احساس یکسان نیست. نوجوان ممکن است بتواند با یک عبارت رایج، ناراحتی یا کلافگی خود را نشان دهد، اما برای تشخیص اینکه دقیقا احساسش چیست، چه چیزی آن را ایجاد کرده و چه نیازی پشت آن قرار دارد، همچنان به فرصت و آموزش مهارت نیاز دارد.
برای مثال، وقتی نوجوان می‌گوید «حالم بده» یا از یک اصطلاح رایج برای توصیف یک موقعیت استفاده می‌کند، لازم نیست فورا از او بخواهیم احساسش را با واژه‌هایی پیچیده و دقیق توضیح دهد. می‌توانیم به او کمک کنیم، اگر آمادگی دارد، میان ناراحتی، ناامیدی، شرمندگی، احساس طرد شدن، خشم یا خستگی تمایز بگذارد. نه برای اینکه زبان روزمره‌اش را اصلاح کنیم، بلکه برای اینکه امکان فهم تجربه خودش را بیشتر کنیم.
به لحاظ تربیتی، مهم است که به شکل بیان نوجوان بسنده نکنیم و در عین حال، شکل بیان او را هم بی‌اعتبار نکنیم. اگر نوجوان با شوخی از موضوعی حرف می‌زند، نباید سریع نتیجه بگیریم که آن موضوع برایش جدی نیست. اگر با یک عبارت کوتاه احساسش را بیان می‌کند، نباید فرض کنیم که تجربه عاطفی او هم سطحی است. در عین حال، آموزش باید به نوجوان کمک کند از واژه‌های فوری و آماده فراتر برود و برای تجربه‌های پیچیده‌تر خود زبان پیدا کند. گفت‌وگو درباره داستان‌ها، شخصیت‌های ادبی، موقعیت‌های اخلاقی و تجربه‌های واقعی می‌تواند در این مسیر موثر باشد.
من مسئله را اینطور صورت‌بندی می‌کنم: قرار نیست نوجوان را از زبان خودش دور کنیم. قرار است کمک کنیم از امکانات زبانی بیشتری برای فهمیدن و بیان ‌کردن جهان درونی‌اش استفاده کند.

