۱۹ فروردین ۱۴۰۵ - ۱۳:۰۶
کد مطلب: ۲۱٬۲۶۸

در جهان امروز، با پدیده‌ای روبه‌رو هستیم که می‌توان آن را «سیاست سینمایی» نامید. مقامات نظامی و سیاسی در غرب، به‌ویژه در اتاق‌های فکر ضدایرانی، مدت‌هاست که تماس خود را با «واقعیت سخت» از دست داده‌اند. آنها جهان را از پشت عینک‌هایی می‌بینند که لنزهایش را الگوریتم‌های هوش مصنوعی و داده‌های مهندسی‌شده فضای مجازی تراشیده‌اند.

سیاست هالیوودی

آگاه: وقتی از زبان یک ژنرال یا یک سناتور غربی درباره ایران می‌شنویم، گویی در حال تماشای یک فیلم علمی-تخیلی یا یک تریلر جاسوسی هالیوودی هستیم. آنها چنان از «فروپاشی قریب‌الوقوع» یا «تغییر ذائقه بنیادین مردم ایران» سخن می‌گویند که گویی مردم ایران را در یک آزمایشگاه دیجیتال شبیه‌سازی کرده‌اند. اما اینجاست که «حیرت» به سراغ ناظر آگاه می‌آید؛ اینها واقعا با دنیای واقعی تماسی دارند؟ آیا می‌دانند زندگی در کوچه‌پس‌کوچه‌های اصفهان، تبریز، تهران و مشهد با چه منطق پیچیده و ریشه‌داری پیش می‌رود؟ حقیقت این است که آنها افسار عقل سیاسی خود را به دست «کلان‌داده‌ها» سپرده‌اند؛ داده‌هایی که توسط ربات‌ها تولید و تحلیل می‌شوند. در واقع، آنها در یک «سیرک دیجیتال» که خودشان ساخته‌اند، اسیر شده‌اند.

هوش «رندانه»، چرا ایرانی‌ها مقهور ابزار نمی‌شوند؟
نکته مهم و اصلی، تفاوت نوع نگاه ما و آنها به تکنولوژی است. در غرب، تکنولوژی تبدیل به یک «دین جدید» شده است؛ آنها در مقابل هوش مصنوعی و اینترنت اشیا، نوعی «انفعال فکری» پیدا کرده‌اند؛ اما در فرهنگ ایرانی، مفهومی به نام «رندی» وجود دارد. ایرانی رند، کسی است که از ابزار استفاده می‌کند، اما هرگز اجازه نمی‌دهد ابزار بر او سلطه یابند.
برای اکثریت جامعه ما، فضای مجازی در بهترین حالتش یک «هابی» یا یک ابزار تسهیل‌گر است. ما در این فضا سیر می‌کنیم، با آن سرگرم می‌شویم، اخبار را از آن می‌گیریم، اما «منطق تصمیم‌گیری»مان را به آن واگذار نمی‌کنیم. این همان «هوشمندی گزینشگر» است. برخلاف اقلیتی که از زور تنبلی، فکر کردن را به گوگل و اینستاگرام سپرده‌اند، توده مردم پیش از آنکه پیامی را باور کنند، آن را از فیلتر «تجربه تاریخی» و «شم سیاسی» خود عبور می‌دهند. به همین دلیل است که پروژه‌های «حقنه کردن رفتار» یکی پس از دیگری در ایران با شکست مواجه می‌شوند. ایرانی، سوار بر موج تکنولوژی است، نه غرق شده در آن.

کالبدشکافی یک توهم؛ اقلیت تریبون‌دار و اکثریت بیدار
بسیاری از تحلیل‌گران بیگانه، گرفتار خطای «مشاهده بخشی» هستند. فضای مجازی و شبکه‌های ماهواره‌ای، به دلیل ساختار تکنیکال خود، به اقلیتی اجازه می‌دهند که «بیش‌شنیده» شوند. این اقلیت که اغلب نه از روی دغدغه ملی، بلکه از روی بی‌ریشگی یا مزدوری، گلو پاره می‌کنند، تصویری از ایران می‌سازند که گویی «مخ‌ها تعطیل شده» و همه گوش‌به‌فرمان فلان کانال تلگرامی یا فلان اینفلوئنسر فراری هستند.
اما حوادث اخیر نشان دادندکه این تریبون‌های استکباری، تنها صدای یک «سایه» بوده‌اند، نه صدای «پیکره». اکثریت جامعه ایران، به‌رغم گلایه‌ها و دشواری‌های اقتصادی، همچنان در بند ارزش‌های اصیل خود هستند. این اکثریت، پیوند ناگسستنی با مفاهیمی چون «وطن»، «غیرت»، «ایثار» و «غیرت دینی» دارند؛ مفاهیمی که در کدهای برنامه‌نویسی هوش مصنوعی غربی تعریف نشده است. آنها تصور می‌کردند با چند ترند توئیتری می‌توانند هویت یک ملت چند هزار ساله را تغییر دهند، اما معلوم شد که مردم به قول آنها عادی و ساکت و صبور، «صنار» هم برای حرف‌های آنان ارزش قائل نیستند.

