آگاه: رسانه، چشمی است که جهان با آن میبیند و در روز ۹ اسفند، این چشم شاهد تصاویری کاملا آخرالزمانی و غیرقابل باور بود. لنز دوربینهای خبرنگاران محلی و گوشیهای تلفن همراه شهروندخبرنگاران حاضر در صحنه، لحظاتی را ثبت کردند که هیچ واژهای در هیچ لغتنامهای قادر به توصیف آن نیست. گزارشهای میدانی تکاندهنده و تحلیلهای دقیق مبتنی بر تصاویر ماهوارهای در روزهای بعد، پرده از یک جنایت سیستماتیک و عامدانه برداشتند. مدرسه شجره طیبه در فاصله زمانی کوتاه ساعت ۱۰ تا ۱۰:۴۵ صبح، در سه نوبت جداگانه هدف بمباران قرار گرفت؛ درست زمانی که بیشترین تجمع دانشآموزان برای تغییر شیفت کلاسها وجود داشت.
روایتهای رسانهای از شاهدان عینی، کسبه محل و امدادگرانی که با دست خالی به دل آوار زده بودند، قلب هر انسان آزادیخواهی را به درد میآورد. یکی از دردناکترین روایتها، داستان مدیری بود که پس از حمله نخست و ایجاد رعب و وحشت، با فداکاری کودکان را به نمازخانه مدرسه پناه داد و بلافاصله با والدین سراسیمه تماس گرفت تا فرزندانشان را به خانه ببرند، غافل از آنکه حمله دوم و سوم، دقیقا همان نقطه امن و تجمع نگران والدین را هدف قرار میدهد. رسانهها تصویر مادری را مخابره کردند که هراسان و گریان در راه رسیدن به مدرسه بود تا جگرگوشهاش را در آغوش بگیرد، اما ناگهان با صدای مهیب حمله دوم و خبر ویرانی کامل محل پناهگیری مواجه شد و روی آسفالت خیابان از هوش رفت.
آنچه در قاب شبکههای خبری و پلتفرمهای اجتماعی به سرعت وایرال شد، تنها ویرانی فیزیکی نیمی از یک ساختمان دو طبقه نبود. دود سیاه و غلیظ آتش، بوی خاک و خون، جستوجوی دیوانهوار مردم محلی با دستهای خالی در میان بلوکهای سیمانی و بعدها ورود جرثقیلها و تجهیزات سنگین آواربرداری، تصاویر مستندی از یک فاجعه عظیم انسانی بود. اما تکاندهندهترین و ماندگارترین تصویر رسانهای این حادثه، ویدئویی کوتاه اما کوبنده از مردی خسته، خاکآلود و بهتزده بود که در میان تپهای از آوار، کتابهای درسی پارهپاره و برگههای مشق آغشته به خون تازه را رو به لنز دوربین گرفته و با صدایی لرزان اما پر از خشم فریاد میزد: «اینها کتابهای کودکان است... شما میتوانید خون این کودکان بیگناه را روی این کتابها ببینید. اینها غیرنظامیاند... اینجا فقط یک مدرسه بود، نه یک پادگان نظامی!» این ویدئو، به تنهایی به مانیفست رسانهای مظلومیت میناب در جهان تبدیل و بارها در شبکههای مختلف بازنشر شد.
موج اول واکنشها؛ از عالیترین سطح تا چهرههای مردمی
اهمیت کارکرد رسانه در چنین بحرانهای ملی، هدایت صحیح افکار عمومی، جلوگیری از شایعات و ایجاد همبستگی و انسجام ملی است. بلافاصله پس از مخابره اخبار و تصاویر اولیه از این جنایت، موج وسیع و بیسابقهای از واکنشها، فضای رسانهای و مجازی کشور را فرا گرفت. اما در رأس این موج خروشان، آیتالله سیدمجتبی خامنهای، رهبر انقلاب قرار داشتند که در اولین پیام خود با ادبیاتی قاطع، سوگوارانه و هشداردهنده به این جنایت هولناک اشاره کردند. ایشان خط رسانهای مشخصی را برای محکومیت این اقدام ددمنشانه ترسیم کردند و از تمام دستگاههای فرهنگی و دیپلماتیک خواستند تا صدای این مظلومیت را به دنیا برسانند.
