مکتب رهبری
-
منطق هستیشناختی مقاومت در مکتب رهبری
دفاع، تبیین و انسجام
دفاع در مکتب رهبری، هرگز یک واکنش انفعالی یا صرفا یک راهبرد نظامی مقطعی نبوده است، بلکه باید آن را یک «وظیفه هستیشناختی» برای حفظ هویت ایمانی و ملی تعریف کرد. این رویکرد، ریشه در یک نبرد متافیزیکی و تاریخی عمیق دارد: تعارض بنیادین حق و باطل. این تقابل، که از آغاز آفرینش تا کنون تداوم یافته، تنها در عرصهای فیزیکی محدود نمیشود، بلکه عرصه اصلی آن، صحنه صیانت از «اصل وجود» یک تمدن و ملت است.
-
نقش مکتب رهبری در استمرار قدرت اجتماعی و پویایی نسل جوان
مکتب رهبری الهامبخش
پایداری و استمرار یک نظام اجتماعی، بیش از آنکه وابسته به ساختارهای سختافزاری باشد، متکی بر مکتبهای فکری و الگوهای معنایی است که در ذهن و ضمیر مردم رسوب میکنند.
-
«دفاع»، ادامه طبیعی «هدایت» است
رهبری در افق امامت نیکان
اندیشیدن به شخصیت رهبری در چارچوب سنت تاریخی «امامت نیکان» مستلزم عبور از سطح عناوین رسمی و ورود به ساحت معناشناسی هدایت است؛ زیرا در این سنت، امامت صرفا مدیریت سیاسی نیست، بلکه پیشوایی در مسیر حق و اقامه قسط در متن تاریخ است، آن هم در شرایطی که قدرتهای مسلط میکوشند حقیقت را در هیاهوی تبلیغات و وارونگیهای رسانهای دفن کنند. اگر رهبری را در این افق بنگریم، آنگاه نسبت او با جامعه نه یک نسبت اداری بلکه نسبتی تربیتی و معنابخش خواهد بود؛ نسبتی که در آن، رهبر پیش از آنکه فرمان بدهد، افق میگشاید و پیش از آنکه دستور صادر کند، معیار تشخیص حق از باطل را بازتعریف میکند.