روان‌شناسی معاندین؛ ترسوهایی در پناه پیکسل‌ها
وجه جالب دیگر این ماجرا، شخصیت کسانی است که سعی می‌کنند برای ملت ایران «نسخه» بپیچند. این معاندین، برخلاف ادعاهای پرطمطراقشان، «ترسوهای دیجیتالی» هستند. آنها در فضای مجازی، شیر و پلنگ‌اند، اما در واقعیت میدانی، حتی شهامت یک قدم برداشتن برای خیر عمومی را ندارند. اینها «اهل کار» نیستند؛ چون کار کردن و ساختن، مستلزم حضور در میدان، عرق ریختن و هزینه دادن است.
فضای مجازی برای این افراد، یک «حصار امن» ایجاد کرده تا در آن عقده‌گشایی کنند. اما مردم باهوش ایران، این تفاوت را به‌خوبی حس می‌کنند. توده مردم می‌بینند که مدعیان آزادی، در پشت صحنه، کوچک‌ترین نقد را با فحاشی مجازی پاسخ می‌دهند و خودشان در اسارت همان فضایی هستند که می‌خواهند با آن دیگران را آزاد کنند! این رهاورد بزرگی است که ما ماهیت «پوشالی» این جریانات را شناختیم.

رهاورد ارزشمند؛ تکنولوژی در خدمت بصیرت
آنچه از این دوران به یادگار می‌ماند، یک «واکسیناسیون فرهنگی» است. ما آموختیم که چگونه در عصر «فیک‌نیوز» (اخبار جعلی) و «دیپ‌فیک» (جعل عمیق)، همچنان بر کرسی عقلانیت تکیه بزنیم. این رهاورد باید حفظ شود. ما دشمن تکنولوژی نیستیم؛ ما دشمن «بردگی تکنولوژیک» هستیم. هوش ایرانی در اینجا خودش را نشان می‌دهد که می‌تواند از پیشرفته‌ترین ابزارهای روز استفاده کند، اما در لحظه نیاز، کل آن دستگاه پر زرق و برق را کنار بگذارد و با نگاه به «قطب‌نمای درونی» خودش مسیر را پیدا کند. این همان وجه برجسته روح ایرانی است: ترکیبی از «مدرنیته ابزاری» و «سنت معرفتی». ما به هوش مصنوعی نیاز داریم تا کارهایمان سریع‌تر پیش بروند، اما برای «فهمیدن»، احتیاجی به آن نداریم. فهم ما از ریشه‌هایمان می‌آید.

نتیجه‌گیری؛ پیروزی حقیقت بر مجاز
در نهایت، باید گفت که آینده از آن ملت‌هایی است که «روح آزاد» خود را حفظ می‌کنند. مقامات غربی ممکن است همچنان با فیلم‌های هالیوودی ذهنشان خوش باشند و با تماشای نمودارهای لایک و ری‌توئیت، خیال کنند که ایران را شناخته‌اند؛ اما بیداری اکثریت جامعه ایران، همچون دیواری استوار در برابر این خیال‌بافی‌ها ایستاده است.
ما باید این وجه از هوش ملی‌مان را قدر بدانیم و آن را ترویج کنیم: «استفاده هوشمندانه از تکنولوژی بدون تسلیم شدن در برابر آن». این نه تنها راه نجات ما در دنیای پرآشوب امروز است، بلکه پیامی است برای تمام جهان که می‌توان در عصر دیجیتال زیست، اما «بنده» دستگاه‌های بی‌روح نشد. ملت ایران ثابت کرد که قلبش با ارزش‌هایی می‌تپد که هیچ‌گاه دیجیتالی نخواهند شد. درک این فرهنگ بسیار کهن و ریشه‌دار برای خود ما هم سخت است چه رسد به کشورهای بی‌ریشه‌ای که از بد روزگار کدخدای دنیا شده‌اند! «کدخدایان پوشالی» که جهان را با متر و معیار «عمر کوتاه» خودشان اندازه می‌گیرند. کشوری که کل تاریخش به ۳۰۰ سال نمی‌رسد، چطور می‌تواند ملتی را درک کند که هزاران سال پیش، برای مفاهیم پیچیده‌ای چون «دادگری»، «حقوق بشر» و «اخلاق» منشور و قانون داشته است؟
کشورهای نوظهور مدعی کدخدایی به «ساختمان‌های پیش‌ساخته» می‌مانند؛ بلند، پرزرق و برق و خیره‌کننده، اما بدون پیوند با خاک. با یک طوفان سهمگین یا یک بحران هویت، کل سازه می‌لرزد. اما ایران، مانند یک «درخت کهنسال کویری» است. ممکن است شاخ و برگش در اثر تندباد حوادث بریزد یا در اثر خشکسالی مقطعی زرد شود، اما ریشه‌هایش در عمق چند هزار ساله زمین فرو رفته است. غربی‌ها «شاخه‌ها» (یعنی فضای مجازی و هیاهوی ترندها) را می‌بینند و خیال می‌کنند با بریدن یک شاخه، درخت از پا می‌افتد؛ غافل از اینکه منبع تغذیه این ملت، جایی است که دست هیچ الگوریتم و ماهواره‌ای به آن نمی‌رسد.

