آگاه: در پاسخ به پرسش نخست، یعنی «ماهیت این فتنه چه بود»، باید تصریح کرد که آنچه رخ داد را میتوان در چارچوب نظری جنگ شناختی-ترکیبی تحلیل کرد؛ مفهومی که در ادبیات راهبردی غرب، بهویژه پس از تجربیات رنگی اروپای شرقی و بهار عربی، بهعنوان مکمل جنگ سخت و جنگ نرم مطرح شد. در این الگو هدف و غرض، تخریب ادراک و اعتماد و بازآرایی ذهنیت اجتماعی است. به همین خاطر، فتنه یک پروژه تدریجی-فرسایشی است که از تحریک عواطف آغاز میشود، با دوگانهسازیها اوج میگیرد و نهایتا به بیثباتسازی سرمایه اجتماعی و مشروعیت سیاسی میانجامد. تاریخ معاصر نمونههای روشنی از این الگو ارائه میدهد؛ از نقش رادیو اروپای آزاد در تضعیف بلوک شرق گرفته تا عملیات رسانهای هماهنگ در انقلابهای مخملی که همگی نشان میدهند فتنه، بیش از آنکه حادثه باشد، معماری است. اما هیچ معماریای بدون «سیستم عامل» کارآمد به نتیجه نمیرسد. در اغتشاشات اخیر، سیستم عامل را باید شبکهای چندلایه از کنشگران، پلتفرمها و نهادهای تصمیمساز دانست که در یک همزمانی حسابشده عمل کردند. این سیستم، ترکیبی است از اتاقهای فکر مستقر در مراکز آتلانتیکمحور، رسانههای فراملی با دستورکار مشخص، پلتفرمهای دیجیتال با الگوریتمهای جهتدهنده و نهایتا کنشگران میدانی که در پایینترین لایه این هرم قرار دارند. جوان معترضی که در خیابان دیده میشود، معلول این سازوکار است؛ همانگونه که در بسیاری از جنبشهای مهندسیشده قرن بیستویکم، بدنه اجتماعی نقش «سوخت» را ایفا میکند، نه «طراح». اعترافات مکرر اندیشکدههای غربی درباره بهرهگیری از دادههای رفتاری، مهندسی احساسات جمعی مردممان و استفاده از پنجرههای فرصت اجتماعی، نشان میدهد که فتنه، بدون پشتوانه دانشی و سازمانی، اساسا قابل تصور نیست.
در این میان، تمایزگذاری میان «گمراهشده»، «معترض» و «عامل آگاه» اهمیت بسزایی دارد. یکی از خطاهای راهبردی در مواجهه با فتنهها، تقلیل همه کنشگران به یک سطح از آگاهی و نیت است؛ خطایی که یا به واکنشهای احساسی و دفعی میانجامد یا به انفعال و تساهل مفرط. تحلیل دقیق نشان میدهد که فتنه، از یکسو بر سوءتفاهمهای واقعی اجتماعی سوار میشود و از سوی دیگر، این سوءتفاهمها را در خدمت پروژهای براندازانه بازتعریف میکند. همین پیوند پیچیده میان واقعیت و تحریف است که تشخیص را دشوار و بصیرت را ضروری میسازد.
سوال سوم، یعنی «وظیفه ما چیست»، در حقیقت نقطه کانونی این بحث است. مواجهه هوشمندانه با فتنه، مستلزم عبور از دوگانه کاذب «سختگیری امنیتی» و «تسلیم فرهنگی» است. آنچه رهبر انقلاب بر آن تاکید میکنند، نوعی کنش ترکیبی است: از یکسو، اقتدار حقوقی و امنیتی برای مهار لایههای سازمانیافته و آگاه فتنه و از سوی دیگر، جهاد تبیین برای بازسازی اعتماد مردم، ترمیم شکافهای فکری و ارتقای سواد رسانهای جامعه. نخبگان، رسانهها و فعالان فرهنگی در این میان نقشی تعیینکننده دارند؛ زیرا فتنه پیش از خیابان، در ذهنها زاده میشود. تجربه تاریخی نشان داده است که جوامعی که فاقد نخبگان مسئول و رسانههای تبیینگرند، بیش از دیگران در معرض فتنه قرار میگیرند.
قرآن کریم فتنه را صرفا بهمعنای آشوب نمیداند، آن را آزمونی میشمارد که «یُمَیِّزُ اللَّهُ الْخَبِیثَ مِنَ الطَّیِّبِ». فتنه لحظهای است که حق و باطل در هم میآمیزند و تنها بصیرت و صبر میتواند راهگشا باشد. کاربست این مفاهیم در تحولات معاصر، فهم عمیقتر آن است: فتنه، هم تهدید است و هم فرصت؛ تهدیدی برای انسجام و فرصتی برای پالایش و فتنهشناسی نیز دانشی راهبردی است که بدون آن، جامعه همواره یک گام عقبتر از طراحی شناختی دشمن حرکت خواهد کرد. فهم ماهیت، تشخیص عامل و تعیین وظیفه، سه ضلعی هستند که غفلت از هر یک، کل سازه تحلیل را فرو میریزد.
۱۰ بهمن ۱۴۰۴ - ۱۴:۲۰
کد خبر: ۲۰٬۰۲۰
از فهم ماهیت تا تشخیص عامل و تعیین وظیفه
فتنهشناسی در عصر جنگشناختی
سجاد انجمشعاع ـ آگاه مسائل سیاسی
فتنه، پدیدهای است مرکب، زمانمند و مهندسیشده که در آن، سطوح مختلف روانی، رسانهای، اجتماعی و سیاسی بهصورت همافزا عمل میکنند. تاکید رهبر انقلاب در بیانات عید مبعث ۲۷ دی ۱۴۰۴ بر «فهم ماهیت»، «تشخیص عامل» و «تعیین وظیفه» را باید کوششی برای عبور از تحلیلهای سطحی و واکنشی و ورود به سطحی دانست که فتنه بهعنوان یک فرآیند قدرت فهم میشود. این نگاه، ما را از دام سادهسازیهای رایج و روایتهای تکعلتی میرهاند و به سمت صورتبندی نظری دقیقتری سوق میدهد.
نظر شما