۳۰ فروردین ۱۴۰۵ - ۲۲:۲۷
کد مطلب: ۲۱٬۵۵۹

«مرد دیوانه» در پرونده ایران به آب و آتش می‌زند؛ او با همان هیاهوی آشنا، از «ضرب‌الاجل‌های سخت» علیه تهران سخن می‌گوید و تمدید آتش‌بس را به شروطی گره می‌زند که بوی باروت می‌دهند. اما در پس این نقاب تهاجمی، ساعتی شنی قرار دارد که دانه‌های آن به سرعت علیه ساکن کاخ سفید سقوط می‌کنند. رئیس‌جمهوری که حیات سیاسی‌اش به «شاخص‌های سبز وال‌استریت» گره خورده، اکنون در کابوس گذشت زمان گرفتار شده است. او بیش از هر زمان دیگری نیاز دارد تا پیش از آنکه شعله‌های بحران، اعتبار اقتصادی جمهوری‌خواهان را خاکستر کند، راهی برای خروج از این مخمصه بیابد.

آگاه: در حالی که غبار غلیظ تقابل استراتژیک میان تهران و واشنگتن فضای رسانه‌ای را مسموم کرده و غرش ناوها و جولان پهپادها، نگاه‌ها را به سمت افق‌های نظامی دوخته است، یک موتور محرکه خاموش اما ویرانگر در حال بلعیدن شانس‌های بقای سیاسی ترامپ است. واقعیت صحنه این است که هیاهوی نظامی‌گری، تنها پرده‌ای است برای پنهان کردن «صورتحساب سنگینی» که از مجرای تنگه هرمز برای قلب اقتصاد ایالات متحده صادر می‌شود. دونالد ترامپ که همواره مدعی استاد تمام «هنر معامله» و یگانه نبض‌شناس بازارهای جهانی بود، حالا در تله‌ای ژئوپولیتیکی گرفتار شده که نه با لفاظی‌های تند توییتر سابق (ایکس) گره‌گشایی می‌شود و نه با ناوهای هواپیمابر؛ او با واقعیتی سخت به نام «سلاح ژئوپولیتیکی هرمز» روبه‌روست که لبه‌های تیز آن، نه بر بدنه ناوها، بلکه بر ستون فقرات معیشت شهروند آمریکایی فرود می‌آید. در این قمار پرهزینه، سوال اساسی این است که آیا ترامپ پیش از آنکه تورم ناشی از «گره‌هرمز» کمر پایگاه رأی او را بشکند، حاضر به پذیرش واقعیت‌های جدید قدرت در منطقه خواهد شد، یا خود را به همراه اقتصاد آمریکا در این آبراهه راهبردی غرق خواهد کرد؟