فقر فرهنگی در لباس ثروت تکنولوژیک
بسیار جالب است که آنها می‌خواهند با «هوش مصنوعی» که بر پایه منطق صفر و یک است، ملتی را تحلیل کنند که زبان اصلی‌اش «شعر و استعاره» است. چطور می‌توان «غیرت حاج قاسم»، «ایثار مادر شهید» یا «هوشمندی رندانه یک کاسب متدین» را به کدهای برنامه‌نویسی تبدیل کرد؟ این کشورهای بی‌پیشینه، چون خودشان از درون تهی هستند، تمام هویتشان را در «ابزار» تعریف کرده‌اند. وقتی ابزار (اینترنت و رسانه) را در اختیار دارند، احساس خدایی می‌کنند، اما وقتی با حقیقتی روبه‌رو می‌شوند که در چارچوب ابزارهایشان نمی‌گنجد، آشفته می‌شوند. آنها نمی‌فهمند که در ایران، «مجاز» همیشه در برابر «حقیقت تمدنی» زانو می‌زند.

چرا درک ایران حتی برای خودمان هم سخت است؟
درک این عظمت گاهی برای خودما هم دشوار است؛ زیرا ما «در درون این اقیانوس» هستیم. ماهی، آب را نمی‌بیند تا زمانی که از آن دور شود. فرهنگ ما ترکیبی است عاقلانه از اسلام و تاریخ باستان. معجونی که نه کاملا شرقی است و نه غربی. این ترکیب، نوعی «بصیرت ژنتیکی» ایجاد کرده است.
ما حتی وقتی در بدترین شرایط اقتصادی یا اجتماعی هستیم، باز هم آن «آن ایرانی» یعنی آن ویژگی منحصر به فرد را داریم که اجازه نمی‌دهد افسارمان را به دست یک بیگانه بدهیم. این همان چیزی است که تئوریسین‌های غربی را به مرز جنون می‌رساند. آنها فکر می‌کنند طبق فرمول، این مردم باید الان در خیابان برای «کدخدا» سوت و کف بزنند، اما می‌بینند مردم با وجود تمام نقدها، در بزنگاه‌ها پشت «خانه و وطن» خود می‌ایستند.

تقابل «فست‌فود فرهنگی» با «دیگ سنگی تاریخ»
فرهنگ کدخدایان فعلی دنیا، فرهنگ «فست‌فودی» است؛ سریع، اشباع‌شده از چربی تبلیغات و بدون ارزش غذایی ماندگار؛ اما فرهنگ ایرانی، مثل یک «آبگوشت بارگذاشته در دیگ سنگی» است؛ زمان برده، پخته شده، جا افتاده و طعمی دارد که با هیچ اسانس شیمیایی (مجازی) قابل تقلید نیست.
آنها می‌خواهند طعم اصیل این فرهنگ را با «سس تهاجم فرهنگی» عوض کنند، اما ذائقه ملت ما قدیمی‌تر از آن است که فریب این طعم‌های مصنوعی را بخورد.
بزرگ‌ترین خطای راهبردی قدرت‌های نوپدید، تماشای ایران از تلسکوپ «داده‌های دیجیتال» است. آنها به جای علم جامعه‌شناسی، به «جادوی الگوریتم» روی آورده‌اند. اما ایران، نه یک فایل پاورپوینت است که به‌راحتی ویرایش شود و نه یک کد برنامه‌نویسی که با یک ویروس رسانه‌ای از کار بیفتد. ایران یک «حقیقت جاری» در رگ‌های تاریخ است؛ حقیقتی که برای درکش، نه به ابررایانه، بلکه به «ریشه» و «اصالت» نیاز است؛ چیزی که کدخدایان بی‌ریشه دنیا، فاقد آن هستند.

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.