۱۷ دی ۱۴۰۴ - ۲۲:۵۹
کد خبر: ۱۹٬۵۱۷

همه چیز از یک کلیپ شروع شد؛ صدای شکواییه‌ای در فضای سنگین نماز جمعه طنین می‌انداخت که «مردم در فشارند، پس شما کجا هستید؟» این پرسش، مانند سنگی بود که در آب آرام ذهنم افتاد و حلقه تردیدها و دغدغه‌ها را گسترد. بله، درد واقعی بود. ولی پاسخ چیست؟ مسئولان در کجای این ماجرا ایستاده‌اند؟

تاریکی‌های میان ما

آگاه: به جای ماندن در حلقه این پرسش، سعی کردم نگاهم را تغییر دهم. از پنجره کلیپی که تنها دو صحنه مقابل هم را نشان می‌داد، بیرون آمدم و به خود واقعیت نگاه کردم. به اجتماعاتی نگاه کردم که در مواجهه با مشکلات، دست‌دردست هم می‌دهند. به ساختمان‌های نیمه‌ساختی که آرام و بی‌صدا، فردایی را برای خانواده‌ای می‌سازند. دقیق‌تر نگاه کردم، به رگ‌های تازه لوله‌کشی آب، به شریان‌های جدید برق و گاز که در پیکر شهر جاری می‌شوند و سپس، نگاهم را فراتر بردم؛ به آسمان، به جایی که ماهواره‌ای ساخته دست جوانان این سرزمین، نماد عزمی جمعی بر فراز جو زمین می‌چرخد.

