آگاه: قرآن از این قواعد پایدار با تعبیر «سنن» یاد میکند؛ الگوهای تکرارشوندهای که در پس بحرانها خود را نشان میدهند و اگر جامعهای از آنها درس نگیرد، ناگزیر است هزینهها را دوباره بپردازد. جنگ ۴۰ روزه اخیر نیز از همین جنس بود؛ تجربهای تمامقد که تواناییها، ضعفها و ظرفیتهای پنهان جامعه ایرانی را به نمایش گذاشت. اکنون مسئله اصلی نه خود بحران، بلکه تبدیل تجربه به قاعده و قاعده به راهبرد است.
۱. سنت مردم محوری در بحران؛ غلبه ارادههای مردمی بر کندی دیوانسالاری
نخستین الگوی تکرار شوندهای که در این بحران دوباره خود را نشان داد، برتری اراده و ابتکار مردم بر ساز و کارهای سنگین و کند دیوانسالاری بود. در روزهایی که مدیریت رسمی بحران درگیر سلسله جلسات، مکاتبات و انتظار برای ابلاغ بودجه فلان اقدام بود، هستههای مردمی و همان «النّاس»ی که قرآن آنان را محور تحقق قسط و عدالت میداند «لِیَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ» بیدرنگ وارد میدان شدند.
نمونه روشن آن در هفته دوم جنگ رخ داد؛ زمانی که شایعات و اضطراب اجتماعی، برخی محلات را درگیر کرده بود. در حالی که دستگاههای رسمی در انتظار دستور اداری بودند، یک گروه جهادی برخاسته از یک مسجد محلی ظرف کمتر از ۴۸ساعت شبکهای از توزیع اقلام ضروری، آرامش بخشی چهره به چهره و مشاوره محلی را راهاندازی کرد. این اقدام نه استثنا، بلکه بازتاب یک سنت پایدار در جامعه ایرانی- اسلامی است: در لحظه خطر، مردم سریعتر، دقیقتر و کمهزینهتر از ساختار رسمی وارد عمل میشوند. قاعدهای که باید از این تجربه استخراج شود ساده و صریح است:
در لحظه بحران، ساختار رسمی باید از «تصدیگری» به «تسهیل گری» تغییر نقش دهد. مدیریت بحران کارآمد، بر تفویض اختیار به هستههای محلی، گروههای جهادی، شبکههای مساجد و نهادهای مردمی استوار است. ادبیات حکمرانی اسلامی نیز به این منطق نزدیک است و مبتنی بر ولایت عرضی۱، همواره بر ربط و تکثر اولیای امر در سطوح خرد و توزیع اراده در میدان عمل تاکید داشته است.
۲. شکست روابط عمومی سنتی در برابر جنگ رسانهای
جنگ تحمیلی سوم بار دیگر ثابت کرد که میدان نبرد امروز، بیش از خاک، در ذهنیت مردم شکل میگیرد. قرآن امتحان و ابتلای به «فتنه» و آزمون بصیرت را از جنگ و قتال سختتر و شدیدتر میداند و میفرماید: «...وَالْفِتْنَۀُ أَشَدُّ مِنَ الْقَتْلِ۲ ...»؛ یعنی ضربه ادراکی از ضربه سخت و حتی کشنده فیزیکی سنگینتر است. در یکی از همین شبهای بحرانی، شایعه گستردهای درباره اختلال در شبکه بانکی و جایگاههای سوخت در فضای مجازی پمپاژ شد. رسانههای رسمی با چندین ساعت تاخیر، آن هم با یک مصاحبه خشک اداری، سعی در تکذیب داشتند؛ اما واقعیت این بود که مردم زودتر از رسانه رسمی واکنش نشان داده و صفهای طولانی شکل گرفته بود. این تجربه دوباره یک حقیقت تلخ را یادآوری کرد: روابط عمومی سنتی، در مقابل رسانههای چریکی و شبکههای نقطه زن، شانس چندانی برای پیروزی ندارد. قاعده راهبردی این بخش آن است که: روایت باید پیشینی، فعال و اقناعی باشد.این یعنی سازمانها باید پیش از وقوع بحران، سناریوهای آماده روایت، سخنگویان آموزش دیده، قرارگاه واکنش سریع رسانهای و ادبیات مردمی داشته باشند. حتی در منطق قرآنی هم ماموریت پیامبران «تبیین» حقیقت است، نه تکذیب دیرهنگام آن: «لِتُبَینَ لِلنَّاسِ». در عصر جنگ روایتها، تکذیب دیر هنگام تقریبا هیچ ارزشی ندارد.
