مرضیه کیان،‌ خبرنگار: پاییز سال ۱۳۵۷ با گام‌های سنگین و ملتهب تاریخ به روزهای سرنوشت‌ساز عاشورا رسیده بود. پایتخت در تسخیر موج خروشانی از انسان‌هایی قرار داشت که خیابان‌های خاکستری را به رودی از اراده بدل کرده بودند. مقصد، میدان شهیاد بود؛ نمادی از معماری مدرن پهلوی که در بیستم آذر همان سال به صحنه بزرگ‌ترین همه‌پرسی خیابانی قرن تبدیل شد. در میان بهت ناظران بین‌المللی و لرزه بر اندام ساختار حاکم، صدایی با طمأنینه‌ای غریب و ادبیاتی حقوقی و استوار از بلندگوها برخاست. مردی که پشت تریبون قرار گرفت، بیانیه‌ای ۱۷ ماده‌ای را بند به بند قرائت کرد و از عمق جان صدها هزار نفر «صحیح است» گرفت؛ متنی که تیر خلاص را بر پیکره سلطنت نشاند. او سیدمحمد بهشتی بود؛ مردی که تاریخ رسمی اغلب تصویرش را در چارچوب چند قضاوت اداری یا تصاویر روزهای پس از پیروزی خلاصه کرده، اما لایه‌های عمیق زیست فکری و ناگفته‌های شخصیتش زیر غبار زمان مکتوم مانده است.

صدای ناشنیده بهشتی

آگاه: تاریخ‌نگاری روزهای انقلاب اغلب با تصویر شور و احساسات توده‌ها گره خورده است، اما در بطن این طوفان خروشان، عقلی متصلب و تشکیلاتی حضور داشت که هر حرکت خیابانی را به یک سند حقوقی غیرقابل ‌انکار بدل می‌کرد. راهپیمایی عظیم تاسوعا و عاشورای ۱۳۵۷ در شرایطی شکل گرفت که پایتخت در سایه سنگین حکومت ‌نظامی ارتشبد ازهاری نفس می‌کشید. بسیاری تصور می‌کردند خیزش توده‌ها صرفا یک اعتراض احساسی است، اما اتاق فکر انقلاب، تدبیری دیگر در سر داشت.
در انتهای آن سیل جمعیت که از غرب تا شرق تهران را فرا گرفته بود، در پای برج سپیدگون شهیاد، مردی با عبای تیره‌رنگ و نگاهی نافذ ایستاد تا مانیفست بنیادین تغییر ساختار ایران را ثبت کند. قطعنامه عاشورای ۵۷ یک بیانیه احساسی نبود؛ متنی دقیق، سنجیده و واجد بار حقوقی بین‌المللی بود که مشروعیت نظام سلطنتی را سلب و طرح‌اندازی نظم آینده را بر مبنای اراده عمومی اعلام کرد.
شهید بهشتی با تسلطی مثال‌زدنی، در حالی که هلیکوپترهای نظامی بر فراز میدان به پرواز درآمده بودند، بندهای این قطعنامه را چنان با آرامش و انضباط واژگانی خواند که نه فقط حاضران، بلکه مخابره‌کنندگان رسانه‌های غربی را شگفت‌زده کرد. این سند تاریخی در حقیقت نوعی رفراندوم غیررسمی اما قاطع بود که پایه‌های حقوقی انتقال قدرت را پی‌ریزی کرد. آن روز میدان شهیاد برای همیشه تغییر نام داد و آزادی نام گرفت، اما نقش مهندسی بهشتی در آن صحنه‌آرایی تاریخی در گذر سال‌ها زیر سایه وقایع پرشتاب بعدی کمتر بازخوانی شد.

