آگاه: هیچ صاحب فهم و اندکی انصاف کتمان نمیکند که دشمنان انقلاب و اسلام همواره چشم طمع به این سرزمین داشتهاند و وضعیت سیاسی ایران پس از انقلاب سال ۵۷ یکسره دگرگون شد و ملت به غارتهای ملی خود توسط استکبار جهانی یک «نه» بزرگ گفت!
بدیهی است بیگانگانی که نه سالها، بلکه قرنها بر منابع این کشور چنگ انداخته و با چپاول ثروتهای ملی ما و دیگر کشورهای جهان هر روز فربهتر شدهاند، به این سادگیها دست از سر ما برنمیدارند. به نظرم این مسائل روشنتر از آناند که جای چون و چرا داشته باشند و نگاه من هم چه در این نوشتار، چه در آنچه همواره نوشتهام، بحث بر سر بدیهیات نبوده است. حرف من چیز دیگری است.
اهمیت قوت جسم و سلامت نه فقط برای فرد، بلکه بهعنوان یک ارزش اجتماعی امری بدیهی است. یک بدن قوی یا بیمار نمیشود یا اگر شد، با بیماری مقابله میکند و از پا در نمیآید. یک بدن ضعیف در برابر سرماخوردگی ساده هم دچار تب و لرز میشود. جامعهای هم که اجزای آن (آحاد مردم) سالم و قوی نباشند، کوچکترین شوکها را تاب نخواهد آورد و در برابر بیماریهای پنهان و آشکار فرو خواهد پاشید.
اما امروز، شاهدیم که بنیان این سلامت، هم در سطح فردی و هم در سطح ساختاری، در حال فرسایش است. جامعهای که در آن، مسئولین و سلبریتیها با «مانور اشرافیگری» و نمایش ثروتهای نامتعارف، شکاف طبقاتی را به یک شکاف هولناک تبدیل میکنند، خود را در برابر کوچکترین تغییرات آبوهوایی (یا اقتصادی) آسیبپذیر میسازد. این تضاد فاحش میان هزینههای سرسامآور زندگی طبقه مرفه و معیشت اکثریت، نه تنها روح امید را میکشد، بلکه اعتماد به سیستمهای حیاتی کشور را نیز نابود میکند. جامعهای که از درون توسط بیعدالتی طبقاتی تحلیل رفته باشد، ظرفیت تابآوری خود را از دست میدهد. وقتی سیستمهای حیاتی، به جای تکیهگاه، خود تبدیل به گلوگاههای اخاذی و سوءاستفاده میشوند، ضعف ساختاری عینی میشود. ما شاهدیم که سلامت، به دلیل این ضعف سیستمی، چگونه به ابزاری برای سودجویی تبدیل شده است.
شواهد عینی و غیرقابل انکار در تمام جنبههای فردی و اجتماعی فراوانند، اما من برای اینکه از جاده انصاف پا را فراتر نگذارم از تجربههای زیسته خود و دیگرانی که به سخنان آنان اطمینان دارم حرف میزنم.
اخاذی در بستر بیماری: لحظاتی که خانواده در اوج نگرانی برای یک عمل حیاتی (مانند جراحی سرطان) هستند، با تماستلفنی شبانه و تهدید به لغو عمل در صورت عدم پرداخت فوری وجهی نامشخص مواجه میشوند. این نه درمان، بلکه «باجگیری پزشکی» است که قلب خانوادهها را هدف قرار میدهد. آیا این همان جامعهای است که باید قوی باشد؟ من شخصا زیر فشار خانواده ناچار شدم به این باجگیری تحقیرآمیز تن بدهم. دیگران بدتر از من، ناچار بودند این باج را به صورت سکه طلا یا دلار پرداخت کنند و این همه جنایت در برابر چشم بلانسبت مسئولینی صورت گرفت که با کمال وقاحت، در برابر این پرسش که: «مردم در برابر زیرمیزی گرفتنها تکلیفشان چیست؟» فرمودند: «به پزشکانی مراجعه کنند که زیرمیزی نمیگیرند!!» اولا حضرتشان بفرمایند که این پزشکان کجا هستند، چون در عین حال که وجودشان را انکار نمیکنم و یکی دو نفرشان در این نظام ظالمانه و تهاجمی پزشکی به فریاد من و دیگر بیماران رسیدند، اما پیدا کردنشان مثل یافتن سوزن در انبار کاه و کاملا تصادفی و شانسی است و از طرق عادی وصال نمیدهد. من خود شاهد بودم که بیماران جوانی به دلیل همین هزینههای هولناک دست از ادامه درمان برداشتند و فریاد زدند که دیگر حاضر نیستند دار و ندار اندک خانواده را فدای چند سال بیشتر زنده ماندن خود کنند. آیا این پیکر سالم جامعهای است که قرار است در برابر تهاجمات سنگین جهانی مقاومت کند؟ و آیا میتوان چنین ظلمهای استخوانسوزی را جز به گسترش فساد نسبت داد؟
به این اضافه کنید جراحیهای غیرضروری را که بیمار قادر به تشخیص آنها نیست و مرجع دلسوزی را هم ندارد که با او مشورت کند و راه چارهای بیندیشد. خود من پس از صرف هزینههای عجیب و غریب توسط یک متخصص چشم و دریافت اخطار که: «اگه تا فلان روز عمل نکنی کور میشی.» وقتی به یک پزشک منصف مراجعه کردم معلوم شد که فقط باید نمره عینکم تغییر کند!! البته این جستن از دام خانم جراح هم کاملا تصادفی و شانسی بود. همچنین از دوستان صدیقی شنیدهام که اکثر جراحیهای زانو و کمر ضرورت ندارند و جز پر کردن جیب جراحان دلار و سکه بگیر، درد دیگری را دوا نمیکنند.
