آگاه: در عرض چند ساعت، اینترنت نیز همین مسیر را در پیش گرفت. تایملاین شبکههای اجتماعی مملو از پوسترهای تقلیدی، ویدیوهای تولید شده توسط هوش مصنوعی و طنز سیاه شد. کاربران به جای بحث درباره پیامدهای حقوقی و بینالمللی این دستگیری، به بحث درباره لباس ورزشی نایکی مادورو در پرواز به نیویورک پرداختند یا ویدیوهایی از رقص او با آهنگ «نگران نباش، شاد باش!» ساختند. گزارشهای روزنامهنگاران فناوری نشان میدهد که این رفتار فقط یک واکنش مردمی نیست، بلکه نخبگان قدرت نیز به شدت آنلاین شدهاند و تصمیمگیریهای کلان آنها تحت تاثیر همین محتواهای طنز و وایرال قرار دارد. این رویداد تنها یک استثنا نیست، بلکه نشانهای از یک تغییر پارادایم گستردهتر در جریانهای سیاسی و رسانهای است. رویدادهای جدی دنیا، از جنگها و بحرانهای اقلیمی گرفته تا انتخابات سرنوشتساز، در ماشین پردازش شبکههای اجتماعی به تقلیلگرایانهترین شکل ممکن، یعنی به طنز و سرگرمی تبدیل میشوند.
تحقق کابوس نیل پستمن؛ سیاست به مثابه سرگرمی
برای درک چرایی پوپولیستی شدن و سطحی شدن اخبار، باید به پیوند عمیق میان سیاست و صنعت سرگرمی نگاه کرد. دونالد ترامپ به عنوان یکی از پیشگامان این عرصه، مرزهای میان تصمیمگیریهای کلان دولتی و تولید محتوای سرگرمکننده را به طور کامل از بین برده است. در یک نمونه بارز، ترامپ با انتشار یک تصویر تولید شده توسط هوش مصنوعی که شبیه به پوستر فیلم «اینک آخرالزمان» بود، با عنوان «اکنون آخرالزمان تراشهها» (Chipocalypse Now)، به زبان طنز از اخراج پناهجویان صحبت کرد و نوشت: «من عاشق بوی اخراج در هنگام صبح هستم.»
این رویکرد، دقیقا همان چیزی است که نیل پستمن در کتاب مشهور خود «سرگرمی تا حد مرگ» (Amusing Ourselves to Death) در سال ۱۹۸۵ پیشبینی کرده بود. این کتاب به ترجمه وحید طباطبایی در انتشارات نیلوفر در ایران منتشر شده است. پستمن هشدار داد که تهدید اصلی برای دموکراسی، سرکوب دولتی نیست، بلکه فرهنگی است که توسط سرگرمیها حواسپرتی پیدا کرده است. او استدلال کرد که رسانههای تصویری، دامنه توجه را کوتاه کرده و سیاست را به سرگرمیهای سبک تقلیل میدهند. امروزه، این پیشبینی با ظهور فرهنگ میم و الگوریتمهای تیکتاک و اینستاگرام به تکامل نهایی خود رسیده است. وقتی استراتژیستهای سیاسی به صراحت از تاکتیک «پر کردن فضا از زباله و جنجال» برای فلج کردن قدرت تحلیل افکار عمومی استفاده میکنند، نتیجه آن است که مردم برای فرار از پیچیدگی، به سادهسازیهای طنزآمیز پناه میبرند. تحقیقات جدید در حوزه روزنامهنگاری نشان میدهد که رسانههای خبری نیز برای بقا در این اقتصاد توجه، مجبور به تقلید از همین الگوها شدهاند. شرکتهای خبری به طور فزایندهای محتوای اختصاصی برای پلتفرمهایی مانند اینستاگرام و تیکتاک تولید میکنند. از آنجا که این پلتفرمها اساسا برای سرگرمی طراحی شدهاند، اخبار سخت و جدی با عناصر سرگرمکننده ترکیب میشوند تا شانس دیده شدن پیدا کنند. این درهمتنیدگی اطلاعات و سرگرمی، ارزشهای خبری را تغییر داده و باعث میشود مخاطب نتواند وزن واقعی یک بحران انسانی یا سیاسی را درک کند.
