۱۶ اسفند ۱۴۰۴ - ۱۵:۵۳
کد خبر: ۲۰٬۸۶۳

اندیشیدن به شخصیت رهبری در چارچوب سنت تاریخی «امامت نیکان» مستلزم عبور از سطح عناوین رسمی و ورود به ساحت معناشناسی هدایت است؛ زیرا در این سنت، امامت صرفا مدیریت سیاسی نیست، بلکه پیشوایی در مسیر حق و اقامه قسط در متن تاریخ است، آن هم در شرایطی که قدرت‌های مسلط می‌کوشند حقیقت را در هیاهوی تبلیغات و وارونگی‌های رسانه‌ای دفن کنند. اگر رهبری را در این افق بنگریم، آن‌گاه نسبت او با جامعه نه یک نسبت اداری بلکه نسبتی تربیتی و معنابخش خواهد بود؛ نسبتی که در آن، رهبر پیش از آنکه فرمان بدهد، افق می‌گشاید و پیش از آنکه دستور صادر کند، معیار تشخیص حق از باطل را بازتعریف می‌کند.

آگاه: در این دستگاه معنایی، «دفاع» ادامه طبیعی «هدایت» است؛ زیرا جامعه‌ای که در مسیر حق حرکت می‌کند، ناگزیر با مقاومت جبهه‌های سلطه مواجه می‌شود و این مواجهه، اگر فاقد پشتوانه معنوی و تاریخی باشد، به سرعت به فرسایش درونی می‌انجامد. دفاع عزتمندانه در چنین چارچوبی نه یک واکنش عصبی، بلکه صیانت از مسیری است که بر پایه ایمان، عقلانیت و کرامت انسانی ترسیم شده است؛ مسیری که هزینه دارد اما بی‌افقی و بی‌هویتی را به جامعه تحمیل نمی‌کند. نسبت رهبری با این منطق دفاعی، نسبتی درونی است؛ زیرا رهبری در این سنت، خود را در جایگاه حافظ مرزهای معنوی جامعه تعریف می‌کند و مرزهای معنوی، مقدم بر مرزهای جغرافیایی‌اند.
سنت «امامت نیکان» در تاریخ اسلامی، همواره با دو شاخص شناخته شده است: ایستادگی در برابر انحراف و صبر راهبردی در برابر فشار. این دو شاخص، اگر از یکدیگر جدا شوند یا به تندروی بی‌محاسبه می‌انجامند یا به سازشکاری بی‌هویت؛ اما هنگامی که در کنار هم قرار گیرند، الگویی از رهبری پدید می‌آورند که می‌تواند جامعه را از گردنه‌های سخت عبور دهد بی‌آنکه سرمایه اخلاقی و اعتقادی خود را از دست بدهد. تحلیل شخصیت رهبری در این چارچوب نشان می‌دهد که تاکید مکرر بر امید، تبیین مستمر دستاوردها و دعوت به انسجام، نه توصیه‌های مقطعی بلکه اجزای یک راهبرد تاریخی‌اند که هدف آن حفظ پیوستگی جامعه در برابر تکانه‌های بیرونی است.
اگر فرضی را که در بیان مسئله آمده به عنوان یک سناریوی ذهنی در نظر بگیریم، اهمیت این پیوستگی بیشتر آشکار می‌شود؛ زیرا در چنین وضعیتی، آنچه می‌تواند از فروغلتیدن جامعه به التهاب و پراکندگی جلوگیری کند، نه صرفا سازوکارهای حقوقی، بلکه درونی‌ شدن همان منطق هدایت و دفاع در لایه‌های مختلف اجتماعی است. جامعه‌ای که رهبری را صرفا در شخص خلاصه کند، با فقدان او دچار خلأ می‌شود؛ اما جامعه‌ای که رهبری را به مثابه یک مکتب و سنت تاریخی فهم کرده باشد، می‌تواند آن را بازتولید و استمرار بخشد.
از این رو، تبیین دستاوردهای مکتب رهبری باید فراتر از فهرست پروژه‌ها و آمارها باشد و به سطح بازنمایی یک الگوی زیست سیاسی ارتقا یابد؛ الگویی که در آن عزت ملی با عقلانیت سیاسی جمع می‌شود، استقلال با تعامل هوشمندانه تعارضی پیدا نمی‌کند و دفاع با پیشرفت در یک دستگاه مفهومی واحد قرار می‌گیرد. چنین تبیینی، هنگامی که با زبان دقیق و روایت منسجم عرضه شود، می‌تواند انسجام ملی را از حالت احساسی و مقطعی به سطحی آگاهانه و پایدار ارتقا دهد.
در نهایت، نسبت رهبری با سنت امامت نیکان، نسبتی است که اگر درست فهم و روایت شود، جامعه را از اسارت دوگانه‌های کاذب می‌رهاند و به او می‌آموزد که در عین مواجهه با تهدید، افق آینده را از دست ندهد و این همان نقطه‌ای است که دفاع، هدایت و انسجام در یک حقیقت واحد به هم می‌رسند و سرمایه‌ای تاریخی برای عبور از پیچ‌های پیش‌رو می‌آفرینند.

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.