دردسر فراتر از بشکه‌های نفت
برای پاسخ سوالی که در ظاهر سرخط رسانه‌ها نیست اما در اتاق بیضی کاخ سفید رکن بنیادین است؛ باید به قلب اندیشکده‌های غربی رفت. اندیشکده‌های شورای آتلانتیک و بروسل، در تحلیل‌های اخیر خود هشدار می‌دهند که نگاه به تنگه هرمز صرفا به عنوان یک «شیر نفت»، خطایی استراتژیک است. عملا تهران با درک دقیق از آسیب‌پذیری‌های رقیب، تنگه هرمز را به یک «اهرم فشار چندبعدی» تبدیل کرده است. «شورای آتلانتیک» معتقد است که تهران از تنگه هرمز به عنوان «سلاح ژئوپولیتیکی» قدرتمندتر از «بمب اتم» استفاده کرده است.
بنا بر نظر اندیشکده‌های اقتصادی، تهران از مدل «بازدارندگی کلاسیک» به سمت «بازدارندگی اقتصادی فعال» حرکت کرده است. تحلیلگران می‌گویند برخلاف سال‌های گذشته، مسیرهای جایگزین (مانند خط لوله‌های شرق به غرب عربستان) تنها توان پوشش ۱۵ تا ۲۰ درصد ظرفیت هرمز را دارند. از نگاه اندیشکده «بروسل»، انسداد هرمز ضربه‌ای «نامتقارن» است؛ یعنی هزینه آن برای آمریکا (به شکل تورم) و برای آسیا (به شکل توقف تولید)، بسیار بیشتر از هزینه‌ای است که ساختار اقتصادی ایران در کوتاه‌مدت پرداخت می‌کند.
از سوی دیگر، برخی معتقد بودند با بازگشایی تنگه، قیمت‌ها فروکش می‌کند. اما اندیشکده «آکسفور اکونومیکس» هشدار می‌دهند که در سال ۲۰۲۶، ما با «شوک پیوسته» روبه‌رو هستیم. مبتنی بر این نگاه، حتی اگر تنگه باز باشد، صرف وجود احتمال درگیری، هزینه بیمه کشتی‌ها را در سطح «جنگی» نگه می‌دارد. این یعنی «صورتحساب هرمز» برای ترامپ، یک رقم ثابت و ماندگار در بودجه سالانه آمریکا خواهد بود. نگاه اقتصادی بر این است که هرمز فقط معبر نفت نیست، بلکه معبر مواد اولیه پتروشیمی است که کالاهای مصرفی در آمریکا به آن وابسته‌اند. می‌توان گفت که قیمت نفت نوک کوه یخ صورتحساب سنگین تنگه هرمز برای آمریکا است. تساعد هزینه‌های نفتی از یک کیسه پلاستیکی در فروشگاه‌ها تا قیمت بنزین در باک خودروها در کنار افزایش شدید قیمت محصولات کشاورزی یک وضعیت پیچیده است که تبعات خود را در رکود اقتصاد جهانی نشان می‌دهد؛ در این معادله سهم مالیات دهنده آمریکایی بیشتر است. شهروندان آمریکایی در عین مواجهه با افزایش هزینه‌های زندگی، هزینه‌های تهاجم علیه ایران را هم می‌پردازند. طبق برآورد مدل بودجه پن-وارتون هزینه‌های مستقیم این عملیات تا اوایل آپریل ۲۰۲۶ از مرز ۲۸ میلیارد دلار عبور کرده است. هزینه‌های جانبی هم هنوز رسما اعلام نشده است.
می‌توان گفت که «مخمصه ترامپ» در این است که او با ابزار اقتصاد (تحریم) وارد جنگ با ایران شد، اما اکنون ایران با ابزار جغرافیا (هرمز) در حال متلاشی کردن زیربناهای اقتصادی دولت اوست. در واقع، اندیشکده‌ها بر این باورند که تهران «نقطه بهینه درد» را برای اقتصاد آمریکا پیدا کرده است؛ نقطه‌ای که نه آنقدر بحرانی است که لزوما ماشه یک جنگ جهانی را بکشد و نه آنقدر کوچک است که ترامپ بتواند نادیده‌اش بگیرد.

