آگاه: بنابراین یا اساسا مواجهه و استفاده از آنها را ترک کنیم یا اقلا با سوءظن فراوان با هر چیزی که ارائه میدهند برخورد کنیم.» میدانیم که در دهههای اخیر، مفهوم قدرت از عرصههای سخت نظامی و اقتصادی به حوزههای نرم و شناختی انتقال یافته است. در این میان، رسانهها نه تنها به عنوان ابزار انتقال پیام، بلکه به عنوان تسلیحات راهبردی در میدان جنگ شناختی عمل میکنند. این موضوع به ابعاد پیچیده مهندسی اخبار، شیوههای فریب مخاطب در رسانههای بینالمللی و به طور خاص، عملکرد رسانههای فارسیزبان خارج از کشور بسط پیدا میکند. هدف این متن، پیرو بیانات تازه رهبر انقلاب ذیل توصیه به آحاد ملت، تبیین ضرورت صیانت از افکار عمومی در چارچوب ارزشهای ملی و مذهبی جمهوری اسلامی ایران و ارتقای سواد رسانهای به عنوان یک زره دفاعی در برابر تهاجم نوین است.
پیشرفت فناوریهای ارتباطی و ظهور فضای مجازی، مرزهای سنتی امنیت ملی را جابجا کرده است. امروزه کشورها وارد پنجمین مرحله از جنگهای مدرن تحت عنوان جنگ شناختی شدهاند. این جنگ، مجموعهای از اقدامات برنامهریزیشده و هدفمند است که با استفاده از رسانهها، شایعات، اطلاعات نادرست و اخبار جعلی، بر باورها، احساسات، انگیزهها و رفتارهای مخاطبان تاثیر میگذارد تا اهداف سیاسی و اجتماعی دشمن محقق شود.
در این پارادایم نوین، هدف نهایی دیگر تسخیر سرزمینها نیست، بلکه تصرف قلبها و ذهنها است. جنگ شناختی با بهرهگیری از ویژگی بیمکانی و بیزمانی فضای مجازی، تابعیت مجازی افراد را هدف قرار داده و تلاش میکند الگوهای فکری مورد نظر خود را در واقعیت عینی جامعه پیادهسازی کند. این نوع از نظام سلطه با به بند کشیدن ذهن و قلب انسانها، آنها را به گونهای قانع میکند که در مسیر تحقق مصالح دشمن حرکت کنند، بدون آنکه خود از این فرآیند آگاه باشند.
رسانههای دشمن با ذهن و روان ما چه میکنند؟
رسانههای بینالمللی برای جهتدهی به افکار عمومی از فنون پیچیدهای بهره میبرند که فراتر از دروغپردازیهای ساده است. این تکنیکها بر پایه روانشناسی ادراک و جامعهشناسی عموم مردم طراحی شدهاند تا مخاطب را در وضعیتی از پردازش خودکار قرار دهند که در آن، اطلاعات بدون تحلیل انتقادی پذیرفته میشوند.
یکی از رایجترین ابزارهای دستکاری افکار عمومی، تمرکز بر یک طرف داستان و نادیده گرفتن عمدی جنبههای دیگر است. رسانههایی که مدعی بیطرفی هستند، در عمل تنها روایتی را بازتاب میدهند که با منافع سیاسی آنها یا کارفرمایانشان سازگار است. این رسانهها با حذف نظرات مخالف یا تحریف آنها، تصویری ناقص و جهتدار از واقعیت ارائه میدهند.
در این مسیر، استفاده انتخابی از تحقیقات و آمار، ابزاری کارآمد است. برای مثال، رسانه ممکن است با برجسته کردن یک بخش کوچک از یک گزارش علمی یا اقتصادی، نتیجهگیری کلی را به نفع دیدگاه خود تغییر دهد. این دستکاری آماری به ویژه در حوزههایی که مخاطبان دانش تــخــصصی کــمتـــری دارنـــــد، بــــه شـــــدت اثرگذار است.
تکنیک دیگر، گزارش اخبار بر اساس منابعی است که وجود خارجی ندارند یا هویت آنها کاملا مبهم است. عباراتی مثل «یک مقام آگاه که نخواست نامش فاش شود» به رسانه اجازه میدهد تا هرگونه ادعای بیاساس را به عنوان خبر قطعی منتشر کند. از آنجا که مخاطب عادی کمتر به بررسی صحت منبع میپردازد، این روش ابزاری ایدهآل برای دروغپردازی محسوب میشود.
گاهی رسانهها بدون بیان دروغ صریح، معنای یک رویداد را با حذف بخشهای کلیدی آن تحریف میکنند. نقلقولهای ناقص یا خارج کردن سخنان یک مقام مسئول از بافت اصلی آن، میتواند پیامی کاملا متضاد با واقعیت را به مخاطب القا کند. این روش به ویژه در ایجاد جنجالهای کاذب و تخریب چهره شخصیتهای ملی کاربرد فراوان دارد.