ابزارهای نمایشی جایگزین گفتوگوی منطقی میشوند
از منظر روانشناسی سیاسی، سیاست در عصر دیجیتال به شدت نمایشی شده است. در این فضا، ادعاهای سیاسی کمتر با هدف اقناع و گفتوگوی عقلانی مطرح میشوند و بیشتر کارکردی شبیه به تشویق کردن دارند. هدف اصلی، ارسال سیگنال وفاداری به یک هویت سیاسی، یک رهبر یا یک ایدئولوژی خاص است.
شبکههای اجتماعی به عنوان یک ماشین سیگنالدهی عمل میکنند که به طور آگاهانه برای تشویق واکنشهای احساسی سریع و غیرتاملی طراحی شدهاند. الگوریتمها، محتوایی را برجسته میکنند که احساسات با انگیختگی بالا نظیر خشم شدید، انزجار یا خنده را تحریک کنند. در این میان، «میم سیاسی» به عنوان بینقصترین ابزار سیاست نمایشی ظهور کرده است و به سرعت به سلاح اصلی ارتباطات سیاسی تبدیل میشود. پژوهشهای روانشناختی نشان میدهند که میمها به دلایل ساختاری و شناختی، قدرت بلامنازعی در سطحی کردن گفتمان سیاسی دارند.
خستگی عاطفی چیست و چرا به سوی کمدی فرار میکنیم؟
چرا عموم مردم به این سطحینگری تن میدهند و نگاه جدی به رویدادها ندارند؟ پاسخ این پرسش در پدیده اقتصاد توجه و عارضه جانبی آن، یعنی خستگی دیجیتال نهفته است.
مغز انسان برای پردازش جریان بیپایانی از بحرانهای جهانی تکامل نیافته است. بمباران روزانه مخاطبان با اخبار مربوط به جنگ، تورم، تغییرات اقلیمی و فساد سیاسی، منجر به بار اضافی شناختی میشود. گزارشهای پژوهشی، از جمله گزارش موسسه رویترز، نشان میدهند که درصد بالایی از مردم در سراسر جهان به طور فعالانه از پیگیری اخبار جدی اجتناب میکنند. سوزان سونتاگ در بررسیهای خود از این پدیده با عنوان Compassion fatigue که معنای خستگی شفقت میدهد، یاد میکند؛ جایی که بمباران تصاویر دردناک در نهایت به بیحسی عاطفی و رویگردانی مخاطب منجر میشود.
هنگامی که مخاطب از اخبار جدی میگریزد، شبکههای اجتماعی خلأ ایجاد شده را با نسخههای تقلیلیافته، طنزآمیز و کمدی از همان اخبار پر میکنند. میمها و ویدیوهای کوتاه طنز، به مخاطب خسته این امکان را میدهند که بدون درگیر شدن با پیچیدگیهای دردناک یک رویداد، از آن مطلع شود. اینجاست که سطحینگری نه به عنوان یک نقص، بلکه به عنوان یک نیاز روانی برای فرار از فرسودگی بازتولید میشود. تحقیقات نشان میدهد که خواندن اخبار از طریق دستگاههای موبایل ذاتا با سطحیخوانی همراه است، زیرا کاربران در این فضا به دنبال رضایت عاطفی فوری از طریق محتوای بصری هستند تا درک عمیق متون.
