آگاه: در ادبیات روابط بینالملل، از «قدرت» بهعنوان مهمترین مؤلفه شکلدهنده رفتار دولتها یاد میشود؛ مفهومی که اگرچه در دهههای اخیر با عناصری مانند دیپلماسی، اقتصاد و افکار عمومی تکمیل شده، اما در نهایت، این «قدرت سخت» است که در بزنگاهها تعیینکننده باقی میماند. جنگها، بحرانها و حتی مذاکرات، زمانی معنا پیدا میکنند که پشتوانهای از توان نظامی و بازدارندگی وجود داشته باشد.
تحولات اخیر منطقه، بهویژه تقابل مستمر ایران با آمریکا و رژیم صهیونیستی که از ۲۸ فوریه ۲۰۲۶ آغاز شده و اکنون وارد ماه دوم خود شده، نمونهای عینی از همین واقعیت است. در این چارچوب، ایران نه بهعنوان یک بازیگر منفعل، بلکه بهعنوان کشوری که طی سالهای گذشته به سمت توسعه توان دفاعی بومی حرکت کرده، توانسته است در برابر فشارهای چندلایه ایستادگی کند و حتی در مواردی، ابتکار عمل را در دست بگیرد. این درگیری که با حملات هوایی گسترده آمریکا و اسرائیل به تأسیسات نظامی، موشکی و رهبری ایران آغاز شد، به سرعت به یک جنگ فرسایشی چندجانبه تبدیل شده که ابعاد آن از حملات موشکی و پهپادی ایران به اسرائیل و پایگاههای آمریکایی تا تهدید بسته شدن تنگه هرمز گسترش یافته است.
قدرت؛ پیشنیاز تغییر معادلات
واقعیت این است که در جهان امروز، کشور ضعیف حتی اگر از نظر حقوقی و اخلاقی در موضع برتر باشد توان تحمیل اراده خود را ندارد. تجربه کشورهایی که به ساختارهای امنیتی وابسته بودهاند، نشان میدهد که در بزنگاههای تاریخی، این وابستگی نهتنها به کمک آنها نیامده، بلکه به عاملی برای تشدید آسیبپذیری تبدیل شده است. نمونههای تاریخی متعددند: از سقوط رژیمهای وابسته در خاورمیانه تا تجربیات کشورهای آمریکای لاتین که در برابر فشارهای اقتصادی و نظامی واشنگتن تاب نیاوردند. وقتی قدرت سخت وجود نداشته باشد، حتی قطعنامههای سازمان ملل یا حمایتهای دیپلماتیک، به ابزارهای نمادین تبدیل میشوند که نمیتوانند جلوی بمباران یا تحریم را بگیرند.
در مقابل، کشورهایی که بر توان داخلی خود تکیه کردهاند، توانستهاند حتی در شرایط فشار جایگاه خود را تثبیت کنند. ایران در این میان، با تمرکز بر توسعه صنایع دفاعی بومی، از جمله در حوزههای موشکی، پهپادی و پدافندی، تلاش کرده است این شکاف را پر کند. برنامه موشکی ایران، که ریشه در دههها جنگ تحمیلی دارد، امروز شامل موشکهای بالستیک میانبرد و دوربردی مانند خانواده شهاب، سجیل و خیبر است که قابلیت رسیدن به اهداف دور را فراهم کردهاند. پهپادهای شاهد-۱۳۶، که به عنوان «فقیرترین موشک کروز» شناخته میشوند، با هزینه پایین و تولید انبوه، معادلات هزینه-فایده را برای طرف مقابل تغییر دادهاند. این توانمندیها، که عمدتاً بومی و تحت تحریمهای شدید توسعه یافتهاند، اجازه دادهاند ایران حتی پس از ضربه اولیه سنگین در ۹ اسفند که شامل شهادت رهبر انقلاب و دهها مقام ارشد بود همچنان پاسخهای متعددی بدهد و هزینههای سنگینی بر رژیم صهیونیستی و پایگاههای آمریکایی تحمیل کند.
این رویکرد بومیسازی، برخلاف مدل وابستگی برخی کشورهای عربی به سیستمهای دفاعی غربی، ایران را در موقعیتی قرار داده که میتواند جنگ را به یک تقابل فرسایشی بکشاند. جایی که برتری هوایی مطلق طرف مقابل، به دلیل پراکندگی اهداف، عمق استراتژیک و شبکه پهپادی، به چالش کشیده میشود. کارشناسان نظامی اشاره میکنند که ایران با تولید صدها پهپاد در ماه و نگهداری ذخایر موشکی قابل توجه (هرچند بخشی از آن در حملات اولیه آسیب دیده)، توانسته است ابتکار عمل را در برخی جبههها حفظ کند.
