۱ اردیبهشت ۱۴۰۵ - ۲۲:۴۶
کد مطلب: ۲۱٬۶۲۷

اولین و بارزترین مؤلفه قدرت ایران، تسلط تاریخی و عملیاتی بر تنگه هرمز است. این آبراه باریک که شاهرگ حیاتی اقتصاد جهانی محسوب می‌شود، مسیر عبور حدود ۲۰ درصد از نفت و ۱۵ درصد از گاز طبیعی مایع جهان است. آنچه این موقعیت جغرافیایی را به یک اهرم راهبردی تبدیل کرده، نه صرفا وجود فیزیکی، بلکه توانایی ایران در اعمال کنترل بدون انسداد کامل است.

آگاه: نیویورک‌تایمز تاکید می‌کند: «شما می‌توانید تنگه را بدون بستن آن کنترل کنید.» ایران با ایجاد ریسک‌های نامتقارن- از طریق حملات موردی به کشتی‌ها با مین، پهپاد یا موشک- نرخ بیمه کشتیرانی را به حدی افزایش داده که تردد از ابتدای جنگ بیش از ۹۰ درصد کاهش یافته است.
پیامدهای اقتصادی این کنترل، شوک‌آفرین است. تحلیل‌ها نشان می‌دهد در صورت وقوع مجدد جنگ پس از آتش‌بس شکننده اخیر،  قیمت نفت می‌تواند تا ۱۵۰ دلار در هر بشکه افزایش یابد و تورم جهانی را تشدید کند. اما قدرت این اهرم فراتر از انرژی است؛ حدود ۲۰ تا ۳۰ درصد از کودهای نیتروژنی جهان نیز از این مسیر عبور می‌کنند. ترکیب این دو، یک ابزار بازدارندگی دوگانه ایجاد کرده که هم امنیت انرژی و هم امنیت غذایی جهان را تحت تاثیر قرار می‌دهد. امانوئل مکرون، رئیس‌جمهور فرانسه، عملا این واقعیت را پذیرفته که «باز کردن تنگه هرمز با زور غیرواقعی است و این کار فقط با هماهنگی ایران قابل انجام است.» این تسلط، ایران را در مرکز معادلات ژئوپلیتیک قرار داده و هزینه محافظت از هر محموله نفتی را برای آمریکا به یک عملیات نظامی پرهزینه و دائمی تبدیل کرده است.

قدرت مبتنی بر ایمان و اراده: سرمایه اجتماعی شکست‌ناپذیر
دومین رکن قدرت ایران، که آن را از قدرت‌های سنتی متمایز می‌سازد، مبتنی ‌بودن بر ایمان و اراده ملی است. تاریخ نشان داده امپراتوری‌هایی مانند رم، بریتانیا و آمریکا که صرفا بر «ثروت و اسلحه» تکیه داشتند، روزی دچار افول شدند. اما ایران مسیر متفاوتی پیموده است. همان‌طور که وولف اشاره می‌کند، قدرت ایران فراتر از موشک و پهپاد است؛ این «ایمان و اراده مردم» است که معادلات را تغییر داده. این سرمایه اجتماعی در صحنه‌های ملموسی مانند پویش ملی «جان‌فدا»- با ثبت ۲۸ میلیون داوطلب- یا حضور مستمر میلیونی در مراسم‌های مختلف تجلی یافته است.
این وفاداری عمیق به آرمان‌ها، یک سپر دفاعی نرم ایجاد کرده که کارآمدی تحریم‌ها و تهدیدات نظامی را خنثی می‌کند. در حالی که نظرسنجی‌ها نشان می‌دهد تنها ۱۴ درصد از آمریکایی‌ها از اعزام نیروی زمینی به ایران حمایت می‌کنند و جامعه اسرائیل از درون دچار فرسایش شده، ایران شاهد همبستگی بی‌سابقه‌ای میان تمام اقوام و گروه‌هاست. این پیوند ناگسستنی میان ملت و نظام، موتوری درونی ایجاد کرده که با هیچ ابزار مادی قابل توقف نیست. انتقال این روحیه به نسل‌های جدید- از طریق حضور کودکان و نوجوانان در صحنه- نشان داد که این تاب‌آوری هویتی تداوم خواهد یافت. این همان عاملی است که باعث شده ایران در برابر سنگین‌ترین فشارها نه تنها فرو نپاشد، بلکه بازدارندگی فعالی ایجاد کند که ناوگان آمریکایی را از ورود به آب‌های تنگه هرمز بازدارد.
سومین عامل، توانایی ایران در ایجاد تقابل نامتقارن است که برتری نظامی سنتی آمریکا را بی‌اثر می‌کند. عدم تقارن در این است که آمریکا برای محافظت از ناوگان تجاری نیاز به حضور نظامی پرهزینه و مستمر دارد، در حالی که ایران می‌تواند با کمترین هزینه و با حملات موردی، قابلیت اطمینان زنجیره تامین جهانی را زیر سوال ببرد. همان‌طور که تحلیل نیویورک‌تایمز نشان داد، ایران فقط نیاز دارد هر از گاهی به یک نفتکش ضربه بزند تا کل سیستم را دچار بی‌ثباتی کند. این استراتژی، کارآمدی ماشین جنگی کلاسیک را به چالش کشیده است. در جنگ کنونی، برخلاف انتظار دشمنان که پیش‌بینی می‌کردند ایران با یک «ضربه قاطع» ظرف چند روز سقوط کند، پس از نزدیک دو ماه نه تنها ایران فرو نپاشیده، بلکه کنترل عملیاتی تنگه هرمز را در دست گرفته و شرایط خاص خود را برای کشتی‌های عبوری دیکته می‌کند. این تقابل نامتقارن به ایران اجازه داده ابتکار عمل را در اختیار بگیرد و هزینه جنگ را به طرف مقابل تحمیل کند. شوک‌های قیمتی نفت، افزایش نرخ بیمه و بی‌ثباتی بازارها، فشار اقتصادی سنگینی بر اقتصادهای غربی وارد کرده و عملا آمریکا را با یک معضل استراتژیک مواجه ساخت: یا متعهد به جنگی طولانی و پرهزینه برای بازپس‌گیری کنترل تنگه شود- که پیروزی در آن تضمین‌شده نیست- یا نظم جدید انرژی را بپذیرد.

