آگاه: علیاکبر قربانشیرودی در دی سال ۱۳۳۴ در روستای «بالا شیرود» از توابع شهرستان تنکابن چشم به جهان گشود. جوانی که در کنار تحصیل به کشاورزی میپرداخت، در سال ۱۳۵۱ به استخدام ارتش درآمد و پس از گذراندن دورههای مقدماتی خلبانی در تهران و دوره خلبانی بالگرد جنگنده بل «ای اچ -۱ موسوم به کبرا» در اصفهان، به یکی از زبدهترین خلبانان هوانیروز تبدیل شد. او که پیش از پیروزی انقلاب اسلامی نیز روحیه استکبارستیزی داشت و حتی قصد داشت در یک مانور نظامی با بالگرد خود به جایگاه یکی از عناصر طاغوت بکوبد، با آغاز غائله کردستان و سپس جنگ تحمیلی، لحظهای از جبههها فاصله نگرفت.
شیرودی کسی بود که با داشتن رکورد بالاترین ساعت پرواز جنگی با بالگرد در جهان تا آن زمان، غیرممکنها را در میدان نبرد ممکن ساخت. تاکتیکهای منحصربهفرد او در پرواز، مانند شیرجههای مایل و استفاده از بالگرد کبرا همچون یک جت جنگنده، چنان وحشتی در دل دشمن ایجاد میکرد که شهید دکتر مصطفی چمران او را «ستاره درخشان جنگ کردستان» و شهید سرلشکر فلاحی او را «ناجی غرب» نامیدند. او در طول خدمت پرافتخار خود از ۳۶۰ خطر مرگبار نجات یافت و بالگردش بیش از ۴۰ بار دچار سانحه شد و بالغ بر ۳۰۰ اصابت گلوله را به خود دید؛ اعدادی که در تاریخ هوانوردی نظامی بینظیر است.
عبور از درجات دنیوی؛ نامهای برای تاریخ
شاید یکی از درخشانترین و متفاوتترین زوایای شخصیتی شهید شیرودی، بیاعتنایی محض او به عناوین، تشویقها و درجات دنیوی باشد. در نهم مهر سال ۱۳۵۹، هنگامی که به دلیل رشادتهای بینظیرش به درجه ستوان سومی ارتقا یافت، در نامهای تاریخی به فرماندهی پایگاه هوانیروز کرمانشاه، خواستار پس گرفتن این درجه شد.
او در این نامه با خلوصی مثالزدنی نوشت: «اینجانب که خلبان پایگاه هوانیروز کرمانشاه میباشم و تاکنون برای احیای اسلام و حفظ مملکت اسلامی در کلیه جنگها شرکت نمودهام، منظوری جز پیروزی اسلام نداشته و به دستور رهبر عزیزم به جنگ رفتهام؛ لذا تقاضا دارم درجه تشویقی که به اینجانب دادهاند، پس گرفته و مرا به درجه ستوانیار سومی که قبلا بودهام برگردانید.» این میزان از عدالتخواهی، نشان از روح بزرگی دارد که در کالبد یک خلبان جوان میتپید؛ مردی که دخترش نیز همواره از رکگویی، عدالتطلبی و حقگویی او به عنوان بارزترین صفاتش یاد میکند.
تیزهوشی در میدان؛ ماجرای تراکتور و کاه
علاوه بر شجاعت، هوش نظامی شیرودی در میدان نبرد زبانزد بود. در یکی از خاطرات همرزمانش آمده است که در اواخر سال ۱۳۵۸ هنگام بازگشت از یک ماموریت در حوالی منطقه «گاومیشان»، شیرودی ناگهان مسیر بالگرد خود را به سمت یک تراکتور حامل بار کاه تغییر داد. در حالی که همرزمانش از این اقدام متعجب بودند و گمان میکردند او بیدلیل به یک کشاورز ساده نزدیک میشود، شیرودی با پایین آوردن شدید ارتفاع بالگرد، باد شدیدی ایجاد کرد که تمام کاهها را به اطراف پراکند. در کمال ناباوری، با کنار رفتن کاهها، بیش از ۲۰ نفر از نیروهای ضدانقلاب مسلح که زیر بار مخفی شده بودند، نمایان شدند. آنها که لوله اسلحههایشان به سمت بالا بود، از شدت وحشت و حضور بالگردهای کبرا جرأت شلیک پیدا نکردند. این تیزهوشی ذاتی، تنها یکی از صدها دلیلی بود که شیرودی را به کابوس دشمنان تبدیل کرده بود.
اقتدای رهبر انقلاب؛ جایگاهی که هنر به آن نرسید
جایگاه معنوی و نظامی شهید شیرودی تا بدان جاست که رهبر شهید انقلاب درباره ایشان فرمودهاند او اولین نظامی است که به وی اقتدا کردهاند. همچنین امام خمینی (ره) پس از شهادت وی، در پیامی استثنایی و با تامل فراوان فرمودند که «او آمرزیده است.»
با وجود چنین جایگاه رفیع و تاثیرگذاری بیبدیلی که شیرودی در تاریخ معاصر و حفظ تمامیت ارضی ایران داشت، جای تاسف و تعجب است که پس از گذشت ۴۵ سال، هنوز کار هنری و فرهنگی ماندگاری که بتواند ابعاد وجودی این شخصیت را به درستی به نسلهای جدید بشناساند، انجام نشده است. این تضاد آشکار میان عظمت یک قهرمان ملی و خروجی دستگاههای فرهنگی، اجحافی بزرگ در حق تاریخ مقاومت این سرزمین است.
