سیدمحمد بهشتی
-
روایتی ناگفته از معمار ناشناخته انقلاب اسلامی
صدای ناشنیده بهشتی
مرضیه کیان، خبرنگار: پاییز سال ۱۳۵۷ با گامهای سنگین و ملتهب تاریخ به روزهای سرنوشتساز عاشورا رسیده بود. پایتخت در تسخیر موج خروشانی از انسانهایی قرار داشت که خیابانهای خاکستری را به رودی از اراده بدل کرده بودند. مقصد، میدان شهیاد بود؛ نمادی از معماری مدرن پهلوی که در بیستم آذر همان سال به صحنه بزرگترین همهپرسی خیابانی قرن تبدیل شد. در میان بهت ناظران بینالمللی و لرزه بر اندام ساختار حاکم، صدایی با طمأنینهای غریب و ادبیاتی حقوقی و استوار از بلندگوها برخاست. مردی که پشت تریبون قرار گرفت، بیانیهای ۱۷ مادهای را بند به بند قرائت کرد و از عمق جان صدها هزار نفر «صحیح است» گرفت؛ متنی که تیر خلاص را بر پیکره سلطنت نشاند. او سیدمحمد بهشتی بود؛ مردی که تاریخ رسمی اغلب تصویرش را در چارچوب چند قضاوت اداری یا تصاویر روزهای پس از پیروزی خلاصه کرده، اما لایههای عمیق زیست فکری و ناگفتههای شخصیتش زیر غبار زمان مکتوم مانده است.
-
در امتداد یک تناقض شهری میان فرهنگ و مصرف
فضایی برای کتاب، یا دکانی برای فروش
روایت تحول فضاهای فرهنگی در پایتخت، داستان جداافتادگی تدریجی شهروند از بستر روزمره خیابان و پرتاب شدن او به فضاهای کنترل شده بتنی است. قدم گذاشتن به کریدورهای بیپایان و سنگهای براق سازه «باغ کتاب تهران» در اراضی عباسآباد، استعارهای عینی از چرخش رویکرد مدیریت شهری در دهههای اخیر را پیش چشم میگذارد.
-
معمار دروغگوی امروز
حوالی همین روزها، سیزدهمین سالگرد درگذشت کامران شاهینفر است؛ از معماران نسل دوم معاصر ایران که دغدغهاش فقط آجر و سیمان نبود، بلکه شان معمار و روح زندگی در بناها را جستوجو میکرد. اما چرا یادکردن از شاهینفر و دیگر معماران برجسته مهم است؟ او و همنسلانش، آخرین حلقههای زنجیرهای بودند که معماری را ظرف زندگی میدیدند، نه کالایی برای سوداگری. به این بهانه میخواهیم با هم کمی در کوچه پسکوچههای شهر قدم بزنیم و ببینیم چه شد که خانههایمان از محل آرامش به خوابگاههای گرانقیمت تبدیل شدند؟ چه شد که معماری ما، فرهنگ ما را تغییر داد و فرهنگمان، معماریمان را به فراموشی سپرد؟