۲ بهمن ۱۴۰۴ - ۰۱:۳۴
کد خبر: ۱۹٬۸۲۳

رهبر انقلاب اسلامی در بیانات اخیر خود، بر یک اصل بنیادین در مواجهه با چالش‌های ملی تاکید کردند: «ماهیت فتنه را بفهمیم.» این تاکید نشان می‌دهد که نگاه سطحی به وقایع و تقلیل دادن آنها به یک «حادثه» یا «اعتراض مقطعی»، مهم‌ترین دام پیش ‌روی تحلیل‌گران و اندیشمندان جامعه است.

تحلیل فتنه به مثابه فرآیند

آگاه: فهم فتنه، مستلزم خروج از تحلیل‌های واکنشی زودگذر و گذار به درک آن به مثابه یک فرآیند چندلایه، هدفمند و زمان‌بندی شده است که دارای آغاز، اوج، افول و پیامدهای استراتژیک آن است. این یادداشت تلاش می‌کند تا بر اساس این منظر، ابعاد فرآیند فتنه اخیر را تبیین کند.


الف) آغاز فرآیند فتنه دی ۱۴۰۴: کاشت، کادرسازی و زمینه‌سازی
فتنه یکباره متولد نمی‌شود؛ بلکه این پدیده محصول یک طراحی بلندمدت است که هدف اصلی آن را باید در فرسایش سرمایه اجتماعی و تضعیف ظرفیت‌های درونی نظام جست‌وجو کرد. با توجه به تجربیات نظام سلطه در کشورهای مختلف در بلعیدن کشورهای اسلامی و غیر اسلامی، این مرحله زیرساختی و مقدماتی است که سال‌ها و شاید دهه‌ها، نظام استکباری برای آن نقشه‌ها و اهداف متعدد در بازه‌های زمانی مختلف طراحی کرده است.
دشمن، پیش از هر کنشی، شکاف‌های موجود در جامعه (اقتصادی، فرهنگی، سیاسی، شکاف نسلی یا مطالبات مشروع پاسخ داده نشده) را شناسایی کرده و بذر نارضایتی را درون مردم می‌کارد. این مرحله، مرحله «کاشت» درون مردمی است که اغلب شامل عملیات‌های روانی نرم برای عادی‌سازی برخی هنجارها یا تضعیف باورهای بنیادین دینی و اجتماعی است. در این مرحله هدف نظام استکباری، ایجاد شکاف‌های عمیق در لایه‌های اجتماعی و تاثیر بر رفتارهای ذهنی جامعه است تا در زمان مقتضی، این شکاف‌ها را به موتور محرکه آشوب و اغتشاش درون جامعه تبدیل کند.

شبکه‌سازی و کادرسازی دشمن:
این مرحله شامل فعال‌سازی لایه‌های مختلف کنشگران که در حقیقت سربازان نظام سلطه هستند. همان‌طور که رهبر انقلاب اسلامی اشاره کردند: «ظاهرش را که نگاه می‌کنی یک جوانی است، اما قضیه چیست؟» این جوانان یا شهروندان، اغلب «بدنه اجتماعی» هستند که به دلایل مختلف (از جمله ناآگاهی یا سوءتفاهم یا شبهات حل نشده) با خودی‌ها درگیر می‌شوند، در حالی که «طراحان» اصلی در پشت صحنه اتاق‌های فکر و نظام سلطه‌ای قرار دارد که منتظر است تا به موقع از آب گل آلود ماهی خویش را صید کند. این مرحله، صرفا آماده‌سازی‌های لجستیکی نیست، بلکه آماده‌سازی «روانی» برای پذیرش روایت‌های طراحی‌شده‌ای است که طراحان فتنه و آشوب مدت‌هاست که در آب نمک آن را خیسانده‌اند. آغاز فرآیند، بر ایجاد یک «بستر روانی مستعد» برای انفجار در جامعه بنا شده است.

