۲۹ مهر ۱۴۰۵ - ۲۲:۱۲
کد مطلب: ۲۶٬۳۸۴

روایت رسمی از عملکرد دانشگاه‌ها در دو جنگ اخیر روی این نقطه قوت تاکید دارد که چرخه آموزش متوقف نشده است. کلاس‌ها در کمتر از یک روز، حضوری یا مجازی، از سر گرفته شد و این دستاورد کمی نیست. اما اگر همین موفقیت را تنها معیار ارزیابی بگیریم، بخش مهم‌تری از ماموریت دانشگاه پنهان می‌ماند؛ همان بخشی که جبهه فناوری را ممکن می‌کند یعنی توان بازسازی و تداوم زیرساخت. اگر واقع‌بین باشیم، باید به‌جای تکرار روایت مقاومت، فاصله میان «آنچه حفظ شد» و «آنچه از کار افتاد» را با عدد اندازه بگیریم.

کارنامه دانشگاه در دو جنگ اخیر

آگاه: داده‌های آسیب، تصویری دوگانه می‌سازند. از یک سو، بیش از ۳۰ دانشگاه و حدود ۱۵۰ تا ۱۶۰ نقطه علمی آسیب دیده‌اند؛ پژوهشگاه ملی مهندسی ژنتیک دانشگاه علم و صنعت، پژوهشکده لیزر و پلاسمای شهید بهشتی و سامانه هوش مصنوعی دانشگاه شریف به‌طور کامل از بین رفته‌اند. از سوی دیگر، اختلاف آمار شهدای دانشگاهی — حدود ۱۵ استاد و بین ۶۰ تا ۱۸۰ دانشجو در منابع گوناگون — خودش نشانه یک ضعف است: نبود یک سامانه واحد و قابل راستی‌آزمایی برای ثبت خسارت. این تناقض را نباید با انتخاب یک عدد درست پنهان کرد؛ باید آن را نخستین شاهد بر بی‌سامانی مستندسازی دانست.
اما مشکل اصلی جای دیگری است. دانشگاه در بازگرداندن خدمات آموزشی سریع عمل کرد، اما در بازگرداندن زیرساخت پردازشی و پژوهشی — همان چیزی که دشمن عامدانه هدف گرفت — با تاخیر ساختاری روبه‌رو شد. خدمات آموزشی دانشگاه شریف در کمتر از ۲۴ ساعت بازیابی شد، اما نزدیک به هفت ماه پس از حمله، بازسازی مرکز محاسبات سریع این دانشگاه هنوز آغاز نشده و خدمات پردازشی حدود ۱۷۰ مرکز دانشگاهی و پژوهشی متوقف مانده است. ظرفیت محاسبات سریع به حدود ۱۰ درصد کاهش یافته؛ یعنی عملا از کار افتاده. این یعنی «سنگر علم» حفظ شد، اما «جبهه فناوری» — که به توان پردازشی، داده و تجهیزات پیشرفته نیاز دارد — برزمین ماند.
پرونده شریف را نباید فقط یک «قربانی نمادین» دید؛ باید آن را آزمون عینی کارایی نظام پشتیبانی خواند. برآورد خسارت این دانشگاه بیش از هشت همت است، در حالی که سقف اعلامی پرداخت دولت حدود پنج همت اعلام شده. رئیس دانشگاه نیز تصریح کرده که ارزیابی خسارت بر مبنای «ارزش کاغذی» تجهیزات انجام شده، نه هزینه واقعی جایگزینی در شرایط تورمی. سازوکار تامین مالی (تفاهم بانک‌ها با چهار دانشگاه آسیب‌دیده از محل اعتبار مالیاتی، با افق حداکثر ۲۴ ماه) از نظر طراحی واقع‌گرایانه است، اما اگر سرعت اجرای آن با سرعت از دست رفتن ظرفیت پردازشی هم‌تراز نباشد، نتیجه همان چیزی است که امروز می‌بینیم: هفت ماه توقف. شکاف، نه در «نبود سازوکار»، بلکه در «ناهمزمانی تخصیص اعتبار با ضرورت بازگرداندن توان زیرساخت» است.