به دنبال این پیام، رئیسجمهور، وزرا، نمایندگان مجلس و مقامات ارشد لشکری و کشوری پیامهای تسلیت و محکومیت شدیدی صادر کردند. اما جریان رسانهای تنها به انعکاس اخبار رسمی مقامات بسنده نکرد. چهرههای برجسته فرهنگی، نویسندگان، هنرمندان سینما و تئاتر، اصحاب رسانه، فعالان اجتماعی و ورزشکاران نامآور نیز با تغییر تصاویر پروفایل خود و انتشار طرحهای گرافیکی سوگوارانه، صفحات اجتماعی خود را به یادبود ۱۶۸ فرشته خونینبال میناب اختصاص دادند. هشتگهای مرتبط با فاجعه «مدرسه شجره طیبه میناب» در ساعات اولیه در شبکههای اجتماعی داخلی و خارجی ترند شد و فضای مجازی به یک صحنه سوگواری ملی و ابراز خشم علیه متجاوزان تبدیل گشت. طرحهای گرافیکی از کیفهای خونی، کفشهای کوچک جامانده در خاک و نیمکتهای شکسته، به وفور دست به دست شد.
کنشهای نمادین رسانهای در سطح ملی و بینالمللی
در علم ارتباطات نوین و دیپلماسی عمومی، گاه یک تصویر، یک حرکت فیزیکی یا یک نماد، بردی معادل هزاران مقاله، گزارش خبری و سخنرانی طولانی دارد. در جریان فاجعه میناب، برخی چهرههای سیاسی و دیپلماتیک با درک صحیح از این کارکرد رسانه، دست به اقدامات نمادینی زدند که بازتاب گستردهای در رسانههای داخلی و خارجی داشت و توانست افکار عمومی خارج از مرزها را نیز تحت تاثیر قرار دهد.
یکی از قدرتمندترین و هوشمندانهترین قابهای رسانهای در این زمینه، اقدام منوچهر متکی، رئیس شورای اجرایی اتحادیه بینالمجالس ایران بود. او در نشست رسمی و بینالمللی اتحادیه بینالمجالس در حضور نمایندگان کشورهای مختلف جهان، کولهپشتی نمادین، پاره و خونآلود بچههای مظلوم میناب را به عنوان یک سند زنده و غیرقابل انکار از جنایت جنگی روی دست بلند کرد. این حرکت اعتراضی و تصویری، سکوت سرد سالن را شکست و این قاب اعتراضی به سرعت توسط معتبرترین خبرگزاریهای بینالمللی مخابره شد و دیپلماسی رسانهای ایران را در عرصه جهانی به شدت تقویت کرد.
در اقدامی دیگر که توجه ویژه کاربران شبکههای اجتماعی، روزنامهنگاران و رسانههای داخلی را به خود جلب کرد، محمدباقر قالیباف تصویری متفاوت و تأملبرانگیز از داخل هواپیما و به هنگام پرواز دیپلماتیک به سمت اسلامآباد پاکستان منتشر کرد. در این تصویر معنادار، چند کیف مدرسه رنگارنگ و کودکانه متعلق به دانشآموزان شهید در کنار تصاویر خندان آنها روی صندلیهای مسافربری هواپیما قرار داده شده بود؛ گویی این کودکان مسافران ابدی این پرواز هستند. این ادای احترام نمادین به دانشآموزانی که در حمله نظامی کور آمریکا و اسرائیل به شهادت رسیدند، بلافاصله تیتر یک بسیاری از خبرگزاریها شد و موجی از احساسات میهنپرستانه، همدلی ملی و انزجار ضدجنگ را در رسانهها برانگیخت.