نگاهی به برخی رویدادهای جهانی و بازتاب رسانهای آنها
بحران رسوایی سیگنالگیت یکی از بارزترین نمونههای ابتذال در حوزه امنیت ملی بود. هنگامی که مایکل والتز، مشاور امنیت ملی دونالد ترامپ، به اشتباه جفری گلدبرگ، سردبیر مجله آتلانتیک را به یک گروه چت طبقهبندی شده در اپلیکیشن سیگنال اضافه کرد، یک فاجعه امنیتی رخ داد. در این گروه که شامل مقامات ارشد اطلاعاتی و نظامی بود، جزئیات حملات موشکی و اهداف نظامی در یمن مورد بحث قرار میگرفت. در یک فضای رسانهای جدی، این رویداد باید به عنوان یک بحران بزرگ در امنیت سایبری و بیکفایتی بوروکراتیک تحلیل میشد. با این حال، واکنش اینترنت به تولید انبوه میمهایی ختم شد که در آن شخصیت عروسکی «پرنده بزرگ» (Big Bird) در کنار سیاستمداران کتوشلواری در یک اتاق جلسه نشسته است! کاربران به جای پرسشگری درباره نقض پروتکلهای امنیتی، روی عکس پروفایل مقامات تمرکز کرده یا حضور گلدبرگ در چت را به شوخیهای روزمره با مضمون «حسی که من در هر مهمانی غریبه دارم» تبدیل کردند! این تقلیلگرایی، وزن سنگین احتمال لو رفتن اطلاعات طبقهبندی شده را به یک شوخی کمدی تنزل داد.
پروژه ۲۰۲۵ (این پروژه دستگیری، بازداشت و اخراج مهاجران غیرقانونی ساکن ایالات متحده را با استفاده از ارتش برای دستگیری و قرار دادن آنها در اردوگاههای توقیفی توصیه میکند) نیز سرنوشت مشابهی پیدا کرد. این پروژه، طرحی جامع و رادیکال از سوی بنیاد هریتیج برای تغییر ساختار دولت فدرال آمریکا و متمرکز کردن قدرت اجرایی بود. در حالی که کارشناسان تلاش میکردند نسبت به پیامدهای حقوقی و دموکراتیک این سند هشدار دهند، این موضوع در فضای مجازی به یک سوژه خالص کمدی تبدیل شد. پستهای وایرال ادعا میکردند که طبق مفاد این پروژه، تیلور سوئیفت و تمام زنان مجرد گربهدار باید خود را به اردوگاههای بازآموزی معرفی کنند. تبدیل شدن یک سند پیچیده سیاستگذاری به مجموعهای از شوخیهای اغراقآمیز، اگرچه در ظاهر برای تمسخر بنیادگرایی طراحی شده بود اما در عمل باعث شد تا عموم مردم نتوانند بخشهای واقعا خطرناک و در حال اجرای این سند را از شوخیهای اینترنتی تفکیک کنند و رسانهها نیز با رویکردی منفعلانه نتوانستند عمق فاجعه را به درستی تبیین کنند.
عجیبترین تجلی تداخل واقعیت و کمدی در سال ۲۰۲۵، پیرامون شخصیت جیدی ونس، شکل گرفت. پس از دیدار ونس با پاپ فرانسیس در واتیکان، پاپ در کمتر از ۲۴ ساعت درگذشت. بلافاصله، اینترنت مملو از میمهایی شد که ونس را به عنوان ضدمسیح یا عامل مرگ پاپ به تصویر میکشیدند. اما نقطه اوج این ابتذال زمانی رخ داد که یک توریست ۲۱ساله نروژی به نام مادس میکلسن در فرودگاه نیوآرک توسط ماموران مهاجرت و گمرک متوقف و اخراج شد. دلیل این اخراج پیدا شدن یک میم طنز و اغراقشده از جیدی ونس در گوشی او بود که توسط ماموران مرزی به عنوان پروپاگاندای افراطی و غیرقانونی طبقهبندی شد. این حادثه که نقض آشکار آزادی بیان و رفتار خودسرانه نیروهای مرزی بود، به جای ایجاد یک گفتمان جدی حقوق بشری، به توسعه یک اپلیکیشن تحت وب به نام «BIG BEAUTIFUL BALD» منجر شد. این اپلیکیشن بارکد کارتهای پرواز مسافران را نگه میداشت اما پسزمینه آن را به عکس خندهدار جیدی ونس تغییر میداد تا ماموران امنیتی مجبور به تماشای آن شوند. بدین ترتیب، سیاست و نقض حقوق بشر به یک بازی موش و گربه دیجیتال تبدیل شد.