آیت‌الله شهید سیدمحمد حسینی‌بهشتی

  • از برف‌های هامبورگ تا خاکستر خونین سرچشمه

    روایتی از معمار قانون اساسی در چهل‌وپنجمین سالگرد

    از برف‌های هامبورگ تا خاکستر خونین سرچشمه

    مرضیه کیان، خبرنگار گروه فرهنگ: به دو تصویر خیره می‌شوم؛ بارها و بارها. عکس اول، مردی است بلندقامت با عبایی تیره که در مه غلیظ و سرمای استخوان‌سوز کنار دریاچه آلستر هامبورگ قدم می‌زند. نگاهش نافذ است و انگار دارد هندسه یک جهان جدید را در ذهنش ترسیم می‌کند. عکس دوم اما، تلی از خاکستر و آهن‌پاره در سرچشمه تهران است؛ غروب خونین هفتم تیر. بین این دو قاب، یک اقیانوس فاصله است، اما یک رشته نامرئی آنها را به هم می‌دوزد: اندیشه مردی که جهان را دید، قانون را شناخت و عاقبت با خون خود، پای آن قانون مهر تایید زد. امروز که در آستانه چهل‌وپنجمین سالگرد شهدای فاجعه هفتم تیر ایستاده‌ایم، ذهن قصه‌پرداز من نمی‌تواند از این تضاد غریب عبور کند. چطور می‌شود کسی سال‌ها در مهد نظم و دیسیپلین اروپا زندگی کند، مکاتب مادی را از نزدیک لمس کند و بعد با چمدانی از تجربه‌های جهان‌شمول برگردد تا روح مقاومت و ایثار را در کالبد کلمات یک قانون اساسی بدمد؟ این روایت خون و کلمه است.