۱۶ اسفند ۱۴۰۴ - ۱۵:۵۱
کد خبر: ۲۰٬۸۶۲

آزمونی برای بلوغ جمعی امت‌ها

بازتولید معنا در شهادت

محمدرضا بابایی ـ آگاه مسائل سیاسی

تاریخ اندیشه اسلامی نشان داده است که مسئله فقدان رهبران الهی یا شخصیت‌های محوری، همواره آزمونی برای بلوغ جمعی امت‌ها بوده است و نوع مواجهه جامعه با چنین رخدادهایی، سطح عمق اعتقادی و انسجام اجتماعی آن را آشکار می‌سازد. در این چارچوب، بازخوانی تحولات پس از شهادت ائمه اطهار علیهم‌السلام علاوه بر مرور تاریخی، مطالعه‌ای درباره سازوکارهای بقا و استمرار «مسیر حق» در شرایط فقدان ظاهری پیشواست؛ شرایطی که در آن، جامعه اگر از مرحله وابستگی عاطفی صرف عبور نکرده باشد، دچار تشتت می‌شود، اما اگر آموزه‌ها را درونی کرده باشد، به مرحله مسئولیت‌پذیری تاریخی می‌رسد.

آگاه: پس از شهادت هر یک از ائمه، دو مسیر در برابر جامعه قرار می‌گرفت: نخست، فروکاستن حقیقت به یک خاطره عاطفی و توقف در سوگ و دوم، تبدیل آن فقدان به انرژی هویت‌ساز و استمرار راه. آنچه تاریخ تشیع را زنده نگه داشته، انتخاب مسیر دوم بوده است؛ مسیری که در آن، «حق» نه به یک فرد، بلکه به یک منطق و یک حقیقت متعالی پیوند می‌خورد. این تجربه تاریخی می‌آموزد که رهبری در اندیشه شیعی صرفا حضور یک شخص نیست، بلکه حضور یک خط فکری، یک منظومه ارزشی و یک دستگاه محاسباتی است که باید در سطوح مختلف جامعه بازتولید شود.
از همین رو، شخصیت‌شناسی رهبری نیز نباید در سطح ویژگی‌های فردی متوقف بماند، بلکه باید به فهم آن منطق برسد؛ منطقی که بر پایه عزت، استقلال، عقلانیت راهبردی و اعتماد به وعده الهی استوار است. در این دستگاه فکری، دفاع نه واکنشی احساسی، بلکه تجلی تکلیف تاریخی است و صبر نه انفعال، بلکه شکل پیچیده‌ای از مقاومت فعال است که زمان را به نفع حقیقت مدیریت می‌کند. چنین فهمی اگر در جامعه نهادینه شود، حتی در فرض فقدان رهبر، انسجام فرو نمی‌ریزد، زیرا ستون اصلی، «باور مشترک» است نه صرفا «شخص مشترک.»
در نسبت با نسل نوجوان، مسئله اصلی نحوه تبیین «مسیر حق» است؛ نسلی که در معرض انبوهی از شبهات، روایت‌های متعارض و تصویرسازی‌های احساسی قرار دارد و اگر پاسخ‌های دقیق و مستدل دریافت نکند، ممکن است میان هیجان و حقیقت دچار خلط شود. تبیین این مسیر باید بر پایه آیات قرآن صورت گیرد؛ آیاتی که سنت الهی را در باب نصرت مومنان، ابتلا، تمییز صفوف و گردش ایام میان ملت‌ها توضیح می‌دهد. هنگامی که نوجوان بداند که سختی‌ها بخشی از منطق رشد تاریخی‌اند و پیروزی صرفا در غلبه ظاهری خلاصه نمی‌شود، نگاه او از سطح حادثه به عمق سنت‌های الهی منتقل می‌شود و از اسارت در هیجانات مقطعی رها می‌شود.
پاسخ به شبهات نیز مستلزم پرهیز از شعار و اتکا به استدلال است؛ زیرا ذهن امروز با فرمان عاطفه اداره نمی‌شود، بلکه نیازمند اقناع عقلانی است. باید نشان داد که مسیر حق همواره با هزینه همراه بوده، اما هزینه‌ای که به فرسایش هویت نمی‌انجامد، بلکه آن را صیقل می‌دهد؛ همان‌گونه که در تاریخ اسلام، خون شهیدان به جای آنکه پایان راه باشد، آغاز مرحله‌ای تازه از خودآگاهی جمعی شده است. این منطق اگر به درستی صورت‌بندی شود، حتی طرح یک فرض تکان‌دهنده نیز نمی‌تواند جامعه را از مدار عقلانیت خارج کند.
در نهایت، انسجام ملی نه از انکار تهدیدها شکل می‌گیرد و نه از بزرگ‌نمایی آنها، بلکه از تبدیل هر رخداد ـ واقعی یا فرضی ـ به فرصتی برای بازتعریف مسئولیت تاریخی پدید می‌آید. جامعه‌ای که منطق دفاع، فلسفه رهبری و سنت‌های الهی را در یک روایت منسجم درک کند، در برابر شایعه و بحران، دچار واگرایی نمی‌شود، بلکه به بازتولید معنای مشترک می‌رسد و این همان نقطه‌ای است که تاریخ از یک واقعه عبور می‌کند و به یک تجربه تمدنی بدل می‌شود.

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.