سیمای یک مسلمان مدرن
شناخت شهید بهشتی بدون فهم دوران حضور او در اروپا ناممکن است. در اواسط دهه ۱۳۴۰، وقتی او به‌عنوان مدیر مرکز اسلامی هامبورگ راهی آلمان شد، سنت حوزه علمیه با تمدن غربی مواجهه‌ای تازه را تجربه کرد. بهشتی در اروپا منزوی نماند؛ او آلمانی و انگلیسی را آموخت، به مطالعه عمیق آرای کانت و هگل پرداخت و متون فلسفی مدرن را به زبان اصلی خواند. اروپای آن سال‌ها دستخوش جنبش‌های دانشجویی ۱۹۶۸ و بحران‌های اگزیستانسیالیستی بود. در چنین فضایی، بهشتی در قلب آلمان مسجدی بنا کرد که پناهگاه دانشجویان مسلمان با هر نوع گرایش و مأمن گفت‌وگو با اندیشمندان مسیحی و فیلسوفان سکولار بود. او معتقد بود اسلام برای سخن گفتن با جهان مدرن، نیازمند زبانی فاخر، بدون تعصبات کور و سرشار از استدلال است. روایت‌هایی که از مراودات علمی او با محافل دانشگاهی آلمان بر جای مانده، چهره‌ای از یک دیپلمات اندیشمند را ترسیم می‌کند که بدون لکنت و با ظرافتی منطقی، ساختارهای مدرنیته را نقد و عقلانیت دینی را تبیین می‌کرد. او در سال‌های حضور در غرب، انضباط آلمانی، نظم شهری و اهمیت ساختار مدنی را جذب کرد و با خود به تهران آورد؛ عنصری که بعدها در تمامی شئون مدیریتی او آشکار شد.

پدیده‌ای نوظهور در جامعه سنت‌زده
یکی از ابعاد نادیده‌ گرفته‌شده شخصیت آیت‌الله بهشتی، شیدایی او به «نظم، ساختار و حزب» بود. در بستری که ساختار سنتی عموما به رهبری‌های کاریزماتیک فردی و روابط غیررسمی تکیه داشت، بهشتی از نهاد، آیین‌نامه، تشکیلات و کادرسازی سخن می‌گفت. او باور داشت که بدون حزب و سازمان‌دهی، انرژی عظیم اجتماعی هدر خواهد رفت و جامعه دچار آشفتگی خواهد شد.تاسیس مدرسه دین و دانش در قم، بازنویسی کتب تعلیمات دینی مدارس پیش از انقلاب، ایجاد مرکز اسلامی هامبورگ و سرانجام تاسیس حزب جمهوری اسلامی، همگی شاخه‌هایی از یک دغدغه واحد بودند: جامعه‌سازی از طریق نهادسازی. او زمان جلسات را با ثانیه‌شمار تنظیم می‌کرد، گزارش‌های مکتوب می‌خواست و انضباط در گفتار و پوشش را بخشی از ایمان تلقی می‌کرد. در فرهنگی که گاهی بی‌نظمی را به تواضع تعبیر می‌کردند، بهشتی با کت‌وشلوار مرتب زیر عبا، کفش‌های واکس‌خورده و سر ساعت حاضر شدن، معیاری نو آفرید که برای بسیاری از هم‌عصرانش غریب و غیرمنتظره بود. او همواره تاکید می‌کرد که اخلاق اسلامی با بی‌نظمی، بی‌برنامگی و اتلاف وقت سر سازگاری ندارد. این پافشاری بر نظم و ساختارمندی، بهشتی را به نظریه‌پرداز نظم نوین مدیریتی بدل ساخت؛ اندیشمندی که باور داشت انقلاب برای تداوم، بیش از شعار، به سازماندهی محتاج است. از سوی دیگر، نوع مواجهه مداراگرایانه او با منتقدان و مخالفان، زاویه‌ای از کارنامه فکری اوست که در فضای دوقطبی تاریخ معاصر کمتر واکاوی شده است.