تاریکی‌های میان ما
در این لحظه بود که فوکوس لنز ذهنم تنظیم جدیدی یافت. با این نگاه تازه، دوباره به یاد آن کلیپ و پاسخ امام جمعه افتادم که «ما مشغولیم، اما تلاش‌مان دیده نمی‌شود.» این بار، این سخن علاوه بر دفاع، کلید رمزگشایی از یک صحنه پهناور نادیده به نظرم رسید. گمشده را یافته بودم. فاصله میان «درد» و «درمان»، سرشار از «اعمال خاموش» است. این همان پاسخی بود که در جست‌وجویش بودم.
اما چرا این فاصله‌ پر از عمل، این‌قدر تاریک و نادیده مانده است؟ پاسخ را باید در نوع نبردی جست‌وجو کرد که امروز بر سر «روایت» درگرفته است. از یک‌سو، روایت درد قرار دارد؛ زنده، ملموس و فوری. از سوی دیگر، روایت پاسخ رسمی وجود دارد که اغلب کلی، دور از دسترس و فاقد جزییات تصویری است. جنگ نرم هوشمند، دقیقا بر همین خط گسل سرمایه‌گذاری می‌کند. استراتژی آن، نورپردازی گزینشگرانه است. یعنی نور را فقط بر دو صحنه مقابل هم می‌اندازد و عمدا صحنه میانی پر از تلاش، بحث، شکست‌های موقت و پیروزی‌های خرد را در تاریکی رها می‌کند. هدف، ایجاد یک دوگانگی کاذب است، گویی تنها دو گروه وجود دارند؛ «مردم تحت فشار» و «مسئولان بیکار». این دقیقا مصداق همان «مسکوت گذاشتن آورده‌ها» است که رهبر انقلاب اشاره کردند. وقتی دستاوردهای فرآیندی و میانی مسکوت بماند، جامعه اسیر روایت‌های تک‌بعدی می‌شود.
حرف آن نمازگزار و پاسخ امام جمعه، هر دو راست بود. درد مردم واقعی است و کار مسئولان هم. اما چرا این دو واقعیت، این‌قدر از هم دور می‌افتند؟ در یک‌سو، روایت زنده و ملموس درد وجود دارد که خودش را به چشم و گوش می‌چسباند و در سوی دیگر روایت پیچیده و نامرئی کار قرار دارد که در پشت دیوارهای ادارات و گزارش‌های فنی دفن می‌شود.
رسانه‌ها،از روی عادت یا قصد، اغلب فقط همان دو سر این قصه را نشان می‌دهند، فریاد اول را و پاسخ آخر را. تمام آن میانه پر از کلنجار، شکست و پیروزی در تاریکی می‌ماند و این دقیقا همان نقطه‌ای است که جنگ نرم روی آن سرمایه‌گذاری می‌کند تا با بزرگ کردن آن دو صحنه مقابل هم، این تصویر القا شود که گویی هیچ چیز دیگری در جریان نیست. هدف، ایجاد یک دوگانگی کاذب است، مردم تحت فشار در برابر مسئولان بیکار. این یعنی مسکوت گذاشتن همان آورده‌ها و داشته‌هایی که رهبر انقلاب از آن سخن گفتند. وقتی دستاوردهای فرآیندی مسکوت بماند، جامعه اسیر روایت‌های تک‌بعدی می‌شود.
اما زندگی از این پیچیده‌تر است. من این روزها سعی می‌کنم طور دیگری ببینم. وقتی خبر قطع آب محله‌ام را می‌شنوم، می‌روم نگاه می‌کنم ببینم شرکت آب منطقه در گزارش‌هایش چه نوشته. اینکه آنجا ببینم خط لوله فرسوده فلان خیابان در دست تعویض است یا یک مشکل فنی پیش‌بینی نشده در تصفیه‌خانه رخ داده، اینها درد را کمتر نمی‌کند، اما ذهنم را از دام این فکر که «هیچ کاری نمی‌کنند» رها می‌سازد. می‌فهمم که ماجرا پیچیده‌تر از یک بی‌کفایتی ساده است.
یا وقتی از پیشرفت علمی کشور حرف می‌زنند، به جای اینکه آن را یک شعار تهی تصور کنم، سری به سایت معاونت علمی می‌زنم. نگاه می‌کنم ببینم واقعا در این سال‌ها چند شرکت دانش‌بنیان در حوزه دارو یا کشاورزی شکل گرفته و این شرکت‌ها الان روی چه پروژه‌هایی کار می‌کنند. این جست‌وجوها به من نشان می‌دهد که حرکت، هرچند شاید کند و پر از دست‌انداز، ولی هست. دیگر برای من حرکت لزوما با سر و صدا و افتتاحیه‌های پرزرق و برق همراه نیست. بیشتر شبیه رشد ریشه یک درخت است، آرام و در خفا و البته پیوسته و بی‌درنگ.
پس شاید کار اصلی ما این باشد که سوال‌مان را عوض کنیم. به جای پرسیدن «چرا کاری نمی‌کنید؟»، بپرسیم «کار شما در کدام بخش‌های این سیستم در جریان است؟» این پرسش، دریچه تازه‌ای می‌گشاید و ما را از تماشاگران عاصی یک نمایش دونفره، به جست‌وجوگران کنجکاو یک منظره گسترده تبدیل می‌کند. این دیدگاه جدید، نه مشکلات را انکار می‌کند و نه هر سخنی را بدون چون و چرا می‌پذیرد و فقط می‌کوشد تصویر کامل‌تری را ببیند. تصویری که در آن هم شکوه دغدغه آن نمازگزار برای درد همنوعانش جای دارد، هم صداقت امام جمعه در بیان کار ناپیدا و در میانه این دو، انبوهی از آدم‌های گمنام و روزها و شب‌های بی‌تکلفی است که تاریخ واقعی این سرزمین را بی‌آنکه تیتر اول خبری شوند می‌سازند.
حالا اگر دوباره به یاد آن کلیپ و آن پرسش تلخ بیفتم که پس شما کجا هستید، این بار صداها را واضح‌تر می‌شنوم. صدای آن مرد، دیگر برایم فقط شکوه از یک غایب فرضی نیست. حالا می‌توانم در آن، فریاد یک همدردی بزرگ‌تر را هم بشنوم؛ فریاد کسی که کشور را از آن خود می‌داند و دردش را درد خانه خود و پاسخ امام‌جمعه هم دیگر یک دفاعیه خشک و رسمی به نظر نمی‌رسد. در آن یک اعتراف هست، اعتراف به اینکه ما در روایت کارمان درمانده‌ایم. درست مثل مهندسی که ساعت‌ها روی یک معادله سخت کار کرده، اما وقتی از او می‌پرسی «چکار کردی؟» فقط می‌تواند بگوید: «خب... کارهایی کرده‌ام...» و نمی‌داند چطور تمام آن کلنجارهای پیچیده و فرآیندهای طی شده و فرمول‌های کشف شده را در چند کلمه بگنجاند.
اما ماجرا به همین دو نفر ختم نمی‌شود. حالا آن «فاصله» بین پرسش و پاسخ را نه خالی، که پر می‌بینم. پر از تصویر همان مهندس، همان لوله‌کش و همان مدیری که گزارش کارشان به جای نمایش در صفحه روزنامه و رسانه و شبکه‌های اجتماعی، توی بایگانی خاک می‌خورد. باید بپذیریم که دشمن می‌خواهد ما این تصاویر را نبینیم. می‌خواهد فکر کنیم یا این طرف خط ایستاده‌ایم یا آن طرف. اما حقیقت این است که ما همه درگیر یک ماجرای واحدیم، ماجرای ساختن جایی برای زندگی.
بله، درد را باید دید و بر سرش فریاد زد. اما شاید وظیفه مهم‌تر تمرین آن نگاه تازه باشد. نگاهی که پیش از پرش به جمع‌بندی، مکث می‌کند و می‌پرسد «صبر کن، ماجرا از کجا شروع شد؟ چه چیزهایی را نمی‌بینم؟» این نگاه، موهبت کنجکاوی است. جست‌وجویی برای فهمیدن لایه‌های پنهان ماجرا و نه فقط تبرئه‌کردن این و آن. اگر این نگاه را بیاموزیم، آن وقت شاید جامعه کم‌کم زبان تازه‌ای پیدا کند. زبانی که در آن به جای دو گوینده و دو شنونده، همه بتوانند در ساختن یک روایت صادقانه‌تر سهیم شوند. روایتی که در آن هم از شدت مشکلات گفت‌وگو می‌شود، هم از زحمت راه‌حل‌ها. اینگونه است که امید ریشه‌دار می‌شود. امیدی که نه از خوش‌خیالی، بلکه از دیدن دست‌های بسیاری که بی‌صدا دارند کوه را جابه‌جا می‌کنند نشات گرفته است!
و این، پاسخی است به آن پرسش اولیه که «ما کجا هستیم؟» ما، درست در میانه آن فاصله به ظاهر خالی ایستاده‌ایم. مشغول کاری سخت، طولانی و غالبا بی‌تشویق. دیدنی نیست، اما واقعی است و دیدنش، اولین قدم برای درک آن است.

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.