روابط نخبگان سیاسی نیز از این قاعده مستثنی نمانده است. پایان اتحاد و همکاری عمومی میان دونالد ترامپ و ایلان ماسک بر سر رهبری نهادهای دولتی نظیر ناسا، در شبکههای اجتماعی به یک نزاع طنزآمیز تشبیه شد. کاربران اینترنتی این درگیری را که با تهدید به افشای پروندههای جفری اپستین همراه بود، با رفتارهای کمدی قهرمانان فیلم «احمق و احمقتر» مقایسه کردند. در حوزه اعتراضات مدنی نیز شاهد رویکردی مشابه هستیم. زمانی که یک معترض به نام شان چارلز دان در جریان اعتراضات واشنگتن، یک ساندویچ را به سمت نیروهای امنیتی پرتاب کرد و دستگیر شد، این اقدام به سرعت با الگوبرداری از نقاشی مشهور بنکسی به یک ترند وایرال تحت عنوان «Hero With a Hero» تبدیل شد. تقلیل مفهوم مقاومت در برابر اقتدارگرایی به پرتاب یک ساندویچ، نشاندهنده تهی شدن مبارزات مدنی از معنای کلاسیک خود است.
سقوط روزنامهنگاری، گیمیفیکیشن و پیروزی الگوریتمها
این ابتذال رسانهای در خلأ رخ نداده است، بلکه نتیجه مستقیم تضعیف سیستماتیک نهادهای روزنامهنگاری حرفهای است. بر اساس گزارشهای معتبر جهانی، آزادی مطبوعات و منابع مالی رسانههای مستقل در پایینترین سطح تاریخی خود قرار دارند. در حالی که دهها خبرنگار در مناطق درگیری کشته شدهاند و روزنامهنگاران تحت فشارهای بیسابقهای قرار دارند، شرکتهای بزرگ فناوری مانند متا، برنامههای راستیآزمایی مستقل و مبارزه با اطلاعات غلط را متوقف کرده و به جای آن، الگوریتمهای خود را برای پمپاژ بیشتر محتوای بیارزش تنظیم کردهاند. گزارش رویترز نشان میدهد که سیاستمداران پوپولیست دقیقا به همین دلیل از شبکههای اجتماعی حمایت میکنند؛ یعنی حذف واسطهای به نام خبرنگار پرسشگر. پوپولیستها با برچسب زدن به رسانههای سنتی به عنوان اخبار جعلی، ارتباط مستقیم و بدون فیلتری با منبع ایدههای خود برقرار میکنند که مبتنی برمیم، جنجال و سرگرمی است. این رویه، روزنامهنگاری تحلیلی را در برابر امواج سهمگین لایکها و بازنشرها خلع سلاح کرده است. حتی در مناطقی مانند اروپا که قوانینی برای کنترل پلتفرمها وضع شده است، این مقررات خود به ابزاری برای فشارهای سیاسی تبدیل شدهاند. عامل دیگری که به تبدیل رویدادهای جدی به طنز کمک کرده است، «بازیوارسازی» یا گیمیفیکیشن سیاست است. محققان میگویند که استفاده از پلتفرمهای مبتنی بر پاداش و اپلیکیشنهایی که مشارکت مدنی را به امتیاز و لایک تبدیل میکنند، مفهوم شهروندی را تغییر داده است. وقتی فضای ابراز عقیده به پلتفرمهایی محدود میشود که پیروزی در آنها به معنای جمعآوری لایک بیشتر از طریق تحقیر رقیب است، سیاست به یک بازی ویدیویی تقلیل پیدا میکند. در این بازی، استدلالهای طولانی، ارجاع به دادههای اقتصادی یا هشدارهای حقوق بشری، خستهکننده به نظر میرسند و در نتیجه از سوی الگوریتمها سرکوب میشوند. در مقابل، ویدیوی کمدی از یک سیاستمدار یا شوخی سیاه با یک بحران دیپلماتیک، بالاترین امتیاز را در این بازی به دست میآورد.