این شکاف، وظیفه اقتصادی دانشگاه را هم زیر سوال می‌برد. در گفتمان اقتصاد مقاومتی، سهم بهره‌وری در تحقق رشد هشت درصدی حدود ۸/۲ درصد عنوان شده و این سهم مستقیما به پیوند دانشگاه با صنعت گره خورده است. این لنگر درستی است، اما یک پیش‌شرط نادیده‌ گرفته‌شده دارد: دانشگاهی که زیرساخت پردازشی و آزمایشگاهی‌اش از کار افتاده، نمی‌تواند موتور بهره‌وری باشد. بنابراین نخستین وظیفه اقتصادی دانشگاه در وضعیت فعلی، بازآفرینی زیرساخت است، نه صرفا تولید دانش. تا زمانی که ۱۷۰ مرکز به مرکز محاسبات سریع شریف وابسته‌اند و آن مرکز بازسازی نشده، صحبت از جهاد تولید دانش‌بنیان بدون تعیین تکلیف این گلوگاه، یک آرزو است.
برای ۱۲ ماه آینده، سه اقدام مشخص و قابل سنجش پیشنهاد می‌شود. نخست، انتشار سالانه یک «ترازنامه خسارت و بازسازی» به‌صورت رسمی و عمومی؛ سندی که برای هر دانشگاه آسیب‌دیده رقم تخصیص‌یافته، رقم هزینه‌شده و ظرفیت بازگردانده ‌شده را کنار هم بگذارد. این کار هم اختلاف آمار شهدا و خسارت را کاهش می‌دهد و هم امکان پاسخ‌گویی نهادی را فراهم می‌کند. دوم، تثبیت زیرساخت پردازشی ملی در ردیف بودجه مستقل «زیرساخت حیاتی». مرکز محاسبات سریع و ظرفیت پردازش داده نباید به پروژه‌ای موردی و وابسته به تفاهم‌های موردی بانک‌ها تقلیل یابد. همان‌طور که برق و شبکه ملی ردیف بودجه حفاظت‌شده دارند، زیرساختی که ۱۷۰ مرکز به آن وابسته است نیز باید در بودجه سالانه به‌عنوان زیرساخت حیاتی تعریف شود، نه تجهیز آزمایشگاهی. سوم، گره زدن اجباری پروژه‌های بازسازی به آموزش مسئله‌محور. نقشه راه آموزشی پس‌جنگ بر گذار از نظام مدرک‌محور به مسئله‌محور تاکید دارد و این گذار تنها وقتی معنا پیدا می‌کند که خروجی پروژه‌های درسی به بازسازی واقعی گره بخورد؛ مثلا طراحی بخش‌های بازسازی مراکز پردازشی، امنیت داده و بهینه‌سازی مصرف انرژی در همان دانشگاه‌هایی که آسیب دیده‌اند، به‌عنوان بخشی از واحدهای عملی دانشجویان تحصیلات تکمیلی. این تنها راهی است که «جبهه فناوری» را از یک شعار به یک مسیر شغلی و پژوهشی واقعی تبدیل می‌کند.
دانشگاه در دو جنگ اخیر مقاومت آموزشی را محقق کرد، اما مقاومت زیرساختی را نه. پذیرش این شکاف، نه ضعف، بلکه نخستین شرط اصلاح آن است. با سه اقدام یادشده (ترازنامه سالانه، بودجه مستقل زیرساخت حیاتی و آموزش گره‌خورده به بازسازی)  می‌توان فاصله میان «سنگر علم» و «جبهه فناوری» را کوتاه کرد. بدون این سه، این فاصله با هر جنگ بعدی عمیق‌تر خواهد شد و هزینه‌اش را نه فقط دانشگاه، که اقتصاد ملی می‌پردازد.

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.