جنگ فرسایشی و آزمون بازدارندگی
بیش از یک ماه از تقابل مستقیم و غیرمستقیم ایران با آمریکا و رژیم صهیونیستی میگذرد؛ تقابلی که اگرچه ابعاد آن در حوزههای مختلف از نظامی تا سایبری و اقتصادی گسترش یافته، اما در نهایت به یک آزمون جدی برای سنجش «بازدارندگی» تبدیل شده است. عملیات «Epic Fury» آمریکا و اسرائیل با صدها حمله هوایی در ساعات اولیه، بر تأسیسات موشکی، پدافندی، هستهای و فرماندهی متمرکز بود و ادعا شد که بخش قابل توجهی از تولیدات نظامی ایران را هدف قرار داده است. با این حال، ایران با شلیک موجهای متعدد موشک و پهپاد به سمت اسرائیل، پایگاههای آمریکایی در منطقه و حتی تهدید به اختلال در تنگه هرمز نشان داد که بازدارندگیاش کاملاً فروپاشیده نیست.
در این نبرد، آنچه اهمیت دارد، صرفاً تبادل ضربات نیست، بلکه توان هر طرف در مدیریت صحنه، کنترل تصاعد تنش و حفظ ابتکار عمل است. ایران با تکیه بر شبکهای از توانمندیهای بومی و منطقهای (شامل محور مقاومت)، تلاش کرده است معادله را از یک جنگ کلاسیک به یک تقابل چندلایه تبدیل کند؛ جایی که هزینههای طرف مقابل بهصورت مستمر افزایش مییابد. گزارشها حاکی از آن است که حملات ایران به اسرائیل باعث آسیب به زیرساختهای انرژی و نظامی شده و حتی برخی رهگیریهای سیستم گنبد آهنین را تحت فشار قرار داده است. همزمان، تهدید بستن تنگه هرمز که حدود ۲۰ درصد نفت جهان از آن عبور میکند قیمت جهانی انرژی را افزایش و بازارهای سهام را تحت تأثیر قرار داده است.
این جنگ فرسایشی، یادآور درگیریهای طولانیمدت مانند جنگ ویتنام یا افغانستان است، جایی که قدرت برتر تکنولوژیک نتوانست به سرعت به پیروزی قاطع برسد. ایران با تمرکز بر جنگ نامتقارن استفاده از پهپادهای ارزان در برابر جنگندههای گرانقیمت و بهرهگیری از عمق جغرافیایی کشور، توانسته است زمان بخرد و فشار دیپلماتیک و اقتصادی بر ائتلاف مقابل ایجاد کند. حتی در شرایطی که بخشی از ناوگان دریایی و تأسیسات تولید موشکی آسیب دیده، تداوم پاسخهای ایران نشاندهنده عمق استراتژیک این توان دفاعی بومی است.
وابستگی؛ پاشنه آشیل بازیگران ضعیف
کشورهای وابسته، حتی اگر از حمایت قدرتهای بزرگ برخوردار باشند، در نهایت فاقد استقلال راهبردی هستند. این وابستگی، در شرایط بحرانی، بهسرعت خود را نشان میدهد؛ جایی که تصمیمات کلیدی نه در پایتختهای ملی، بلکه در مراکز قدرت خارجی اتخاذ میشود. نمونه بارز آن، برخی رژیمهای عربی است که بهرغم خریدهای کلان تسلیحاتی از آمریکا، در برابر تهدیدات واقعی، اغلب به دنبال میانجیگری یا عقبنشینی هستند، زیرا توان بومی برای ایستادگی مستقل ندارند. وابستگی به سیستمهای پدافندی غربی مانند پاتریوت یا تانکهای آمریکایی، در برابر جنگ نامتقارن، محدودیتهای خود را آشکار میکند.
در مقابل، ایران تلاش کرده است با کاهش وابستگیهای راهبردی، بهویژه در حوزه دفاعی، مسیر متفاوتی را طی کند. این رویکرد، اگرچه با هزینههای سنگینی همراه بوده از تحریمهای فلجکننده تا فشارهای اقتصادی داخلی اما در شرایط فعلی، بهعنوان یکی از عوامل اصلی تداوم ایستادگی کشورمان در برابر فشارهای خارجی مطرح میشود. توسعه صنایع داخلی موشکی و پهپادی تحت فشار حداکثری و سپس تداوم آن، ایران را به یکی از بازیگران کلیدی در حوزه تسلیحات نامتقارن تبدیل کرده است. این خودکفایی، اجازه داده که حتی پس از شهادت بخشی از رهبران و فرماندهان و نابودی برخی تأسیسات، ماشین جنگی ایران متوقف نشود.
