۱۱ آبان ۱۴۰۵ - ۱۱:۱۲
کد مطلب: ۲۶٬۶۷۷

«لباس شخصی» فراتر از یک فیلم اکشن و پلیسی به خوبی نشان می‌دهد که چگونه وابستگی کورکورانه به یک ایدئولوژی وارداتی و تشکیلات فرامرزی می‌تواند، افراد باسابقه و روشنفکر را به مهره‌های سوخته تبدیل کند.

کالبدشکافی یک خیانت در کادر «لباس شخصی»

آگاه: سینمای سیاسی و تاریخی در ایران همواره روی لبه تیغ حرکت می‌کند؛ از یک سو خطر افتادن به ورطه شعارزدگی و کلیشه‌های رایج وجود دارد و از سوی دیگر، پیچیدگی‌های وقایع تاریخی مستلزم روایتی است که مخاطب عام را پس نزند. امیرعباس ربیعی در اولین تجربه سینمایی خود، «لباس شخصی»، جسورانه به سراغ یکی از ملتهب‌ترین پرونده‌های امنیتی دهه ۶۰ می‌رود: کشف و انهدام شبکه مخفی و نظامی حزب توده در سال‌های ۱۳۶۱ و ۱۳۶۲. فیلم با الگوبرداری از ساختار تریلرهای معمایی و سیاسی، تلاش می‌کند روایتی نفسگیر از تقابل اطلاعاتی و ایدئولوژیک ارائه دهد.

تعقیب و گریز در راهروهای تاریک تاریخ
نقطه قوت اصلی فیلم‌نامه «لباس شخصی»، ریتم آن و پرهیز از مقدمه‌چینی‌های خسته‌کننده است. داستان از زاویه دید «یاسر» (با بازی مهدی نصرآبادی)، یک نیروی جوان، سمج و تا حدودی خودسر اطلاعاتی روایت می‌شود که به فعالیت‌های حزب توده مشکوک است، در حالی که مقامات بالادستی او به دلیل همراهی ظاهری حزب با انقلاب در آن مقطع، نیازی به برخورد نمی‌بینند. فیلم‌نامه به خوبی توانسته فضای پرالتهاب و سوءظن‌های متقابل آن دوران را روایت کند.
با این حال، فیلم در بخش‌هایی از روایت دچار «اطلاعات‌دهی مستقیم» می‌شود. حجم بالای نام‌ها، اصطلاحات سازمانی و ارجاعات تاریخی ممکن است برای مخاطبی که پیش‌زمینه مطالعاتی درباره تاریخچه حزب توده ندارد، کمی گیج‌کننده باشد. در واقع، فیلم گاهی فراموش می‌کند که یک اثر سینمایی است و به یک مستند بازسازی‌شده. یکی از هوشمندانه‌ترین انتخاب‌های کارگردان، استفاده از بازیگران توانمند عرصه تئاتر به جای چهره‌های شناخته‌شده سینمایی است. این انتخاب، به مستندگونه بودن و باورپذیری فضا کمک شایانی کرده است.
مهدی نصرآبادی در نقش یاسر، ترکیبی از هوش، جسارت و خامی جوانی را به نمایش می‌گذارد که به دنبال اثبات حقانیت غریزه امنیتی خود است. اما شاید غافلگیری اصلی فیلم، توماج دانش‌بهزادی در نقش یکی از اعضای ارشد و پیچیده شبکه مخفی باشد. او با کنترل دقیق روی میمیک صورت و لحن بیان، توانسته چهره‌ای کاریزماتیک، مرموز و در عین حال مستاصل از یک ایدئولوگ در بن‌بست گرفتار شده را خلق کند. تقابل‌های کلامی و بازجویی‌های میان یاسر و اعضای حزب، از جذاب‌ترین و پرکشش‌ترین فصول فیلم است.
امیرعباس ربیعی در مقام کارگردان، به وضوح تحت تاثیر جریان نوین سینمای سیاسی ایران (به‌ویژه آثار محمدحسین مهدویان نظیر ماجرای نیمروز) قرار دارد. استفاده از دوربین روی دست، قاب‌های بسته، لنزهای تله و رنگ‌آمیزی سرد و کدر تصاویر (که یادآور فضای زمستانی و پر از سوءظن سال‌های ابتدایی دهه ۶۰ است)، همگی در خدمت ایجاد یک اتمسفر خفقان‌آور و پرالتهاب هستند.
طراحی صحنه و لباس (با توجه به بودجه و محدودیت‌های بازسازی تهران دهه ۶۰) نمره قبولی می‌گیرد. لوکیشن‌های بسته، چاپخانه‌های مخفی، خانه‌های تیمی و راهروهای تاریک بازداشتگاه‌ها، به خوبی حس پنهان‌کاری و زندگی زیرزمینی را به مخاطب القا می‌کنند. تدوین پرشتاب فیلم نیز نقش مهمی در حفظ ضرب‌آهنگ این تریلر جاسوسی ایفا کرده است. «لباس شخصی» اثری درباره «خیانت» و «ایدئولوژی» است. فیلم به خوبی نشان می‌دهد که چگونه وابستگی کورکورانه به یک ایدئولوژی وارداتی و تشکیلات فرامرزی (در اینجا اتحاد جماهیر شوروی)، می‌تواند افراد باسابقه و روشنفکر را به مهره‌های سوخته و خائنین به وطن تبدیل کند. تقابل نهایی در فیلم، تنها تقابل دو نیروی مسلح نیست، بلکه نبرد میان باورهای عمیق و وابستگی‌های حزبی است. فیلم «لباس شخصی» برای یک فیلم‌اولی، اثری پخته، خوش‌ساخت و قابل تامل است. اگرچه فیلم در پرداختن به برخی شخصیت‌های فرعی الکن می‌ماند و گاهی زیر بار سنگین اطلاعات تاریخی خود کمر خم می‌کند، اما به عنوان یک تریلر سیاسی استانداردهای قابل قبولی دارد. ربیعی با این فیلم نشان داد که رگ خواب سینمای پرالتهاب سیاسی را می‌شناسد و می‌تواند بدون اتکا به ستاره‌های سینما، تماشاچی را تا دقیقه آخر روی صندلی میخکوب کند.
 

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.