آگاه: منطق «دفاع عزتمندانه» که در طول دههها به عنوان ستون فقرات این مکتب تثبیت شد، نه واکنشی هیجانی به تهدید، بلکه الگویی محاسبهگرانه و مبتنی بر کرامت انسانی بود؛ الگویی که در آن عزت به معنای خودبسندگی متکبرانه تعریف نمیشد، بلکه به معنای تن ندادن به تحمیل و زیادهخواهی قدرتهای سلطهگر فهم میشد و مقاومت نیز نه یک شعار احساسی، بلکه راهبردی برای حفظ استقلال تصمیمگیری ملی به شمار میآمد. اگر این منطق به درستی بازخوانی نشود، شهادت رهبر میتواند به دو قرائت افراطی منجر شود، یا به انفعال و احساس بیپناهی یا به واکنشهای شتابزدهای که از عقلانیت تهیاند؛ حال آنکه روح این مکتب همواره بر جمع میان صبر راهبردی و کنش هوشمندانه تاکید داشته است.
بازخوانی ارکان این مکتب در چنین شرایطی اهمیتی دوچندان مییابد، زیرا عزت و مقاومت زمانی معنا دارند که با اخلاق و معنویت درآمیزند و علم و پیشرفت را به عنوان بستر قدرت ملی در نظر گیرند؛ استکبارستیزی هنگامی از سطح شعار فراتر میرود که با عدالتطلبی داخلی و پاسخگویی صادقانه همراه شود و تمدنآفرینی جز با کنش جهادی عالمانه و برنامهمند امکانپذیر نیست. اگر این ارکان به صورت یک شبکه مفهومی منسجم عرضه شوند، جامعه درمییابد که دستاوردهای چند دهه گذشته از تثبیت امنیت ملی تا پیشرفتهای علمی و زیرساختی محصول یک تصمیم لحظهای نبوده، بلکه ثمره یک دستگاه فکری پایدار بوده است که میان تهدید و فرصت نسبتسنجی میکرده و هزینه و فایده را در افق بلندمدت میسنجیده است.
در این میان، تحلیل مواجهه با نقض پیمانها بر اساس ادبیات قرآنی، بهویژه آیات سوره انفال، میتواند چارچوبی نظری برای فهم رفتار سیاسی در شرایط بیاعتمادی فراهم آورد؛ آنجا که قرآن کریم، در کنار دعوت به صلح عادلانه، نسبت به غفلت از احتمال خیانت هشدار میدهد و مومنان را به آمادگی و هوشیاری فرا میخواند، در واقع یک قاعده پایدار در روابط قدرت را صورتبندی میکند: صلح بدون قدرت، صلح نیست بلکه تعلیق موقت سلطه است. این فهم قرآنی، در تجربه معاصر نیز نشان داده که هرگاه طرف مقابل تعهدات خود را نقض کرده، اتکای صرف به تضمینهای لفظی راه به جایی نبرده و تنها ترکیب هوشمندانه اقتدار و دیپلماسی توانسته است از منافع ملی صیانت کند.
گسست روایی زمانی پدید میآید که این لایههای فکری از هم جدا شوند و حادثه شهادت، مستقل از منطق دفاع و دستاوردهای عینی تحلیل شود؛ در چنین وضعی، سرمایه اعتماد اجتماعی در معرض فرسایش قرار میگیرد و دشمن میکوشد با برجستهسازی خلأ رهبری، احساس بیثباتی را القا کند. روایت همگون و استراتژیک، دقیقا در برابر همین پروژه شکل میگیرد؛ روایتی که نشان میدهد مکتب، قائم به شخص نیست هرچند شخص در تجلی آن نقش کانونی داشته و آنچه باید حفظ شود، منطق عزت، عقلانیت سیاسی و افق تمدنیای است که طی سالیان متمادی تبیین شده است. انسجام ملی در این چارچوب، محصول همافزایی حافظه تاریخی و امید آیندهساز است؛ جامعهای که بداند در گذشته چگونه از پیچهای خطرناک عبور کرده و چه سرمایههایی اندوخته، در برابر شوکهای ناگهانی فرو نمیریزد بلکه آنها را به فرصتی برای بازآرایی توان خود بدل میکند. امروز وظیفه نخبگان و نویسندگان آن است که با پرهیز از هیجانزدگی و نیز از فروکاستن ماجرا به یک سوگ صرف، روایت جامعی بسازند که در آن شهادت رهبر نه پایان یک مسیر، بلکه آزمونی برای بلوغ تاریخی ملت تلقی شود؛ بلوغی که اگر با تبیین دقیق دستاوردها و استمرار منطق دفاع همراه شود، میتواند انسجام ملی را از سطح واکنش احساسی به سطح خودآگاهی راهبردی ارتقا دهد و جامعه را برای مواجهه با آیندهای پرچالش اما قابل مدیریت آماده سازد.
۱۶ اسفند ۱۴۰۴ - ۱۵:۴۹
کد خبر: ۲۰٬۸۶۱
خبر فقدان و شهادت حضرت آیتالله سیدعلی خامنهای را نمیتوان به مثابه یک رخداد صرفا تاریخی روایت کرد؛ این اتفاقی نیست که بتواند در همان سطح حادثه باقی بماند. در مقابل وقتی آن را در متن یک منظومه فکری و راهبردی تحلیل کنیم، به نقطهای برای بازتعریف مسئولیت جمعی و بازسازی انسجام ملی بدل خواهد شد، زیرا در منطق مکتبی که او نمایندگی میکرد، شخصیتها هرچند تعیینکنندهاند، اما حقیقت در سطحی فراتر از اشخاص جریان دارد و استمرار آن وابسته به درک و بازتولید آگاهانه همان منطق در ذهن و ضمیر جامعه است. مسئله امروز، بیش از آنکه سوگواری بر فقدان یک رهبر باشد، نحوه مواجهه ما با گسست رواییای است که میتواند از دل این حادثه سر برآورد و اضلاع سهگانه دفاع، رهبری و دستاوردهای مکتب را از هم جدا کند.
نظر شما