آگاه: رهبر انقلاب اسلامی در بیانات مکرر خود، از جمله در دیدار فرماندهان سپاه در سال ۱۳۹۹، با استناد به سنت الهی حاکم بر تاریخ جوامع، بر این اصل تاکید کردهاند که «استکبار نابودشدنی است» و «اینها امروز در اوج اقتدار ظاهری، در حال سقوطاند.» واکاوی این گزاره در جهان معاصر نشان میدهد که افول هژمونی ایالات متحده به عنوان نماد مدرن استکبار، یک فرآیند خطی ساده نیست، بلکه محصول فرسایش همزمان سه پایه اساسی قدرت آن است. دوره ریاست جمهوری دونالد ترامپ به عنوان یک دادهآزمون تاریخی، این سهگانه فرسایشی (فرسایش مشروعیت، فرسایش ابزارهای سلطه و فرسایش از درون) را با شدت و وضوح بیسابقهای این مصادیق عینی را ارائه میدهد.
پایه اول: فرسایش مشروعیت بینالمللی (تخریب اعتبار نرم)
پایه اول قدرت استکبار، مشروعیت و اعتبار نرم آن برای رهبری نظم جهانی است. ترامپ با مجموعهای از اقدامات یکجانبه و غیردیپلماتیک، این مشروعیت را هدف قرار داد. خروج از توافق برجام در می ۲۰۱۸، که نقض قطعنامه ۲۲۳۱ شورای امنیت سازمان ملل محسوب میشد و خروج از پیمان اقلیمی پاریس در ۲۰۱۷، نشاندهنده بیاعتنایی به قواعد چندجانبه بود که خود آمریکا در ایجاد آنها نقش داشت (اسناد رسمی کاخ سفید). این رفتار به حدی غیرعادی بود که حتی متحدان نزدیک اروپایی را در شوک فرو برد. اقدامی عجیبتر، جزیره گرینلند که حاکمیت ملی یک متحد را به تمسخر گرفت. اما فراتر از این، ربودن نیکلاس مادورو، رئیسجمهور ونزوئلا، نشان داد که استکبار حتی از ابزارهای غیرقانونی و شبهتروریستی نیز برای پیشبرد اهداف خود ابایی ندارد. این مجموعه اقدامات، چهرهای غیرقابل پیشبینی، خودمحور و بیقاعده از آمریکا ترسیم کرد که ستون مشروعیت آن را به شدت ترکدار کرد.
پایه دوم: فرسایش ابزارهای سلطه (ناکارآمدی قدرت سخت و اقتصادی)
پایه دوم، توانایی اعمال اراده از طریق ابزارهای سخت، شامل تحریمهای فلجکننده، ارعاب نظامی و جنگهای نیابتی است. دوره ترامپ، شکست تاریخی این ابزارها را در میدان عمل به اثبات رساند. تحریمهای حداکثری علیه ایران که قرار بود دولت را به زانو درآورد، نه تنها ناکام ماند، بلکه بر اساس گزارش صندوق بینالمللی پول در اکتبر ۲۰۲۳، اقتصاد ایران را به مسیر رشد بازگرداند.
در عرصه جنگ نیابتی، حمایت بیدریغ تسلیحاتی از عربستان در جنگ یمن (طبق اسناد کنگره آمریکا) و ارائه «معامله قرن» به نفع رژیم صهیونیستی، نه تنها جنبشهای مقاومت را نابود نکرد، بلکه موجب تقویت و انسجام بیشتر آنها شد. حمله به تاسیسات هستهای ایران و بعد درخواست آتشبس نشان داد حتی در جنگ نظامی نیز محدودیت دارد. شکست این پروژهها، کارایی ابزارهای سنتی سلطه را زیر سوال برد.
پایه سوم: فرسایش از درون (فروپاشی انسجام ملی)
مهلکترین ضربه، فرسایش پایههای درونی جامعه آمریکاست. دوره ترامپ، شکافهای سیاسی، هویتی و طبقاتی را به نقطه انفجار رساند. حمله به ساختمان کنگره نماد عینی فروپاشی اعتماد به نهادهای دموکراتیک بود. اتقاقات دیگر مثل دفاع مردم آمریکا از غزه، دستگیری اساتید و دانشجویان حامی فلسطین، اخراج مهاجرین و.... حالا بحران به حدی عمیق شده که چهرههای ارشد حزب رقیب، مانند باراک اوباما و هیلاری کلینتون، برای مقابله با ترامپ، مردم را به اعتراض خیابانی فراخواندند. این فراخوان بیسابقه، نشان میدهد سیستم سیاسی آمریکا به مرحلهای از بحران رسیده که نخبگان آن، مشروعیت نهادهای خود را آشکارا تخریب میکنند. نظرسنجی موسسه پیو حاکی از آن است که تنها ۲۲ درصد آمریکاییها به دولت فدرال اعتماد دارند. یک هژمونی جهانی نمیتواند با چنین بیاعتمادی عمیق داخلی پایدار بماند.
تکمیل یک مثلث نابودی
دوره ترامپ، یک انحراف موقت نیست، بلکه آشکارساز و شتابدهنده روندهای فرسایشی عمیق در ساختار استکبار آمریکاست. اقدامات او سه پایه مشروعیت، ابزار سلطه و انسجام داخلی را همزمان مورد حمله قرار داد. این سه ضلع، یک «مثلث نابودی» را تشکیل میدهند که در آن، شکست در عرصه خارجی (ناکامی در ایران یا یمن) به تشدید بحران داخلی دامن میزند و بحران داخلی، توانایی تصمیمگیری منسجم و موثر در عرصه جهانی را تضعیف میکند. قاعده راهبردی «استکبار نابودشدنی است»، امروز در قالب این فرآیند پیچیده، چندوجهی و خودتقویتشونده در حال تحقق است. تحلیل این دوره تاریخی نه تنها مصداقی عینی بر این قاعده ارائه میدهد، بلکه نشان میدهد که مقاومت هوشمندانه در برابر زورگویی، میتواند هزینههای استکبار را تا حدی افزایش دهد که این چرخه معیوب خودتخریبی، با سرعتی تصاعدی به پیش برود. سرنوشت فرعونی، در عصر مدرن به شکل فرسایش از سه سو رقم میخورد.
نظر شما