ایجاد اضطراب و ناامیدی سیستماتیک میان مردم
برخی رسانهها با انعکاس مداوم اخبار مربوط به جنایت، بحرانهای اقتصادی و بنبستهای اجتماعی، تلاش میکنند مخاطبان را در حالت اضطراب دائمی نگه دارند. این رویکرد نه تنها همبستگی اجتماعی را تضعیف میکند، بلکه مردم را به سمت پذیرش بیچون و چرای سیاستهای تحمیلی بیگانه سوق میدهد. در این حالت، جامعه دچار بیحسی شده و قدرت تشخیص اولویتهای ملی خود را از دست میدهد.
رسانههای معاند، به ویژه شبکه ایران اینترنشنال، به عنوان بازوان اجرایی جنگ شناختی علیه ایران شناخته میشوند. یک تحلیل محتوای ساده از این رسانه نشاندهنده یک خط خبری و تحلیلی است که بر اساس تغییر شرایط سیاسی و با هدف نهایی تفرقهافکنی در میان مردم ایران تنظیم میشود.
تفرقهافکنی میان اقوام و مذاهب
یکی از خطرناکترین شگردهای ایران اینترنشنال، هدف قرار دادن وحدت ملی از طریق تحریک گسلهای قومی و مذهبی است! این رسانه با برجسته کردن مشکلات در مناطق مرزی و انتساب آنها به سیاستهای کلان نظام، سعی میکند مطالبات محلی را به سمت گرایشهای تجزیهطلبانه سوق دهد. استفاده از عبارات تحریککننده و ارائه تریبون به چهرههای تندرو و بدسابقه، بخشی از این پازل تفرقهافکنانه است.
همچنین، دوگانگی رفتاری این رسانهها در پوشش اخبار ایران و غرب به وضوح قابل مشاهده است. به عنوان مثال، در حالی که این رسانه کوچکترین مسائل داخلی ایران را به عنوان بحرانی لاینحل جلوه میدهد، در برابر جنایات آشکار رژیم صهیونیستی در غزه، رویکردی کاملا محافظهکارانه و همسو با سیاستهای غرب اتخاذ میکند.
مهندسی بحران
همانطور که در سالهای گذشته دیدیم، در جریان حوادث سال ۱۴۰۱، ایران اینترنشنال با اتخاذ دال مرکزی سقوط نظام، تمام عناصر گفتمانی خود را بر محور ناامیدی، نبودن آزادی و دیکتاتوری مفصلبندی کرد. این شبکه با استفاده از تکنیک چهرهزدایی انسانی، تلاش کرد نیروهای حافظ امنیت را به عنوان عناصری بیگانه و سرکوبگر به تصویر بکشد، در حالی که همزمان به شخصیتسازی رسانهای برای چهرههای خاص اپوزیسیون میپرداخت.
این رسانه همچنین از پروپاگاندای خاکستری بهره میبرد؛ یعنی آلوده کردن فضای اطلاعاتی با اخبار ضد و نقیض تا قدرت تشخیص حقیقت از جامعه سلب شود. هدف از این کار، ایجاد سردرگمی و تولید شایعات ناامیدکننده است تا پیوند میان مردم و خودشان و مردم و دولت گسسته شود.
سواد رسانهای و راهبرد دفاعی در عصر دیجیتال
سواد رسانهای دیگر یک انتخاب آموزشی نیست، بلکه یک ضرورت بقا در دنیای مدرن است. سواد رسانهای به معنای توانایی دسترسی، تحلیل، ارزیابی و تولید پیامهای رسانهای به صورت منتقدانه است. مخاطب برای مصونیت در برابر مهندسی اخبار باید در چهار بعد توانمند شود: اول؛ بعد شناختی، یعنی شناخت نشانههای موجود در خبر و درک معنای ظاهری و پنهان پیام. دوم؛ بعد احساسی، یعنی آگاهی از تاثیر پیام بر عواطف شخصی و اینکه این رسانهها چگونه میخواهند مخاطب را عصبانی یا ناامید کنند؟ سوم؛ بعد زیباییشناختی، یعنی درک تکنیکهای بصری و هنری که برای جذاب کردن یک دروغ به کار رفته است و در نهایت؛ بعد اخلاقی که یعنی قضاوت درباره درستی یا نادرستی پیام بر اساس ارزشهای دینی و ملی و انسانی.