 تسلط بر اصطلاحات خاص، مثل زبان گیمرها یا طرفداران انیمه، در محیط مدرسه و بین نوجوانان چقدر شبیه به «کارت ورود به جمع» عمل می‌کند؟ دانش‌آموزی که با این منظومه زبانی ناآشناست، با چه پیامدهایی در مناسبات اجتماعی خود روبه‌رو می‌شود؟
زبان همیشه فقط وسیله انتقال اطلاعات نیست، کاربردهای دیگری هم دارد. مثلا وسیله شناسایی یکدیگر و ساخت هویت جمعی است. وقتی دو نوجوان از یک بازی، انیمه، مجموعه داستانی یا میم مشترک حرف می‌زنند، ممکن است خیلی سریع احساس کنند که به یک جهان مشترک تعلق دارند. آنها فقط درباره یک موضوع حرف نمی‌زنند، به یکدیگر نشان می‌دهند که تجربه‌ها و ارجاعات مشترکی دارند.
از این منظر، آشنایی با اصطلاحات یک گروه می‌تواند به شکل‌گیری دوستی، آغاز گفت‌وگو و احساس تعلق کمک کند. اما همین سازوکار می‌تواند روی دیگری هم داشته باشد. وقتی یک گروه از اصطلاحات خاص خود استفاده می‌کند و برای توضیح دادن آنها به تازه‌واردان یا ناآشنایان تلاشی نمی‌کند، زبان مشترک می‌تواند به مرزی برای ورود تبدیل شود. نوجوانی که بازی یا انیمه محبوب گروه را نمی‌شناسد، ممکن است در گفت‌وگوها کمتر مشارکت کند، احساس کند چیزی را از دست داده است یا تصور کند برای پذیرفته شدن باید علایق و واژگان همان گروه را تقلید کند.
البته ناآشنایی با یک منظومه زبانی لزوما به معنای طرد شدن نیست. مسئله زمانی جدی می‌شود که گروه، آشنایی با این زبان را شرط ارزشمندی یا پذیرفته شدن بداند و تفاوت را بهانه‌ای برای تمسخر قرار دهد. به نظرم اینجا باید یک پرسش تربیتی جدی مطرح کنیم: ما در مدرسه چقدر برای شکل‌گیری جمع‌هایی جا باز می‌کنیم که در آنها تفاوت علایق پذیرفته شود؟ آیا نوجوان می‌تواند به بازی علاقه نداشته باشد، انیمه نبیند، از موسیقی متفاوتی لذت ببرد و همچنان عضوی محترم از جمع باشد؟
این پرسش برای مربیان مهم است. چون گاهی نشانه‌های تعلق و طرد شدن در موقعیت‌هایی ظاهر می‌شوند که از نگاه بزرگسالان چندان جدی به نظر نمی‌رسند. ممکن است ما گفت‌وگوی گروهی از دانش‌آموزان را فقط شوخی بدانیم، در حالی که دانش‌آموز دیگری بارها تجربه‌های ناخوشایندی داشته که نمی‌تواند وارد این جمع‌ها شود.
در چنین موقعیت‌هایی، راه‌حل لزوما ممنوع کردن اصطلاحات خاص نیست. اتفاقا نوجوانان باید امکان داشتن علایق و زبان‌های مشترک خود را داشته باشند. آنچه باید پرورش دهیم، توانایی استقبال از فرد ناآشناست: توضیح ‌دادن، دعوت ‌کردن به مشارکت، پذیرفتن تفاوت و ساختن نقطه‌های مشترک تازه. وظیفه مربی این نیست که همه نوجوانان شبیه هم شوند. این است که تفاوت‌های‌شان به دلیلی برای محروم شدن هیچ‌کس از تعلق و احترام تبدیل نشود.

بنیان‌گذار موسسه ویراستاران و کنشگر زبان فارسی در گفت‌وگو با «آگاه» مطرح کرد
زبان؛ مهم‌ترین بستر اجتماعی ‌شدن نسل نو

قرار نیست نوجوان را از زبان خودش دور کنیم

فرآیند اجتماعی ‌شدن نسل نو و چگونگی نقش‌آفرینی آنان در جامعه، پیوندی بنیادین و ناگسستنی با مقوله «زبان» دارد؛ بستری که کلمات، مفاهیم و چارچوب‌های فکری این نسل را شکل می‌دهد. در روزگاری که رسانه‌های نوین، بازی‌های رایانه‌ای، انیمیشن‌ها، انیمه‌ها و موسیقی‌های نوظهور زیست‌بوم‌های متکثری پدید آورده‌اند، زبان این محیط‌ها به‌مرور به زیست روزمره نوجوانان نفوذ کرده و منظومه‌ای پیچیده از خرده‌گفتمان‌ها را رقم زده است. در این میان، مواجهه با این پدیده نیازمند درکی واقع‌بینانه و پژوهش‌های عمیق میدانی به‌جای برخوردهای تند و سلبی است.
مهدی صالحی، مدیر عامل انجمن ویرایش و کنشگر زبان فارسی در این گفت‌وگو به آسیب‌شناسی نسبت زبان و هویت پرداخته است. او با تبیین تمایزبخشی‌های کلامی در جهان بازی‌ها و پلتفرم‌ها هشدار می‌دهد که بحران اصلی، آموختن واژگان تازه نیست؛ بلکه گسست از زبان مادری، بیگانگی با میراث فرهنگی و از دست رفتن پشتوانه‌های شناختی و اخلاقی جامعه خواهد بود.

