آگاه: مسئله اصلی در شرایط کنونی نه فقدان گزارههای درست، بلکه پراکندگی آنها در میدان روایت است؛ گزارههایی که هر یک واجد ظرفیت هویتسازند اما چون در چارچوبی واحد و هدفمند به هم پیوند نمیخورند، اثر راهبردی خود را از دست میدهند و در هیاهوی رسانهای زمانه مستهلک میشوند.
منطق «دفاع عزتمندانه» که در اندیشه و سلوک سیاسی امام خامنهای تبلور یافته، پیش از آنکه یک واکنش امنیتی یا نظامی باشد، یک دستگاه محاسباتی مبتنی بر عزت، حکمت و مصلحت است؛ دستگاهی که دفاع را نه به معنای انفعال در برابر تهدید، بلکه به مثابه کنش فعال برای صیانت از هویت تاریخی و کرامت ملی تعریف میکند. در این چارچوب، دفاع زمانی معنا مییابد که بر انسجام اجتماعی استوار باشد، از همدلی عمومی تغذیه کند، صبر راهبردی را با امید آیندهساز درهم آمیزد و پاسخگویی مسئولانه را به عنوان شرط بقای مشروعیت در متن خود بگنجاند. چنین دفاعی، صرفا حفاظت از مرزهای جغرافیایی نیست، بلکه پاسداشت مرزهای معنایی جامعه است؛ مرزهایی که اگر فرو بریزند، هیچ سامانه سختافزاری قادر به ترمیم آنها نخواهد بود.
شخصیت و سلوک رهبری در این میان، نقش نقطه کانونی این منظومه را ایفا میکند؛ زیرا رهبری در این مکتب صرفا جایگاهی حقوقی یا اداری نیست، بلکه جایگاه تولید معنا و تنظیم نسبت جامعه با تهدیدات و فرصتهاست. آنچه در رفتار و بیانات سیدعلی خامنهای قابل ردیابی است، نوعی پیوستگی میان تحلیل واقعبینانه از توازن قوا و اصرار بر حفظ کرامت ملی است؛ پیوستگیای که اجازه نمیدهد جامعه در برابر فشارهای بیرونی دچار خودکمبینی شود و در عین حال آن را به خوشبینی سادهلوحانه نیز سوق نمیدهد. این توازن ظریف، همان حلقهای است که دفاع را از ماجراجویی جدا میکند و مقاومت را از انزوا متمایز میسازد. با این حال، چالش اصلی در میدان روایت رخ میدهد؛ جایی که اضلاع این حقیقت واحد، یعنی منطق دفاع، سلوک رهبری و دستاوردهای عینی، جدا از یکدیگر بازنمایی میشوند و هر یک بدون اتصال به دیگری مورد داوری قرار میگیرند. هنگامی که دستاوردها بدون پیوند با منطق دفاع تبیین شوند، به پروژههایی صرفا اجرایی فروکاسته میشوند؛ زمانی که دفاع بدون توضیح دستاوردها مطرح شود، به عنوان هزینهای بیثمر تصویر میشود و اگر رهبری بدون ارائه کارنامه عینی و منطق نظری معرفی شود، در معرض تقلیل به یک نماد انتزاعی قرار میگیرد. این گسست روایی، به تدریج سرمایه اعتماد اجتماعی را مستهلک میکند و جامعه را در برابر عملیات روانی و روایتهای مخرب آسیبپذیر میسازد.
از این رو، ضرورت امروز، تولید روایتی همگون و استراتژیک است که بتواند این اضلاع را در یک دستگاه معنایی منسجم به هم پیوند دهد؛ روایتی که در آن دفاع عزتمندانه به عنوان شرط امکان پیشرفت معرفی شود، دستاوردها به مثابه ثمره همان منطق دفاعی تبیین شود و رهبری به عنوان محور تنظیم این نسبت تاریخی فهم شود. در چنین روایتی، مقایسه تاریخی جایگاه مهمی دارد؛ زیرا نشان میدهد که ملت ایران در دورههای پیشین، هرگاه میان عزت و معیشت دوگانهای کاذب ساخته شده، نهایتا هر دو را از دست داده است و هر زمان که بر حفظ کرامت و استقلال پای فشرده، توانسته است مسیر پیشرفت پایدار را هموار سازد.
جهاد رسانهای در این میان نه به معنای تکثیر شعار، بلکه به معنای ارتقای کیفیت تحلیل و عمقبخشی به تبیین است؛ زیرا جامعهای که قدرت فهم منطق تصمیمات کلان را بیابد، در برابر نوسانات مقطعی دچار سرخوردگی نمیشود و میتواند میان دشواریهای گذرا و اهداف بلندمدت تمایز قائل شود. بازسازی پیوندهای اجتماعی–سیاسی نیز دقیقا از همین نقطه آغاز میشود: از جایی که شهروند احساس کند در یک روایت بزرگتر سهیم است و نقش او در پایداری ملی معنا دارد.
انسجام ملی در چنین چارچوبی، نتیجه همافزایی عقلانیت دفاعی، رهبری هدایتگر و تبیین مستمر دستاوردهاست؛ انسجامی که نه بر حذف تفاوتها، بلکه بر جهتدهی آنها در مسیر یک افق مشترک استوار است. اگر این روایت جامع به درستی صورتبندی و منتشر شود، نه تنها روایتهای مخرب خنثی خواهند شد، بلکه جامعه به مرحلهای از خودآگاهی تاریخی
دست خواهد یافت که در آن تهدیدها به فرصتی برای بازتعریف ظرفیتهای درونی بدل میشوند. آینده تابآور، محصول تصادف نیست؛ نتیجه روایتسازی آگاهانهای است که دفاع را به پیشرفت، رهبری را به عقلانیت و هویت ملی را به امید پیوند میزند و از دل این پیوند، سرمایهای نو برای عبور از پیچهای تاریخی میآفریند.
۱۶ اسفند ۱۴۰۴ - ۱۶:۰۴
کد خبر: ۲۰٬۸۶۷
در هنگامهای که زمانه با شتابی نابرابر بر پیکره جوامع فرود میآید و امواج روایتهای متعارض، ذهن و ضمیر افکار عمومی را در معرض فرسایش پیوسته قرار میدهد، سخن گفتن از دفاع، رهبری و تبیین دستاوردهای مکتب امام خامنهای (ره) نه یک انتخاب ذوقی بلکه ضرورتی راهبردی است؛ ضرورتی که اگر به صورت یک منظومه پیوسته و همافزا صورتبندی نشود، به جای آنکه مولد انسجام ملی باشد، خود به عاملی برای پراکندگی معنایی و گسست ادراکی بدل خواهد شد.
نظر شما