مشهدالرضا در سوگ میناب؛ بازتاب یک تسلای ملی
بخش دیگری از پردازش رسانهای این واقعه تلخ، به مراسم معنوی و حضور ۷۰۰ نفر از خانوادههای داغدار شهدای میناب در مشهد مقدس اختصاص یافت. رسانههای گروهی، از شبکههای مختلف صدا و سیما گرفته تا خبرگزاریها، روزنامهها و پلتفرمهای مجازی، پوشش تصویری و متنی ویژهای از مراسم غبارروبی حرم مطهر امام رضا (ع) توسط این خانوادههای داغدار ارائه دادند. دوربینها با ظرافت و احترام، اشکهای بیصدای مادران و بغضهای فروخورده پدرانی را ثبت کردند که در کنار مضجع شریف رضوی، به دنبال آرامش و تسلای خاطر میگشتند. این رویداد، از منظر رسانهای کارکردی دوگانه و بسیار مهم داشت؛ از یک سو مرهمی معنوی بر دردهای عمیق و غیرقابل وصف خانوادهها بود و نشان داد که تمام ایران در کنار آنها ایستاده است و از سوی دیگر به زنده نگه داشتن نام شهدای شجره طیبه در افکار عمومی و جلوگیری از فراموشی زودهنگام این فاجعه کمک شایانی کرد.
پرسش انتقادی رسانه: بقیه چه میکنند؟
با وجود تمام این تلاشهای ارزشمند خبرنگاران، فعالان مجازی و برخی مسئولان، یک روزنامهنگار، گزارشگر و تحلیلگر متعهد رسانه باید همواره نگاهی نقادانه و مطالبهگرانه به مسیر طی شده داشته باشد. اقداماتی نظیر حرکت نمادین و شجاعانه آقای متکی در اجلاس بینالمللی یا ابتکار تصویری و احساسی آقای قالیباف در هواپیما و همچنین پوشش گسترده و همدلانه مراسم مشهد مقدس، بسیار زیبا، موثر و از نظر رسانهای دارای ضریب نفوذ بالایی بودند. اما حقیقت تلخ این است که با توجه به ابعاد فاجعهآمیز از دست رفتن ۱۶۸ کودک، این مقدار فعالیت به هیچ وجه کافی نیست.
رسانه متعهد باید با صدای بلند بپرسد: بقیه نهادها و سازمانها چه میکنند؟ دستگاه عریض و طویل دیپلماسی عمومی و فرهنگی ما در خارج از کشور کجاست؟ مستندسازان، کارگردانان سینما و نویسندگان ما باید دهها فیلم، مستند بینالمللی و کتاب به زبانهای زنده دنیا از این فاجعه خلق کنند. باید این جنایت جنگی آشکار که نقض صریح تمام کنوانسیونهای حقوق بشری و ژنو است، به یک پرونده حقوقی باز و مستمر در دادگاههای رسانهای و کیفری جهان تبدیل شود. ما با دانشآموزانی مواجهیم که هنوز حتی الفبای سیاست و معنای جنگ را نمیدانستند، اما با بیرحمی تمام قربانی ماشین جنگی و کینه دشمنان شدند. مادرانی که در آغاز سال نو، به جای چیدن سفره هفتسین در خانه، کنار مزار خاکی دختران و پسران معصومشان چادر زدند تا لحظه تحویل سال را با آنها بگذرانند و هولناکتر و جانسوزتر آنکه، رسانهها باید از مادرانی بگویند که روزها در کنار آوارها نشستند و در نهایت حتی تکهای از پاره تنشان پیدا نشد تا در آغوش بگیرند و با احترام به خاک بسپارند.
رسانههای داخلی و جریانساز نباید به هیچ وجه اجازه دهند گرد و غبار زمان، روزمرگی و ترافیک اخبار حاشیهای، روی خونهای تازه و ریخته شده در حیاط مدرسه شجره طیبه بنشیند. کارکرد اصلی و اصیل رسانه تنها ایجاد یک موج و واکنش هیجانی در روزهای نخستین حادثه نیست، بلکه استقامت و استمرار در دادخواهی است. فاجعه میناب هرگز نباید به یک خاطره تقویمی و مراسمی سالانه تقلیل یابد، بلکه باید به عنوان یک نماد زنده و تپنده از مظلومیت تاریخی ایران و سندی قطعی بر توحش و بیرحمی عاملان آن، همواره در سرتیتر رسانههای دیداری، شنیداری و مکتوب ما باقی بماند. تا زمانی که تکتک آمران و بانیان این جنایت ضدبشری در دادگاه افکار عمومی جهان رسوا و محاکمه نشوند، رسالت سنگین رسانههای ما پایان نیافته و قلمها باید همچنان برای احقاق خون آن ۱۶۸ فرشته بیگناه بنویسند.
نظر شما