ب) اوج فرآیند: اجرای عملیاتی و انفجار محوری
هنگامی که زمینه‌ها فراهم شد، یک «جرقه» به عنوان کاتالیزور عمل کرده و وقایع به اوج می‌رسند. در فتنه اخیر دیدید که قضایا از اعتراض‌های مشروع بازاریان پیرامون نوسانات روزمره ارزی شروع شد. این همان جرقه و کاتالیزوری بود که نظام سلطه، منتظر آن بود. در این مرحله، فتنه از حالت پنهان به حالت آشکار و میدانی منتقل می‌شود. این مرحله، نمایشی‌ترین و مخرب‌ترین بخش فرآیند است.
هدف این مرحله، از بین بردن نظم عمومی و شکل‌دهی به یک روایت غالب رسانه‌ای حول محور «بی‌کفایتی» یا «ظلم ساختاری» است. در این مرحله، ابزار اصلی، استفاده بهینه از فناوری‌های نوین ارتباطی (الگوریتم‌ها و پلتفرم‌های کنترل‌نشده، فضای مجازی رها شده) برای انتشار حداکثری محتوای تحریک‌آمیز و تضعیف‌کننده است. عملیات رسانه‌ای در این مرحله، از نظر شدت و سرعت، بر هر کنش فیزیکی پیشی می‌گیرد. در این مرحله هدف، ایجاد یک «فضای مجازی متخاصم» است که واقعیت‌های عینی را تحت‌الشعاع قرار دهد. در فتنه اخیر مشاهده شد که فیلم‌های اغتشاشات هرچه سریع در فضای مجازی و پلتفرم‌ها برای وارونه جلوه دادن واقعیت‌های میدانی به‌کار گرفته شد تا افراد بیشتری را به صحنه خیابان‌ها بکشانند.

تقاطع با پروژه‌های کلان دشمن:
اوج فتنه، صرفا اعتراض نیست؛ بلکه تلاشی است برای دستیابی به اهداف استراتژیک دشمن، که از قبل طراحی آن در اتاق‌های فکر صورت گرفته است. در این مرحله نظام سلطه می‌کوشد تا با از بین بردن اعتماد عمومی مردم به نهادهای مرجع و مشروعیت ساز نظام نظیر نهاد رهبری، فرسایش «بصیرت» عمومی را در میان توده‌های مردم مشوش و بحرانی کند. در این مرحله، مرز میان «معترض دارای حق» و «عامل برانداز» به شدت مخدوش می‌شود تا تشخیص وظیفه برای اکثریت جامعه دشوار شود. در این بین معترضین حق‌دار، به حقوق خویش نمی‌رسند اما عاملین براندازی چنان صحنه را جابه‌جا می‌کنند، که جای طراح دشمن و دلسوز میهن عوض می‌شود. کار به گونه‌ای پیش می‌رود که حتی نهادهایی که باید نقش میانجی و حل‌کننده مشکل را ایفا کنند، به دلیل هجمه اطلاعاتی دشمن و عدم ادارک جامعه، دشمن آنها را به بخشی از بحران معرفی می‌کند.

ج) افول فرآیند: مدیریت بحران و جمع‌بندی استراتژیک دشمن
پس از رسیدن فتنه به اوج خود، هر کنش برنامه‌ریزی شده‌ای وارد مرحله افول می‌شود که برای طراحان، مرحله بسیار مهمی برای تحلیل نتایج و برنامه‌ریزی برای موج‌های بعدی است. این مرحله، تعیین‌کننده میزان موفقیت پروژه در کوتاه‌مدت و بلندمدت را برای نظام سلطه به خوبی ترسیم می‌کند.
دشمن در این مرحله، میزان موفقیت خود در فرسایش سرمایه اجتماعی، عمق نفوذ در لایه‌های مختلف و کیفیت پاسخ نهادهای رسمی را ارزیابی می‌کند. این ارزیابی شامل تحلیل کمی (تعداد درگیرشدگان، میزان آسیب‌های فیزیکی) و کیفی (تاثیر بر اعتبار نهاد رهبری و نهادهای دیگر نظام) است. هر کنشگر اصلی فتنه‌گر پس از این مرحله، یک «گزارش عملکرد» به اتاق فکر خود ارسال می‌کند.
پس از فروکش کردن تنش‌های میدانی، خلأ تبیینی بزرگی شکل می‌گیرد. اگر نخبگان و رسانه‌های دغدغه‌مند در این مرحله دست به روشنگری عمیق نزنند و حقیقت فرآیند طراحی را بیان نکنند، زمینه برای تفسیرهای نادرست و بازتولید روایت‌های فتنه‌گرانه در آینده فراهم می‌شود. انفعال در این مرحله، به مثابه پذیرش تفسیر دشمن از وقایع است. وظیفه اصلی این مرحله، «تفسیر مجدد حوادث» بر اساس تحلیل فرآیندی است تا وقایع به عنوان یک «فریب طراحی‌شده» در حافظه جمعی ثبت شوند.

