قصه‌های تازه؛ گرفتاری‌های قدیمی

آگاه: 


شبکه نمایش خانگی در هفته‌های اخیر میزبان چند سریال تازه بوده که هرکدام با داستان و فضایی متفاوت برای جلب توجه مخاطبان تلاش می‌کنند. از عاشقانه‌ای تاریخی در دوره قاجار تا معمای قتل در روستایی دورافتاده و از اختلافات پیچیده خانوادگی تا روایت‌های کوتاه مسافران تاکسی، مجموعه‌های «سرخ و سیاه»، «یل»، «استخوان‌سوز» و «تاکسی» تصویری به‌نسبت متنوع از تولیدات تازه نمایش خانگی ارائه می‌دهند. با این ‌حال، تنوع موضوعی لزوما به معنای تازگی در روایت و محتوا نیست.


قسمت‌های ابتدایی این آثار نشان می‌دهد که در کنار تلاش برای قصه‌گویی و جذب مخاطب، برخی مشکلات آشنای سریال‌سازی همچنان پابرجاست. از تاکید بر موقعیت‌های جنجالی و روابط پرتنش گرفته تا شخصیت‌پردازی‌های کم‌عمق و استفاده از موضوعات حساس اجتماعی برای ایجاد تعلیق. در این میان، بعضی مجموعه‌ها بیش از آنکه با داستان‌شان مورد توجه قرار بگیرند، با صحنه‌هایی بحث‌برانگیز خبرساز شده‌اند. مسئله‌ای که این پرسش را مطرح می‌کند که آیا چنین انتخاب‌هایی ضرورتی در روایت دارند یا به راهی برای جلب توجه تبدیل شده‌اند؟

«سرخ و سیاه»؛ عاشقانه‌ای که با حاشیه آغاز شد
آیدا پناهنده پس از تجربه موفق «در انتهای شب»، با «سرخ و سیاه» به سراغ درامی تاریخی رفته است. داستان در دوره قاجار می‌گذرد و بر زندگی نوروز، نقاش و خوشنویسی جوان با بازی علی شادمان، متمرکز است که دلبستگی‌اش به فانوس، دختری از میان کولی‌ها با بازی ندا جبرئیلی، او را در برابر مناسبات قدرت و محدودیت‌های اجتماعی قرار می‌دهد. در سوی دیگر ماجرا، حاکم با بازی پارسا پیروزفر قرار دارد که حضورش به تدریج ابعاد سیاسی و طبقاتی داستان را گسترش می‌دهد. سریال از همان قسمت نخست با چند صحنه بحث‌برانگیز روبه‌رو شد. یکی از مهم‌ترین آنها سکانس طولانی رقص و معرکه‌گیری فانوس در جمع است؛ صحنه‌ای که بازتاب گسترده‌ای در رسانه‌ها و شبکه‌های اجتماعی داشت. رقص در این موقعیت می‌تواند برای معرفی شخصیت، نشان دادن شیوه زندگی یک گروه اجتماعی و شکل‌گیری دلبستگی نوروز کارکرد داشته باشد، اما مسئله به چگونگی پرداخت آن بازمی‌گردد. تاکید طولانی بر جلوه‌های بصری این صحنه، این پرسش را ایجاد می‌کند که آیا سازندگان در پی معرفی جهان شخصیت‌ها بوده‌اند یا بیش از اندازه به جذابیت نمایشی و حاشیه‌ساز آن دل بسته‌اند؟
در کنار این صحنه، بار اروتیک برخی موقعیت‌های عاشقانه و نحوه نمایش کشش میان نوروز و فانوس نیز محل انتقاد است. البته وجود روابط پرکشش در یک درام عاشقانه، به‌خودی‌خود ایراد محسوب نمی‌شود؛ مسئله زمانی آغاز می‌شود که این عناصر بدون پرداخت کافی به شخصیت‌ها، جای شکل‌گیری تدریجی رابطه را بگیرند. «سرخ و سیاه» در آغاز بیش از آنکه فرصت شناخت عمیق فانوس و نوروز را فراهم کند، بر جاذبه میان آنها تاکید می‌کند. نتیجه آن است که برخی لحظات عاشقانه، به‌جای آنکه حاصل شناخت مخاطب از شخصیت‌ها باشند، بیشتر بر تاثیرگذاری فوری صحنه متکی می‌شوند.
دیالوگ‌ها و شوخی‌های صریح نیز از دیگر موارد بحث‌برانگیز مجموعه بوده‌اند. گفت‌وگوی نوروز با زن فالگیر درباره فرزندآوری و برخی عبارت‌های رد و بدل‌شده میان او و برادرش، نمونه‌هایی هستند که واکنش‌های انتقادی به همراه داشته‌اند. چنین صراحتی ممکن است با هدف بازنمایی زبان شخصیت‌ها انتخاب شده باشد، اما در مواردی بیش از آنکه به شناخت مناسبات اجتماعی کمک کند، توجه مخاطب را به خود جلب می‌کند. واقع‌گرایی در یک اثر تاریخی به معنای استفاده بی‌حساب از شوخی‌ها و کنایه‌های جنسی نیست و سازندگان باید بتوانند ضرورت این انتخاب‌ها را در متن داستان نشان دهند.

