مرگ مغزی
-
روایت فداکاری کارگرانی که ستونهای استوار ایران سربلندند
سفرههای خاکآلود
مرضیه کیان - خبرنگار: صدای چرخدندههای صنعت، صدای کشیده شدن جاروی رفتگر بر آسفالت خیابان در سپیدهدم و تقتق ابزار یک مکانیک در گوشه تاریک یک گاراژ؛ اینها تنها اصوات روزمره یک شهر نیستند، بلکه ضربان قلب کشوری هستند که برای ایستادن روی پاهای خود، به بازوان ستبر کارگرانش تکیه کرده است. پیشرفت، توسعه زیرساختها و استقلال اقتصادی ایران، در هیچ کجای تاریخ، بدون عرق جبین زنان و مردانی که در خط مقدم تولید و خدمت ایستادهاند، معنا نیافته است. کارگرانی که اغلب در هیاهوی اخبار کلان به چشم نمیآیند، در شلوغی پمپ بنزینها، در دل کارگاههای ساختمانی پرخطر، پشت فرمان ماشینهای سنگین و موتورهای مسافرکش و در کارخانههای دور از فضای شهری، بیادعا در حال ساختن پایههای یک جامعه سالم و پویا هستند. این قشر، همواره نشان دادهاند که در بحرانیترین شرایط کشور، از تحریمهای اقتصادی گرفته تا حوادث و درگیری و جنگ، چرخه حیات جامعه را از توقف بازداشتهاند.
-
از حذف خونفروشی تا رتبه اول آسیا در اهدای عضو
نیمقرن رشد و تعالی ایثار
ایران در حوزه اهدای خون و اهدای عضو، یکی از برجستهترین تجربیات منطقهای و حتی جهانی را در میان کشورهای در حال توسعه رقم زده است. این حوزه که ریشه در ارزشهای انسانی، ایثار و مسئولیت اجتماعی دارد، از دهههای ۱۳۵۰ شمسی تاکنون مسیری پرتلاطم اما رو به پیشرفت را طی کرده است.
-
مرگ مغزی پایان نیست
سالانه هزاران ایرانی در صف انتظار پیوند جان میبازند، اما یک تصمیم در لحظه میتواند تا هشت زندگی تازه ببخشد؛ این همان معجزهای است که اهدای عضو رقم میزند. در گوشهای از بخش مراقبتهای ویژه، مانیتور با ریتم منظم ضربان قلب را نشان میدهد؛ قلبی که به کمک دستگاه میتپد، اما مغزی که برای همیشه خاموش شده است و در کنار تخت، مادری با دستان لرزان موهای پسرش را نوازش میکند و با هر نگاه، میان امید و واقعیت سرگردان است، چند قدم آنطرفتر، بیمارانی در انتظار یک تماس تلفنی حیاتی هستند؛ تماسی که شاید با یک «بله» از سوی همین خانواده، زندگی دوباره را به آنها هدیه دهد و اینجاست که اهدای عضو، از دل تلخترین لحظات، شیرینترین معجزه را میآفریند.
-
جایگاه درخشان ایران در پیوند قلب کودکان با ۳۰ عمل در سال
دختری که با سه قلب زنده ماند
محدثه رمضانعلی: در دل تاریکی و سکوت بیمارستان، جایی که مرگ گاهی ناگهانی زخم میزند، خانوادهای با قلبی شکسته تصمیم میگیرد زندگی را دوباره به دستان کودکی دیگر بسپارد اما اینجا فقط پایان نیست. گاهی دقیقا همینجا آغاز اتفاق میافتد و صدای دستگاههای ممتدی که خبر از تمامشدن عمر میدهد و شانههای لرزان مادرانی که هنوز در شوکاند، از صدای آن دستگاهی که در بیمارستان خاموش شد، همان صدایی که خط صافش تا همیشه در خاطرشان خواهد ماند.