اتحاد نامقدس سیاستمدار و پلتفرم
پوپولیستی شدن جریانهای رسانهای و تبدیل رویدادهای خطیر جهانی به کمدیهای زودگذر، یک تصادف تکنولوژیک نیست؛ بلکه همگرایی بینقص اهداف سیاستمداران عوامفریب و مدل تجاری پلتفرمهای دیجیتال است. همانطور که در ماجرای خروج نیکولاس مادورو از ونزوئلا شاهد بودیم، قدرتهای سیاسی دریافتهاند که اگر یک رویداد جدی به یک محصول سرگرمی تبدیل شود، مخاطب به جای مطالبهگری و تحلیل انتقادی، به یک تماشاچی منفعل تنزل مییابد که تنها با لایک کردن و خندیدن، درگیر این توهم میشود که بخشی از یک کنش سیاسی است. هنگامی که خستگی دیجیتال باعث میشود عموم مردم از اخبار جدی فاصله بگیرند و پناهگاه روانی خود را در طنزهای سیاه جستوجو کنند، خلأ بزرگی در آگاهی عمومی ایجاد میشود. این خلأ، دقیقا همان زمین حاصلخیزی است که پوپولیستها در آن ریشه میدوانند. در دنیایی که برنامههای ایدئولوژیک سیاستمداران، نقض پروتکلهای امنیتی و اخراج شهروندان، همگی تنها به عنوان دستمایهای برای خندههای لحظهای در شبکههای اجتماعی مصرف میشوند، ساختارهای مدنی و شفافیت از درون تهی میشوند. در این هیاهوی سرگرمی و ابتذال الگوریتمی، آنچه در سکوت قربانی میشود، توانایی جامعه برای تفکر انتقادی و مواجهه مسئولانه با واقعیتهای جهان است. هنگامی که همه چیز به یک شوخی تقلیل یابد، دیگر هیچ قدرتی بابت تصمیمات ویرانگر خود پاسخگو نخواهد بود.
شکاف نسلی در مصرف اخبار سیاسی

این گذار از تحلیل به کمدی، به شدت تحت تاثیر یک شکاف نسلی عظیم است. دادههای منتشر شده در گزارش «نگرشهای اجتماعی بریتانیا» (BSA) در سال ۲۰۲۵ نشان میدهد که چگونه پلتفرمهایی مانند واتساپ، تیکتاک و ایکس در حال تغییر شکل دادن به نگرشهای سیاسی هستند. افراد زیر ۳۵ سال، ۵۸ درصد از این گروه اخبار را منحصرا از شبکههای اجتماعی دریافت میکنند. پیامدهای این رفتار در این افراد نیز، مواجهه با اخبار تقلیلیافته، درگیری احساسی بالا و اتکای بیشتر به اینفلوئنسرها به جای روزنامهنگاران حرفهای است. افراد بالای ۵۵ سال، تنها هشت درصد شبکههای اجتماعی را به عنوان منبع اصلی استفاده کرده و ۴۶ درصد به تلویزیون متکی هستند. پیامدهای این رفتار در این افراد نیز، حفظ ساختارهای سنتی دریافت اطلاعات اما مواجهه با خطر انزوا از گفتمانهای جدید دیجیتال است. این تغییر رژیم مصرف رسانهای، نگرانیهای عمیقی را در میان تحلیلگران ایجاد کرده است. هنگامی که بخش عمدهای از جامعه جوان، اطلاعات سیاسی خود را از سازندگان محتوایی میگیرند که مهارتشان در تولید کمدی و طنز است تا تحقیق ژورنالیستی، آسیبپذیری جامعه در برابر اطلاعات غلط، سطحی و هیجانزده به شدت افزایش مییابد.
نظر شما