آسمان غرب، پرده نقرهای و ادای دینی که ابتر ماند
سینما همواره یکی از قدرتمندترین ابزارها برای جاودانه کردن قهرمانان ملی است، اما تلاشهای صورت گرفته در سینمای ایران برای به تصویر کشیدن زندگی شهید شیرودی غالبا با ناکامی مواجه شده است. فیلم سینمایی «آسمان غرب» به کارگردانی محمد عسگری و تهیهکنندگی حبیب والینژاد که با محوریت زندگی این خلبان دلاور در چهل و دومین جشنواره فیلم فجر رونمایی شد، نمونه بارز این ناکامی در برقراری ارتباط عمیق با مخاطب و منتقدان است.
این فیلم که با نقشآفرینی میلاد کیمرام در نقش شهید شیرودی ساخته شد، نتوانست آنگونه که شایسته است ادای دینی به این خلبان اسطورهای باشد. قربانعلی تنگشیر، مدرس دانشگاه و منتقد سینما، با اشاره به ضعفهای این اثر تصریح میکند که فیلم به لحاظ ساختار، پرداخت به موضوع و انتخاب بازیگر ناموفق بوده و به شدت شتابزده ساخته شده است. رساندن فوری فیلم به جشنواره به قیمت قربانی شدن کیفیت اثر تمام شد؛ به طوری که بازیگر نقش اصلی نتوانست بازی ماندگار و درخوری از این نقش پیچیده ارائه دهد.
وضعیت اکران عمومی این فیلم نیز گواه همین مدعاست. بر اساس آمار سامانه سمفا، میزان فروش این فیلم در زمان اکران خود در نوروز سال ۱۴۰۳، رقمی در حدود ۴,۱۲۵,۰۰۰,۰۰۰ تومان بود که نشان میدهد فیلم نتوانسته در زمان اکران خود ارتباط لازم را با مخاطب عام برقرار کند و در گیشه موفقیت چشمگیری به دست نیاورد.
فقر ادبیات در روایت حماسه بالگردها
اوضاع در عرصه ادبیات داستانی و مستند نیز دستکمی از سینما ندارد. با وجود انتشار کتابهای متعدد در طول این ۴۵ سال، هنوز یک اثر ادبی فاخر، جامع و مرجع درباره شهید شیرودی که بتواند هم از لحاظ استنادی و هم از لحاظ کشش داستانی نمره قبولی بگیرد، وجود ندارد. مسعود آبآذری، از نویسندگان حوزه دفاع مقدس و ارتش جمهوری اسلامی ایران، معتقد است آثاری که تاکنون درباره این شهید نوشته شدهاند، از نظر ادبی سطح کیفی مطلوبی ندارند.
بسیاری از این کتابها صرفا رویکردی استنادی و خشک به زندگی او داشتهاند. از سوی دیگر، ورود نویسندگان غیرمتخصص در امور نظامی و هوانوردی به این عرصه، باعث شده تا بعد حماسی عملیاتها به طرز غیرواقعی و اغراقآمیزی پررنگ شود؛ تا جایی که متخصصان پرواز را در صحت مطالب دچار تردید کرده و حتی در برههای مخالفت خانواده شهید را نیز در پی داشته است. نکته مهم و مغفول مانده دیگر در ادبیات مقاومت، تحول روحی و عرفانی شهید شیرودی است. آشنایی او با خلبان شهید احمد کشوری، نقطه عطفی در زندگی او بود که به روحیه نظامیگری او بعدی عمیقا عرفانی بخشید؛ موضوعی که کمتر در آثار مکتوب به پرداخت ادبی آن توجه شده و بیشتر تمرکز نویسندگان صرفا روی وقایع نظامی سرپلذهاب و لحظه شهادت او بوده است.
علیاکبر قربانشیرودی در هشتم اردیبهشت سال ۱۳۶۰ در حالی که ارتش بعث عراق لشکری زرهی با ۲۵۰ تانک را برای بازپسگیری ارتفاعات «بازیدراز» به حرکت درآورده بود، پس از انهدام چندین تانک دشمن، از پشت سر مورد اصابت گلوله تانک قرار گرفت و به آرزوی دیرینه خود رسید. او که در وصیتنامهاش نوشته بود «در هنگام رفتن به ماموریت حالت یک عاشق را دارم که بهطرف معشوق میرود»، با خون خود سند حقانیت دفاع از این آب و خاک را امضا کرد.
اما امروز، پس از گذشت نزدیک به نیم قرن، رسالت ما در قبال این ایثار عظیم چیست؟ ساخت فیلمهای شتابزده برای رسیدن به ماراتن جشنوارهها و نگارش کتابهای سطحی و فاقد ارزش غنی ادبی، نه تنها ادای دین نیست، بلکه جفایی در حق نام بزرگی است که هنوز آسمان غرب ایران وامدار شجاعتهای اوست. شخصیتی که رهبر شهید انقلاب به قامت استوار او در نماز اقتدا کرد، شایسته روایتی به مراتب فراتر از تولیدات کلیشهای است. وقت آن رسیده است که دستگاههای فرهنگی، سینماگران و نویسندگان زبده ایران، با نگاهی عمیقتر، تخصصیتر و دغدغهمندتر، سیمرغ افسانهای خود را از زیر غبار غفلت بیرون کشیده و اثری درخور شان «ستاره کردستان» خلق کنند.
نظر شما