آگاه: نخستین بُعد: گذار از بازدارندگی منفعل به بازدارندگی فعال است. در مدل سنتی، بازدارندگی بر تهدید به پاسخ متقابل استوار بود؛ اما در الگوی جدید، ایران تلاش میکند تهدید را پیش از رسیدن به مرزهای راهبردی خود مهار کند. حضور موثر در معادلات منطقهای، توسعه شبکههای ائتلافی و افزایش برد نفوذ ژئوپلیتیکی، نشانههای عینی این تغییر هستند. دادههای میدانی در غرب آسیا نشان میدهد که ساختار امنیت منطقه دیگر صرفا بر محور دولت- ملتها عمل نمیکند؛ بلکه شبکههای نفوذ، عمق راهبردی را جایگزین مرزهای کلاسیک کردهاند. در چنین محیطی، دفاع صرفا سرزمینی به معنای واگذاری ابتکار عمل است.
دومین بُعد: پیوند قدرت سخت با قدرت ترکیبی است. تهاجم مبتنی بر قدرت در دوره جدید، لزوما به معنای عملیات نظامی مستقیم نیست. ظرفیت موشکی، پهپادی، جنگ الکترونیک و قدرت سایبری، به ابزارهایی برای شکل دهی محیط تهدید تبدیل شدهاند. این ابزارها کارکردی دوگانه دارند: از یک سو هزینه اقدام خصمانه را افزایش میدهند و از سوی دیگر، امکان پاسخ نامتقارن را فراهم میکنند. تحلیل روندهای منطقهای نشان میدهد که بازیگران موفق، آنهایی هستند که توانستهاند میان قدرت نظامی، روایت سازی رسانهای و اهرمهای اقتصادی پیوند برقرار کنند. در این چارچوب، موضع تهاجمی انقلاب اسلامی را باید بخشی از راهبرد «افزایش هزینه خصومت» فهمید.
سومین بُعد: نسبت این تهاجم با مفهوم عزت است. در گفتمان رسمی انقلاب، عزت صرفا یک ارزش نمادین نیست؛ بلکه یک متغیر راهبردی است که به مشروعیت داخلی و بازدارندگی خارجی پیوند میخورد. تجربه تاریخی نشان داده دولتهایی که در محیط فشار مستمر، موضع دفاعی صرف اتخاذ میکنند، به تدریج در چرخه امتیازدهی گرفتار میشوند. بنابراین دفاع مبتنی بر عزت به معنای حفظ خطوط قرمز راهبردی و جلوگیری از تبدیل فشار خارجی به ساختار دائمی سلطه است. در این معنا، تهاجم قدرت ابزار حفاظت از عزت تلقی میشود، نه جایگزین آن.
چهارمین بُعد: تغییر در ادراک تهدید است. تهدیدهای دوره جدید کمتر ماهیت نظامی کلاسیک دارند و بیشتر در قالب جنگ شناختی، تحریم هوشمند و بیثباتسازی اجتماعی ظاهر میشوند. پاسخ به چنین تهدیدهایی نیازمند کنش پیش دستانه است. موضع تهاجمی در اینجا به معنای حضور فعال در میدان روایت، اقتصاد منطقهای و فناوریهای راهبردی است. شواهد نشان میدهد کشورهایی که در برابر جنگ ترکیبی صرفا واکنش نشان میدهند، به تدریج ظرفیت بازدارندگی خود را از دست میدهند.
با این حال، این تحول بدون چالش نیست. افزایش نقش تهاجم قدرت میتواند خطر فرسایش منابع، تشدید رقابتهای منطقهای و سوءبرداشت راهبردی را به همراه داشته باشد. تحلیل متوازن ایجاب میکند که این رویکرد همزمان با مدیریت هزینهها، تقویت اقتصاد داخلی و افزایش مشروعیت اجتماعی همراه شود. تهاجم بدون پشتوانه توسعه پایدار، در بلندمدت شکننده خواهد بود. مرحله جدید انقلاب اسلامی نشاندهنده تبدیل قدرت از ابزار بقا به ابزار شکلدهی محیط تهدید است؛ جایی که تهاجم هوشمند، ادامه منطقی دفاع عزتمند محسوب میشود. در این چارچوب، عزت نه در انفعال، بلکه در توان تحمیل موازنه و حفظ ابتکار عمل معنا پیدا میکند.
نتیجه بازآرایی ساختار قدرت در غرب آسیا
موضع تهاجمی انقلاب اسلامی در دوره جدید را باید نتیجه بازآرایی ساختار قدرت در غرب آسیا دانست، نه صرفا یک انتخاب ایدئولوژیک. نسبت میان «تهاجم مبتنی بر قدرت» و «دفاع مبتنی بر عزت» یک رابطه تکمیلی است: تهاجم ابزار حفظ عزت و عزت چارچوب محدود کننده تهاجم است. موفقیت این الگو وابسته به توانایی در حفظ تعادل میان ابتکار عمل خارجی و انسجام داخلی است. اگر این تعادل برقرار بماند، موضع تهاجمی میتواند به بازدارندگی پایدار منجر شود؛ در غیر این صورت، خطر تبدیل آن به چرخه فرسایش وجود دارد. در نهایت، آینده این راهبرد نه فقط در میدان نظامی، بلکه در میدان اقتصاد، فناوری و مشروعیت اجتماعی تعیین خواهد شد.
نظر شما