رژیم مصرف رسانهای یعنی چه؟
سواد رسانهای مانند یک رژیم غذایی عمل میکند. مخاطب باسواد میداند که نباید هر مطلبی را مصرف کند. او به جای انفعال در برابر بمباران اطلاعاتی، به صورت فعالانه انتخاب میکند که چه پیامی را از چه منبعی و به چه میزانی دریافت کند. این رویکرد مانع آن میشود که افراد در جزر و مدهای رسانهای غرق شوند و کنترل ذهن خود را به اتاقهای فکر دشمن بسپارند.
یک راهنمای عملی برای محافظت مخاطب از خود در برابر فریب رسانههای بیگانه چطور میتواند باشد؟ پیش از هرچیز باید شناسنامه رسانه را بررسی کرد؛ آیا رسانه منتشرکننده هویت مشخصی دارد؟ منابع مالی آن (مانند بودجههای مشکوک ایران اینترنشنال) از کجاست؟
بعد از آن، راستی آزمایی منبع خبر است؛ آیا خبر به یک منبع معتبر و قابل ردیابی استناد کرده یا از عبارات مبهم استفاده کرده است؟
در ادامه بررسی تاریخ و زمان را باید لحاظ کرد؛ بسیاری از اخبار جعلی، بازنشر ویدیوها یا مطالب قدیمی با عناوین جدید هستند تا حس آشوب لحظهای ایجاد کنند.
و البته باید مراقب تعارضهای روایتی هم باشیم؛ آیا این رسانه در موارد مشابه درباره غرب نیز همین موضع را میگیرد؟
و در نهایت، تأمل پیش از بازنشر؛ قبل از ارسال خبر برای دیگران، چند لحظه مکث کنید. آیا این خبر با واقعیتهای میدانی که خودتان میبینید همخوانی دارد؟
مسئولیت ملی و جهاد تبیین در برابر تهاجم رسانهای
مقابله با جنگ شناختی تنها وظیفه نهادهای امنیتی نیست، بلکه یک مسئولیت همگانی است. جهاد تبیین که توسط رهبر شهید انقلاب مطرح شده، دقیقا به معنای حضور فعالانه و هوشمندانه در میدان روایتهاست. رسانههای رسمی کشور موظفاند با ارتقای سرعت اطلاعرسانی و ارائه تحلیلهای دقیق، مرجعیت خبری را در داخل حفظ کنند. انفعال در برابر روایت اول دشمن، فضا را برای موجسواری رسانههای معاند فراهم میکند. تقویت شهروند- خبرنگاران متعهد و پاسخگویی به موقع مدیران دولتی، از راهکارهای کلیدی برای خنثیسازی شایعات است. نوجوانان و جوانان ایرانی که به عنوان دوتابعیتیهای حقیقی- مجازی شناخته میشوند، بیشترین آسیب را از مهندسی افکار عمومی میبینند. آموزش عملی و عمیق سواد رسانهای باید به عنوان بخشی از برنامه درسی ملی و فعالیتهای فرهنگی مساجد و پایگاههای بسیج نهادینه شود. هدف این است که جوان ایرانی بتواند میان مطالبه به حق برای اصلاح امور و پروژههای تفرقهافکنانه دشمن تمایز قائل شود.
از جنگ فیزیکی تا اشغال ذهن
نبرد امروز، نبرد بر سر روایتهاست. رسانههای فارسیزبان بیوطن و معاند با استفاده از تکنیکهای پیچیده مهندسی اخبار، سیاستهای دوگانه و راهبردهای تفرقهافکنانه، تلاش میکنند امنیت ملی و وحدت جامعه ایرانی را هدف قرار دهند. آنها با برجسته کردن نقاط ضعف و نادیده گرفتن دستاوردهای ملی، به دنبال القای حس بنبست و فروپاشی هستند.
با این حال، صیانت از افکار و اذهان ملت در برابر این هجمهها ممکن است. کلید این صیانت در آگاهی نهفته است. ارتقای سواد رسانهای، تقویت مرجعیت رسانههای داخلی و تمسک به جهاد تبیین میتواند تهدید جنگ شناختی را به فرصتی برای تقویت پیوند میان امت و دولت تبدیل کند! مردم ایران با درک عمیق از اهداف پشتپرده رسانههایی چون
ایران اینترنشنال، ثابت کردهاند که تفاوت میان «خبر» و «پروپاگاندا» را میفهمند. در نهایت، پیروز این میدان کسی است که بتواند با روایتهای صادقانه و واقعبینانه، سد محکمی در برابر فریب و دروغپردازی دشمنان بسازد. صیانت از ذهن شهروندان، امروز همانقدر اهمیت دارد که حفاظت از مرزهای جغرافیایی کشور؛ چرا که ایران قوی، نیازمند جامعهای آگاه، منسجم و هوشمند در فضای رسانهای است.
نظر شما