تاریخ، بهانه‌ای برای هر انتخابی نیست
انتقاد مهم‌تر به «سرخ و سیاه» به نوع بازنمایی فرهنگ و روابط اجتماعی دوره قاجار مربوط است. سریال از یک‌سو با طراحی صحنه و لباس، فضایی تاریخی می‌سازد و از سوی دیگر در نمایش روابط عاطفی و رفتار شخصیت‌ها، گاه چنان بر جنبه‌های نامتعارف تاکید می‌کند که تصویر ارائه‌شده از جامعه آن روزگار نیازمند تامل است.
البته نمی‌توان انتظار داشت یک درام تاریخی فقط رفتارهای منطبق با عرف و اخلاق رایج را نمایش دهد. تاریخ نیز سرشار از روابط پنهانی، خشونت و نابرابری بوده است. اما مسئله این است که آیا سریال این رفتارها را در بستر اجتماعی‌شان توضیح می‌دهد یا فقط نمونه‌های پرحاشیه را انتخاب می‌کند و به مرکز روایت می‌آورد؟ به‌ویژه در رابطه نوروز و فانوس، که با وجود تعهد پیشین فانوس به فردی دیگر شکل می‌گیرد، جای پرداخت جدی‌تر به پیامدهای اخلاقی انتخاب‌های شخصیت‌ها احساس می‌شود. از سوی دیگر، «سرخ و سیاه» ظرفیت قابل توجهی برای پرداختن به نسبت عشق، قدرت و نابرابری طبقاتی دارد. با این ‌حال، خطر آن وجود دارد که خشونت و مناسبات مستبدانه تنها به پس‌زمینه‌ای جذاب برای یک عاشقانه پرحادثه تبدیل شوند. نمایش ستم لزوما به معنای نقد آن نیست؛ سریال باید نشان دهد چنین مناسباتی چگونه بر زندگی و انتخاب‌های انسان‌ها اثر می‌گذارند. با وجود این انتقادها، نمی‌توان کیفیت بصری مجموعه، بازی قابل‌ توجه علی شادمان و حضور مقتدرانه پارسا پیروزفر را نادیده گرفت. «سرخ و سیاه» از نظر تولید، اثری چشمگیر است؛ اما همین توانایی فنی توقع از محتوای آن را افزایش می‌دهد. سریالی با چنین امکاناتی نباید برای دیده شدن بیش از اندازه، به صحنه‌های جنجالی وابسته باشد.

«یل»؛ قتل و خشونت، دوباره در مرکز قصه
«یل» به کارگردانی جمشید محمودی، داستانی جنایی و معمایی را در روستایی در دهه ۱۳۵۰ روایت می‌کند. مجموعه با ماجرای قتل و رازهای پنهان میان اهالی، تلاش دارد مخاطب را درگیر کشف حقیقت کند. تجربه موفق برادران محمودی در «پوست شیر» نیز طبیعتا انتظارات از این اثر را افزایش داده است.
با این ‌حال، مهم‌ترین مسئله «یل» شباهت آن به الگویی است که پیشتر بارها در نمایش خانگی مورد استفاده قرار گرفته؛ روایتی که بر قتل، خشونت، رازهای خانوادگی و روابط تیره استوار است. این موضوعات به‌خودی‌خود تکراری نیستند، اما زمانی که شخصیت‌ها بیشتر برای پیشبرد معما طراحی شده باشند تا بازنمایی انسان‌هایی باورپذیر، داستان در سطح مجموعه‌ای از اتفاقات تلخ باقی می‌ماند. سریال همچنین با نمایش مصرف الکل در قسمت آغازین حاشیه‌ساز شد. مسئله مهم در اینجا صرف نمایش چنین رفتاری نیست، بلکه چگونگی استفاده از آن در داستان است. اگر قرار باشد رفتارهای آسیب‌زا تنها با هدف افزایش جذابیت یا شکستن تابوها نمایش داده شوند، بدون آنکه جایگاهی روشن در شخصیت‌پردازی داشته باشند، نتیجه بیشتر به نمایش عناصر جنجالی شباهت پیدا می‌کند تا نقد اجتماعی.
از سوی دیگر، انتخاب روستایی در دهه 50 توقع ایجاد فضایی تاریخی و فرهنگی مشخص را به وجود می‌آورد، اما طراحی صحنه و پوشش شخصیت‌ها در بخش‌هایی نتوانسته‌اند هویت بومی و تاریخی روشنی بسازند. برخی نقدها نیز به شباهت فضای اثر با الگوهای سینمای جنایی غربی اشاره کرده‌اند. «یل» در ایجاد تعلیق توانایی دارد، اما هنوز نتوانسته به‌روشنی نشان دهد که چه چیزی فراتر از یک معمای قتل برای گفتن دارد.