قرار نیست نوجوان را از زبان خودش دور کنیم

ضرورت بازنگری در زبان تربیت اجتماعی
صالحی در ابتدای سخنان خود با اشاره به مفاهیم پایه علوم اجتماعی اظهار کرد: یکی از موضوعاتی که در حوزه علوم اجتماعی پیرامون آن بحث و بررسی صورت می‌گیرد، مقوله «اجتماعی شدن» است. اجتماعی شدن به این معناست که افراد مهیا شوند تا بتوانند در جامعه به ایفای نقش بپردازند؛ بنابراین در این فرآیند، به‌نوعی تربیت اجتماعی مد نظر است.
او با تاکید بر ابزارهای این فرآیند ادامه داد: با جرات شاید بتوان گفت مهم‌ترین محمل، بستر و زمینه‌ساز اجتماعی شدن و حتی دقیق‌ترین عنصر و ابزار آن، مقوله زبان است. در واقع پرسش اساسی این است که ما با چه زبانی فرزندانمان را برای نقش‌آفرینی در جامعه آماده می‌کنیم؟ چه کلماتی را به آنها می‌آموزیم؟ چه واژگانی را به آنان تعلیم می‌دهیم؟ چه مفاهیم و گفتمانی را برای آنها تشریح می‌کنیم و آنها چگونه می‌توانند خود را در جامعه توصیف و بازنمایی کنند؟
وی فرآیند اجتماعی شدن را چندوجهی خواند و تصریح کرد: این فرآیند بسیار دقیق و ظریف است و همه ارکان در آن سهیم هستند؛ از رسانه‌ها و نهاد آموزش و پرورش گرفته تا خانواده و فضاهایی که فرزندان به‌طور عمومی در آنها حضور پیدا می‌کنند، همگی در این مسیر دخالت دارند.
صالحی همچنین بر ضرورت بازنگری در فرآیند تربیت اجتماعی تاکید کرد و افزود: مسئله‌ای که وجود دارد این است که شاید لازم باشد گاهی به عقب بازگردیم و بررسی کنیم که اساسا چه عواملی فرزندان ما را اجتماعی می‌کنند و ما برای اینکه این فرآیند بهینه‌تر شود، چه اقداماتی را باید به انجام برسانیم؟ قطعا یکی از اقدامات مهم، بررسی و اصلاح زبان این فرآیند است؛ یعنی باید آن را آسیب‌شناسی و رصد کرده و مدام از آن مراقبت کنیم تا این مسیر، فرآیندی بهینه باشد و فرزندانمان رشدی دقیق و کارآمد را تجربه کنند. مهم‌تر از همه این است که فرزندان ما بتوانند در جامعه حضوری موثر، راهگشا و اثربخش داشته باشند و ما نیز کمبودها را شناسایی کنیم و در پی برطرف ساختن آنها برآییم.