پیام یک واقعیت تلخ اما انکارناپذیر این است: در جهان امروز، قدرت شرط لازم برای بقا و اثرگذاری است. این به معنای نفی دیپلماسی یا ارزشهای انسانی نیست، بلکه تأکیدی است بر این واقعیت که بدون پشتوانه قدرت، حتی قویترین استدلالها نیز شنیده نمیشوند. کشورهایی مانند ونزوئلا یا لیبی در گذشته بهرغم ادعاهای عدالتخواهی، وقتی فاقد قدرت بازدارنده کافی بودند، به سرعت تحت فشار قرار گرفتند. در مقابل، قدرتهای نوظهوری مانند چین و روسیه با سرمایهگذاری بر توان نظامی، توانستهاند صدای خود را در مجامع بینالمللی تقویت کنند.
ایران در شرایط کنونی، با اتکا به توان دفاعی بومی و تجربه سالها مواجهه با فشارهای خارجی، تلاش میکند نشان دهد که میتوان — حتی در برابر ائتلافی از قدرتهای بزرگ — ایستادگی کرد، مشروط بر آنکه زیرساختهای قدرت بهدرستی شکل گرفته باشد. این ایستادگی، البته با هزینههای انسانی و اقتصادی سنگین همراه است: گزارشها از شهادت هزاران نفر در ایران، آسیب به زیرساختها و آوارگی میلیونها نفر حکایت دارد، اما از منظر راهبردی، این تقابل نشان میدهد که «زور» همچنان زبان غالب است و کشورهایی که این زبان را بلد نیستند، اغلب به حاشیه رانده میشوند.
ابعاد جهانی و درسهای تاریخی
این درگیری فقط یک تقابل منطقهای نیست؛ تأثیرات آن فراتر از غرب آسیا رفته است. افزایش قیمت نفت، اختلال در زنجیره تأمین انرژی و نگرانی از گسترش جنگ به لبنان، یمن و حتی نقاط دورتر، بازارهای جهانی را لرزانده. سازمان ملل و یونسکو نسبت به آسیب به میراث فرهنگی هشدار دادهاند و تلاشهای دیپلماتیک از طریق عمان، پاکستان و مصر برای آتشبس ادامه دارد، اما تا کنون بینتیجه مانده. ترامپ از پیشنهاد ۱۵ مادهای برای پایان جنگ سخن گفته که شامل محدودیتهای هستهای و موشکی است، اما مسئولان کشورمان آن را رد کرده و بر توقف کامل حملات و جبران خسارت تأکید دارند.
از منظر تاریخی، این رویداد یادآور اصل «تعادل قدرت» در نظریه واقعگرایی هانس مورگنتهاو است. نظام بینالملل آنارشیک است و دولتها برای بقا، به قدرت تکیه میکنند. ایران با سرمایهگذاری بر «قدرت نامتقارن» موشکهای دقیق و پهپادهای ارزان سعی کرده این اصل را به نفع خود بازتعریف کند. در حالی که اسرائیل و آمریکا بر برتری هوایی و تکنولوژی پیشرفته تکیه دارند، ایران با تبدیل جنگ به فرسایشی، نشان میدهد که کیفیت گاهی بر کمیت غلبه میکند.
البته چالشها جدیاند. آسیب به برنامه هستهای، از دست دادن رهبران کلیدی و فشار اقتصادی میتواند بلندمدت باشد. اما تداوم بیش از ۳۰ روز مقاومت، پیام روشنی به دیگر بازیگران ضعیف دارد: وابستگی کامل، راه به جایی نمیبرد. کشورهایی که امروز به دنبال خرید تسلیحات خارجی هستند، باید به خودکفایی بیندیشند، هرچند مسیر آن پرهزینه است.
تحولات جاری، بار دیگر این حقیقت را یادآوری میکند که نظام بینالملل، همچنان بیش از هر چیز، صحنه رقابت قدرتهاست. در چنین فضایی، کشورهایی میتوانند قواعد بازی را تغییر دهند که از «قدرت واقعی» برخوردار باشند. ایران، با تکیه بر توان دفاعی بومی، در تلاش است جایگاه خود را در این معادله تثبیت کند؛ معادلهای که در آن، ضعف نهتنها امتیاز نیست، بلکه به حذف از صحنه میانجامد.
در نهایت، این جنگ فرسایشی ممکن است به مذاکره منجر شود، اما درس آن برای همه بازیگران جهانی روشن است: در دنیای زور و قدرت، صدای ضعیفان تنها زمانی شنیده میشود که پشت آن، زور کافی ایستاده باشد. ایران با وجود همه هزینهها، این را در میدان نشان داده و ثابت کرده که مسیر خودکفایی دفاعی، هرچند سخت، اما تنها راه برای اثرگذاری واقعی در نظم بینالمللی است. آینده منطقه و جهان، بیش از پیش، به این درک بستگی دارد که قدرت نه یک گزینه، بلکه ضرورت بقاست.
نظر شما