۱۷ اردیبهشت ۱۴۰۵ - ۰۰:۰۰
کد مطلب: ۲۲٬۰۷۱

آموزگاری که کلاس درسش تمام ایران بود

فاطمه حسین‌پور _ آگاه مسائل اندیشه

همه ما وقتی کلمه «معلم» را می‌شنویم، ناخودآگاه تصویر یک کلاس درس، تخته‌سیاه و صندلی‌های ردیف را در ذهنمان می‌آوریم. اما وقتی صحبت از امام شهید به میان می‌آید، این تصویر به کلی تغییر می‌کند. ایشان معلمی نبود که فقط دانش را از کتاب به مغز شاگرد منتقل کند؛ ایشان معلمی بود که «بودن» و «زیستن» را درس می‌داد. معلمی که کلاس درسش، از کوچه‌های خاکی محله‌ها گرفته تا دیوان‌خانه‌های قدرت و از جمع جوانان پرشور گرفته تا نشست‌های نخبگان را دربر می‌گرفت.

آگاه: اگر بخواهیم به دقت بررسی کنیم، تعلیم‌گری امام شهید یک «فعالیت» ساده نبود، بلکه یک «سبک زندگی» و یک «رهبری تربیتی» بود. ایشان در طول ۳۷ سال، با هر سخن، هر تذکر و حتی با هر سکوت راهبردی‌شان، داشتند به جامعه می‌گفتند که انسان چگونه باید در برابر سختی‌ها ایستادگی کند. ایشان در لایه‌های مختلف جامعه، با زبان‌هایی متفاوت، نقش آموزگاری ایفا کردند. در لایه نخست، با مردم عادی، زبانی ساده و از جنس خود مردم داشتند تا «آگاهی عمومی» را در سطح جامعه بنا کنند. اما در لایه دوم، با نخبگان و مدیران، بحث بر سر «تربیت مسئول» بود؛ جایی که ایشان به مدیران یاد می‌دادند که مدیریت، نه یک امتیاز برای خودخواهی، بلکه یک امانت الهی برای خدمت به امت است. این همان تفاوت بزرگ میان یک «کارگزار سیاسی» و یک «رهبر تربیتی» است. اما چه چیزی در آموزش‌های ایشان نهفته بود که باعث شد یک ملت تحت فشار، به یک «امت کنش‌گر» تبدیل شود؟ پاسخ در آن پیوند میان «معنویت» و «واقع‌گرایی» است. امام شهید به ما آموختند که ایمان، چیزی نیست که فقط در اعتکاف‌ها و سجده‌ها معنا پیدا کند؛ ایمان یعنی وقتی در میدان زندگی و سیاست هستی، با عقل، هوشیاری و با تکیه بر خدا، حق را طلب کنی. ایشان با تزریق مفاهیمی چون «بصیرت»، «مسئولیت‌پذیری» و «مقاومت»، در واقع داشتند زیربنای یک «بعثت اجتماعی» را می‌ساختند؛ یعنی بیداری جمعی که دیگر اجازه نمی‌دهد کسی سرنوشتش را تعیین کند. ایشان به ما یاد دادند که «امید» نباید یک احساس روحی ساده باشد، بلکه باید یک «استراتژی زندگی» باشد؛ یعنی در اوج سختی، امید داشتن، عین عقلانیت است.
یکی از مختصات متمایز شأن تعلیم‌گری ایشان، حفظ تعادل میان «عقل» و «معنویت» بود. در حالی که بسیاری از الگوهای آموزشی یا درگیر عقلانیت خشک و بی‌روح سیاسی بودند یا در معنویت انتزاعی و بی‌ارتباط با واقعیت غرق می‌شدند، روش ایشان در نقطه تعادل بود. ایشان معنویت را نیرویی می‌دانستند که به انسان قدرت می‌دهد تا در میانه چالش‌های مادی، پاک و باصلابت بماند. این «واقع‌گرایی معنوی»، همان چیزی است که ایشان را از شیوه‌های متعارف آموزش سیاسی متمایز می‌کرد؛ ایشان به جای آموزش صرف «تکنیک‌های قدرت»، «اصالت شخصیت» را آموزش می‌دادند.
اکنون در عصر اطلاعات و هیاهوی رسانه‌ها، چالش بزرگ ما این است که چگونه می‌توانیم این میراث تربیتی را به نسل‌های آینده منتقل کنیم؟ اگر بخواهیم فقط به تکرار کلمات ایشان در کتاب‌های درسی بسنده کنیم، احتمالا در انتقال این روحیه شکست خواهیم خورد. ما به یک «بازخوانی خلاقانه» نیاز داریم. ما باید این آموزه‌ها را به زبان رسانه‌های مدرن، پادکست‌ها و محتواهای بصری روز ترجمه کنیم. همچنین، انتقال این میراث تنها با «سخن گفتن» ممکن نیست، بلکه با «الگوسازی» میسر است؛ یعنی نهادهای فرهنگی و آموزشی باید آن روحیه مسئولیت‌پذیری و بصیرت را در رفتار خودشان جاری کنند تا نسل‌های جدید، این آموزه‌ها را در عمل ببینند.
در نهایت، معلمی که جهان را تغییر می‌دهد، کسی نیست که فقط فرمول‌ها را می‌آموزد، بلکه کسی است که «معنا» را در قلب‌ها می‌کارد. امام شهید با کاشتن بذر معنا، توانست چشم‌اندازی بسازد که هنوز هم در میانه طوفان‌های جهانی، نور راه ماست. ایشان معلمی بودند که کلاس درس‌شان تمام شده، اما درس‌هایشان هر روز در میدان‌های زندگی و در قلب ایستادگی ملت، بازخوانی می‌شود.

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.