۲۳ بهمن ۱۴۰۴ - ۱۱:۳۳
کد خبر: ۲۰٬۳۳۱

اگر از لایه سطحی اخبار و هیاهوی رسانه‌ای عبور کنیم و گوش‌مان را روی دیوارهای بلند اتاق‌های فکر غرب بچسبانیم، صدای واضحی از «سایش چرخ‌دنده‌های فرسوده» به گوش می‌رسد. واقعیت صحنه نبرد امروز، دیگر آن تصویر هالیوودی «ابرقدرت همه‌چیزدان و همه‌توان» نیست. ما امروز با پدیده‌ای روبه‌رو هستیم که در ادبیات امنیت شناختی می‌توان آن را «فروپاشی اقتدار کنترلی» نامید.

گذار از «صبر استراتژیک» به «ضربت متقابل»

آگاه: دشمنی که روزی با یک «تشر» دولت‌ها را جابه‌جا می‌کرد و با یک «اخم» اقتصادها را فلج می‌ساخت، اکنون در برابر موضع تهاجمی و اراده پولادین انقلاب اسلامی، دچار نوعی «لکنت استراتژیک» شده است. این وضعیت، محصول تصادف نیست؛ بلکه خروجی دقیق یک تغییر فاز در میدان است: گذار انقلاب از «صبر استراتژیک» به «ضربت متقابل.»
مسئله اصلی این است که «ریتم میدان» تغییر کرده است. تا پیش از این، دکترین غرب بر مبنای «کنش» آنها و «واکنش» ما تنظیم شده بود. آنها سناریو می‌نوشتند، نقشه‌ها را پهن می‌کردند و ما در بهترین حالت، مشغول خنثی‌سازی بودیم. اما امروز، این انقلاب اسلامی است که با تکیه بر «عظمت ملت» و «قدرت سخت و نرم» خود، بازی را دیکته می‌کند و دشمن را مجبور کرده است تا در گوشه رینگ، صرفا گارد بگیرد و به حرکات ما واکنش نشان دهد. این همان حقیقتی است که رهبر حکیم انقلاب با ظرافتی خاص، آن را به عنوان یک «سنت الهی در برابر محاسبات مادی» توصیف می‌کنند. ایشان در دیداری (۱۹ بهمن ۱۴۰۰) صراحتا فرمودند که آمریکا امروز دچار مشکل «فَاَتاهُمُ اللهُ مِن حَیثُ لَم یَحتَسِبوا» شده و از جایی ضربه می‌خورد که اصلا در دستگاه محاسباتی‌اش وجود نداشت. این یعنی سیستم‌عامل غرب، «باگ» دارد و این باگ، ندیدن قدرت ایمان و اراده ملتی است که تصمیم گرفته قوی باشد.

گذار از «صبر استراتژیک» به «ضربت متقابل»
این «انفعال دشمن» را نباید یک شعار دید؛ باید نشانه‌های بالینی آن را در رفتارشان رصد کرد. وقتی رژیم صهیونیستی که اساس موجودیتش بر «رعب‌افکنی» و «تصویر ارتش شکست‌ناپذیر» بنا شده بود، پس از طوفان الاقصی و ضربات مهلک جبهه مقاومت، ناگهان تغییر کاراکتر می‌دهد و به جای «فرعونیت»، لباس «مظلوم‌نمایی» می‌پوشد، یعنی کفگیر به ته دیگ خورده است. یک ابرقدرت واقعی، ناله نمی‌کند، تهدید می‌کند و اجرا می‌کند. اما وقتی می‌بینیم سران غرب و صهیونیسم، سراسیمه به جعل روایت و انتشار تصاویر دروغین برای خریدن ترحم افکار عمومی متوسل می‌شوند، این یعنی در میدان واقعی بازنده‌اند و می‌خواهند در فضای مجازی شکست‌شان را روتوش کنند. رهبر انقلاب هوشمندانه این تاکتیک را رسوا کردند و (در ۱۸ مهر ۱۴۰۲) فرمودند که این مظلوم‌نمایی‌ها «صددرصد خلاف واقع» است و نمی‌توان از این هیولای دیوسیرت، چهره مظلوم ساخت. این تلاش مذبوحانه برای مظلوم‌نمایی، دقیقا «صدای شکستن استخوان‌های استراتژی بازدارندگی» دشمن است.
اما چرا دشمن به این نقطه از استیصال رسیده است؟ تحلیل دقیق ماجرا این است که غرب در مواجهه با انقلاب اسلامی، دچار «کوررنگی تحلیلی» شده است. آنها با همان فرمول‌های جنگ جهانی دوم و دوران جنگ سرد به سراغ خاورمیانه جدید آمدند. فکر می‌کردند با ترور ژنرال‌های مقاومت، «نخ تسبیح» پاره می‌شود؛ اما ندیدند که این نخ، از جنس «تشکیلات» و «باور» است، نه صرفا «فرد.» فکر می‌کردند با تحریم فلج‌کننده، ملت ایران را در مقابل حاکمیت قرار می‌دهند، اما با «عظمت حضور مردم» در بزنگاه‌ها، شوکه شدند. این شوک‌های پی‌درپی، اتاق فرمان دشمن را آشفته کرده است. آنها امروز نمی‌دانند با یمنی که هیچ چیز برای از دست دادن ندارد اما شاهرگ تجارت دریایی‌شان را می‌فشارد چه کنند؛ نمی‌دانند با حزب‌اللهی که دکترین جنگ شمال را به هم ریخته چه کنند. این سردرگمی، همان «انفعال» است.
در پایان، باید دانست که این «موضع تهاجمی» که دشمن را زمینگیر کرده، صرفا شلیک موشک نیست؛ بلکه «تهاجم اراده‌ها»ست. دشمن وقتی عقب می‌نشیند که ببیند طرف مقابل، نه تنها نمی‌ترسد، بلکه اشتیاق به مواجهه دارد. امروز غرب فهمیده است که دوران «بزن و دررو» تمام شده و وارد عصر هولناک «یکی بزنی، 
ده تا می‌خوری» شده‌اند. آنها در محاسباتشان، روی کاغذ برنده بودند، اما در صحنه عمل، مقهور متغیری شدند که در هیچ دانشگاه نظامی غربی تدریس نمی‌شود: «نصرت الهی در سایه استقامت». این تازه آغاز سراشیبی سقوط آنهاست.
 

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.