۳. اقتصاد سیاسی بحران؛ سوداگران همیشه بیدارتر از ساختار رسمی
یکی دیگر از الگوهای تکرارشونده در این بحران، آسیبپذیری اقتصاد رها شده در لحظات شوک بود. تنها با انتشار احتمال تشدید درگیریها، قیمت برخی کالاها که حتی وابستگی ارزی نداشتند، به سرعت افزایش یافت. نه به دلیل اختلال واقعی در زنجیره تامین، بلکه به دلیل فعال شدن شبکه سوداگران. این پدیده کاملا مسبوق به سابقه است. در لحظه بحران، اگر حاکمیت به موقع و مقتدرانه وارد نشود، سوداگران جای او را میگیرند و خود مردم اولین قربانی حقوقشان خواهند بود و از آنجا که حق امری طرفینی است و له هیچ کس قرار داده نشده مگر آنکه علیه او نیز قرار داده شده است۳؛ رها کردن میدان به نفع سوداگر، نهایتا علیه جامعه باز میگردد. قاعدهای که از این تجربه باید به ساختار حکمرانی تزریق شود آن است که در لحظه بحران، بازار نباید رها باشد. دولت باید با اقدام پیش دستانه، بر بازار نظارت جدی و مداخله هدفمند داشته باشد و نظام تامین اجتماعی مقاومتی را فعال کند تا فشار اقتصادی با سفره مردم برخورد نکند. رهاسازی بازار در لحظه بحران، برخلاف عدالت اجتماعی و برخلاف روح حکمرانی علوی است.
۴. لنگرگاه هویتی و راز پایداری جامعه در لحظه خطر
با وجود فشار روانی، عملیات رسانهای دشمن، فشار اقتصادی و فضای سنگین شایعات، جامعه ایران در این ۴۰ روز فرو نپاشید. این مسئله نشانه وجود یک «لنگرگاه هویتی» است؛ سرمایهای که شاید در روزمرگیها کمتر دیده شود، اما در تهدیدهای بزرگ فعال میشود. این همان معنای آیه «وَاعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ جَمِیعا» است؛ یعنی اجتماع بر یک محور مشترک. تجربه اخیر نشان داد که دوقطبیهای ظاهری، اختلافات سطحی و شکافهای تبلیغاتی در لحظه تهدید واقعی رنگ میبازد و جامعه حول عناصر هویتی مشترک مانند ایمان، غیرت، وطن دوستی و مسئولیت جمعی بازآرایی میشود.قاعده فرهنگی این بخش آن است که سیاستگذاری فرهنگی نباید بر شکافها تمرکز کند، بلکه باید سرمایهگذاری بر مؤلفههای مشترک هویت ایرانی و اسلامی را جدی بگیرد. این لنگرگاه، همان چیزی است که جامعه را از فروپاشی حفظ کرد.
۵. جمعبندی: از ثبت خطاها تا ساختن راهبرد
اگر بخواهیم این تجربهها در حد یک یادداشت رسانهای باقی نماند، باید یک رویکرد و حتی سیستم «قاعده ساز» در بدنه حکمرانی ایجاد شود؛ سیستمی که وقایع را به دقت ثبت کند، خطاها را بدون سانسور بنویسد، بحران را به متغیرهای تکرار شونده تقطیع کند و از دل آن، قواعد پایداری برای اصلاح ساختار تولید کند.
حکمرانی حکیمانه باید تجربه را به قاعده و قاعده را به اصلاح ساختار تبدیل کند. از این جنگ که هنوز هم در حالت تعلیق قرار دارد و امکان تکرار آن هر لحظه وجود دارد، باید درسها گرفت. اگر گرفتار روزمرگی مدیریتی نشویم و شجاعت اصلاح ساختارهای کهنه را داشته باشیم، این تجربهها میتواند نقشه راه فردای ایران باشد؛ ایرانی متکی بر حکمرانی حکیمانه، شبکهای، عادلانه، چابک و مردمی.
پینوشت:
۱- سوره مبارکه توبه، آیه ۷۱: «وَالْمُؤْمِنُونَ وَالْمُؤْمِنَاتُ بَعْضُهُمْ أَوْلِیاءُ بَعْضٍ...»
۲-سوره مبارکه بقره، آیه ۱۹۱
۳- نهج البلاغه، خطبه ۲۱۶: «لایجْرِی لِأَحَدٍ إِلَّا جَرَی عَلَیهِ، وَ لَا یجْرِی عَلَیهِ إِلَّا جَرَی لَهُ»
نظر شما