آگاه: اوایل اسفند بود. روزهایی که بوی بهار کمکم در حیاط مدرسه میپیچید. همان روزهایی که دفترهایمان رو به تمام شدن میرفت و دلهایمان پر از شوق تعطیلات نوروز بود. هنوز صدای زنگ مدرسه برایمان عادیترین صدای دنیا بود، هنوز خندههایمان در راهروها میدوید، هنوز قرار بود فرداها یکی پس از دیگری از راه برسند اما ناگهان، صدایی آمد و فردایی نیامد.
خانم معلم؛ آقای معلم
ما همان بچههای مدرسه شجره طیبه میناب هستیم، همانهایی که هر روز اسممان را صدا میزدی و با لبخند میگفتیم «حاضر». همانهایی که گاهی شیطنت میکردیم و تو با مهربانی نگاهمان میکردی. همانهایی که دلشان میخواست یک روز شبیه تو شوند.
امسال، روز معلم که رسید، دیگر کسی نبود که در حیاط مدرسه دور هم جمع شود و برایت دست بزند. دیگر کسی نبود که از چند روز قبل، یواشکی پول جمع کند تا یک هدیه کوچک برایت بخرد. دیگر کسی نبود که با دستهای لرزان، کارت تبریکی، به تو بدهد و زیر لب بگوید: «روزت مبارک!»
ما دیگر نیستیم که زنگ آخر را با تو بخندیم. نیستیم که از تو خواهش کنیم درس ندهی و فقط برایمان از زندگی بگویی. نیستیم که روزهای آخر سال تحصیلی را با شور و شوق جشن بگیریم. همهچیز برای ما ناتمام ماند. درسهایمان، رویاهایمان، قولهایی که به خودمان داده بودیم.
یادت هست وقتی از آینده میپرسیدی، هرکداممان چیزی میگفت؟ یکی میخواست پزشک شود تا درد آدمها را کم کند. یکی میخواست مهندس شود و خانههای محکم بسازد. یکی هم میگفت میخواهم معلم شوم، درست مثل تو؛ مهربان، صبور و دلسوز. ما به آینده فکر کرده بودیم. به روزهایی که بزرگتر میشویم، به موفقیتها، به لبخندهایی که قرار بود برای خانوادههایمان بیاوریم. اما آن روزها هیچوقت نرسیدند. تا آن صبح لعنتی که دشمن موشکهایش را بر سرمان آوار کرد.
معلم عزیزمان
دلتنگیم؛ دلتنگ همان تختهای که با گچ رویش مینوشتی. دلتنگ همان لحظههایی که با حوصله برایمان توضیح میدادی. دلتنگ همان آفرینهایی که ساده میگفتی، اما برای ما بزرگترین جایزه دنیا بود. ما هنوز هم شاگردان توایم. حتی اگر دیگر در این دنیا نباشیم.
معلم مهربانمان
شاید فکر کنی همهچیز تمام شده، اما نه. آنچه تو به ما یاد دادی، هنوز زنده است. مهربانیات، صبرت، کلماتی که در دل ما کاشتی همهشان باقی ماندهاند. ما با همان درسها، با همان محبتها، از این دنیا رفتیم و حالا، از جایی که دیگر درد و ترسی نیست، فقط میخواهیم به تو بگوییم: ممنونیم. ممنون برای تمام لحظههایی که وقت گذاشتی، برای تمام روزهایی که خسته بودی اما لبخند زدی، برای تمام بارهایی که ما اشتباه کردیم و تو با مهربانی اصلاحمان کردی.
کاش میتوانستیم دوباره آخر کلاس دور تو جمع شویم و برایت دست بزنیم. کاش میتوانستیم این بار محکمتر بگوییم: «دوستت داریم» اما حالا، تنها چیزی که برایمان مانده، همین کلمات است. کلماتی که از دلهای خاموش ما به سوی تو میآید.
معلم خوبمان
میدانیم سخت است، میدانیم جای خالی ما سنگین است. اما تو قویتر از آنی که بشکنی. تو همان کسی هستی که به ما یاد داد در سختیها دوام بیاوریم. پس ادامه بده برای بچههایی که هنوز هستند، برای رویاهایی که هنوز زندهاند، برای آیندهای که هنوز ساخته میشود و گاهی، اگر دلت گرفت، به یاد ما لبخند بزن. به یاد همان خندههای ساده، همان شیطنتها، همان روزهای بیدغدغه. ما اینجاییم در خاطرهها، در دلها، در هر گوشهای از آن کلاس.
ما خوب میدانیم که در این روزها، زمانی که دیگر صدای خندههای ما در راهروها نمیپیچد و دیگر حرفهای ما به گوش نمیرسد، هنوز هم یک گوشه از دل تو برای ما خالی است. هنوز هم خاطرههای شیرینمان در دل تو زندهاند. باور کن، هر لحظهای که از ما دور میشوی، ما به گونهای در کنار تو هستیم.
حس میکنیم، در میان خاطرات تو، ما هنوز همان دانشآموزانی هستیم که با تو از صفر شروع کردیم، روزهایی که نه تنها برای یادگیری درسها، بلکه برای آموختن زندگی از تو میآمدیم. زندگی که همیشه بیشتر از هر درس کتابی به آن نیاز داشتیم.
روز معلم برای تو دیگر فقط یک روز نیست. برای ما هم دیگر فقط یک روز نیست. روز معلم روزی است که در آن به تو یادآور میشویم که چطور دستانت بر ذهنهای ما تاثیر گذاشت. روز معلم روزی است که از تو میخواهیم به یاد بیاوری چطور با دلسوزی و صبر خود به تک تک ما شکل دادی، مثل یک هنرمند که با دقت بر اثر خود میزند. معلمی که گاهی خسته میشد اما هرگز از تدریس دست برنمیداشت.
ما به یاد میآوریم که چطور وقتی یکی از ما از درس عقب میماند، تو بدون هیچگونه فشاری به او فرصت میدادی تا برگردد. ما به یاد میآوریم که وقتی یکی از ما دلش شکسته بود، تو با یک کلمه، با یک نگاه، دلش را شاد میکردی. در ذهن ما، همیشه تو یک قهرمان بودی. کسی که هیچوقت نمیگفت «نمیشود»؛ کسی که همیشه میگفت «میتوانی.»
حالا که ما دیگر در این دنیا نیستیم، گاهی احساس میکنیم در کنار تو، هنوز میتوانیم همانند گذشته با تو حرف بزنیم، از تو چیزی یاد بگیریم. این احساس نه یک خیال، بلکه یک حقیقت است. ما در دنیایی دیگر هستیم، اما یاد تو و کلماتت، همواره همراه ماست.
معلم عزیز
یاد و خاطرهات برای همیشه در دلهایمان زنده خواهد ماند. تو نه فقط معلم یک درس، که معلم زندگی بودی. تو به ما آموختی که همیشه با مهربانی و پشتکار، مسیرهای سخت را طی کنیم. امروز، ما از هر کجا که هستیم، دستت را میفشاریم و به تو میگوییم: «ممنونیم». این کلمه ساده شاید تمام احساسی را که داریم منتقل نکند، اما همه آنچه را که ما به تو بدهکاریم در همین چند کلمه میتوان یافت.
روز معلم مبارک
از طرف دانشآموزانی که دیگر نیستند، اما تا همیشه، شاگرد تو خواهند ماند.
نظر شما