آگاه: به گمان من، پاسخ را نباید فقط در کمبود بودجه یا ضعف آییننامهها جستوجو کرد. بخشی از ماجرا به محیط تصمیمگیری برمیگردد. در شرایط بحران، ذهن انسان به طور طبیعی به سمت بقا و کوتاهمدت میرود. دانشجویی که شب قبل صدای انفجار شنیده، در کلاس آنلاین حاضر میشود، اما تمرکز عمیق برای حل یک مسئله فنی ندارد. استادی که نگران امنیت خانوادهاش است، ترجیح میدهد انرژی محدود خود را صرف ادامه درس کند، نه پیگیری یک قرارداد صنعتی که معلوم نیست فردا چه سرنوشتی پیدا میکند. مدیر کارخانهای هم که با قطعی برق و اختلال زنجیره تامین دستوپنجه نرم میکند، کمتر به سراغ دانشگاه میرود، چون هزینه هماهنگی با ساختار دانشگاهی را در این شرایط بالا میبیند. اینها شکست انگیزه فردی نیستند؛ محدودیت شناختی و محیطیاند.
دقیقا به همین دلیل، توصیه سیاستی نباید بر «تشویق بیشتر» یا «جهادگونهتر شدن» استوار باشد. تجربه اقتصاد رفتاری میگوید وقتی محیط تصمیم پر از اصطکاک است، افراد حتی با انگیزه بالا هم رفتار مطلوب را تکرار نمیکنند. باید محیط را تغییر داد. نمونهای از این تغییر محیط، طرحهایی است که در ماههای اخیر برای اتصال دانشجویان و استادان به واحدهای تولیدی مطرح شده است؛ طرحی که فعالیت میدانی را بخشی از برنامه درسی میکند و برای استاد، مشوق عملی در نظر میگیرد. این نوع مداخله، به جای سخنرانی درباره «جهاد تولید»، مسیر عمل را در دسترس قرار میدهد. دانشجو لازم نیست بین پایاننامه و کار میدانی یکی را انتخاب کند؛ میتواند هر دو را در یک مسیر ببیند.
پیامد اقتصادی ادامه وضع موجود را میتوان در دو سطح خلاصه کرد. سطح اول، هزینه فرصت است. سرمایه انسانی آموزشدیدهای که میتوانست در بهرهوری کشاورزی، صنعت یا مدیریت بحران نقشآفرین باشد، در کلاسهایی میماند که خروجی آن به بازار کار و مسئله واقعی گره نخورده است. سطح دوم، هزینه اعتماد است. اگر وعده «اقتصاد مقاومتی» در تجربه زیسته دانشجو و استاد به تغییر ملموس منجر نشود، به یک روایت آیینی تبدیل میشود که اثر انگیزشی خود را از دست میدهد. در چنین حالتی، حتی طرحهای خوب بعدی هم با بیاعتمادی روبهرو میشوند. تجربه دانشگاههای اوکراین در سالهای جنگ هم نشان میدهد که پیوند دانشگاه و اقتصاد در بحران، نه با بخشنامه، بلکه با همطراحی مسئله واقعی و حضور مشترک دانشگاه و صنعت محقق میشود.
برای اصلاح این وضع، سه تغییر محیطی بیش از هر چیز ضروری است. نخست، تغییر واحد سنجش. تا زمانی که ارتقای استاد و بودجه پژوهشکده عمدتا بر مقاله استوار است، پیوند با تولید یک «فعالیت جانبی» باقی میماند. اگر بخشی از اعتبار پژوهشی دانشگاهها به قرارداد حل مسئله با بنگاههای تولیدی گره بخورد، انگیزهها به سمت دیگری میرود. دوم، کاهش اصطکاک اداری. دانشجوی دکتری که میخواهد ۶ ماه در یک کارخانه حضور یابد، نباید با ۱۰ مجوز و چند امضای بیپایان روبهرو شود. مدلهای «بوتکمپ مشترک» با صنعت که در برخی دانشگاهها آغاز شده، میتواند به یک مسیر نهادی تبدیل شود. سوم، شفافسازی هزینه فرصت. اگر دانشگاهها گزارش دهند که هر ماه تاخیر در اتصال به تولید، چه میزان از ظرفیت فارغالتحصیلان را هدر میدهد، تصمیمگیرندگان با یک عدد ملموس روبهرو میشوند، نه یک شعار.
البته این تغییرها هزینه هم دارد. مقاومت واحدهای دانشگاهی، زمانبر بودن قراردادها و خطر تبدیل شدن «حل مسئله» به یک بروکراسی جدید، ریسکهای واقعیاند. اما پرسش اقتصاددان این است: هزینه ادامه وضع موجود بیشتر است یا هزینه اصلاح؟ در شرایطی که دشمن به مراکز علمی حمله میکند، پاسخ روشن است. حمله به دانشگاه، حمله به ساختمان نیست؛ حمله به توانایی یک کشور برای تبدیل دانش به قدرت اقتصادی است.
دانشگاه در جنگ ثابت کرد که میتواند بماند. اکنون باید ثابت کند که میتواند متصل شود. تفاوت این دو، تفاوت «تابآوری» با «پیشرفت» است. تابآوری یعنی ساختمان خراب نشود و کلاس دایر باشد؛ پیشرفت یعنی دانشجوی همان کلاس، فردا در کارخانهای که با همان دانش اداره میشود، شغل ایجاد کند. پاسخ به حمله به دانشگاه، نه فقط بازسازی آزمایشگاه، بلکه اتصال آن آزمایشگاه به چرخه اقتصادی کشور است.
۲۹ مهر ۱۴۰۵ - ۲۱:۵۶
کد مطلب: ۲۶٬۳۷۹
وقتی خبر اصابت به یک دانشگاه یا آزمایشگاه منتشر میشود، اولین تصویری که در ذهن عموم شکل میگیرد، ویرانی ساختمان است. اما از منظر اقتصادی، آنچه واقعا آسیب میبیند، زنجیرهای است که از کلاس درس شروع میشود و به کارگاه، کارخانه و بازار میرسد. در دو تجربه اخیر جنگ، دانشگاههای ایران نشان دادند که میتوانند در شرایط بحرانی سرپا بمانند؛ کلاسها تعطیل نشد، آموزش حضوری و مجازی ادامه یافت و بسیاری از استادان و دانشجویان با وجود فشار روانی و ناامنی، کار خود را رها نکردند. این مقاومت، دستاورد کوچکی نیست. اما پرسش مهمتر این است: چرا همین دانشگاه که در جنگ فیزیکی مقاومت کرد، در جنگ اقتصادی هنوز نتوانسته به یکی از پیشرانهای تولید و بهرهوری تبدیل شود؟
نظر شما