همگرایی استراتژیک و زایش نظم جهانی جدید
چهارمین محور، همگرایی منافع ساختاری ایران با روسیه و چین است که در حال شکل‌دهی به یک بلوک جدید قدرت است. این سه کشور نیازی به ائتلاف رسمی ندارند؛ انگیزه‌های همگرا به طور طبیعی آنها را در یک مسیر قرار می‌دهد. ایران با کنترل حدود ۲۰ درصد از نفت جهان، روسیه با ۱۱ درصد و چین به عنوان بزرگ‌ترین مصرف‌کننده، می‌توانند یک کارتل انرژی تشکیل دهند که حدود ۳۰ درصد از نفت جهان را کنترل کند. این همکاری ضمنی، انتقال قدرت از غرب به شرق را تسریع می‌بخشد.
همچنان که نیویورک‌تایمز هشدار می‌دهد، اگر اختلال در تامین انرژی مجدد اوج گیرد، تاثیرات گسترده خواهد بود: «قیمت‌ها افزایش می‌یابند، ترازهای تجاری بدتر می‌شوند، ارزها تضعیف می‌شوند و تورم افزایش می‌یابد.» کشورهای وابسته به انرژی خلیج فارس مانند ژاپن، کره جنوبی و هند مجبور خواهند شد سیاست‌های خود را با این واقعیت جدید تطبیق دهند. این تغییر به نفع ایران است، زیرا کشورهای حاشیه خلیج فارس به تدریج با بازیگری که مستقیما بر قابلیت اطمینان صادرات آنها تاثیر می‌گذارد- یعنی ایران- همراهی خواهند کرد. این تغییر نظم منطقه‌ای، پایه‌های هژمونی آمریکا در خلیج فارس را سست می‌کند.

بهره سخن
ایران امروز نه با تکیه بر ثروت بادآورده یا زرادخانه‌های هسته‌ای، بلکه با تاب‌آوری بی‌نظیر، اراده ملی و مزیت‌های ژئواستراتژیک هوشمندانه، قدرت خود را به رخ کشیده است. تسلط بر تنگه هرمز، سرمایه اجتماعی عظیم مبتنی بر ایمان، توانایی جنگ نامتقارن و همگرایی با دیگر قدرت‌های غیرغربی، چهار ستون این موقعیت جدید هستند. همان‌طور که نیویورک‌تایمز اعتراف کرد، «این یک جنگ تحول‌آفرین است؛ اگر تغییرات حتی برای چند سال ادامه یابد، نظم جهانی به طور غیرقابل برگشتی تغییر خواهد کرد.»
پیام ایران به جهان این است: قدرت واقعی ریشه در اراده جمعی و مقاومت دارد، نه صرفا در شاخص‌های مادی. این الگو برای بسیاری از ملت‌های تحت ستم می‌تواند الهام‌بخش باشد. معادلات نظام بین‌الملل به شکلی تغییر کرده است که در آن ایران به عنوان بازیگری کلیدی، نقش تعیین‌کننده‌ای در شکل‌دهی به معادلات انرژی، امنیت و اقتصاد بین‌الملل خواهد داشت.

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.