آگاه: تاریخ در پیچهای تند خود، گاه به نقطهای میرسد که دیگر نه با محاسبات مادی نظامی و نه با تحلیلهای سرد سیاسی، قابل تفسیر نیست. جنگ تحمیلی ۴۰ روزه اخیر برای ما، فراتر از یک درگیری سخت در مرزهای جغرافیایی، ساحت تجلی یک حقیقت الهیاتی بود که رهبر شهید و مقتدای والامقام ما در آخرین سخنرانی خود، آن را با تعبیری شگرف معنا کرد: «بعثت دوباره ملت.» این ۴۰ روز، در واقع اربعین این بعثت بود؛ مسیری که در آن، یک ملت از میان آتش و خون، بار دیگر هویت اصیل خود را بازشناخت و از پیله عادتهای روزمره خارج شد تا در تراز یک امت الگو، قد برافرازد. این جنگ، آینهای شد تا ما درسها و کاستیهایمان را در پرتو این «مبعوث شدن» بازخوانی کنیم و بدانیم که قدرت حقیقی ایران اسلامی، نه در انبار تسلیحات و زرادخانهها، که در جان بیدار ملتی است که آرمانهایش را به بهای آسایش ذلیلانه معامله نمیکند.
نخستین و عمیقترین تجلی این بعثت را باید در تابآوری شگفتانگیز فرهنگی و اجتماعی مردم جستوجو کرد. در جهانی که بحرانهای بسیار کوچکتر، ساختارهای اجتماعی مدعی پیشرفت را به فروپاشی و غارت میکشاند، ایران مبعوث، تصویری دیگر از انسان معاصر را به تماشا گذاشت. آنجا که دشمن روی گسستهای مذهبی، قومی و نسلی شرطبندی کرده بود، ما شاهد نوعی همبستگی «میثاقی» بودیم. این بعثت ملی، خود را در تجمعات شبانه، پویش ملی جانفدا، صفهای اهدای خون، در ثبات قدم اصناف و در آرامش حکیمانه خانوادههایی نشان داد که لرزه موشکها نتوانست زلزلهای در باورشان ایجاد کند. این یعنی ملت ایران به مرحلهای از بلوغ رسیده است که میان «اعتراض به نارساییهای داخلی» و «دفاع از کیان حرم»، پیوندی هوشمندانه برقرار میکند. اما در همین نقطه، درسی بزرگ برای کارگزاران نهفته است؛ ملتی که مبعوث شده و در تراز انقلاب ایستادگی میکند، شایسته حکمرانی مبعوث است. نمیتوان با ابزارهای فرسوده و نگاههای سنتی، ملتی را اداره کرد که در اوج بحران، چنین شکوهی از خود نشان میدهد. ظرفیتهای انباشته در بطن جامعه، امروز بسیار فراتر از ظرفیتهای مدیریتی موجود است و این شکاف، همان جراحتی است که باید با فوریت درمان شود.
در ساحت سیاسی و مدیریتی، این ۴۰ روز نشان داد که اراده پولادین نظام در سطوح راهبردی، به درستی از «منطق بعثت» پیروی میکند. تصمیمات جسورانه و بدون فوت وقت در میدان نظامی، مانع از فروپاشی امنیت روانی شد. اما در لایههای میانی حکمرانی، ما همچنان با نوعی «بیحسی اداری» مواجهیم که با روح این بعثت ملی در تضاد است. ناهماهنگی برخی دستگاهها در مدیریت تبعات اقتصادی جنگ و لکنت در اتخاذ تصمیمات راهگشا برای معیشت مردم در روزهای سخت، نشان داد که بروکراسی ما هنوز مبعوث نشده است. حکمرانی ولایی اقتضا میکند که مدیران میانی نیز، خود را در سنگر ببینند، نه در پشت میزهای عافیت. نسبت میان کارآمدی ساختاری و حمایت اجتماعی، در این جنگ به عیانترین شکل خود رسید؛ هر جا که مدیریت، رنگ «مجاهدت» به خود گرفت، همراهی ملت صدچندان شد و هر جا که نشانهای از سستی و محافظهکاری پدیدار گشت، هزینههای نظام افزایش یافت. درس بزرگ این بحران، ضرورت «بعثت اداری» و بازسازی ساختار اجرایی کشور بر اساس مدل مدیریت بحران است تا چابکی دولت به تراز غیرت ملت برسد.