ترور شخصیتی پیش از انفجار
شاید دردناک‌ترین و در عین حال درخشان‌ترین بخش زندگی آیت‌الله بهشتی، روزهای پیش از شهادت او در تیر ۱۳۶۰ باشد؛ روزهایی که جریان‌های معاند در مواجهه با توان سازمان‌دهی و عمق فکری او، موجی سهمگین از تخریب را به راه انداختند. بر در و دیوارهای شهر، شب‌نامه‌ها و نشریات مختلف، اتهاماتی عجیب علیه او منتشر می‌شد؛ از شایعات بی‌اساس درباره ثروت‌اندوزی و کاخ‌نشینی تا برچسب انحصارطلبی و تک‌روی. فشار روانی و حجم تهمت‌ها به حدی بود که شاید هر سیاستمداری را به ورطه توجیه‌گری، عصبانیت یا انتقام‌جویی می‌کشاند، اما پاسخ بهشتی به این هجمه‌ها، سکوتی معنادار، صبوری و تمرکز بر وظایف بنیادی بود. او بارها در خلوت خود گفته بود که حاضر است سپر بلای یاران و نظام نوپا باشد تا آسیبی به آرمان‌های جمعی نرسد. هنگامی که از او می‌پرسیدند چرا از خود در برابر این حجم از ترور شخصیت دفاع نمی‌کند؟ با نگاهی عمیق می‌گفت: «بهشت را به بها می‌دهند نه به بهانه؛ وقت ما باید صرف خدمت به مردم شود، نه پاسخ به کینه‌ها.» این سکوت بزرگ و استواری در طوفان اتهامات، او را به تعبیر رهبر فقید و شهید انقلاب به «مظلوم مقتدر» تاریخ معاصر بدل ساخت؛ شخصیتی که پیش از ترور فیزیکی در سرچشمه، هر روز در کوچه و خیابان ترور حیثیتی می‌شد اما ذره‌ای از مشی اخلاقی خود عدول نکرد.

بازگشت به اندیشه آزادی و حق‌الناس
نگاه بهشتی به مفهوم حکومت، عدالت، آزادی و جایگاه انسان، از افق نگاه زمانه خود بسیار جلوتر بود. او در تدوین قانون اساسی، بر اصول مربوط به آزادی بیان، ممنوعیت شکنجه، حقوق اقلیت‌ها و حق حاکمیت ملی نقشی بنیادین ایفا کرد. او قائل به این بود که ایمان بدون آزادی هیچ ارزشی ندارد و اسلام دین تحمیل نیست، بلکه آیین اقناع است! او درباره نقش اقتصادی دولت و عدالت اجتماعی، نظریه‌هایی بنیادین در کتاب‌هایی چون «اقتصاد اسلامی» و «بانکداری و قوانین مالی اسلام» تدوین کرد که بر پایه نفی استثمار، حذف رانت و کرامت ذاتی کارگر و فرودستان بنا شده بود. او قدرت را امانتی برای خدمتگزاری می‌دانست و با گزاره درخشان «ما شیفتگان خدمتیم، نه تشنگان قدرت»، منشور اخلاق سیاسی را تبیین کرد.
شهید بهشتی صرفا یک روحانی انقلابی در دهه ۵۰ نبود؛ او مدل و الگویی از یک دولتمرد حکیم، فیلسوفی واقع‌گرا و سازمان‌دهنده‌ای خستگی‌ناپذیر بود که نیازهای جهان معاصر را به دقت درک می‌کرد. بازخوانی پرونده حیات او، فراتر از تقدیس‌های کلیشه‌ای، فرصتی حیاتی برای بازیافتن عقلانیت، شجاعت در دیالوگ، نظم تشکیلاتی و مدارای سیاسی در دنیای امروز است. صدایی که در بیستم آذر ۱۳۵۷ در میدان آزادی طنین‌انداز شد، هنوز در دالان‌های تاریخ معاصر زنده است و گوش‌های بیدار را به تاملی عمیق در معنای واقعی آزادی، عدالت و تعهد فرا می‌خواند.
 

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.