همین حکایت را کسانی که برای دعاوی مختلف به دادگاهها مراجعه میکنند، تجربه و بازگو میکنند. ایضا در مراجعه به گمرک و بسیاری از نهادهای دیگر که کار جز با رشوه دادن راه نمیافتد و بیچاره کسی که دستش از عالم و آدم کوتاه است.
به این اضافه کنید تحصیل فرزندان از ما بهتران را در بهترین مدارس کشور با شهریههای نجومی. فرزندانی که به لطف خدا غالبا هم عاری از هوش و استعداد کافی هستند و به ضرب و زور کلاسهای تقویتی و خاصه خرجیهای ابوی و برخورداری از آخرین تکنولوژیهای آموزشی به دانشگاهها راه مییابند و فردا هم بر کرسیهای مناصب مختلف تکیه میزنند و همان کاری را با منابع انسانی و مادی این کشور میکنند که تا امروز کردهاند و آثار درخشانشان را در اکثر زمینهها، مخصوصا ردههای مدیریتی با گوشت و پوست خود احساس میکنیم.
به این اضافه کنید مانور سلبریتیهای ورزشی و سینمایی را که اکثرا از مواهب سواد و هوش بیبهرهاند و تنها هنرشان اظهارنظرهای بیفایده در زمینههای سیاسی و اخلاقی و گاهی اقتصادی است. کسانی که چهار خط مطلب را نمیتوانند بدون غلط بخوانند و از این موضوعات همان قدر میدانند که من از زبان چینی و در هنگام بحرانهای اجتماعی بهراحتی تبدیل به ابزار بیگانگان میشوند و با تکیه بر محبوبیت پوشالی خود آتش به خرمن زندگی و حیثیت جوانان و نوجوانانی میزنند که عمری در حسرت زندگی اشرافی و بریز و بپاشهای بی حساب و کتاب آنها میسوزند.
به اینها اضافه کنید مانورهای مسئولین نصیحتگو و سادهزیستی را که هزینه یک شب عروسی یا جشن تولد فرزندانشان میتواند دستمایه شروع زندگی جوانان تحصیلکردهای باشد که ماهها و بلکه سالها پشت صف دریافت وام ناچیز ازدواج ماندهاند.
به همه اینها اضافه کنید هزینههای غیرقابل پیشبینی و کمرشکن ناشی از تورم و برنامههای اقتصادی آزمون و خطای دولتهای مختلف را که مردم را عملا به موشهای آزمایشگاهی تبدیل کردهاند و بر فرض که سونیت هم نداشته باشند، عملا در خدمت ناراضیسازی مردم قرار دارند که بهترین زمینه برای نفوذ بیگانگان و فتنهانگیزی دشمنان است.
بار دیگر تکرار میکنم که هیچ آدم منصفی منکر تحریمها و فتنهانگیزی دشمنان این سرزمین نیست، ولی عقل سلیم حکم میکند که هر چه زودتر در قبال بیگانگان داخلی یا سنگها را بگشایند تا مردم، خود تکلیف آنان را یکسره کنند یا سگها را به بند بکشند وگرنه هر چند وقت یک بار باید شاهد بحرانهای اجتماعیای باشیم که متاسفانه قربانیهای آنها همین مردمی هستند که ظلم، ریشه امید و اعتمادشان را خشکانده و نیروی حیات جز به مدد عدالت محض و ناب به جسم خسته آنها باز نمیگردد.
۲۵ بهمن ۱۴۰۴ - ۱۲:۰۲
کد خبر: ۲۰٬۳۶۱
جامعه در شرایط دشوار فعلی چه سختیهایی را تحمل میکند و راه چاره چیست؟
نقطه سر سطر
پروین قائمی ـ آگاه مسائل اجتماعی
بارها به این داستان سعدی در نوشتههایم اشاره کردهام که بنده خدایی برای پادشاهی شعری گفت و مقبول نیفتاد و توی سیاه زمستان توی سرما رهایش کردند. سگهای ده عقب سرش کردند. خم شد سنگی بردارد و از خود دفاع کند. دید زمین یخ بسته. نالید که: «چه حرامزاده مردمانند. سنگ را بسته و سگ را گشادهاند.»
نظر شما