۱۲ اردیبهشت ۱۴۰۵ - ۱۰:۵۴
کد مطلب: ۲۱٬۸۸۹

مدعیان حقوق زنان به طرز عجیبی در مقابل نقض حقوق زنان ایرانی که هدف موشک‌های رژیم صهیونیستی و آمریکایی قرار گرفته‌اند، سکوت کرده‌اند.

سکوت کرکننده مدعیان حقوق زنان

آگاه: توجه به حقوق زنان به‌ویژه در غرب خنثی نیست؛ این توجه شکل‌گرفته، هدایت‌شده و به‌طور ناهموار توزیع شده است. جنگ، زنان و دختران ایرانی را قتل‌عام می‌کند و دسترسی آنها به آموزش را از بین می‌برد، اما مدعیان غربی حقوق زنان سکوت کرده‌اند؛ این تضاد تصادفی نیست، بلکه منطق عمیق‌تری از همبستگی گزینشی را آشکار می‌کند.
در ۴۰ روز حمله‌های آمریکا و رژیم صهیونیستی به ایران، براساس اعلام وزارت بهداشت ایران ۲۵۱ زن و ۲۱۶ کودک قتل‌عام شده‌اند؛ در میان آنها قربانیان حمله موشکی به مدرسه دخترانه میناب بودند، جایی که بیش از ۱۶۵ کودک که بیشتر آنها دختران جوان بودند، جان خود را از دست دادند. اینها تلفات در حال انتقال یا تصادفی نبودند؛ آنها کودکانی بودند که در کلاس‌های درس نشسته بودند و درس می‌خواندند که حمله آمریکایی فضای اطراف آنها را از هم پاشید و آنها را زیر آوار دفن کرد؛ میزهای‌شان، کتاب‌های‌شان، صداهای‌شان، تمام آثار آینده‌ای که زمانی داشتند، با آنها دفن شد و با وجود این، به رغم مقیاس و قابل مشاهده بودن این خشونت، مدعیان حقوق زنان واکنش درخوری برخلاف واکنش‌های گزینشی و سیاست‌زده پیشین نشان ندادند. آنچه رخ داد، یک شکاف در توجه نیست، بلکه یک عقب‌نشینی الگومند و امتناع از به رسمیت شناختن اشکال خاصی از خشونت است.
میناب باید لحظه‌ای می‌بود که دیده شدن را اجباری می‌کرد، لحظه‌ای که دست‌کم برای مدت کوتاهی سکوت گسترده‌تر و پایدارتری را قطع می‌کند. تخریب مدرسه میناب نه‌تنها یک بحران انسانی است؛ بلکه یک بحران اخلاقی نیز است. شب به شب، مادران به گورستان میناب می‌آیند، چیزهای کوچکی را که زمانی دخترانشان در دست داشتند، حمل می‌کنند و تا صبح در کنار قبرهای تازه کنده‌شده می‌نشینند. این غم خصوصی نیست، بلکه پیامدهای زیسته جنگ است و هنوز هم با سکوت روبه‌رو می‌شود. سکوت در قبال این جنایت، خود یک واکنش و بخشی از سازوکاری است که اجازه می‌دهد این خشونت ادامه یابد.
ساختارهایی در جامعه فعلی جهانی وجود دارد که چنین خشونتی را ممکن می‌سازند. سکوت نسبی اطراف مادران ایران، مانند سکوتی که غزه را احاطه کرده بود، منطق عمیق‌تر و نگران‌کننده‌تری را آشکار می‌کند: یک عقل سلیم استعماری که در آن رنج برخی زنان با صدای بلند به رسمیت شناخته شده و تقویت می‌شود، در حالی که رنج دیگران بی‌سروصدا پاک می‌شود، به عنوان امری اجتناب‌ناپذیر یا به نوعی کم‌ارزش‌تر از خشم تلقی می‌شود.
این صرفا یک تناقض نیست؛ این یک مرز سیاسی است که تعیین می‌کند رنج چه کسی به رسمیت شناخته شود، مرگ چه کسی مورد سوگواری قرار گیرد و نابودی دانش چه کسی شایسته توجه تلقی شود. این همان چیزی است که اجازه می‌دهد کلاس‌های درس بدون هیچ پیامدی ویران شوند و مادران بدون اینکه فقدانشان به طور عمومی مورد اذعان یا سوگواری قرار گیرد، سوگواری کنند.

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.