«استخوان‌سوز»؛ رنج خانوادگی یا انباشت بحران؟
«استخوان‌سوز» ساخته مجید اسماعیلی، برخلاف دو مجموعه پیشین، روایت خود را از دل روابط خانوادگی و موقعیت‌های اخلاقی آغاز می‌کند. شخصیت‌هایی که هرکدام با مشکلاتی در زندگی شخصی روبه‌رو هستند، به‌تدریج وارد مجموعه‌ای از تصمیم‌ها و اتفاقات می‌شوند که زندگی آنها را تحت تاثیر قرار می‌دهد.
یکی از محورهای قابل توجه داستان، تقابل مسئولیت اجتماعی و منافع شخصی است. صابر در ابتدا شخصیتی قانون‌مدار و خانواده‌دوست معرفی می‌شود، اما قرار گرفتن در موقعیتی بحرانی، تصویری متفاوت از او آشکار می‌کند. این تضاد، ظرفیت خوبی برای طرح پرسش‌های اخلاقی دارد؛ اینکه انسان تا چه اندازه به اصولی که از آنها دفاع می‌کند وفادار می‌ماند و در شرایط دشوار چه نسبتی میان حفظ موقعیت خود و پذیرش مسئولیت برقرار می‌کند.
با این ‌حال، «استخوان‌سوز» در آغاز با خطر انباشت بحران‌های خانوادگی روبه‌روست. اختلافات زناشویی، مشکلات شخصی و رازهای متعدد، اگر فقط برای افزایش التهاب داستان کنار یکدیگر قرار بگیرند، ممکن است به تصویری اغراق شده از زندگی خانوادگی منجر شوند. در چنین شرایطی، شخصیت‌ها به‌جای آنکه فرصت تجربه احساسات و تصمیم‌های پیچیده داشته باشند، دائم از بحرانی به بحران دیگر منتقل می‌شوند. امتیاز مجموعه در توجه به موقعیت‌های اخلاقی روزمره است، اما موفقیتش به این بستگی دارد که بتواند از سطح نمایش رنج و اختلاف فراتر برود. تعدد شخصیت‌ها نیز اگر با پرداخت دقیق همراه نشود، به پراکندگی روایت می‌انجامد. «استخوان‌سوز» برای تاثیرگذاری نیازی به تلخ‌تر کردن مداوم داستان ندارد؛ گاهی بررسی پیامد یک تصمیم، از نمایش چند حادثه تازه موثرتر است.

«تاکسی»؛ قصه‌های کوچک با فرصت‌های از دست‌رفته
«تاکسی» به کارگردانی حسن نوری و بر اساس نوشته‌های سروش صحت، در میان این چهار مجموعه، ساختاری متفاوت دارد. داستان‌های کوتاه و مستقل مسافران، فرصتی برای پرداختن به روابط روزمره و دغدغه‌های آدم‌های معمولی فراهم می‌کنند. با این ‌حال، بعضی قسمت‌های ابتدایی به‌جای استفاده از این ظرفیت، به شوخی‌ها و اتفاقات اغراق‌آمیز متکی شده‌اند.
خراب شدن‌های تکراری خودرو، تعقیب و گریزهای طولانی و موقعیت‌های عاشقانه کلیشه‌ای، گاهی داستان را از مشاهده دقیق زندگی واقعی دور می‌کنند. در مقابل، قسمت سوم با محوریت شخصیتی که به دنبال جلب توجه و همدلی دیگران است، نشان می‌دهد مجموعه می‌تواند به مسائل انسانی عمیق‌تری نزدیک شود. چالش «تاکسی» آن است که میان سرگرمی گذرا و داستانی ماندگار تعادل برقرار کند. کوتاه بودن قسمت‌ها امتیاز محسوب می‌شود، اما نباید بهانه‌ای برای کم‌عمق ماندن شخصیت‌ها باشد.

نمایش خانگی به کدام سمت می‌رود؟
نگاهی به این چهار مجموعه نشان می‌دهد که نمایش خانگی همچنان در جلب توجه اولیه مخاطب توانایی دارد، اما در برخی آثار، استفاده از صحنه‌های جنجالی، موقعیت‌های تلخ و تعلیق‌های پی‌درپی بر عمق داستان پیشی گرفته است. این مسئله به معنای ضرورت حذف خشونت، روابط عاطفی یا موضوعات حساس از آثار نمایشی نیست؛ بلکه پرسش اصلی درباره ضرورت و کیفیت پرداخت آنهاست. سریال موفق قرار نیست تنها مخاطب را شگفت‌زده کند، بلکه باید برای اتفاقاتش دلیل داشته باشد و شخصیت‌هایی بسازد که تصمیم‌های‌شان باورپذیر باشد. اگر صحنه‌ای بحث‌برانگیز بیش از خود داستان در ذهن مخاطب باقی بماند، شاید لازم باشد درباره نسبت میان جذابیت نمایشی و کیفیت قصه‌گویی دوباره فکر کنیم. آنچه نمایش خانگی امروز بیش از حاشیه و جنجال به آن نیاز دارد، داستان‌هایی است که پس از پایان تب‌وتاب نخستین قسمت‌ها نیز ارزش دنبال کردن 
داشته باشند.

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.