زبان بازی‌ها و رسانه‌های نوین به زیست عمومی نشت می‌کند
این مدرس ویرایش و درست‌نویسی با اشاره به نقش رسانه‌ها در شکل‌دهی به گفتمان نسل نو گفت: در این میان، رسانه‌ها بخش‌هایی از مسیرهای اجتماعی ‌شدن را پیش می‌برند. هنگامی که از رسانه یاد می‌کنیم، این مفهوم همه رسانه‌های داخلی و خارجی را شامل می‌شود؛ رسانه‌های خارجی با زبان و ادبیات ویژه خود این فرآیند را هدایت می‌کنند. به عنوان نمونه، بازی‌های رایانه‌ای زبان و گفتمان خاص خود را دارند و اگر بنا باشد کسی در جهان بازی حضور پیدا کند، ناگزیر است از آن زبان تبعیت کند یا دست‌کم این زبان را بشناسد و سپس بر کاربرد آن مسلط شود. بدیهی است هراندازه فرد بخواهد در این جهان رشد کند، ناچار است بیشتر از این زبان بهره بگیرد.
او در ادامه خاطرنشان کرد: رفته رفته همین زبانی که در دنیای بازی‌ها شکل می‌گیرد، به بخش‌های دیگر رایاسپهر یا فضای مجازی و سپس به زندگی عمومی نشت پیدا می‌کند؛ تا جایی که مشاهده می‌کنیم فرد در زندگی عادی و روزمره خود نیز دقیقا از همین زبان استفاده می‌کند. افزون بر این، با زبانی روبه‌رو هستیم که بچه‌ها تحت ‌تاثیر آموزش زبان‌های بیگانه از آن استفاده می‌کنند یا زبانی که متاثر از تماشای فیلم‌ها، کارتون‌ها و انیمیشن‌ها به‌کار گرفته می‌شود.
صالحی به گستره وسیع رسانه‌های تصویری و صوتی اشاره کرد و یادآور شد: امروزه پدیده‌هایی نظیر انیمه و مانگا نیز جزو رسانه‌های در دسترس نوجوانان و جوانان به شمار می‌روند و این تولیدات نیز زبان خاص خود را دارند. علاوه بر این، فضای موسیقی‌هایی که کودکان، نوجوانان و جوانان مصرف می‌کنند نیز زبان و ویژگی‌های زبانی ویژه‌ای دارد. بر این اساس، مشاهده می‌شود که ما تنها با یک زبان یا دو زبان روبه‌رو نیستیم و مسئله، یک یا دو گفتمان نیست؛ بلکه با منظومه‌ای گسترده مواجه‌ایم که هر یک از جوانان و نوجوانان ما ممکن است در گوشه‌ای از این منظومه سکونت داشته باشند و چه بسا میان این بخش‌ها جابه‌جا شوند. خود این سکونت و جابه‌جایی، مسائل، اقتضائات و فهم خاص خود را می‌طلبد و تمامی این پدیده‌ها نیازمند مطالعه و بررسی عمیق است.

برخورد تند و سلبی با زیست‌بوم نوجوانان نتیجه‌بخش نیست
مدیرعامل انجمن ویرایش درباره نحوه مواجهه با این فضا متذکر شد: اگر قرار باشد در برابر همه این تحولات واکنش سلبی و تند نشان دهیم، قطعا به هیچ نتیجه‌ای نخواهیم رسید؛ زیرا نوجوانان در حقیقت ساکنان آن فضا و آن دنیا هستند، در زیست‌بومی متفاوت زندگی می‌کنند و دنیای جدید نیز مسائل را به‌گونه‌ای به پیش می‌برد که این افراد در آینده احساس نیازی به زیست‌بوم‌های دیگر پیدا نکنند؛ یعنی بتوانند در همین زیست‌بوم به حیات خود ادامه دهند، شغل داشته باشند، نقش‌آفرینی کنند و از نظر زبانی و فرهنگی نسبت به دیگر زیست‌بوم‌ها بی‌نیاز شوند. وی اضافه کرد: خواه ناخواه، این نسل از زبانی بهره می‌برند که ممکن است بر تعاملات آنها با دیگران اثر بگذارد و در مراودات، به‌ویژه در عرصه اجتماعی، دردسرها و چالش‌هایی ایجاد کند؛ امری که ضرورت دارد به‌درستی درک و فهم شود.
او در همین‌باره افزود: من در حال حاضر فقط در پی طرح مسئله هستم و تاکید دارم که در این فضا نیازمند طرح موضوع و پژوهش‌های میدانی هستیم. اگر بنا باشد این وضعیت را به‌درستی شناسایی کنیم، یکی از محورهای بنیادین، زبان این نسل است. اینکه در ادامه با این زبان چه باید کرد و آیا این زبان به زبان اصلی و پایه آسیب می‌زند یا خیر، مسائلی است که پاسخ دقیق به آنها باید پس از انجام پژوهش‌ها روشن شود.