غافلگیری ترامپ
استنباط عمیق‌تری که در محافل تحلیلی وجود دارد، حکایت از نوعی «غافلگیری استراتژیک» برای تیم ترامپ دارد. ترامپ تصور می‌کرد با فشار حداکثری، تهران را به گوشه رینگ می‌برد، اما اکنون مشخص شده که او از تبعات پیچیده هرمز در حوزه‌های «غیر نفتی» غافل مانده بود. مسئله اساسی اینجاست که چالش هرمز برای مرد دیوانه تنها نفت نبوده و رئیس‌جمهور آمریکا رسما غافلگیر شده است. این «وضعیت پیچیده» در چند لایه رخ داده است:
بحران خطوط کشتیرانی کانتینری: بخش بزرگی از کالاهای مصرفی که از آسیا به سمت بنادر آمریکا حرکت می‌کنند، تحت تاثیر ناامنی این آبراهه، با هزینه‌های نجومی بیمه و تغییر مسیر مواجه شده‌اند. هزینه ترانزیت کالا حدود ۳۰ درصد افزایش را تجربه کرده است.
 اختلال در بازار گاز (LNG): وابستگی متحدان آسیایی و اروپایی آمریکا به گاز منطقه، واشنگتن را در موقعیت دشوار «انتخاب میان امنیت متحدان» و «منافع داخلی» قرار داده است.
بحران هزینه‌های کشاورزی: هزینه‌های حوزه کشاورزی تحت تاثیر انسداد تنگه هرمز، فراتر از نوسانات معمول بازار است و به یک «بحران نهاده‌های تولید» تبدیل شده است. برخلاف تصور عمومی، ضربه اصلی به کشاورزی نه از طریق قیمت سوخت، بلکه از طریق «قفل شدن گلوگاه کودهای شیمیایی» وارد می‌شود. حدود یک‌سوم (۳۳ درصد) از کل صادرات اوره جهان از این تنگه عبور می‌کند. با انسداد مسیر، قیمت اوره در بنادری مانند نیواورلئان آمریکا تنها در عرض یک ماه ۲۵ تا ۳۰ درصد رشد کرده و به بالای ۷۰۰ دلار در هر تن رسیده است. کشورهای حوزه خلیج فارس تامین‌کننده ۴۴ درصد گوگرد تجارت شده در جهان (ماده کلیدی برای تولید فسفات) هستند. انسداد هرمز، زنجیره تولید فسفات در کشورهایی مثل مراکش را هم که وابسته به این گوگرد هستند، مختل کرده است.
سلاح روانی بازار: ترامپ که همواره رشد شاخص‌های بورس وال‌استریت را به نام خود سند می‌زد، اکنون شاهد است که چگونه ناامنی در هرمز، ضریب اطمینان سرمایه‌گذاری را کاهش داده و بازارها را به سمت بی‌ثباتی برده است.

تله هزینه – فایده
ترامپ با «گران‌ترین ماه عسل نظامی» تاریخ معاصر روبه‌روست. در حالی که او وعده «اول آمریکا» و رونق اقتصادی داده بود، اکنون مجبور است روزانه نیمی از یک میلیارد دلار را در آب‌های خلیج فارس هزینه کند؛ آن هم در حالی که نتیجه این هزینه، نه رونق، بلکه تورم در پمپ‌ بنزین‌های ایالت‌های کلیدی آمریکا بوده است. چشم‌انداز این وضعیت نشان‌دهنده یک «پارادوکس بقا» برای ترامپ است. اگر او بخواهد برای بازگشایی مسیر به گزینه نظامی متوسل شود، هزینه‌های سوخت و لجستیک جنگ، تورم را در داخل آمریکا به مرز انفجار می‌رساند و «پایگاه رأی» او را که حساسیت بالایی به معیشت دارند، نابود می‌کند. از سوی دیگر، تداوم وضعیت فعلی و پذیرش انسداد تدریجی، به معنای پذیرش شکست دکترین «فشار حداکثری» است.
در نهایت، تهران با استفاده هوشمندانه از جغرافیای سیاسی خود، صورتحسابی را روی میز ترامپ گذاشته است که ارقام آن با دلار محاسبه نمی‌شود، بلکه با «اعتبار سیاسی» و «ثبات اقتصادی» آمریکا در آستانه تحولات مهم داخلی سنجیده می‌شود. تنگه هرمز امروز نه یک گذرگاه آبی، بلکه «اتاق فرمان تورم جهانی» است که کلید آن در دست کسی است که هزینه‌های ژئوپولیتیک را بهتر محاسبه کرده باشد. ترامپ شاید فکر می‌کرد در حال بازی شطرنج است، اما در واقع وارد بازی «پینگ‌پنگ هزینه‌ها» شده که هر ضربه تهران، هزینه‌ای گزاف برای او در واشنگتن به همراه دارد.
 

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.