د) پیامدهای فرآیند: از آشکار شدن عاملان تا تقویت بنیان‌های دفاعی
فتنه، حتی اگر به نتیجه نهایی خود (براندازی) نرسد، به عنوان یک «آزمون غربال‌گر» عمل می‌کند. یعنی فتنه‌گران توانسته‌اند بعد از طراحی و عمل در میدان، شاهد نتایجی باشند که می‌تواند نقاط ضعف و قوت آنها را برای ادامه کار در میدان‌های دیگر مشخص کند. این آزمون، می‌تواند نقاط ضعف و قوت طرف دیگر درگیر را هم به وضوح آشکار سازد. این مرحله، وظیفه اصلی را بر دوش مسئولان و نخبگان می‌گذارد تا با استفاده از اسناد و مدارک، سیستم عامل فتنه (شبکه کنشگران، رسانه‌ها، اتاق‌های فکر) را به صورت مستند معرفی کنند تا نسل‌های آینده در دام فریب دوباره فتنه‌گران نیفتند. رمزگشایی از ارتباط میان عملیات رسانه‌ای و اقدامات میدانی، بخش مهمی از این درس‌آموزی است. فهم اینکه چگونه یک حادثه محلی می‌تواند در عرض چند ساعت به یک جبهه ملی تبدیل شود، نیازمند درک مدل‌های ارتباطی پیچیده است.

تقویت بصیرت و پیشگیری از تکرار:
وظیفه اصلی ما، ارتقای «سواد فتنه‌شناسی» است. همان‌طور که در سنت دینی، فتنه آزمونی برای سنجش میزان بصیرت و صبر است، در تحلیل معاصر نیز باید یاد بگیریم که واکنش احساسی یا انفعال در برابر این فرآیند پیچیده، خود می‌تواند تبدیل به یک «وظیفه نادرست» شود. باید کنش هوشمندانه داشته باشیم یعنی به موقع بتوانیم لایه‌های پنهان را تشخیص دهیم و روی ریشه‌ها به جای واکنش به شاخ و برگ‌ها اقدامات بصیرتی و حتی میدانی خویش را اعمال کنیم. این امر مستلزم سرمایه‌گذاری بر آموزش عمومی در زمینه جنگ شناختی است.

بهره سخن:
فتنه اخیر، نه یک رخداد منفرد، بلکه یک پروژه طراحی شده در طول زمان بود که ابزارها و بسترهای آن دقیقا مطابق الگوی طراحی شده توسط دشمن عمل کردند. وظیفه ما، فارغ از واکنش‌های اولیه، باید معطوف به تحلیل این فرآیند چهار مرحله‌ای باشد؛ از فهم دقیق ماهیت آن به عنوان یک پروژه هدفمند، تا تعیین دقیق وظایف نخبگان و مردم برای خنثی‌سازی مراحل بعدی و ارتقای سطح آمادگی تحلیلی جامعه، به‌گونه‌ای که فتنه‌های آینده نتوانند با فریب ظاهر، انسجام ملی را هدف قرار دهند. درک فتنه به مثابه فرآیند پیچیده آن، یعنی خلع سلاح دشمن از طریق پیش‌بینی و خنثی‌سازی طراحی‌های پنهان آن در آینده می‌تواند بهترین تصمیم‌ها را برای رهبران عالی نظام اسلامی تا بدنه اجتماعی مردم به خوبی ترسیم کند و وظایف هر یک را به خوبی در مقابل فتنه شناسایی کند.

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.