مسئله اصلی، رهاشدگی زبان مادری و بیگانگی با ادبیات است
صالحی با تفکیک میان رهگذران و ساکنان دائم این فضاها بیان داشت: به نظر می‌رسد بخشی از این زبان‌ها برای افرادی که تنها رهگذر این زیست‌بوم‌ها هستند — که بخش عمده‌ای از جوانان و نوجوانان نیز به‌ظاهر جزو همین رهگذران به شمار می‌آیند — حالتی گذرا دارد؛ به این معنا که در مقطعی مشخص از این زبان و واژگان استفاده می‌کنند و پس از مدتی آن را رها کرده، وارد زبان‌های دیگر می‌شوند و کلمات جدیدی را به‌کار می‌برند.
وی نقطه عطف این آسیب را تشریح کرد و ادامه داد: آنچه می‌توان به‌جرات گفت که با آن روبه‌رو هستیم و کانون و جایگاه اصلی آسیب به شمار می‌رود، این است که فرزندان ما وقتی در این زبان و در این زیست‌بوم ساکن می‌شوند و ناگزیر این زبان را برمی‌گزینند تا تمایزبخشی ایجاد کند، آنها را متمایز سازد و در آن محیط به آنها پایگاه و منزلت اجتماعی ببخشد، به مشکلی دیگر مبتلا می‌شوند و آن مشکل، دور افتادن از زبان و ادبیات خودشان است.
این پژوهشگر زبان فارسی تاکید کرد: اگر فرزندان و نوجوانان ما با زبان و ادبیات فارسی مانوس باشند و به آن تسلط داشته باشند، هیچ مانع و ایرادی ندارد که بروند زبان‌های دیگر را فرا بگیرند و در زیست‌بوم‌های مختلف از واژگان گوناگون استفاده کنند؛ اما نکته محوری این است که این نسل فقط از واژگان دیگران استفاده می‌کنند، بی‌آنکه در زبان بومی، محلی یا منطقه‌ای خود سکنا داشته باشند. آنها در زبان خود نیز در جایگاه رهگذر قرار دارند و برای رفع نیازهای بسیار ساده و روزمره از آن بهره‌برداری می‌کنند.

سکنا نداشتن در زبان، پشتوانه اخلاقی شهروندان را تضعیف می‌کند
این کنشگر زبان فارسی با هشدار نسبت به پیامدهای هویتی این گسست زبانی تصریح کرد: نقطه آسیب عمیق در اینجاست که این وضعیت، آنان را از تمام میراث فرهنگی خود جدا کرده و با فرهنگ خویش بیگانه می‌سازد. اتفاقی که رخ می‌دهد این است که این افراد به عناصر فرهنگی و شهروندانی بدل می‌شوند که هیچ‌گونه تکیه‌گاه و پشتوانه‌ای در فرهنگ خود ندارند؛ در نتیجه، با جلوه‌گری و زینت داده شدن فرهنگ‌های دیگر، به‌سرعت جذب آنها شده و به فرهنگ اصیل خود پشت می‌کنند. او با پیوند زدن این مسئله به آسیب‌های بزرگ ملی و فردی افزود: یکی از دلایلی که جامعه با پدیده‌هایی نظیر خیانت یا جاسوسی مواجه می‌شود، این است که این قبیل افراد هیچ علقه و دلبستگی فرهنگی ندارند. دلیل اساسی این فقدان علقه نیز آن است که چنین افرادی هیچ سکنایی در زبان و فرهنگ خود نداشته‌اند؛ چراکه اگر کسی این نشانه‌ها و پیوندها (توکن‌ها) را با زبان و فرهنگ خود حفظ کرده باشد، طبیعتا مرتکب بسیاری از این خطاها نمی‌شود. تمام آموزه‌های اخلاقی در دل فرهنگ ذخیره شده و از مسیر زبان به فرد منتقل می‌شود.
صالحی در پایان سخنان خود تاکید کرد: انسانی که چنین پیوندی دارد، از نظر ساختار شناختی اصولا قادر به ارتکاب بسیاری از این کارها نیست؛ نه اینکه تنها آنها را برای خود مجاز نداند یا تابو تلقی کند، بلکه اصلا ساختار ذهنی‌اش پذیرای چنین خبط و خطاهایی نخواهد بود. بی‌تردید دامنه این بحث بسیار فراخ و گسترده است، اما فکر می‌کنم برای گام نخست و ورود به موضوع، پرداختن به همین نکات کفایت کند.

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.