اما در جبهه «جنگ روایتها»، ما با واقعیتی عریانتر روبهرو شدیم. اگرچه ملت در میدان مبعوث شد، اما رسانه ما هنوز در تسخیر الگوهای تدافعی و قدیمی است. در حالی که دشمن با تمام قوا تلاش کرد تا پیروزیهای سترگ میدان را در ذهن مخاطب به «هزینه بیهوده» ترجمه کند، جبهه رسانهای ما در بسیاری از لحظات حساس، دچار «تاخیر تبیینی» بود و روایت اول را مانند گذشته از دست داد. قدرت روایتسازی، امروز جزء جداییناپذیر اقتدار ملی است. ما نمیتوانیم در میدان نظامی فاتح باشیم اما در اقلیم ذهن جوان ایرانی، قافیه را به روایتهای مجعول دشمن ببازیم. این ۴۰ روز ثابت کرد که رسانه، نه یک ابزار تزیینی، که قلب تپنده «بعثت ملت» است. ما نیازمند یک نهضت روایتگری هستیم که بتواند منطق مقاومت را به زبان روز و با سرعت نور به جان مخاطب بنشاند. اگر ملت مبعوث شده است، رسانه نیز باید مبعوث شود تا بتواند شکوه این حرکت الهی را پیش از آنکه دشمن تحریف کند، به ثبت برساند. ضعف در انسجام رسانهای و فقدان یک اتاق جنگ روانی منسجم، از کاستیهای بزرگی بود که ترمیم آن برای آینده، یک تکلیف شرعی و ملی است.
تجربه مردمی در این کارزار، نشاندهنده آن بود که «میدان کنش اجتماعی» در ایران، پتانسیلی بیانتها دارد. کنشهای خودجوش گروههای جهادی و سازمانهای مردمنهاد در تثبیت وضعیت روانی جامعه، از نقاط قوت درخشانی بود که باید به یک «راهبرد دائمی» تبدیل شود. اما نکته کلیدی اینجاست که چگونه میتوان این جوشش بعثگونه را از حالت اضطراری به یک ظرفیت پایدار ملی تبدیل کرد؟ ما نیازمند مدلی از حکمرانی مشارکتجو هستیم که در آن، مردم نه فقط در روزهای جنگ، که در روزهای سازندگی نیز خود را «صاحبان میدان» بدانند. بعثت ملت یعنی خروج از انفعال و ورود به عرصه مسئولیتپذیری همگانی. این تجربه به ما آموخت که هرگاه به ظرفیت عظیم مردم اعتماد کردیم، ناممکنها ممکن شد و هرگاه نگاه بالا به پایین و قیممآبانه بر ساختارها سایه افکند، فرصتها سوختند.
در فرجام این اربعین سرخ، ما با ملتی روبهرو هستیم که دیگر آن ملت پیش از جنگ نیست. ایرانی که از این ۴۰ روز عبور کرده، ملتی است که به تعبیر آن رهبر به حق پیوسته، «مبعوث» شده است تا تمدن نوین اسلامی را در میانه توفانها بنا کند. درس بزرگ این جنگ تحمیلی، ضرورت همترازی همه ارکان نظام با این بعثت عظیم است. ما باید نقاط ضعف خود را در ساحتهای رسانهای، مدیریتی و اقتصادی با شجاعت بپذیریم و آنها را در آتش این تجربه، ذوب کرده و از نو بسازیم. نباید اجازه داد که غبار روزمرگی، درسهای این آزمایش تاریخی را بپوشاند. ما به بهای جانهای عزیزی، این آموزهها را به دست آوردهایم. ایران مبعوث، ایرانی است که در آن، کارآمدی مدیرانش، انسجام رسانههایش و عدالت ساختارهایش، آیینه تمامنمای عظمت مردمی باشد که در میانه خون و آتش، بر عهد خود با خدا و ولایت ایستادند. این راهی است که با خون مقتدای شهیدمان گشوده شده و ما مکلفیم تا این بعثت باشکوه را به فجر صادق پیروزی متصل کنیم.
نظر شما