۱ بهمن ۱۴۰۴ - ۲۳:۵۱
کد خبر: ۱۹٬۸۱۳

جبهه حق جذاب است اما نه آن‌قدر که غباری بر قبایش ننشیند. زیباست، اما نه آنچنان که هیچ لکه سیاهی بر پیکرش نباشد. دلسوز مردم است، اما نه آن‌قدر که نفوذی‌های ضعیف و خائن در میان کارگزارانش راه نیابند. قوی و ماندگار است، اما نه آن‌قدر که ضربه‌های کاری دشمن آزارش ندهد و به نفس‌نفسش نیندازد.

آگاه: امیرالمومنین (ع) در خطبه قاصعه معروف‌شان، پرده از این قانون و سنت الهی برداشت؛ که خدا اگر می‌خواست، می‌توانست چنان قدرت و ثروت و عزت و جاه و جلال و جبروتی به پای پیامبرانش بریزد که چشم همه را بگیرد. حتی می‌توانست پرندگان آسمان و وحوش زمین را با پیامبرانش همراه کند. ولی نکرد، که ایمان مومنان بی‌ارزش نشود. اگر چنین می‌کرد همه از دم، بادمجان دور قاب‌چین پیامبران می‌شدند و آنگاه سره از ناسره جدا نمی‌شد و بستری برای ایمان خالص فراهم نمی‌شد. اما خدا دنبال نیت‌ها و ایمان‌های ناب و خالصی است که قاطی نداشته باشد.
لابد به خاطر این سنت خداست که گاهی مومن انقلابی در همین انقلاب مقدمه‌ساز ظهور، حقش ضایع می‌شود و همین جا هم عرصه جولان برای مفسدین و رانت‌خواران و ویژه‌خواران نمک‌نشناس بی‌وجدان فراهم می‌شود. لابد به خاطر همین سنت خداست که در این انقلاب هم سهم بعضی از آقازاده‌ها و یقه‌سفیدها از بیت‌المال هزاران برابر دیگران می‌شود.
اگر این دنیا بستر امتحان الهی نبود؛ اگر درخشندگی بدون غبار جبهه حق، قفل نبود؛ اگر جامعه دینی بستر مناسبی برای رشد نفاق نبود اگر خدا برای تمدن الهی پیامبران و پیروان‌شان، دشمنانی از جن و انس، از درون و بیرون فراهم نکرده و به جان مومنین نینداخته؛ اگر ضعف و سستی و تنبلی و غفلت به میان صف مومنان راه نداشت؛ اگر خدا عرصه را بر رخنه غیر خودی‌ها به مناصب مدیریتی نظام اسلامی بسته بود، همان گونه که راه به اعماق زمین و اوج آسمان‌ها بسته است، آن‌گاه بهانه‌ای برای تکذیب انبیا، مخالفت با نظام اسلامی و فرار به کاخ سبز معاویه یا شورش و اعتراض به حکومت علوی به دست نمی‌آمد. مگس بر زخم می‌نشیند و پیکر جبهه حق چنین نیست که زخمی نشود. در چنین بستر غبارآلودی گاه تشخیص حق کمی سخت می‌شود. این، روی سخت سکه امتحان است.
اما خدا در امتحان گرفتن، آن‌قدرها هم سختگیر نیست. سکه امتحان، روی آسانی هم دارد. هر گاه زخم و ضعف نظام اسلامی بیشتر به چشم می‌آید و حدیث نفس‌های ناامیدی از خیر نظام و زمزمه‌های مخالفت با آن بالا می‌گیرد و هر گاه، در دل‌ها اندک میلی به دشمن خارجی رخ نمی‌نماید، همان دشمن چنان وحشی و بی‌رحم و پست و پلید ظاهر می‌شود که هر واقع‌بین سلیم النفسی، به این نظام دل‌بسته‌تر می‌شود و با دشمن، دشمن‌تر.
ترامپ اگر عقل درست درمانی داشت، می‌توانست به بهانه تورم و گرانی، لباس دلسوزی بپوشد و بسته‌های ارزاق پر پیمان با نشان شاهنشاهی و عکس مثلا رضا پهلوی بین مردم پخش کند. می‌توانست چندتا راهکار اقتصادی یاد رضا پهلوی بدهد که جلوی دوربین بیاید و تکرار کند یا از رو بخواند؛ که مثلا اگر من بودم این کار را می‌کردم. می‌توانست به شاهزاده ناکام بدبخت دستور دهد که برای رفع فلان تحریم جانبی کم‌اثر، ریش گرو بگذارد و واقعا آن تحریم طبق نقشه برداشته شود. می‌توانست کمی دندان روی جگر بگذارد و به اعصابش مسلط باشد. به مزدورانش هم می‌توانست دستور بدهد که فعلا تا اطلاع ثانوی آدم باشند. اما هنوز بسم‌الله نگفته، سربازانش را مسلح به خیابان فرستاد که مانند داعش، به جان و مال مردم بیفتند! این کار احمقانه دشمن، امتحان خدا را آسان کرد و گویا این درک و شعور، برای دشمن قفل است که روزی بتواند نقشه را بدون خطا پیش ببرد. این، همان کمکی خداست و روی آسان سکه امتحان.
اگر دشمنان امیرالمومنین (ع) این شعور را داشتند که در عین دشمنی با علی (ع)، حرمت حضرت زهرا (س) را نگه دارند؛ اگر سپاه عمر بن سعد، این شعور را داشت که بعد از کشتن امام حسین (ع) و اصحابش، با احترام با زن و بچه‌هایش تا کند، آن وقت آمریکا و اسرائیل هم می‌توانستند در عین دشمنی با ساختار سیاسی جمهوری اسلامی، هوای مردم را داشته باشند. این تقدیر خداست که دشمن نمی‌تواند از جایی به بعد، باشعور باشد. بارها دیده و آزموده‌ایم و اکنون مسجل است که باید به همین نظام، سفت بچسبیم و گیر و گورش را خودمان اصلاح کنیم که هیچ بدیل و جایگزینی، جز دشمن وحشی بی‌رحم ندارد.

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.